امر به معروف و نهی از منکر

 سلام عزیزم

امر به معروف و نهی از منکر

آنچه در زیر می‌آید، دروس "هفتادوششم و هفتادوهفتم" از جلد اول «رساله‌ی آموزشی» احکام و مسائل شرعی است که مطابق با فتاوای حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای مدظله‌العالی تهیه، تنظیم و منتشر شده است.

* معنای امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر یعنی مردم را به کار نیک واداشتن و از کار زشت بازداشتن.

* وجوب امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف و نهی از منکر از واجبات و فرایض بسیار مهم و بزرگ اسلامی به شمار می‌رود، و افرادی که این فریضه‌ی بزرگ الهی را ترک می‌کنند یا در برابر آن بی‌تفاوتند گناهکار خواهند بود و کیفری سخت و سنگین در انتظار آنها است. امر به معروف و نهی از منکر نه تنها به اتفاق فقهای اسلام واجب است، بلکه اصل وجوب آن جزو ضروریات دین مبین اسلام به شمار می‌آید.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن یک تکلیف شرعی عمومی برای حفظ احکام اسلام و سلامت جامعه است، و صرف توهم این که موجب بدبینی فاعل منکر یا بعضی از مردم نسبت به اسلام می‌گردد باعث نمی‌شودکه این وظیفه‌ی بسیار مهم ترک شود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif افرادی که از تخلفات قانونی مثل اختلاس از بیت المال مطلع می‌شوند وظیفه دارند با رعایت شرایط و ضوابط شرعی نهی از منکر کنند، و توسل به رشوه و راههای غیر قانونی برای هر عملی هر چند به منظور جلوگیری از فساد، جایز نیست. بلی اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر وجود نداشته باشد تکلیفی نخواهند داشت، مثلاً اگر خوف داشته باشند که در صورت مبادرت به این فریضه، ضرری از طرف مسؤولین بالاتر متوجه آنان می‌شود تکلیف از آنها ساقط می‌شود. البته این حکم در مواردی است که حکومت اسلامی حاکم نباشد، ولی با وجود حکومت اسلامی که اهتمام به اجرای فریضه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دارد برکسی که قادر بر این فریضه نیست واجب است که نهادهای ذیربط را که از طرف حکومت برای این کار اختصاص یافته‌اند مطلع نماید و تا کنده شدن ریشه‌های فاسد که فسادآور هم هستند موضوع را پیگیری کند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif منکرات از این جهت که منکر هستند فرقی بین آنها نیست، ولی در عین حال ممکن است که بعضی از آنها در مقایسه با منکرات دیگر دارای حرمت شدیدتری باشد. به هر حال نهی از منکر برای کسی که شرایط آن را احراز کرده یک وظیفه‌ی شرعی است و ترک آن جایز نیست، و در این حکم بین منکرات و محیطهای دانشگاهی و غیر دانشگاهی تفاوتی وجود ندارد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif بر مسؤولین ذیربط واجب است که به متخصصین بیگانه که گاهی در بعضی از مؤسسات کشور اسلامی کار می‌کنند دستور دهند که از تظاهر به اموری مثل شرابخواری، خوردن گوشت‌های حرام خودداری کنند و آنان را از خوردن علنی آنها منع نمایند، ولی اموری که با عفت عمومی منافات دارد به هیچ وجه نباید به آنان اجازه‌ی انجام آن داده شود. به هر حال، از طرف مسؤولین ذیربط باید تدابیر مناسبی در این باره اتخاذ شود.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif بر جوانان مؤمن واجب است در دانشگاههای مختلط در برابر مفاسدی که در بعضی از آن مکانها مشاهده می‌کنند ضمن دوری جستن از ابتلا به مفاسد، در صورت تمکن و تحقق شرایط امر به معروف و نهی از منکر مبادرت به انجام این فریضه کنند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif امر به معروف و نهی از منکر زنانی که حجاب کامل ندارند متوقف بر نگاه با ریبه به آنها نیست، از این رو واجب است. بلی بر هر مکلفی واجب است که از حرام اجتناب کند به خصوص زمانی که مبادرت به انجام فریضه‌ی نهی از منکر می‌کند.

* محدوده‌ی امر به معروف و نهی از منکر
محدوده‌ی امر به معروف و نهی از منکر منحصر به قشر و صنف خاصی از مردم نیست و تمام اقشار و اصناف واجد شرایط را در بر می‌گیرد حتی بر زن و فرزند واجب است که هنگام مشاهده‌ی ترک معروف یا انجام حرام توسط پدر و مادر یا شوهر، به امر به معروف و نهی از منکر در صورت تحقق شرایط آن مبادرت کنند.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif هرگاه موضوع و شرایط امر به معروف و نهی از منکر محقق باشد، تکلیف شرعی و وظیفه‌ی واجب اجتماعی و انسانی همه‌ی مکلفین است، و حالت‌های مختلف مکلف مانند مجرد یا متأهل بودن در آن تأثیر ندارد و به صرف این که مکلف مجرد است تکلیف از او ساقط نمی‌شود.

