سرشاخه وهابیت

سرشاخه وهابیت

احمدبن تیمیه در سال 661 ق؛ پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد، در حرّان، از توابع شام دیده به جهان گشود و تحصیلات اولیه را تا 17 سالگی در آن سرزمین به پایان برد. ابن کثیر می‌گوید: در سال 667 ق در حالی که ابن تیمیه بیش از شش سال نداشت، مردم حرّان از جمله پدر او، که از علمای بزرگ شهر(شیخ البلد) بود از ترس حمله مغول شهر را ترک کردند و شهاب الدین عبدالحلیم پدر ابن تیمیه به همراه خانواده روانه دمشق شد.(1)  

این كودك همان ‏«احمد بن عبدالحلیم، ابن تیمیه حرّانى‏» است كه آیین وهابیت، در قرن 12 ه بر اساس افكار و آراء او پى‌ریزى گردید.

شناخت عقاید وهابیان در گرو شناخت ابن تیمیه و آراء و عقاید او است. محمدبن عبدالوهاب مؤسس‏ «وهابیت‏» بخشى از عقائد او را گرفت، و قسمت‌هاى دیگر آن را رها كرد و به آن اهمیت نداد. و بدین وسیله فرقه وهابیت را پایه‌ریزی نمود.

تا سال 698 ق چیزی از ابن تیمیه شنیده نشد ولی از آغاز قرن هشتم به تدریج افكار شاذ و نادر وی ظهور و بروز یافت. خصوصا هنگامی كه ساكنین "حماة" از وی خواستند آیه «الرحمنُ علی العرش استوی» را تفسیر كند، در تفسیر این آیه دچار لغزش شد و برای خداوند جایگاهی در فراز آسمان‌ها كه بر عرش تكیه كرده است؛ تعیین كرد!

حال آن كه بسیاری از مسلمانان(به ویژه شیعیان) خدا را پیراسته از جسم و جسمانیت دانسته و برتر از آن می‌شمارند كه در مكان خاصی محدود شود. زیرا آیاتی چون «لیس كمثله شیء» و «لم یكن له كفوا احد» با مفهوم روشن خود، آنان را از تشبیه خداوند به صفات مخلوقات باز داشته است.

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.

اما ابن تیمیه از آیه مزبور تفسیری ارائه داد كه مخالف آیات فوق و مستلزم شباهت خداوند به انسانهاست. انتشار پاسخ ابن تیمیه در دمشق و اطراف آن، غوغایی به راه انداخت و علما از جلال الدین حنفی، قاضی وقت، محاكمه وی را خواستار شدند. قاضی او را احضار كرد؛ ولی وی در محكمه حضور نیافت.(2) 

ابن تیمیه در سال 704 ق به مسجد نارنج(یا مسجد تاریخ) در جوار مصلای شهر دمشق رفت و سنگی را که می‌گفتند: اثر پای حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) بر آن هست و مردم به آن تبرک می‌جستند؛ شکست و گفت تبرک و بوسیدن آن جایز نیست.(3) 

وضع به همین منوال می‌گذشت و ابن تیمیه پیوسته افكار عمومی را - با نظرات خود كه بر خلاف آرای مشهور و رایج مسلمانان بود - متشنج می‌كرد، تا این كه در سال 705 در دادگاه محكوم و به مصر تبعید شد. وی در سال 707 از زندان آزاد شد ولی تا سال 712 به شام برگشت و در آنجا به نشر افكار و نظریات خود پرداخت، تا این كه مجددا در سال 721 محكوم به زندان شد.

ابن تیمیه در شب دوشنبه20 ذیقعده سال 728 ق در زندان قلعه دمشق درگذشت و ابن کثیر از شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شد.

همانطور که در تاریخ ثبت شده است ابن تیمیه عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر عقایدش بود که عموم مسلمانان را تكفیر می‌كرد و جهان اسلام را در زمانی كه مسیحیان از غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخریب كرده و آنقدر در بین مسلمانان اختلاف و تفرقه می‌انداخت كه مجبور به زندانی كردن او می‌شدند و سرانجام هم در زندان مرد.

عقاید و افكار كفرآمیز ابن تیمیه باعث شد از سوی عالمان بزرگ شام و مصر درباره افكار وی، بیانیه‌هایی صادر شده كه نشانگر نقش او در تشویش افكار عمومی آن زمان و پاشیدن بذر نفاق در بین مسلمین می‌باشد. نمونه‌ای از آن در سفرنامه ابن بطوطه آمده است.

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامه معروف خود "رحلة ابن بطوطه" می‌نویسد:

من در دمشق فقیه بزرگ حنابله، تقی الدین بن تیمیه را دیدم، او در فنون گوناگون سخن می‌گفت ولی در عقل او چیزی بود؛(و كان فی عقله شیء) آنگاه می‌افزاید:

وی در روز جمعه‌ای در مسجدی مشغول وعظ و ارشاد بود، كه من در آنجا حضور داشتم. از جمله سخنان او این بود كه:

خداوند(از عرش) به آسمان نخست، فرود می‌آید مانند فرود آمدن من از منبر. این سخن را گفت و یك پله از منبر پایین آمد. ‌در این هنگام فقیهی مالكی به نام ابن الزهراء به مقابله برخاست و سخن او را رد كرد، مردم به طرفداری از ابن تیمیه برخاستند و فقیه معترض را با مشت و كفش زدند.(4) این نمونه‌ای از عقاید كفرآمیز وی است.

در پی نشر افكار كفرآمیز ابن تیمیه و چاپ كتاب‌های او، از سوی علمای اسلام و در راس آنها علمای اهل تسنن برای جلوگیری از انتشار فساد دو كار صورت گرفت:

1- در نقد و ردّ آراء او كتاب‌هایی نوشته شد از جمله:

- شفاء السقام فی زیارة قبر خیرالانام، نگارش تقی الدین سبكی.

- دفع الشبهه،‌ نگارش تقی الدین الحصنی.

- نجم المهتدی و رجم المقتدی، ‌نگارش فخر بن معلم قرشی و ...

2- مراجع اهل تسنن در عصر او به تفسیق و گاهی به تكفیرش برخاسته و بدعت‌گذاری او را فاش نمودند. از جمله این افراد قاضی القضات فرقه شافعی "بدر بن جماعه" بوده و قاضی القضات سه مذهب دیگر در كشور مصر هر كدام به گونه‌ای علیه وی برخاستند. ابن كثیر مى‌نویسد: 22 رجب سال 720 ق، ابن تیمیه به دارالسعاده احضار شد، و قضات و مفتیان مذاهب اسلامى(حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به خاطر فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا این كه در دوم محرم سال 721 ق، از زندان آزاد گردید.

ابن تیمیه با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد. تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

شایان ذكر است كه ابن تیمیه هم مانند دیگر انسانها نقاط مثبتی نیز داشته اما هواداران وی فقط نقاط مثبت او را در نظر گرفته و به نقاط منفی او كاری نداشتند. اما آزاداندیشان هر دو جنبه را دیده و نقادانه با وی برخورد كرده‌اند. عالمان آن عصر كه هر كدام استوانه‌ای علمی در شام و مصر بودند؛ دیدگاه‌های ابن تیمیه را با آموزه‌های انبیاء و اولیاء الهی مغایر دانسته و در نقد و ردّ آنها دست به قلم شده و كتاب‌هایی نوشته‌اند. افرادی همچون:

شیخ صفی الدین هندی ارموی،‌ شمس الدین محمدبن احمد ذهبی، ابوبكر حصنی دمشقی، شهاب الدین احمدبن حجر عسقلانی، شهاب الدین بن حجر هیتمی، شیخ محمد كوثری مصری، ‌و ...

ابن حجر هیتمی دانشمند اهل تسنن كه همه به فضل وی اعتقاد دارند، در مورد ‌ابن تیمیه می‌گوید:

سخنان ابن تیمیه فاقد ارزش بوده و او فردی بدعتگذار، گمراه و گمراه‌گر، و غیر متعادل است. خداوند به عدلش با او رفتار كرده و ما را از شرّ عقیده و راه و رسم وی حفظ كند.(5) 

مبانى فكرى ابن تیمیه

مبانى فكرى ابن تیمیه را در چهار بخش می‌توان خلاصه كرد:

1- حمل صفات خبرى بر معانى لغوى

در اصطلاح علم كلام، بخشى از صفات خدا را، صفات خبرى مى‏نامند، صفاتى كه قرآن و حدیث از آن خبر داده و عقل و خرد، آن را درك نكرده است، مانند «وجه‏» و «ید» و «استواء بر عرش‏» و نظائر آنها كه قسمتى از آنها در قرآن، و برخى دیگر در حدیث نبوى وارد شده است.