* شرایط امر به معروف و نهی از منکر
۱. علم به معروف و منکر.
۲. احتمال تأثیر.
۳. اصرار بر گناه.
۴. نداشتن مفسده.
 
۱. علم به معروف و منکر
شرط اول امر به معروف و نهی از منکر، علم به معروف و منکر است یعنی امر و نهی‌کننده باید معروف و منکر را بشناسد و در غیر این صورت موظف نیست امر به معروف و نهی از منکر کند، بلکه نباید چنین کاری بکند؛ زیرا ممکن است در اثر جهل و نادانی امر به منکر و نهی از معروف کند، بنابراین نهی از منکر کردن کسی که نمی‌دانیم کارش حرام است یا نه (مثلاً معلوم نیست موسیقی که گوش می‌دهد از نوع مبتذل و حرام آن است یا حلال) واجب بلکه جایز نیست.

۲. احتمال تأثیر
شرط دوم امر به معروف و نهی از منکر، احتمال تأثیر است یعنی امر و نهی‌کننده باید احتمال بدهد که امر و نهی او اثر و نتیجه‌یی ولو در آینده دارد.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif اگر برای مسؤولین به طور قطعی ثابت شود که بعضی از کار مندان ادارات در خواندن نماز کوتاهی کرده و یا اصلاً نماز نمی‌خوانند و نصیحت و راهنمایی هم تأثیری نداشته باشد واجب است از تأثیر مداومت بر امر به معروف و نهی از منکر با رعایت شرایط آن غفلت نکنند، و در صورت نا امیدی از تأثیر امر به معروف نسبت به آنان، اگر بر حسب مقررات قانونی محروم ساختن این گونه افراد از مزایای شغلی مجاز باشد باید در مورد آنان اجرا شود و به آنان تذکر هم داده شود که این محرومیت بر اثر سستی و کوتاهی‌شان در انجام این فریضه‌ی الهی اتخاذ شده است.

۳. اصرار بر گناه
شرط سوم امر به معروف و نهی از منکر اصرار بر گناه است یعنی  باید شخص گناهکار بر استمرار گناه، اصرار و سماجت داشته باشد و چنانچه معلوم شود که وی بدون این که امر و نهی شود خود از خطا دست بر می‌دارد یعنی معروف را به‌جا می‌آورد و منکر را ترک می‌کند امر و نهی او واجب نیست.

۴. نداشتن مفسده
شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر، نداشتن مفسده است یعنی باید امر و نهی مفسده نداشته باشد، بدین‌ترتیب اگر امر و نهی موجب شود به شخص امر و نهی‌کننده و یا به مسلمان دیگر مفسده‌یی از قبیل ضرر جانی و یا آبرویی و یا مالی برسد، در این‌جا امر و نهی واجب نیست. البته مکلف موظف است ملاحظه‌ی اهمیت را بکند یعنی باید در تمام معروف و منکرها بین مفسده‌ی امر و نهی و مفسده‌ی ترک امر و نهی مقایسه کند و سپس به آنچه مهمتر است عمل نماید.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif کسی که می‌ترسد در صورت اقدام به امر به معروف و نهی از منکر در مورد کسی که دارای نفوذ و موقعیت اجتماعی خاصی است از ناحیه‌ی او ضرر قابل توجهی ببیند، واجب نیست او را امر و نهی کند به شرطی که منشأ ترسش، عقلایی باشد، ولی سزاوار نیست کسی به صرف ملاحظه‌ی مقام کسی که واجب را ترک کرده و یا مرتکب فعل حرام شده و یا به صرف احتمال وارد شدن ضرر کمی از طرف او، تذکر و موعظه به برادر مؤمن خود را ترک کند به هر حال رعایت اهم و مهم لازم است.

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif چند نکته در ارتباط با شرایط امر به معروف و نهی از منکر
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif امر به معروف و نهی از منکر در صورتی واجب است که واجد شرایط چهارگانه باشد، بنابراین اگر امر و نهی یکی از آن شرایط را نداشته باشد، مثلاً مفسده داشته باشد در این صورت، امر و نهی واجب نیست، هر چند شرایط دیگر را دارا باشد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif در امر به معروف و نهی از منکر شرط نیست که امر و نهی کننده به آنچه امر می‌کند عمل نماید و از آنچه نهی می‌کند اجتناب ورزد یعنی امر و نهی بر شخص گناهکار هم واجب است و او نمی‌تواند به عذر این که گناه می‌کند خود را از این وظیفه‌ی بزرگ تبرئه سازد. (این که در منابع دینی از افرادی که خود عمل نمی‌کنند و دیگران را به عمل وامی‌دارند و یا خود گناه می‌کنند و دیگران را از گناه باز می‌دارند مذمت و نکوهش بسیار شده برای این است که چرا خود عمل به وظیفه نکرده‌اند نه برای این که چرا امر و نهی کرده‌اند).
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif در امر به معروف و نهی از منکر شرط نیست که امر و نهی موجب بی‌آبرویی یا کاسته شدن احترام کسی که واجب را ترک کرده و یا فعل حرام را به‌جا آورده باشد نشود، بنابراین اگر در امر به معروف و نهی از منکر شرایط و آداب آن رعایت شود و از حدود آن تجاوز نشود و در عین حال مستلزم بی‌آبرویی یا کاسته شدن احترام کسی که مرتکب خلاف شده شود اشکال ندارد.
 