شكى نیست كه معانى لغوى این صفات، همراه با جسمانى بودن خداست. زیرا «وجه‏» به معنى ‏«صورت‏» و «ید» به معنى دست و «استواء» به معنى استقرار و یا نشستن، از شؤون موجودات امكانى است، و خداى واجب الوجود، منزه از چنین معانى می‌باشد، از این جهت همه طوائف اسلامى به جز گروه‏ «مجسمه‏» با توجه به قرائنى كه در سیاق آیات است، معانى خاصى براى این صفات مطرح می‌كنند، كه با مراجعه به تفاسیر و كتاب‌هاى كلامى روشن مى‏گردد.

ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

ولى متاسفانه ابن تیمیه اصرار مى‏‌كند كه آنچه در این باره وارد شده، بر همان معانى لغوى و متداول عرفى باید حمل گردد و كسانى را كه این نوع از صفات را به كمك قرائن موجود در آیات و روایات بر معانى مجازى و كنایى حمل مى‏كنند، «مؤوله‏» نامیده- و آنها را انتقاد مى‏كنند، و به این نیز اكتفا نمی‌كند و می‌گوید: همه صحابه و تابعان نیز بر این عقیده بوده‏اند.

2 كاستن از مقامات پیامبر اسلام(صلى الله علیه و آله)

بخش دوم تفكر او عادى جلوه دادن مقامات پیامبران و اولیاى الهى است و این كه آنان پس از مرگ كوچكترین تفاوتى با افراد عادى ندارند. او در این راستا، مسائلى را مطرح می‌كند كه همگى یك هدف را تعقیب می‌كنند، و آن عادى جلوه دادن پیامبران، مخصوصا پیامبر اسلام و اولیاء بزرگ دین است. روى این اساس مى‏گوید:

- سفر براى زیارت پیامبر، حرام است.

- كیفیت زیارت پیامبر، از كیفیت زیارت اهل قبور تجاوز نمى‏كند.

- هر نوع پناه و سایبان بر قبور، حرام مى‏باشد.

- پس از درگذشت پیامبر، هر گونه توسل به آن حضرت، بدعت و شرك است.

- سوگند به پیامبر و قرآن، و یا سوگند دادن خدا به آنها، شرك مى‏باشد.

- برگزارى مراسم جشن و شادى در تولد پیامبر، بدعت‏ به شمار مى‏رود.

و ... كه زیربناى آراء و نظریات او در این مسائل این است كه براى توحید و شرك، حد منطقى قایل نشده و روى انگیزه خاصى، آنها را شرك، و بدعت و یا لااقل حرام مى‏داند.

او در این قسمت، آراء و نظریاتى را مطرح می‌كند، كه پیش از او، احدى از علماى اسلام، چیزی نگفته‌اند. وی با لجاجت خاصى به جنگ همه مى‏رود، و از این جهت از همان زمان، و پس از آن، افكار عمومى اهل تسن ‏بر او شورید. و بارها دستگیر و زندانى شد و ده‌ها كتاب بر رد اندیشه‏هاى او نوشته گردید.

3- انكار فضائل اهل البیتش

بخش سوم از مبانى فكرى او را انكار فضائل مسلم اهل بیت عصمت و طهارت كه در صحاح و مسانید اهل تسنن وارد شده، تشكیل می‌دهد. وى در كتاب خود به نام ‏«منهاج السنة‏» كه به حق باید آن را «منهاج البدعة‏» دانست احادیث صحیحى را كه مربوط به مناقب حضرت على(علیه‌السلام) و خاندان اوست، بدون ارائه مدركى، انكار مى‏نماید و همه را جعل شده می‌داند، فضائلى كه ده‌ها حافظ و حاكم از محدثان آن را نقل كرده و به صحت آنها تصریح كرده‏اند. از باب نمونه مى‏گوید:

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

- نزول آیه: «انما ولیكم الله و رسوله‏» درباره على(علیه‌السلام)، به اتفاق اهل علم، دروغ است،(6)

در حالى كه متجاوز از شصت و چهار محدث و دانشمند، بر نزول آن آیه درباره امام تصریح كرده‏اند.(7)

- آیه: «قل لا اسالكم علیه اجرا الا المودة فی القربى»، درباره خاندان رسالت نازل نشده است،(8)

در حالى كه متجاوز از چهل و پنج محدث و دانشمند آن را نقل كرده‏اند.(9) و ...

این نوع نقدها و ردّها، علاوه بر این كه حاكى از عدم مبالات، در انتقاد است، خالى از یك نوع دشمنى باطنى با خاندان پیامبر نمى‏باشد.

او با گشودن این باب، زحمات احمد بن حنبل را در تثبیت فضائل امام على(علیه‌السلام) به هدر داد.

تا پیش از احمد بن حنبل، خلیفه چهارم بودن امام علی(علیه‌السلام) در میان محدثان اهل تسنن جا نیفتاده بود و در این قضیه، موافق و مخالف وجود داشت، او بود كه امام على(علیه‌السلام) را رسما خلیفه چهارم از خلفاى راشدین اعلام كرد و با زحمات فراوان توانست مساله ‏«تربیع خلافت‏» را تثبیت كند، و از این طریق با ناصبى‌گرى، سخت مبارزه نمود و كتاب ‏«مناقب الصحابه‏» او بهترین گواه بر این مطلب است.

«حمصى‏» مى‏گوید وقتى مساله‏ «تربیع‏» از جانب احمد بن حنبل اعلام شد، به حضور او رفته و گفتم، كار شما، طعن بر طلحه و زبیر است، او صورت در هم كشید و گفت: من چه كار با آنان دارم؟ آنگاه سخنى از عبدالله بن عمر نقل كردم، او در پاسخ گفت: عمر بهتر از فرزندش است، او على(علیه‌السلام) را عضو شوراى شش نفره قرار داد، و على(علیه‌السلام) نیز خود را امیرمؤمنان معرفى كرد، حالا من بگویم، على امیرمؤمنان نیست؟(10)

ولى ابن تیمیه حنبلى از راه امام مذهب خود، منحرف شد و با انكار فضائل امام على(علیه‌السلام)، روح ناصبى‌گرى و انكار فضائل اهل البیت را پرورش داد.

4- مخالفت ‏با مذاهب چهارگانه اهل تسنن

بخش چهارم از انحراف فكرى او مخالفت وى با مذاهب چهارگانه اهل تسنن در باب نكاح و طلاق است كه شاید در برخى از مسائل، حق با ابن تیمیه باشد. ولى یك چنین مخالفت ‏با مبانى فكرى اهل تسنن كه اجماع فقهاى یك عصر، تا چه رسد به چند عصر را حجت می‌دانند، سازگار نیست.

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

محمدبن عبدالوهاب كه از نیم‌خورده ابن تیمیه استفاده مى‏كند، تنها، بخش دوم از مبانى فكرى او را گرفت، و به سه بخش دیگر اهمیت نداد، هر چند اخیرا بخش نخست(جهت داشتن خدا) به وسیله مفتى سعودى ‏«عبدالعزیز بن باز» به صورت كمرنگ احیاء شده است.

و اخیرا در عربستان سعودى كتابى به نام ‏«علاقة الاثبات و التفویض‏» پیرامون صفات خبرى با تقریظ‏ «عبدالعزیز بن باز» منتشر شده است، و مجموع كتاب حاكى است كه مؤلف و تقریظ نویس در صدد احیاء بخش نخست از مبانى فكرى‏ «ابن تیمیه‏» هستند.(11)

در نهایت مبحث باید بگوییم كه بالاخره بر اثر مبارزات بسیار علیه افكار ابن تیمیه، از مكتب وی جز در كتاب‌های شاگرد وی، ابن قیّم جوزی، نامی باقی نماند. جالب است بدانید كه حتی شاگرد وی نیز در كتاب "الروح" نظرات استاد خود را به چالش كشانده است.

اما این سوال به اذهان متبادر می‌شود كه چرا و چگونه بار دیگر این مكتب در قرن 12 هجری از انزوا و گمنامی رهیده و مجددا به نشر و ترویج آن پرداخته‌ شده است؟

پی‌نوشت‌ها:

1- البدایة و النهایه، ج13، ص 255.

2- وهابیت مبانی فكری و كارنامه عملی، جعفر سبحانی، ص 24- 25.

3- البدایة و النهایه، ج14، ص34/ دائرةالمعارف، ج3، ص173.

4- رحلة ابن بطوطه، صص 95- 96.

5- الفتاوی الحدیثة، ص 86.

6- منهاج السنة، ج1، ص1.

7- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

8- منهاج السنة، ج2، ص118.

9- به الغدیر، ج 3، ص156 تا 172 مراجعه فرمایید.

10- طبقات الحنابلة، 1/393.

1- فرهنگ عقائد و مذاهب اسلامى، جعفر سبحانى، ج3، ص 19

http://ww.tebyan.net

  گروه دین و اندیشه سایت تبیان

مهری هدهدی

انديشه وهابيت

انديشه وهابيت

سمانه  خان احمدلو

وهابيت به عنوان جنبش اسلامي، انشعابي از مذهب حنبلي، يكي از مذاهب چهارگانه‌ي اهل سنت است كه افكار نادر آنان با هيچ‌يك از ساير مذاهب اسلامي، اعم از سني و شيعه، سازگاري ندارد.

پيشينه‌ انديشه‌ وهابيت (رهبران)

الف ـ خوارج

انديشه‌ي وهابي در گناه قلمداد كردن اعمال حسنه‌ي مسلمانان، به خاطر ارتكاب به گناه و مباح دانستن خون و اموال آنها، دشمني سخت با علي (ع) و خاندانش، اخذ به ظاهر الفاظ قرآن بدون رعايت تفسير، كوشا بودن در عبادت و تقدس ظاهري، كافر پنداشتن بقيه‌ي مسلمانان بجز خودشان، تراشيدن سرهاي خود و همه چيز را مستقيماً با خدا مرتبط دانستن، شرك دانستن دعا، شفاعت، توسل، ترس و ...  خلاصه مي‌شود.

ب ـ احمد بن حنبل

از علماي اهل حديث كه با استدلال عقل مخالف بوده است. تمسك شديد به شيوه‌ي سلفيه، حرام دانستن علم كلام و توجه به ظاهر الفاظ قرآن و سنت نبوي و هرگونه سؤالي را بدعت مي‌دانست.

ج ـ ابن بطه

عبدالله بن محمد معروف به ابن بطه، حنبلي بود و زيارت و شفاعت پيغمبر را انكار كرد و سفر براي زيارت را حرام دانسته و اعتقاد داشت شخص زائر به دليل معصيت، بايستي نماز را كامل به جا آورد.

د ـ بربهاري

ابومحمد بربهاري معاصر ابن بطه علاوه بر منع زيارت قبور، براي خداوند اعضايي چون كف دست و انگشتان، دو پا با كفشي از طلا و گيسواني بلند قائل شد و ديدگاهي شديداً فرقه‌گرا و متعصبانه در قبال تشيع داشته است.

ه ـ ابن تيميه

ابوالعباس احمد بن عبدالحليم، معروف به ابن تيميه در ميان پيروان احمد بن حنبل، مهمترين احياء كننده‌ي افكار او بود. مردي سرسخت در عقايد خود، تندخو و متعصب نسبت به مخالفان فكري و به جز نظريات خود، هيچ‌كس را قبول نداشت. عقل را سبب ضلالت و گمراهي مي‌دانست و به الفاظ قرآن، حديث نبوي و فتاوي صحابه اكتفاء مي‌كرد.

و ـ محمد بن عبدالوهاب

شيخ محمد فرزند عبدالوهاب نجدي كه وهابيت منصوب به اوست، در عيينه تولد يافت؛ پدرش از علماي شهر و او فردي اهل مطالعه‌ي كتب و تفسير و حديث بود. فقه حنبلي را نزد پدر آموخت. آراءش برگرفته از ابن تيميه بود و با تأكيد بر افراطي‌گري، علاوه بر بحث نظري، به حيطه‌ي عملي نيز روي آورد. او كتابي به نام توحيد نوشت و پايه‌هاي نظري خود را در آن معرفي نمود.

گوشه‌اي از عقايد وهابيت

آثار زير برگرفته از عقايد ابن تيميه است:

1. افزايش دايره‌ي بدعت به معني اينكه هر چه در زمان پيامبر (ص) و سلف صالح نبوده، بدعت است.

2. زيارت قبر پيامبر و قبور انبياء، صلحا و ديگر مشاهد مشرفه حرام و بدعت است.

3. ساختن ضريح و گنبد براي قبور پيامبر و امامان و ساختن مسجد در كنار آنها شرك و حرام است.

4. استمداد از انبياء و اولياء و صلحا، حساسيت زايدالوصفي داشته و شفاعت و توسل را حرام و توسل جوينده را مشرك و كافر مي‌دانند.

5. دست و پا و جسم براي خدا قائل بوده و معتقدند در آسمان مستقر است و اگر كسي به بودن خداوند در روي عرش و بالاي آسمان اعتقاد ندارد، بايد او را توبه داد و اگر توبه نكرد، بايد گردنش را زد.

شيخ عبدالوهاب به عقايد ابن تيميه افزود و آنها را به حيطه عملي كشاند كه موارد زير را مي‌توان نام برد:

1. به صرف دعوت اكتفا نكرد، بلكه با مخالفان با شمشير برخورد نمود و آن را مبارزه با بدعت نام نهاد.

2. وهابيان هرگاه بر شهري تسلط مي‌يافتند، ضريح‌ها، زيارتگاه‌ها، مساجد ضريح‌دار و قبور مشخص را ويران مي‌كردند.

3. مصداق بدعت را به شكل شگفت‌انگيزي گسترش داده و هر چيزي در زمان پيامبر وجود نداشته، حتي نوشيدن قهوه را بدعت ناميدند (استفاده از تلويزيون، راديو و مظاهر تمدني جديد) اگر چه امروزه به عقايد خود عمل نمي‌كنند.

4. گسترش دامنه‌ي تكفير مسلمانان، كافر دانستن همه‌ي مسلمانان به جز خودشان كه برگرفته از عقايد خوارج است.

شيخ محمد بن عبدالوهاب خود را پيرو سلف صالح دانسته و ادعا نموده كه مي‌خواهد بدعت‌ها را از بين ببرد و مسلمانان را امر به معروف و نهي از منكر نمايند.

سلف صالح شامل سه نسل اول مسلمانان صحابه، تابعين و تابعين تابعين مي‌باشند. پيروان سلف صالح با مباحث عقلي و منطقي مخالفند، اما سلفيه‌هاي بعدي مانند عبده، سلفيه در پاكستان و پيروان عرفان و تصوف نيز خود را پيروان سلف صالح دانسته، وليكن با عقايد وهابيت كاملاً مخالف هستند.

محمد بن عبدالوهاب و آل سعود و تشكيل حكومت وهابي

پس از آنكه محمد بن عبدالوهاب از طرف پدر و برادرش سليمان رانده شد، به شهر عيينه رفت؛ اما عثمان حاكم شهر بر اثر تهديد امير احساء، او را از شهر بيرون راند و او به شهر درعيه كه امير آن محمد بن سعود بود رفت و به او قول داد كه با انديشه‌هاي او و قدرت سياسي محمد بن سعود، به تمام نجد حكمراني خواهند كرد. در آن زمان مردم درعيه در تنگدستي و فقر به سر مي‌بردند، اما با حملاتي كه بعدها به شهرهاي ديگر نجد با تكيه بر انديشه‌هاي وهابي نمودند، توانستند غنائم بسياري به دست آورده و ثروت بسياري جمع نمايند.

علت اينكه ابن تيميه با همان عقايد محمد بن عبدالوهاب پيروز نشد را به دو دسته عوامل داخلي و نقش استعمار مربوط دانسته‌اند:

عوامل داخلي

هنگامي كه عبدالوهاب تحت تأثير افكار ابن تيميه قرار گرفت، آل سعود براي تحكيم پايه‌هاي امارت خود مي‌كوشيد و اين انديشه را بهترين وسيله يافت.

عوامل خارجي

مستر همفر، جاسوس انگيسي كه شناخت مذهبي نسبت به اسلام داشت، عبدالوهاب را بهترين فرد براي ايجاد فرقه‌اي از اسلام كه بتواند تفرقه در خاورميانه (كشورهاي اسلامي) به وجود آورده و باعث يك جنگ دائمي در بين آنان شود يافت.

طرح شش ماده‌اي كه به عبدالوهاب براي رسيدن به هدف خود داد عبارت است از:

1. تكفير همه‌ي مسلمانان و مباح بودن خون هر كس كه وهابيت را نپذيرد؛

2. خراب كردن كعبه، به دليل اينكه زماني جايگاه بت‌ها بوده؛

3. سرپيچي از فرمان عثماني و جنگ با آنان؛

4. خراب كردن گنبدها، حرم‌ها و مكان‌هاي زيارتي در مكه و مدينه و ساير شهرهاي مسلمانان، به بهانه‌ي مظهر شرك بودن؛

5. انتشار استبداد ترس و اغتشاش در شهرها و مناطق اسلامي

6. قرآني بايد منتشر كرد كه مقدار كم يا زيادي از احاديث در آن درج شده باشد.

كه هدف آنها:

1. معرفي اسلام به عنوان يك دين بي‌روح و خشك و مرتجع (القاعده و طالبان در افغانستان)

2. گرويدن مسلمانان ساير فرق به وهابيت تا از روح واقعي اسلامي دور گردند

3. كوتاه كردن دست امپراطوري عثماني از نجد و شبه جزيره عربستان.