* مراحل و مراتب امر معروف و نهی از منکر
۱. امر و نهی قلبی.
۲. امر و نهی لسانی(زبانی).
۳. امر و نهی عملی.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif  رعایت مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر واجب است یعنی تا به مرحله‌ی پایین‌تر مقصود حاصل می‌شود نباید وارد مرحله‌ی بالاتر شد.

۱. امر و نهی قلبی
الف) مرحله‌ی اول امر به معروف و نهی از منکر، امر ونهی قلبی یا امر و نهی با قلب است. مقصود از امر و نهی قلبی، اظهار رضایت یا کراهت قلبی است یعنی مکلف باید رضایت قلبی خود را نسبت به معروف و تنفر و انزجار درونی خود را نسبت به منکر آشکار سازد و از این راه فردی که معروفی را ترک می‌کند و یا منکری را به جا می‌آورد را به انجام معروف و ترک منکر وارد سازد.
ب) امر و نهی قلبی(اظهار رضایت و تنفر) درجاتی دارد که تا با پایین‌ترین درجه و سبک‌ترین راه می‌توان امر و نهی کرد و به مقصود دست یافت نباید متوسل به درجه‌ی بالاتر شد. این درجات بر حسب شدت و ضعف و بر حسب انواعی که دارند بسیارند. برخی از آنها عبارتند از: با تبسم و لبخند و روی گشاده برخورد کردن، چشم فرو بستن، خیره شدن، به روی دست زدن، دندان به لب گرفتن، با دست یا سر اشاره کردن، سلام نکردن، رو گرداندن، پشت گرداندن، صحبت را قطع کردن، قهر و ترک معاشرت کردن.

۲. امر و نهی لسانی
الف) مرحله‌ی دوم امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی لسانی(زبانی) یا امر و نهی با زبان است. مقصود از امر و نهی زبانی این است که مکلف باید با گفتن از طرف بخواهد از منکر دست بردارد و معروف را انجام دهد.
ب) امر و نهی لسانی، درجاتی دارد که تا با پایین‌ترین درجه و آرام‌ترین لحن می‌توان به مقصود رسید نباید اقدام به درجه‌ی بالاتر کرد. این درجات بر حسب شدت و ضعف و بر حسب انواعی که دارند بسیارند. برخی از آنها عبارتند از: ارشاد کردن، تذکر دادن، موعظه کردن، پند و اندرز دادن، مصالح و مفاسد و سود و زیانها را بر شمردن، بحث و مناظره کردن، استدلالی سخن گفتن، با غلظت و درشتی حرف زدن، با تهدید صحبت کردن.

۳. امر و نهی عملی
الف) مرحله سوم امر به معروف و نهی از منکر، امر و نهی با دست(کنایه از اِعمال قدرت و به‌کار بردن جبر و زور) است. مقصود از امر و نهی عملی این است که مکلف باید با اِعمال قدرت و به‌کار بردن جبر و زور، طرف را از انجام منکر و ترک معروف باز دارد.
ب) امر و نهی درجاتی دارد که تا با پایین‌ترین درجه و آسانترین روش می‌توان نتیجه گرفت نباید به درجه‌ی شدیدتر پرداخت. این درجات بر حسب شدت و ضعف و بر حسب نواعی که دارند بسیارند. برخی از آنها عبارتند از: حایل شدن و جلوی فرد را گرفتن، حربه از دست‌گرفتن، وسایل گناه را از دسترس او خارج ساختن، عقب‌راندن، دست طرف را محکم نگه‌داشتن، حبس‌کردن، سختگیری‌کردن، کتک‌زدن، به درد آوردن، مجروح و زخمی‌کردن، شکستن عضو، از کارانداختن، ناقص‌کردن، کشتن.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif با توجه به این که در زمان حاکمیت و اقتدار حکومت اسلامی می‌توان مراتب بعد از مرحله‌ی امر و نهی زبانی را به نیروهای امنیتی داخل (پلیس) و قوه‌ی قضاییه واگذار کرد، به خصوص در مواردی که برای جلوگیری از ارتکاب معصیت چاره‌یی جز اِعمال قدرت از طریق تصرف در اموال کسی که فعل حرام انجام می‌دهد یا تعزیر و حبس او ومانند ان نیست، در چنین زمانی با حاکمیت و اقتدار چنین حکومت اسلامی، واجب است مکلفین در امر به معروف و نهی از منکر به امر و نهی(قلبی و) زبانی اکتفا کنند، و در صورت نیاز به توسل به زور، موضوع را به مسؤولین ذیربط در نیروی انتظامی و قوه قضاییه ارجاع دهند، ولی در زمان و مکانی که حاکمیت و اقتدار با حکومت اسلامی نیست، بر مکلفین واجب است که در صورت وجود شرایط، جمیع مراتب امر به معروف و نهی از منکر را با رعایت ترتیب آنها تا تحقق غرض انجام دهند.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif این‌که وظیفه‌ی مردم در امر به معروف و نهی از منکر در نظام جمهوری اسلامی، اکتفا به امر به معروف و نهی از منکر قلبی و زبانی است و مراتب دیگر آن بر عهده‌ی مسؤولین است فتوای فقهی است (نه حکمی از طرف دولت).