سرنوشت و افكار كنوني وهابيت

با روي كار آمدن آل سعود، با دو نيرو مواجه بودند؛ يك، زمامداران ديني در نجد كه با هرگونه پديده‌ي تازه‌اي (تلگراف، تلفن، اتومبيل و ...) مخالف بودند و دوم، موج تمدني جديد كه بايستي يك تعديل در عقايد ديني را ايجاد مي‌كردند تا بتوانند دلارهاي نفتي را خرج نمايند؛ بدين ترتيب نووهابيت شكل گرفت.

شرايط بين‌الملل به‌خصوص اشغال افغانستان توسط شوروي، اين فرصت را به مقامات آل سعود داد تا مبارزه‌طلبي علماي وهابيت را به سوي افغانستان هدايت نموده و تحت عنوان جهاد با كفار روسي، براي نجات دارالاسلام متمركز نمايد تا ضمن خالي شدن احساسات جهادگرانه‌ي آنان از گزندشان مصون بماند.

سال‌هاي درگيري در افغانستان باعث تغيير در ديدگاه‌هاي وهابيون گرديد و نسل سوم، وهابيت مدرن به وجود آمد و عربستان همواره سعي نموده كه فعاليت وهابيت در خارج از عربستان باشد تا خود در امان بماند و از آنها حمايت‌هاي مالي به عمل مي‌آورد و امكانات فراواني در اختيار آنها مي‌گذارد. وهابيت مدرن با حمايت‌هاي آمريكا به عنوان آلترناتيو انقلاب ايران مطرح گرديد. پس از واقعه‌ي يازده سپتامبر، آمريكا احساس نمود كه ديگر ممكن است طالبان و وهابيت براي آنها مشكل‌ساز شوند، پس «نقشه‌ي راه» و «خاورميانه‌ي جديد» را مطرح نمود. به نظر مي‌رسد اين جنبش كه با حمايت استعمار انگليس رشد نمود و با حمايت‌هاي آمريكا به حيات خود ادامه داد، ديگر براي آنها مصرف نداشته و آل سعود نيز خواستار جدا كردن خود از اين ايدئولوژي بوده و چنانچه فرصت لازم را به دست آورد، به اين امر اقدام خواهد نمود.

htth://www.alshia.org

منبع: سايت  باشگاه انديشه

پیشینه فرقه ضاله وهابیت

 

 

 

 

 

 

 

پیشینه فرقه ضاله وهابیت

طعمه شیطان بزرگ برای شکار اهل ایمان

 

 

 

 

 

 

امت اسلامی با همه اختلافاتی که در گرایش های مذهبی داشت، با الهام از رهنمودهای حیات بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت درمیان خود ایجاد نماید و در پرتو کلمه توحید در برابر تهاجم سنگین دشمنان قسم خورده اسلام استوار بماند، ولی با کمال تاسف با پی ریزی مبانی فکری وهابیت در قرن هفتم و هشتم، این وحدت شکسته شد و شکاف عمیقی در پیکره اسلام به وجود آمد. عده ای با اتهام نادرست بدعت و شرک به مسلمانان، صدمات جبران ناپذیری را به صفوف به هم پیوسته آنان وارد نمودند. عامل ایجاد شکاف و تفرقه، ابن تیمیه بود که با افکار منحرف خود جامعه اسلامی را دچار تلاطم نمود.

ابن تیمیه کیست؟

کسی که در طول چندین قرن مورد توجه خاص وهابیان قرار گرفته، تقی الدین احمد بن عبدالحلیم معروف به ابن تیمیه است. او مرجع فکری و علمی وهابیان است. در شهر حران در سال۶۶۱ ه. ق متولد شد و در سال۷۲۸ ه . ق در دمشق وفات یافت. در خانه ای پرورش یافت که اعضای آن بیش از یک قرن پرچمدار مذهب حنبلی بودند. ابتدا نزد پدرش، مقدمات علوم دینی را فرا گرفت. سپس اساتیدی را برای خود انتخاب نمود و از آنان بهره مند شد. بعد از فوت پدرش بر کرسی تدریس پدر در مسجد دمشق نشست و درسش را در زمینه های مختلف از قبیل فقه، عقاید و تفسیر گسترش داد.

جسارت و گمراهی

این تیمیه به خاطر کج سلیقگی و انحرافی که داشت در صدد مخالفت با عقاید مسلمین بر آمد و با تمام مذاهب رایج به مخالفت برخاست. نظرات اعتقادی و فقهی اش برای او مشکل ساز شد، از آن جمله؛ قائل به جسمیت خداوند، حرمت زیارت قبور اولیاء، حرمت شفاعت و توسل و... بود. ابن بطوطه در سفر نامه خود در باره ابن تیمیه می گوید: ان فی عقله شی - یعنی عقل او سالم نبود ۱. ابن حجر هیثمی، ابن تیمیه را فردی می داند که خداوند او را خوار، گمراه و کور کرده است. حتی شمس الدین ذهبی در باره او می گوید: تو جرات را به جایی رسانده ای که احادیث بخاری و مسلم نیز از انتقاد تو جان سالم به در نبرده اند. ابن تیمیه از مهم ترین دشمنان اهل بیت پیامبر (ص) است. او نسبت به علی (ع) بسیار با بغض و خباثت برخورد می نماید و احادیثی را که در فضایل و مناقب امیر مومنان آمده، به سلیقه شخصی رد می کند. وقتی افکار و عقاید سخیف او به علمای عصرش رسید همگی به مخالفت برخاسته و از نشر آن ممانعت کردند.

ابن تیمیه و تجسیم

یکی از مسائلی که ابن تیمیه به نشر آن همت گماشت اعتقاد به جسمانیت خداوند متعال و نسبت دادن کارهایی مانند قرار گرفتن بر روی کرسی، خندیدن، راه رفتن و... برای حق تعالی بود. ابن تیمیه می گوید: خداوند می خندد و روز قیامت در حال خنده بر بندگان خود تجلی می کند. همچنین می گوید: خداوند همه شب هر نحوی که بخواهد به آسمان دنیا فرود می آید و می گوید آیا کسی هست که مرا بخواند تا اجابتش کنم و طالب مغفرتی هست که او را ببخشم؟ خدا این کار را تا طلوع فجر انجام می دهد. در ادامه می نویسد: هر کس فرود آمدن خدا را به آسمان دنیا انکار کند، بدعت گذار و گمراه است. ۳ ابن بطوطه جهانگرد نامی مراکشی می نویسد: من در مسجد دمشق حضور داشتم که ابن تیمیه بر بالای منبر گفت: خداوند به آسمان دنیا فرود می آید، همچنان که من از پله های منبر فرود می آیم، سپس یک پله پایین آمد. ۴

زندان و مرگ

ابن تیمیه به خاطر نشر افکار انحرافی خود، جنجالی به پا کرد. از او شکایت کردند و به محکمه احضارش نمودند. قاضی متوجه شد که ابن تیمیه به ساحت پیامبر (ص) گستاخی می کند، لذا با حکم قاضی به زندان رفت ولی بعد از یک سال آزاد شد. ابن تیمیه در سال۷۱۸ ه.ق در شام، کرسی تدریس و افتاء را بر عهده گرفت و در آنجا نیز عقاید خود را مطرح نمود. این خبر به دستگاه حاکم رسید. او را خواستند و در قلعه ای به مدت پنج ماه حبس نمودند. بعد از آزاد شدن تا سال۷۲۶ ه . ق بر کرسی تدریس قرار داشت. باز به خاطر اصرار بر اشتباهات خود در همان قلعه زندانی شد. در زمان حبس شروع به تصنیف کتاب کرد. بعد مدتی از نوشتن و مطالعه نیز ممنوع شد تا مرد. یافعی می گوید: ابن تیمیه در همان قلعه مرد در حالی که پنج ماه قبل از مرگ از دوات و کاغذ محروم شده بود. ۵

ابن کثیر

از شاگردان و مدافعان ابن تیمیه می توان از ابن کثیر مولف کتاب «البدایه و النهایه» نام برد که در سراسر کتاب خود به هر مناسبتی از ابن تیمیه دفاع کرده و او را ستوده است و در اکثر مسائل دینی، موافق اقوال ابن تیمیه فتوا می داد. بدین خاطر همیشه در زحمت و گرفتاری بوده است. او در روز فوت ابن تیمیه به قلعه دمشق رفت و بر سر جسد ابن تیمیه نشست و صورتش را باز کرد و بوسید. ۶

ابن القیم الجوزیه

بزرگترین شاگرد و مدافع سرسخت ابن تیمیه، شمس الدین محمد بن ابی بکر بن ایوب معروف به « ابن القیم» است که در همه اقوال و عقاید، تابع و حامی بی چون و چرای او بود. نشر و بسط عقاید ابن تیمیه را در زمان حیات او و پس از مرگش بر عهده داشت. کتاب های او را شرح می کرد. بارها به زندان رفت و به همین سبب او را تازیانه زدند و سوار بر شتر در شهر گرداندند و با ابن تیمیه در قلعه دمشق زندانی کردند. او از سال۷۱۲ ه . ق تا سال مرگ ابن تیمیه، ملازم او بود و با مخالفان او از جمله «تقی الدین سبکی» در افتاد. از این رو نام ابن القیم همیشه با نام استادش ابن تیمیه قرین است. ۷ قرن ها بعد از پوسیده شدن افکار ابن تیمیه و شاگردانش، محمد بن عبدالوهاب، کج راهه او را دوباره پیمود و رسما فرقه ای را به نام وهابیت بنیان نهاد.