http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/home/rect-1-n.gif چند نکته در ارتباط با مراحل و مراتب امر به معروف و نهی از منکر
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif جوابِ سلامِ مسلمان شرعاً واجب است، ولی اگر بر خودداری از جواب سلام کسی که فعل حرام انجام می‌دهد به قصد نهی از منکر، عرفاً نهی و منع از منکر صدق کند، این کار جایز است.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif اگر مأمورانی که از طرف دولت وظیفه‌ی جلوگیری از فساد را بر عهده دارند در انجام وظیفه‌ی خود کوتاهی کنند دخالت اشخاص دیگر در اموری که از وظایف نیروهای امنیتی و قضایی محسوب می‌شود جایز نیست، ولی مبادرت مردم به معروف و نهی از منکر با رعایت حدود و شرایط آن، اشکال ندارد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif کسی که با رانندگانی مواجه می‌شود که از نوارهای موسیقی غنا و حرام استفاده می‌کنند وظیفه دارد با تحقق شرایط نهی از منکر، نهی از منکر کند، منتها بر او بیشتر از نهی از منکر زبانی واجب نیست و در صورتی که مؤثر واقع نشود واجب است که از گوش دادن به غنا و موسیقی حرام اجتناب کند و اگر به طور غیر ارادی صدای موسیقی حرام و غنا به گوش او برسد چیزی بر او نیست.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif فردی که در بیمارستان به کار مقدس پرستاری مشغول است و گاهی در بعضی از قسمت‌های محل کار خود ملاحظه می‌کند که تعدادی از بیماران، نوارهای موسیقی مبتذل و حرام گوش می‌دهند و نصیحت نیز در آنها بی‌اثر است، چنانچه بخواهد محتویات باطل نوار را برای جلوگیری از استفاده‌ی حرام از آن پاک کند جایز است ولی بایستی برای این کار از مالک یا حاکم شرع اجازه بگیرد.
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif تعرض به داخل خانه‌های مردم به منظور امر به معروف و نهی از منکر جایز نیست، بنابراین هرگاه صدای بلند موسیقی از بعضی از منازل باعث اذیت و آزار مؤمنین شود نباید متعرض داخل منازل شد. (بلکه باید با رعایت شرایط امر به معروف و نهی از منکر و رعایت مراتب آن، نهی از منکر قلبی و زبانی کرد و در صورت عدم تأثیر به نیروهای انتظامی اطلاع داد).
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif هرگاه یکی از اقوام انسان مبادرت به ارتکاب معصیت کند و نسبت به آن لاابالی باشد، باید از اعمال خلاف شرع وی اظهار تنفر کرد و او را به هر روش برادرانه‌یی که مفید و مؤثر است پند و اندرز داد، ولی قطع رحم جایز نیست. بلی چنانچه احتمال داده شود که ترک معاشرت با او موقتاً موجب خودداری او از ارتکاب معصیت می‌شود به عنوان امر به معروف و نهی از منکر واجب است.
توجه:
http://farsi.khamenei.ir/themes/fa_def/images/ver2/breadcrump.gif بر هر مکلفی واجب است شرایط و مراتب امر به معروف و نهی از منکر و موارد وجوب و عدم وجوب آن را یاد بگیرد تا مبادا در امر و نهی خود دچار عمل خلاف و منکر شود.

* مسایل متفرقه‌ی امر به معروف و نهی از منکر
۱. معیار در رابطه با اشخاصی که در گذشته مرتکب اعمال حرامی مانند شرب خمر شده‌اند، وضعیت فعلی آنهاست، اگر از آنچه انجام داده‌اند توبه کرده باشند، معاشرت با آنان، مانند معاشرت با سایر مؤمنین است، ولی کسی که در حال حاضر هم مرتکب حرام می‌شود باید او را از طریق نهی از منکر از آن کار منع کرد، و اگر از انجام فعل حرام اجتناب نمی‌کند مگر با دوری جستن از او، قطع رابطه و ترک معاشرت با وی از باب نهی از منکر واجب می‌شود.
۲. پوشیدن طلا یا آویختن آن به گردن بر مردان مطلقاً حرام است، و پوشیدن لباسهایی که از نظر دوخت یا رنگ یا غیر آن تقلید و ترویج فرهنگ مهاجم غیرمسلمانان در نظر عرف محسوب می‌شود، جایز نیست، همچنین استفاده از زیورآلاتی که استعمال آن تقلید از فرهنگ تهاجمی دشمنان اسلام و مسلمین محسوب شود، جایز نیست و بر دیگران واجب است که در برابر این گونه مظاهر فرهنگی تقلیدی از بیگانگان مبادرت به نهی از منکر زبانی کنند.    
۳. فردی که مجبور به صحبت و معاشرت با کسی است که نماز نمی‌خواند و گاهی او را در بعضی از کارها کمک می‌کند، موظف است بر امر او به معروف و نهی از منکر در صورت تحقق شرایط آن مداومت ورزد و جز این وظیفه‌یی دیگر ندارد، و یاری کردن و معاشرت با او اگر سبب تشویق بیشتر او بر ترک نماز نباشد اشکال ندارد.
۴. خانمی که همسرش به مسایل دینی اهمیت چندانی نمی‌دهد، مثلاً نماز نمی‌خواند وظیفه دارد زمینه‌ی اصلاح او را به هر وسیله‌ی ممکن  فراهم آورد و باید از هرگونه خشونت که حاکی از بداخلاقی و ناسازگاری او باشد خودداری کند و اطمینان داشته باشد که شرکت در مجالس دینی و رفت و آمد با خانواده‌های متدین تأثیر بسیار زیادی در اصلاح او دارد.
۵. مرد مسلمانی که با استناد به قراینی اطلاع پیدا کند که همسرش به طور پنهانی مرتکب اعمال خلاف عفت می‌شود واجب است از سوء ظن و استناد به قراین و شواهد ظنی اجتناب کند و در صورت احراز ارتکاب فعلی که شرعاً حرام است، جلوگیری از آن از طریق تذکر و نصیحت و نهی از منکر واجب است، و اگر نهی ازمنکر مؤثر نباشد در صورت وجود دلایل اثبات‌کننده می‌تواند به مراجع قضایی مراجعه نماید.    
۶. دختر می‌تواند پسر جوانی را راهنمایی کرده و با رعایت موازین اسلامی به او در درس و غیر آن کمک کند، ولی باید از فریب و وسوسه‌های شیطانی جداً پرهیز شود و احکام شرع در این رابطه مانند خلوت نکردن با اجنبی مراعات گردد.
۷. رفت و آمد و معاشرت علمای اعلام با ظالمین و سلاطین جور در صورتی که برای ایشان ثابت شود که ارتباط با ظالم منجر به منع ظلم او می‌شود و در نهی از منکر مؤثر است و یا مسأله‌ی مهمی مستلزم اهتمام و پیگیری آن نزد ظالم باشد اشکال ندارد. 
                                                                                                                            khamenei.ir

گزیده‌ای از کتاب مسئله حجاب

سلام عزیزم

این کتاب در واقع حاصل سلسله بحثها و درسهایی بوده که توسط استاد شهید در جلسات انجمن اسلامی پزشکان القاء شده و متضمن پنج بخش است. در بخش اول تاریخچه حجاب در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند مورد بررسی واقع شده است. در بخش دوم علت پیدا شدن حجاب در میان اقوام و ملل گوناگون و نظریات متنوع در این باب (ریاضت و رهبانیت، عدم امنیت، استثمار زن، حسادت مرد و ...) طرح و نقد شده است. بخش سوم به تبیین فلسفه پوشش در اسلام از ابعاد و جوانب مختلف اختصاص یافته است. در بخش چهارم به ایرادها و اشکالهایی که بر اصل حجاب و پوشش از سوی مخالفان حجاب گرفته می شود پاسخ های مستدل و منطقی داده شده است. در بخش پایانی کتاب، اصل حجاب و حدود آن با عنایت به آیات و روایات و سیره مسلمین به طور مفصل مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است این کتاب نقش اساسی در خنثی کردن سیاست ترویج بی حجابی رژیم پهلوی داشته است. گزیده ای از مطالب این کتاب را در ادامه می خوانید:

*ریشة انحرافات، در افکار و عقاید است

 ريشه بيشتر انحرافات دينى و اخلاقى نسل جوان را در لابلاى افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد. فكر اين نسل از نظر مذهبى آنچنانكه بايد رهنمايى نشده است و از اين نظر فوق العاده نيازمند است.
اگر مشكل در رهنمايى اين نسل باشد بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبروشدن با او با منطق و زبان خودش است. و در اين وقت است كه هر كسى احساس مى‏كند اين نسل، برخلاف آنچه ابتدا به نظر مى‏رسد، لجوج نيست، آمادگى زيادى براى دريافت حقايق دينى دارد.(ص11)
*هدف از نگارش کتاب «مسالة حجاب»
 هدف نويسنده و همچنين هدف گروه روشنفكر و متدين انجمن اسلامى پزشكان از طرح و بحث و نشر «مسأله حجاب» اين است كه احساس شد گذشته از انحرافات عملى فراوانى كه در زمينه حجاب به وجود آمده اين مسأله و ساير مسائل مربوط به زن وسيله‏اى شده در دست يك عده افراد ناپاك و مزدورصفت كه از اين پايگاه عليه دين مقدس اسلام جار و جنجال تبليغاتى راه بيندازند. بديهى است در شرايط موجود كه نسل جوان از جنبه مذهبى به قدر كافى راهنمايى‏ نمى‏شود اين تبليغات آثار شوم خود را مى‏بخشد.
اين بنده خدا را سپاسگزار است كه احساس مى‏كند فعاليتهاى قلمى ناقابل او در اين ميدان، چه جرايد و مجلات و چه به وسيله اين كتاب، اثر نيك محسوسى داشته است. تا آنجا كه اطلاع دارد نشر اين كتاب تأثير فراوانى در اصلاح عقايد و افكار اين نسل داشته است، حتى بعضى از بانوان به اصطلاح متجدد عملًا در وضع خود تجديدنظر كرده‏اند.(ص11و12)
*برهنگی بیماری عصر ماست
 بدون شك پديده «برهنگى» بيمارى عصر ماست. دير يا زود اين پديده به عنوان يك «بيمارى» شناخته خواهد شد. فرضاً ما كوركورانه از غرب تقليد كنيم، خود پيشتازان غربى ماهيت اين پديده را اعلام خواهند كرد. ولى ما اگر به انتظار اعلام آنها بنشينيم مى‏ترسم خيلى دير شده باشد.(ص12)
*پرسش¬هایی که این کتاب به آنها پاسخ می¬گوید
 لزوم پوشيدگى زن در برابر مرد بيگانه يكى از مسائل مهم اسلامى است. در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است. عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامى نمى‏توان ترديد كرد.
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكى از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبى است، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبى و اجنبيّه يكى ديگر از مظاهر آن است. اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگى كرد:
1. آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به غيرمسلمين سرايت كرده است؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است؟.
2. علت پوشش چيست؟.
چنانكه مى‏دانيم در ميان حيوانات هيچ گونه حريمى ميان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت مى‏كنند.
قاعده اوّلى طبيعى اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند. چه موجبى سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلى به صورت پوشيدگى‏ زن يا به صورت ديگر به وجود آيد؟.
اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسى جاى چنين سؤالى هست. درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست. حيوانات در مسائل جنسى احساس شرم نمى‏كنند ولى در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد.
3. فلسفه پوشش از نظر اسلام.
4. ايرادها و اشكالها.
5. حدود پوشش اسلامى چيست؟.
آيا اسلام طرفدار پرده نشينى زن است همچنانكه لغت «حجاب» بر اين معنى دلالت مى‏كند، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كناره گيرى كند؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماوراى چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشيدنش لازم نيست؟ و در هر حال آيا در اسلام مسأله‏اى به نام «حريم عفاف» وجود دارد يا نه؟ يعنى آيا در اسلام مسأله سومى كه نه «پرده نشينى» و «محبوسيّت» و نه «اختلاط» باشد وجود دارد يا خير؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدابودن مجامع زنان و مردان است يا نه؟.
اينها پرسشهايى است كه اين كتاب بدانها پاسخ مى‏گويد.(ص15و16)
*تاریخچة حجاب در قبل از اسلام
 اطلاع من از جنبه تاريخى كامل نيست. اطلاع تاريخى ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه مللى كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنيم. قدر مسلّم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.
تا آنجا كه من در كتابهاى مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالًا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است، اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيدا شده است.(ص19)
*فلسفة حجاب
 علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضى ملل باستانى پديد آمد؟ اسلام كه دينى است كه در همه دستورهاى خويش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد؟(ص31)
*نظریه¬های مختلف دربارة حجاب
 در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونى ابراز شده است و غالباً اين علتها براى ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است. ما مجموع آنها را ذكر مى‏كنيم. نظرياتى كه به دست آورده‏ايم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلًا ذكر مى‏شود:
1. ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى).
2. عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى).
3. پدرشاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى)
4. حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى).
5. عادت زنانگى زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزى كم دارد، به علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانى).
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيرى در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بى‏جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده‏اند و يا فرضاً در پديدآمدن بعضى از سيستمهاى غيراسلامى تأثير داشته است در حجاب اسلامى تأثير نداشته است يعنى حكمت و فلسفه‏اى كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده، نبوده است.(ص31و32)
*علل پیدایش رهبانیت و ریاضت
 رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است. نحله «كلبى» كه يكى از نحله‏هاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است «1» يكى از علل پديدآمدن اين گونه افكار و عقايد، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است. اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مى‏شود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد، قهراً منجر به رياضت و رهبانيت مى‏گردد. به عبارت ديگر، اين‏ انديشه كه وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و مخالفت با هواى نفس ميسر نيست، علت اصلى پديدآمدن رياضت و رهبانيت است.