محمد بن عبدالوهاب

این فرقه منسوب به «محمد بن عبدالوهاب» از مردم «نجد» است. ۸ او در سال۱۱۱۱ ه . ق متولد شد و در سال۱۲۰۰ ه . ق از دنیا رفت. پدر محمد، عبدالوهاب از علمای عینیه از بلاد نجد و مردی صالح بود و برادرش شیخ سلیمان نیز عالم بود. محمد فقه حنبلی را نزد پدرش که از علمای حنابله بود، فرا گرفت. در آغاز تحصیل از طلاب مدینه منوره بود. آثار «ابن تیمیه» و «ابن القیم» را که شاگرد ابن تیمیه بود، مطالعه کرد و سخت تحت تاثیر قرار گرفت. او بسیار مغرور، در عین حال خود رای بود و آیات قرآن را به رای خود تاویل و تفسیر می کرد. به روسای مذاهب چهار گانه تسنن، بی اعتنایی و اهانت می نمود و خود را بالاتر می دانست. پدر، برادر و استادش به فراست در باره او پیش بینی می کردند که موجب انحراف و گمراهی مردم خواهد شد.

آغاز گمراهی

محمد بن عبدالوهاب مسافرتی به عراق داشت و مدتی در بصره ماند. در همانجا با جاسوس انگلیس «مستر همفر» آشنا شد. او که گمشده خود را در محمد بن عبدالوهاب دید، دیگر دست از وی برنداشت و تفکرات و اعتقادات محمد را در جهت اهداف انگلیس برای ایجاد شکاف و تفرقه در کشورهای اسلامی به خدمت گرفت. محمد با تشویق و حمایت مالی مسترهمفر، افکار خود را که بر گرفته از مکتب ابن تیمیه بود، عرضه کرد و مردم را به این دین جدید فرا خواند. اولین کسی که در رد او کتاب نوشت برادرش شیخ سلیمان صاحب کتاب « الصواعق الالهیه» است. شیخ سلیمان می نویسد: توسل و استغاثه به اولیای الهی، شفاعت و... در زمان ائمه اسلام به وجود آمده بود، ولی از هیچ یک شنیده و روایت نشده است که مرتکبین این اعمال را کافر یا مرتد دانسته و دستور جهاد با آنان را داده باشند یا اینکه بلاد مسلمانان را همان گونه که شما می گویید، بلاد شرک و دارالکفر نامیده باشند. ۹ شیخ سلیمان۵۲ حدیث از صحاح سته و سایر کتب معتبر اهل سنت در رد وی نقل کرده، که به موجب همین روایات ملاک مسلمان بودن، بر زبان جاری ساختن شهادتین و انجام ضروریات دین می باشد.

خبر دادن پیامبر (ص) از ظهور وهابیت

احمد حنبل در مسند خود از ابن عمر نقل می کند پیامبر (ص) فرمودند: بارپروردگارا! شام را برای ما مبارک بفرما، بارپروردگارا! یمن را برای ما مبارک بفرما. اصحاب عرضه داشتند در باره نجد هم؟ پیامبر مجددا همان دعا را تکرار فرمودند. دوباره اصحاب عرضه داشتند پس نجد چه؟ (یعنی در باره نجد دعا نمی فرمایید؟) پیامبر (ص) فرمودند: هنا لک الزلازل والفتن - آغاز زلزله و فتنه ها از آنجاست و یا فرمودند : بها یطلع قرن الشیطان - امت شیطان از آنجا طلوع می کند.۱۰ همین روایت را ترمذی در مناقب نقل کرده و مسلم در صحیح خود نقل می کند: پیامبر (ص) رو به مشرق کرده فرمودند: رئیس کفار و امت شیطان از آنجا طلوع می کند. مراد از مشرق همان سرزمین وهابیت است، اهل آن سرزمین را نجدیون، سلطان آنها را سلطان نجد، و سلطنت آنها را سلطنت نجدیه می خوانند. از جلمه کسانی که این احادیث را در باره وهابیت دانسته، شیخ سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب است. ۱۱

هشیاری مسلمین

از آنجا که وهابیت در پیکره مسلمین رسوخ نموده، بر شیعیان لازم است نسبت به تحرکات این گروه اندک و منحرف هشیار باشند و فرزندان خود را نسبت به شبهه افکنی آنها آگاه نمایند. وهابی ها سرسپردگی خود را به استعمارگران و مستکبران عالم نشان داده اند. علت وابستگی آنها به گرگ های جهانخوار، تنها بودن این گروه در جامعه اسلامی است. مولا علی (ع) می فرماید: ملازم جامعه اسلامی باشید، چون دست خدا همواره با جماعت است و از تفرقه بپرهیزید زیرا گروه اندک، طعمه شیطان می شود، همان طور که گوسفند رها شده از گله، نصیب گرگ می شود. روزنامه رسالت۱۲

آری، وهابی ها فرقه ای هستند که از صفوف مسلمین خارج شده، طعمه و ابزاری برای شیطان بزرگ «آمریکا» گشته اند و به دامان گرگ هایی پناه برده اند که در فلسطین، عراق و افغانستان در حال جنایت و ریختن خون مسلمانانند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سید عیسی موسوی
کارشناس فقه و معارف اسلامی
پی نوشتها
۱-
رحله ابن بطوطه ص۹۶
۲-
فجر الصادق ص۲۲
۳-
مجموعه الرسائل الکبری ص۴۵۱
۴-
رحله ابن بطوطه ص۱۱۳
۵-
مرآه الجنان ج۴ ص۲۷۷
۶-
البدایه و النهایه ابن کثیر ج۱۴ ص۱۳۸
۷-
هدیه الاحباب ص۴۰۰
۸-
این سرزمین بین مدینه و اردن واقع شده است
۹-
الصواعق الالهیه ص۶۳ -۵۵ 
۱۰-
مسند احمد حنبل ج۲ ص۸۱
۱۱-
کشف الارتیاب ص۱۰۲
۱۲-
نهج البلاغه خطبه۱۲۶

 

 

( www.resalat-news.com

روزنامه رسالت

 

 

 

 

 

 

 

هدف وهابیت تخریب وحدت بین مسلمانان

هدف وهابیت تخریب وحدت بین مسلمانان

گزارش "تابناک" از یک نشست دانشجویی

مرتضی محمدیان ـ نشست «بررسی ظرفيت‌های رسانه جمهوری اسلامی ايران در برابر جنگ نرم وهابيت» با حضور حجت‌الاسلام مهدی طائب از مدرسان حوزه و دانشگاه و یعقوب توکلی به عنوان كارشناس مسائل تاريخی در دانشگاه امام صادق(ع) برگزار شد.


اهداف وهابیت از نگاه حجت‌الاسلام مهدی طائب

در این نشست ابتدا حجت‌الاسلام مهدی طائب در خصوص وهابیت و اهداف آن سخن گفت. وی با اشاره به این که وهابیت اسلام نیست افزود: « اسلام در پی منافع بشریت است و بشریت هم از حیث
  توده و روشنفکران غیر وابسته این را پذیرفته‌اند.» وی با اشاره به این نکته که برای شناخت وهابیت باید تاریخ پیدایش آن را بررسی کرد و دید منافع چه کسانی باعث پیدایش این تفکر شده است گفت: « اساساً تاثیر وهابیت از ابتدای پیدایش ایجاد تفرقه بوده است.»
 حجت‌الاسلام مهدی طائب با اشاره به این نکته که این تفرقه هر دو سوی شیعه و سنی را در بر می‌گیرد و ذکر این نکته که اسلان نگاه عام دارد و وهابیت اسلام مقید محسوب می‌شود، افزود:« ابتدا باید این اشتباه را که وهابیت جبهه‌ مقابل شیعه است را بر طرف و به این واقعیت اشاره کرد که وهابیت جبهه‌ مقابل اکثریت مسلمانان است. چرا که وهابیت از یک سو منکر امور مورد قبول اکثریت مسلمان‌ها و از دیگر سو ترویج کننده اموری است که مورد انکار اکثریت مسلمان‌هاست.»
حجت‌الاسلام مهدی طائب در ادامه صحبت‌های خود ضمن اشاره به زمینه‌های تاریخی پیدایش جریان وهابیت اهداف این جریان در پیدایش و در زمان حال را مشترک دانسته و با بیان این نکته که وهابیت شیعه و سنی را به یک اندازه هدف قرار داده است گفت:« وهابیت در گذشته با ایجاد تفرقه و مطرح ساختن مسایل مختلف برای مشغولیت ذهنی مسلمانان از شیعه تا سنی موجب شد مسلمانان به اتحاد دست پیدا نکرده و غرب که از ابتدا در پی بدست آوردن منابع سرزمین‌های ما بود به اهداف استکباری خود برسد.»


انقلاب اسلامی، استکبار ستیزی ممکن
حجت‌الاسلام مهدی طائب در ادامه انقلاب اسلامی را تفکر و جریانی ضد استکباری دانست که تفاوت آن با دیگر جریانات، امکان پذیر بودن آن بود و این نقطه‌ مقابل اهداف جریان وهابیت و حامیان آن بوده و هست. وی افزود: «وهابیت اگر این قدرت را داشت تخریب‌ها و بمب‌گذاری‌های خود را از حرم مطهر حضرت رسول آغاز می‌کرد. وهابیت کلیت جامعه مسلمانان را هدف قرار داده است و اتحاد و استکبار ستیزی که حضرت امام پایه‌گذار آن بودند بهترین راه ممکن برای مقابله با‌ آن است.»


وهابیت در گذر تاریخ از نگاه یعقوب توکلی


آقای توکلی آغاز بحث خود را به ذکر این نکته اختصاص داد که روند وهابیت در تاریخ به مرزهای بسیار خطرناکی رسیده است و از این رو پرداختن به این موضوع و ایجاد آگاهی از ضروریات است.


تنزل مقام ولایت و امامت به خلافت سیاسی


توکلی در ادامه صحبت به موضوع ولایت و امامت اشاره کرده و توضیح داد:« در تاریخ اسلام از ابتدا
  یک جریان تعارضی را شاهد بودیم و  آن تغییر مسیر جایگاه ولایت و امامت به جایگاه خلافت سیاسی است.»
وی به اقدامات امام علی(ع) و قیام امام حسین(ع) در رویارویی با این جریان اشاره کرد و افزود:« امام علی و امام حسین(ع) تلاش بسیاری کردند تا مفهوم امامت را به جایگاه اصلی خود بازگردانند و اجازه ندهند با روندی که بنی امیه شروع کرده جایگاه امامت و ولایت به خلافت تنزل پیدا کند. چرا که این تغییر موجب نابودی کامل اسلام می‌شود.»
وی با اشاره به این که بخشی از اهل سنت هم معتقد به چنین تغییری نیستند اولا به فتوای تخریب و کشتار شیعیان را در سال 1387 (هـ.ق) اشاره کرده و می‌افزاید:« پس از این فتوا که زیارت قبر سیدالشهدا را شرک می‌خواند و زایران را مشرک، تا حدود 250 سال بعد و ظهور ابن تیمیه فتوایی نداشتیم. ابن تیمیه برای اولین بار این فتوا را تایید می‌کند و با توجه به این که فقیه حنبلی است و نگرش مبتنی بر سنت به معنای تقلید و تبعیت، بدون اندیشه عقلانی تاکید داشت این دیدگاه‌ها را بسط داد. نظریاتی مانند ترسیم خداوند، نفی برزخ، شرک بودن زیارت قبرها و نکات بسیاری از این دست که از موضوعات و شبهات وهابیت معرفی می‌شوند.»
 وی با اشاره به کار مطالعاتی گسترده ابن تیمیه گفت: تنها کسی که در طول سال‌ها فتوا‌های ابن تیمیه را مورد توجه قرار می‌هد محمدابن عبدالوهاب است که سفر‌هایی هم به ایران داشته است. توکلی همچنین موفقیت ابن وهاب در گسترش آرای‌ خود را به دلیل ایجاد رابطه با خانواده سعود که بعدها با دستیابی به قدرت و ثروت به جایگاه خاصی دست پیدا می‌کنند دانست که به رغم ثروت هرگز نتوانست هیچ نیروی فداکاری گرد آورد.
وی گفت:« جریان وهابیت توانست تفکر و مباحث خود را در جامعه شیعه ایران وارد کند که عمدتاً از
  حوزه تاریخ‌نگاری وارد شد و این جریان همچنان ادامه دارد. در واقع شجره‌ زقوم وهابیت، بخصوص در این سال‌های اخیر، به نوعی در ادبیات جریان مخالف جمهوری اسلامی ظهور یافته است.»


نقطه اشتراک وهابیت و انقلاب اسلامی


توکلی با یک اتفاق بزرگ خواندن انقلاب اسلامی ایران در خاورمیانه این اتفاق را موجب پدیداری یک ایده خواند که اتفاقاٌ با یکی از مباحث مطرح شده از سوی ابن تیمیه اشتراک دارد، وی گفت:« جریان انقلاب با خود یک ایده پدید آورد که اتفاقاً این ایده در جایی با ابن تیمیه شریک است و آن این که علمای اهل تسنن همگی قادر به اطاعت از حاکم هستند. به این معنا که هر کسی به حکومت رسید و شمشیر در دست او قرار گرفت اولوالامر است. یک نفر در بین علمای اهل تسنن قایل است که حاکمانی که بر سرنوشت‌ها حکومت می‌کنند می‌توانند حاکم جائر باشند و می‌شود بر علیه حاکم جائر قیام کرد و او ابن تیمیه است. بنابر این آن عده که چنین عقیده‌ای داشتند تنها می‌توانستند به دارالفتاوای ابن تیمیه رجوع کنند. این یک خط اشتراک بود که پدید آمد و اتفاقاً اهل وهابیت توانست به واسطه این خط اشتراک علیه ما استفاده کند.» در این مرحله توکلی توضیح بیشتر در این خصوص را به بخش دیگر بحث موکول کرد که البته این اتفاق نیفتاد.