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادى به پاره‏اى از رنجهاى معنوى است. بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاى مادى يك عده رنجهاى روحى وجود دارد. مثلًا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيهاست اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهدارى آن وجود دارد. بشر ديده است كه آزادى و استغناء و علوّ طبع خود را به واسطه اين لذات مادى از دست مى‏دهد؛ از اين رو از همه آن لذات چشم پوشيده، تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است.
شايد در رياضت هندى، عامل اول و در فقرطلبى كلبى يونانى عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است.
علل ديگرى نيز براى پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كرده‏اند. از آن جمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاى مادى مخصوصاً شكست در عشق سبب توجه به رياضت مى‏گردد. روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاى مادى بدين صورت مى‏گيرد كه آنها را پليد مى‏شناسد و فلسفه‏اى براى پليدى آنها مى‏سازد.
افراط در خوشگذرانى و كامجويى عامل ديگر توجه به رياضت است. ظرفيت جسمانى انسان براى لذت محدود است. افراط در كامجويى و لذات جسمانى و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحى مخصوصاً در سنين پيرى مى‏گردد. خستگى، سرخوردگى به وجود مى‏آورد.
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولى مسلّماً اينها علت منحصر نمى‏باشند.
تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيتها و يا خستگيها و فرسودگيها انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار مى‏گردد. توجه به ماديات و غرق شدن در انديشه‏هاى مادى، خود مانعى است براى اينكه انسان درباره ازليّت و ابديّت و حقيقت جاودانى بينديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمده‏ام و در كجا هستم و به كجا مى‏روم؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگى حالت گريز و بى‏رغبتى نسبت به ماديت در روح پديد آمد، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان مى‏گيرد. اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت مى‏شود. و البته بعضى از افرادى كه به سوى رياضت كشيده مى‏شوند تحت تأثير اين دو عامل مى‏باشند نه همه آنها.(ص34تا36)
*مبارزة اسلام با ریاضت و رهبانیت
 اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپايى هم قبول دارند. اسلام به نظافت تشويق كرده، به جاى اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است: النِّظافَةُ مِنَ الْايمانِ. پيغمبر اكرم شخصى را ديد درحالى كه موهايش ژوليده و جامه هايش چركين بود و بدحال مى‏نمود. فرمود: «مِنَ الدّينِ الْمُتْعَةُ» «1» يعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دين است. و هم آن حضرت فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذورَةُ» «2» يعنى بدترين بنده شخص چركين و كثيف است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «انَّ اللَّهَ جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ» «3» خداوند زيباست و زيبايى را دوست مى‏دارد. امام صادق فرمود: «خداوند زيباست و دوست مى‏دارد كه بنده‏اى خود را بيارايد و زيبا نمايد و برعكس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مى‏دارد. اگر خداوند نعمتى به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگى شما نمايان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد؟ فرمود: «به اينكه جامه شخص‏ نظيف باشد، بوى خوش استعمال كند، خانه خود را با گچ سفيد كند، بيرون خانه را جاروب كند، حتى پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق مى‏افزايد.» «1»
در قديمى ترين كتابهايى كه دردست داريم مانند كافى كه يادگار هزار سال پيش است، بحثى تحت عنوان «بابُ الزّىِّ وَالتَّجَمُّل» وجود دارد. اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوى خوش و روغن زدن به سر سفارشهاى اكيد كرده است.
عده‏اى از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحانى بهره‏مند شوند ترك زن و فرزند كردند، روزها روزه مى‏گرفتند و شبها عبادت مى‏كردند. همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواى شما هستم چنين نيستم؛ بعضى روزها روزه مى‏گيرم، بعضى روزها افطار مى‏كنم؛ قسمتى از شب را عبادت مى‏كنم و قسمتى ديگر نزد زنهاى خود هستم. همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براى اينكه ريشه تحريكات جنسى را از وجود خود بكَنند خود را اخته كنند. رسول اكرم اجازه نداد، فرمود در اسلام اين كارها حرام است.
روزى سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكى گفت شوهر من گوشت نمى‏خورد. ديگرى گفت شوهر من از بوى خوش اجتناب مى‏كند. سومى گفت شوهر من از زنان دورى مى‏كند. رسول خدا بى‏درنگ درحالى كه به علامت خشم ردايش را به زمين مى‏كشيد از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد: چه مى‏شود گروهى از ياران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش و زن كرده‏اند؟! همانا من خودم، هم گوشت مى‏خورم و هم بوى خوش استعمال مى‏كنم و هم از زنان بهره مى‏گيرم. هركس از روش من اعراض كند از من نيست»
 دستور كوتاه كردن لباس- برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدرى بلند بود كه زمين را جاروب مى‏كرد- به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است: وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «3»
.همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكى به خاطر زيبايى است و ديگر به خاطر پاكيزگى است، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان مى‏سازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است: الْبَسُوا الْبَياضَ فَانَّهُ اطْيَبُ وَ اطْهَرُ «1»
. رسول اكرم هنگامى كه مى‏خواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه مى‏كرد، موهاى خود را شانه و مرتب مى‏ساخت و مى‏گفت خداوند دوست مى‏دارد بنده‏اش را كه وقتى كه به حضور دوستان خود مى‏رود خود را آماده و زيبا سازد «2» يعنى لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزه‏تر است. 
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاى خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهاى دنيا بر خود سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ «3»