ماجرای تسخیر مسجدالحرام


توکل در بخش دیگر صحبت‌های خود در توضیح کاستی‌های وهابیون به واسطه عدم توانایی در ایجاد استدلال و نداشتن نیروهای فداکار به ماجرای تسخیر مسجدالحرام در سال 1358 اشاره کرد و توضیح داد: « در سال 1358 عده‌ای به فرماندهی جهیمان و قحطانی مسجدالحرام را به تسخیر خود در می‌آورند و فردی را که بنا به روایات به لحاظ ظاهری به امام زمان(عج) شباهت داشته باشد معرفی کردند و اذان سر دادند که ایشان امام زمان است. در این اتفاق 22 روز مسجدالحرام در تسخیر این گروه بود که اتفاقا اسامه بن‌لادن نیز جزو آنها بود اما رژیم سعودی هیچ اقدامی‌ نتوانست انجام دهد و نهایتا برای آزادی مسجدالحرام کماندوی فرانسوی بکار گرفت. این‌ها هیچ نیرویی ندارند و دلیل آن هم نداشتن دلیل کافی در شبهات و عقایدشان است.
سوالات
ـ از مجموع صحبت‌های شما این طور برمی‌آمد که بین وهابیت و اهل تسنن فاصله‌ای وجود نداد. آیا شما وهابیت و اهل تسنن را یکی معرفی می‌کنید؟
توکلی: ببینید وهابیت از دل اهل سنت برآمد و مبانی اصلی‌شان نزدیک به مبانی فرقه حنبلی است. البته نوعی برداشت متفاوت. بنابر این من وهابیت را جدای از جریان اهل سنت یا حداقل فرقه حنبلی نمی‌دانم.
اما واقعیت این است که در به واسطه دو موضوع پول یا قدرت مالی و پشتوانه شدن یک قدرت سیاسی، وهابیت توانسته در بسیاری از کشورهای مسلمان و عربی اسلام و اهل تسنن معرفی کند. به عنوان یک واقعیت هم باید گفت روحانیت اهل تسنن هم روحانیت منسجی نیست و در جریان وهابیت که به صورت یک جریان سازمان یافته عمل می‌کند عملاً به حاشیه رانده شد. این موضوع باعث شد بسیاری از موضوعات بوجود بیاد. بخصوص که در بین دیدگاه‌های برخی از علمای اهل تسنن و برخی چهره‌های وهابیت هم تفکیک چندانی نمی‌بینیم چرا که برخی از علمای اهل تسنن که به سمت وهابیت گرایش یافتند به صورت شفاف این گرایش را بیان نکرده‌اند.
ـ رسانه‌ها چه جایگاهی در مقابله با جنگ نرم وهابیت دارد و اصولاً چه می‌تواند انجام دهد؟
 طائب: در این خصوص ما باید به دو موضوع بپردازیم اول رسانه‌های مروج وهابیت و دوم مسئولیت رسانه‌های مقابله با وهابیت.
الف) در خصوص رسانه‌های مروج وهابیت باید بگویم این رسانه‌ها جزو پازل دشمن قرار می‌گیرند. رسانه‌ای مثل العربیه ابزار رسانه‌ای آبرومند استکبار در جهان اسلام است. رسانه‌هایی مثل
BBC  و CNN  چه فارسی زبان و چه عربی زبان باشند چون تابلوی کفر هستند نمی‌توانند بین مسلمانان جایگاهی داشته باشند. اما العربیه چون با تابلوی اسلام و مسلمانی وارد شده کمتر موجب تردید می‌شود. باید اطلاع رسانی‌ کرد. باید گفت در مکه و مدینه علمای وهابیت در خیابان‌ها مستقر شده‌اند تا نسبت به حجاب زن‌ها واکنش نشان بدهند. دور خانه خدا مامور گذاشته‌اند که اگر در شلوغی و جمعیت فشرده طواف کننده تصادفاً بدن زنی به مردی چسبید مرد را به زندن ببرند. این در حالی است که از علمای عالی رتبه وهابی در شبکه العربیه روبری یک زن کاملاً بی حجاب می نشیند و به گفتگو می‌پردازد بدون این که حتی یک بار وی را امر به معروف کند. یا از خود نمی‌پرسد چرا حرف‌های من از این شبکه پخش می‌شود. این مسایل نشان می دهد که این‌ها در جایگاه حق نیستند.
ب) ما باید استاد تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها باشیم. آن چه تهدید وهابیت است و باید مورد توجه قرار گیرد سیاست مشغول‌سازی است، سیاست برهم زدن وحدت و سرباز درست کردن برای جبهه‌ی استکبار است. تهدید اصلی تعویض جای دوست و دشمن است. یعنی دست خطاب کردن آمریکا و دشمن خواندن حماس، یمن و شیعیان.
این‌ها می‌خواهند محبت اهل بیت را که موجب وحدت است را از بین ببرند. ما باید سرمایه‌گذاری کنیم در لزوم توجه به اهل بیت و فلسفه‌ی‌ آن. ما اگر در این فضایی که تبلیغ می‌کنند و زیارت قبر رسول خدا را شرک می‌نامند وارد شویم و با دلایل قرآنی عشق و محبت به اهل بیت را مطرح کنیم یقیناً ما برنده هستیم و توانسته‌ایم از فضایی که آنها خود به وجود آورده‌اند برای ترویج حق استفاده کنیم.
وهابیت هیچ منطق و فلسفه‌ای ندارد. آنها می‌خواهند محبت به اهل بیت را نفی کنند و در این راستا هیچ منطق و فلسفه‌ای ندارند اما ما در این خصوص فلسفه‌ و منطق بسیار داریم. بیان این فلسفه و منطق نقطه قوت ماست و باید از این نقطه قوت به بهترین وجه استفاده کنیم. در مجموع رسالت رسانه‌های ما تبدیل تبدیل تهدیدها به فرصت‌ها است.
توکلی نیز در رابطه با فقدان فلسفه و منطق نزد وهابیون افزود: یکی از عالمان وهابی شعر معروفی در نکوهش فلسفه و حکمت یونان دارد و ما در حوزه‌های علمیه‌ای که وهابیون در چند کشور از جمله پاکستان بعد از انقلاب اسلامی تاسیس کرد‌ه‌اند نظریه‌پرداز و آدم دانه درشتی نمی‌بینیم. به معنا که این حوزه‌های علمیه طلبه‌های سطحی نگری تربیت می‌کنند.
وی با بیان ذکر خاطره‌ای از برخوردش با یک طلبه چینی در کنار قبرستان بقیع وضعیت طلبه‌های خارجی مقیم ایران را با طلبه‌های خارجی در حوزه‌های علمیه‌ وهابی مقایسه کرد و گفت:
ما در کشور برای آسودگی طلبه‌های خارجی همه امکانات رفاهی را در نظر می‌گیریم که طلبه فقط به تحصیل و علم آموزی بپردازد در صورتی که من شاهد بودم طلبه چینی برای جلوگیری از بوسیدن قبور توسط شیعیان در محل قبرستان بقیع گماشته شده بود.
ـ ابتدای انقلاب شاهد محبوبیت حزب توده بودیم که در مناظراتی شهید بهشتی و به نوعی ایجاد آگاهی از این طریق نه تنها حزب توده که حتی مجاهدین خلق (منافقین) هم نتوانستند بعد از آن جایگاهی بین مردم داشته باشند اما متاسفانه دیگر از این روش‌های کاربردی که تاثیر بسیاری هم داشت استفاده نمی‌شود. ما از سوی رسانه‌های خارجی محکوم می‌شویم که وهابیون را زندانی کنیم و با آنها برخورد‌های نامناسب می‌کنیم حال آن که شما از فقدان فلسفه و منطق نزد ایشان صحبت می‌کنید و همه‌ ما به خوبی می‌دانیم منطق و فلسفه‌ ما می‌تواند آنها را رسوا کند. آیا ایجاد آگاهی از این طریق کارآمدتر از برخورد قهرآمیز نخواهد بود؟

توکلی: آنچه در خصوص حذب توده و مناظرات شهید بهشتی اشاره گردید نکته بسیار بجا و درستی است. در آن زمان این مناظره‌ها به درستی توانست عموم مردم را نسبت به مفاهیم و آنچه در کلام گفته می‌شود و آنچه اتفاق می‌افتد آگاه کند و همانطور که گفتید تا به امروز نتیجه آن باقی است. اما نکته این است که به دلیل فقدان منطق، تن به این گونه اقدامات نمی‌دهند. باید ادبیات گفتگو داشت اما باب گفتگو از سوی وهابیون بسته شده است.
ـ جناب آقای توکلی، شما در حالی قایل به لزوم ادبیات گفتگو هستید که پیش‌تر در سخنان خود از وهابیت به عنوان شجره‌زقوم یاد کردید، در حالی که خداوند در قرآن کریم به صراحت فرموده است به مشرکان توهین نکنید تا به خدای شما توهین نکنند.
توکلی: منظور من ریشه‌های ظهور وهابیت بود.
ـ به هر حال آنها موحد محسوب می‌شوند و این بنا به فرمایش خداوند، که سبّ کافران را هم منع می‌کند نیز مناسب ادبیات گفتگوی مورد اشاره شما نخواهد بود.
حجت‌الاسلام مهدی طائب نیز در خصوص پاسخ به این سوال افزود: همانطور که آقای توکلی اشاره کردند و پیش‌تر هم ذکر شد وهابیت خود از این گونه رو در رویی‌ها اجتناب می‌کنند و دلیل اصلی آنها هم فقدان استدلال و فلسفه نزد آنها است. به هر حال ما همیشه حاضر به مناظره و صحبت هستیم. آنها هر کسی که نظری در مقابل شبهات و عقایدشان داشته باشد به راحتی تکفیر می‌کنند و با این روند مسلماً کسی باقی نمی‌ماند.
ـ در راستای ایجاد فضای مناسب برای تقابل آرا و مناظره به منظور ایجاد آگاهی عموم، برخی معتقد هستند وهابیون در ایران امکان فعالیت و ابراز وجود ندارند و اگر کسی مدعی شود وهابی است زندانی و حتی اعدام می‌شود. آیا در چنین شرایطی زمینه‌ای برای گفتگو و مناظره باقی می‌ماند؟
طائب: در خصوص زندانی و اعدام چه زمانی رسانه‌های ما خبر و مطلبی داشته است، آن چه در این راستا گفته می‌شود تنها از طریق رسانه‌های بیگانه صورت می‌گیرد که قابل استناد هم نیست. حتی ما خیلی تلاش کردیم در رابطه با جریان اعدام ریگی موضوع به اهل تسنن بودن وی ارتباط پیدا نکند و آگاهی ایجاد کنیم که این اتفاق به صرف تخلفات او صورت گرفته است. این نکته را در نظر داشته باشید که وهابیت در ایران هیچ جایگاهی ندارد و از آن پشتوانه‌ سیاسی هم که در خارج از ایران برخوردارند خبری نیست.

وهابیت

...

 

...ادامههابيت و تجسيم_.

تا آنجا كه مى نويسند: رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) از كنيزى كه مى خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسى هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.
آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايمانى است، و مى
 توانى وى را در راه خدا آزاد نمايى.
و همچنين رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسى هستم كه در آسمان
 هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مى رسد.
آن گاه هيأت عالى افتاى سعودى مى نويسد: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردى با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاى عرش قرار دارد، و خارج از جهان مى
 باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.
خداى وهابيت مى
 تواند بر روى پشه قرار گيرد
و همچنين گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ على ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبيّته فكيف على عرش عظيم»(11).
اگر خداوند بخواهد با قدرت خويش مى
 تواند بر پشت يك پشه اى هم قرار گيرد، پس چگونه نتواند بر روى عرش استقرار بيابد.
خداى وهابيت غير از ريش و عورت همه چيز دارد

قال ابو بكر ابن عربى وأخبرنى من أثق به من مشيختي أنّ أبا يعلى محمد بن الحسين الفرّاء رئيس الحنابلة ببغداد كان يقول: «إذا ذكر اللّه تعالى وما ورد من هذه الظواهر في صفاته، يقول: ألزموني ماشئتم فإنّي ألتزمه، إلاّ اللحية والعورة»(12).
ابو بكر ابن عربى مى
 گويد: فردى كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو يعلى، (امام و پيشواى ابن تيميه) مى گويد: در باره خدا هر عضوى را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد.
پيامبر وهابيت در كنار خداى آنان جلوس مى
 كن
قال ابن القيم تلميذ ابن تيمية: إنّ اللّه يجلس على العرش ، ويجلس بجنبه سيّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود. بدائع الفوائد: 4/39.
ابن قيم شاگرد ابن تيميمه مى
 نويسد: خداوند بر روى عرش مى نشيند و رسول اكرم (ص) نيز در كنار او جلوس مى كند، و اين همان مقام محمود و شايسته اى است كه قرآن وعده داده
خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش
وقال الديلمي قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه يفضل منه كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل». فردوس الأخبار ج 1 ص 219
قال ابوبكر ابن العربي في العواصم: (الرحمن على العرش استوى)قالوا: «إنّه جالس عليه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لايصح أن يكون أصغر منه، لأنّه العظيم، ولا يكون مثله لأنّه (ليس كمثله شيء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»(13)


كرسى در اثر سنگينى خداى وهابيت ناله مى كند
وقال السيوطي: وأخرج عبد بن حميد وابن أبي عاصم في السنة والبزار وأبو يعلى وابن جرير وأبو الشيخ والطبراني وابن مردويه والضياء المقدسي في المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبي صلى الله عليه وسلم فقالت: أدع اللّه أن يدخلني الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالى وقال : «إنّ كرسيّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطيطاً كأطيط الرحل الجديد إذا ركب من ثقله»(14).
زنى خدمت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) رسيد و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) خدا را به عظمت ياد كرد و فرمود: كرسى خداوند سراسر آسمان و زمين را فرا گرفته است و هنگامى كه خداوند بر روى كرسى قرار مى
 گيرد، در اثر سنگينى حق از كرسى ، ناله اى همانند ناله شتر بچه خارج مى شود.
و هيثمى روايت را صحيح دانسته ا
خداوند وهابيت و هروله (دويدن)
سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟
أجابوا: نعم، صفة الهرولة على نحو ما جاء في الحديث القدسي الشريف على ما يليق به قال تعالى: «إذا تقرّب إليّ العبد شبراً تقرّبت إليه ذراعاً، وإذا تقرّب إليّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتاني ماشياً أتيته هرولة» رواه البخاري ومسلم(15).
از لجنه افتاى سعودى در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده
 اند كه صفت هروله (دويدن) خدا در حديث قدسى كه بخارى و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده اى يك وجب به من نزديك شود، من يك ذراع (نيم متر) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد، من به قدر فاصله دو كف دست (بيش از يك متر) به او نزديك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بيايد، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.
«أمّا الوجه واليدان والعينان والساق والأصابع فقد ثبتت في النصوص من الكتاب والسنّة الصحيحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه على الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحاديث الصحيحة ونطق بها الرسول صلى اللّه عليه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ على الوجه اللائق به سبحانه»(16).
بن باز مفتى أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائى اين چنين نوشته: آن چه كه
صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براى خداوند، در كتاب و سنت صحيح آمده و نظريه اهل سنت بر آن استوار است و همچنين نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دويدن در احاديث صحيح وارد شده و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) اين صفات را براى خداوند به آن گونه
 اى لايق او مى باشد، اثبات نموده اس

سخنان ابن تيميه و وهابيت مخالف كتاب و سنت


سخن ابن تيميّه و پيروان وهابى او در اثبات جسمانيت حق تعالى مخالف كتاب و سنت است زيرا آيه شريفه (لَيْسَ كَمِثْلِهِى شَىْءٌ)(17). صراحت دارد كه خداوند مانندى ندارد و آيه شريفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
 )(18). نيز دلالت مى كند كه او بى همتا است.

                                                                                                                                                                    منبع:  
http://www.valiasr-aj.com                                                                                                                                                    

وهّابيّت از منظر عقل و شرع _وهابيت و تجسيم_

ابن تيميه ناشر افكار تجسي

از مسائلى كه «ابن تيميّه» بنيانگذار فكرى وهّابيّت رسماً به نشر آن همت گماشت قضيه جسمانيت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانيت مانند قرار گرفتن بر روى كرسى و خنديدن و راه رفتن و مانند اين ها است.

ابن تيميه گفته: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم وأنّ صفاته ليست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»(1).

در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان دينى نيامده كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است.

انكار يك معنايى كه شرع و عقل آن را نفى نكرده، يك نوع نادانى و گمراهى است.

او مى
 گويد: «والكلام في وصف اللّه بالجسم نفياً وإثباتاً بدعة ، لم يقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه ليس بجسم ، كما لم يقولوا إن اللّه جسم».الفتاوي: 5/192.

نفى و اثبات جسمانيت خداوند متعال بدعت است و كسى از بزرگان گذشته نگفته
 اند كه خداوند جسم نيست همان طورى نگفته اند كه او جسم است.

و در جاى ديگر مى
 گويد: «فإسم المشبّهة ليس له ذكر بذم في الكتاب والسنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعين»(2).

در قرآن و روايات مذمتى از مشبهه به ميان نيامده و سخنى هم از صحابه و تابعين در اين باره نقل نشده است.

نظر هيأت عالى افتاى سعودى در جسمانيّت خداوند تعالى
هيأت عالى افتاى سعودى در پاسخ به سؤالى پيرامون جسمانيّت خداوند تعالى نوشته است:

«ونظراً إلى أنّ التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا إثباته فلايجوز للسملم نفيه ولا إثباته لأنّ الصفات توقيفيّة»(3).

(با توجّه به اينكه در باره جسمانيّت خداوند نفياً و اثباتاً در روايات گفتگو نشده است، بنا بر اين نبايد سخنى گفته شود چون صفات خداوند توقيفى است، يعنى آنچه در روايات و آيات آمده است، مى
 شود به زبان آورد).

خداى وهابيت مى خندد

او در رساله «عقيدة الحمويّة» مى
 نويسد: خداوند مى خندد، و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّى مى كند(4).

خداى وهابيت از عرش به زير مى
 آيد

ابن تيميه مى
 گويد: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مى آيد، و مى گويد: آيا كسى هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتى هست كه او را ببخشم ... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مى دهد.

و پس از نقل مطلب فوق مى
 نويسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعتگذار و گمراه است(5).
«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مى
 نويسد: «ابن تيميّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاى منبر گفت: «إنّ اللّه ينزل إلى السماء الدنيا كنزولي هذا» (خداوند به آسمان دنيا فرود مى آيد، همچنان كه من از پلّه اين منبر فرود مى آيم)، سپس يك پلّه پايين آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكى اعتراض كرد، و اظهارات وى را به اطلاع ملك ناصر رساند، وى دستور داد تا او را زندانى كردند، و در زندان از دنيا رفت(6).

خداى وهابيت با چشم قابل رؤيت است

در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّى نوشته است مى
 گويد: عموم منسوبين به اهل سنّت براى اثبات رؤيت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براين است كه ذات احديّت را در آخرت با چشم مى توان ديد ولى در دنيا نمى توان ديد(7).

خداى وهابيت نمى تواند همه جا باشد

«وسألت عن اللجنة الدائمة: كيف الردّ على القائلين بأنّ (اللّه في كلّ مكان) تعالى عن ذلك،

وما حكم قائلها؟

وأجابت اللجنة: أوّلا: عقيدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالى مستو على عرشه

بذاته، وهو ليس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .

وممّا يدلّ على علوّه على خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا يكون إلاّ من أعلى إلى

أسفل، قال تعالى(وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ)(8)

إلى أن ذكرت قول رسول اللّه لجارية: أين اللّه؟ قالت: في السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت

رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائي وغيرهم، وفي

الصحيحين حديث أبي سعيد الخدري رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلّم:

«ألا تأمنوني وأنا أمين من في السماء، يأتيني خبر السماء صباحاً ومساءً»(9).

وثانياً: من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة على أنّ

اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو على عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة

والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام(10).

از هيأت عالى افتاى سعودى پرسيده شده: از نظر شرعى حكم كسى كه معتقد است كه

خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مى شود به او پاسخ داد؟

هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاى عرش قرار گرفته، و در درون

جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مى باشد.

ودليل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم 

است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مى گيرد، همانطورى كه در قرآن نيز آمده

است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوى تو به حق نازل نموديم.

منبع:  
http://www.valiasr-aj.com