. در احاديث اسلامى آمده است كه ائمه اطهار با متصوّفه كراراً مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان داده‏اند «4» اسلام التذاذ و كامجويى زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است، ثوابهايى هم براى آن قائل شده است. شايد براى يك نفر فرنگى شگفت‏انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرايش كردن زن براى شوهر، پاكيزه كردن شوهر خود را براى زن مستحب مى‏داند. در قديم كه به پيروى از كليسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبيح مى‏كردند اين حرفها را تخطئه كرده حتى مسخره مى‏دانستند.
اسلام التذاذات جنسى در غيرمحدوده ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصى دارد كه بعد توضيح خواهيم داد، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسين كرده است تا جايى كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است: مِنْ اخْلاقِ الْانْبياءِ حُبُّ النِّساءِ «5»
.در اسلام زنى كه در آرايش و زينت خود براى شوهر كوتاهى كند نكوهش شده است كما اينكه مردانى كه در ارضاء زن خود كوتاهى مى‏كنند نيز نكوهش شده‏اند.
حسن بن جهم مى‏گويد: بر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم، ديدم خضاب فرموده است. گفتم رنگ مشكى به كار برده‏ايد؟ فرمود: بلى، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنى در همسر اوست. برخى از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمى‏آرايند عفاف را از دست مى‏دهند «1» حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه: «تَنَظَّفوا وَ لا تَشَبَّهوا بِالْيَهودِ» يعنى نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد. بعد فرمود زنان يهودى كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمى‏شدند. خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند «2» عثمان بن مظعون يكى از اكابر صحابه رسول اكرم است، خواست به تقليد از راهبان، به اصطلاح تارك دنيا شود، ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت.
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول اللَّه! عثمان روزها را روزه مى‏گيرد و شبها به نماز برمى‏خيزد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وى آمد. عثمان مشغول نماز بود. صبر كرد تا نمازش تمام شد، فرمود: اى عثمان! خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است. دين من روشى منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است: «لَمْ يُرْسِلْنِىَ اللَّهُ تَعالى‏ بِالرُّهْبانِيَّةِ وَلكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ» «3» يعنى خداوند مرا براى رهبانيت و رياضت نفرستاده است، مرا براى شريعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است. من نماز مى‏خوانم و روزه مى‏گيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم. هركس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست مى‏دارد بايد از من پيروى كند. ازدواج يكى از سنتهاى من است.(ص37تا41)
*علت ظلم مرد به زن در گذشته
 ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مى‏نگريست و از او بهره كشى اقتصادى مى‏كرد، به صورت يك اصل كلى حاكم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداريم. علائق عاطفى زوجيّت هرگز اجازه نمى‏داده كه مردان به صورت يك «طبقه» زبردست بر زنان به صورت يك «طبقه» زيردست حكومت كنند، آنان را استثمار نمايند؛ همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دوره‏هاى گذشته پدران و مادران به عنوان يك «طبقه» بر فرزندان به عنوان يك «طبقه» ديگر حكومت و آنها را استثمار مى‏كرده‏اند. علائق عاطفى والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزى بوده است. علائق زوجين به يكديگر، حتى در اجتماعات گذشته، بيشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نيروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است. مرد به ميل و رغبت خود نان‏آور زن شده و راضى شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاى عاطفه عشقى او باشد؛ همچنانكه با ميل و رغبت خود، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظيفه سربازى و فداكارى و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است.
در عين حال انكار نمى‏كنيم كه مرد در گذشته، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند، و از هر دوى اينها بهره كشى اقتصادى كرده است؛ همچنانكه به خود نيز ستم كرده است.
مرد به علت جهالت و تعصبهاى بيجا (نه به قصد استثمار و بهره كشى) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند. مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشى اقتصادى كرده است. هر وقت طبيعت مرد به سوى خشونت گراييده‏ عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده، از زن به صورت يك ابزار اقتصادى استفاده كرده است. ولى اين را به صورت يك اصل كلى حاكم بر تمام جوامع ماقبل [قرن‏] نوزدهم نمى‏توان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعى زن، استثمار زن، خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نيست. در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعى زن كمتر از گذشته پايمال نشده است.(ص51و52)
* مبارزة اسلام با بهره¬کشی اقتصادی مرد از زن
 اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشى اقتصادى كند، بلكه سخت با آن مبارزه كرده است. اسلام با قطعيّت تامّى كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادى از زن ندارد. اين مسأله كه زن استقلال اقتصادى دارد از مسلّمات قطعى اسلام است. كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه به وى واگذار مى‏شود مجّاناً و تبرّعاً انجام مى‏دهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور كند. حتى در شيردادن به طفل با اينكه زن اولويّت دارد، اولويّت او موجب سقوط حق اجرت او نيست، يعنى اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغى فرضاً يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه‏اى هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويّت زن را رعايت كند. فقط درصورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه مى‏كند مرد حق دارد طفل را به دايه‏اى كه اجرت كمترى مى‏گيرد بسپارد. زن مى‏تواند هر نوع كارى همين قدر كه فاسدكننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براى خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصراً متعلق به خود اوست.(ص52)
*غیرت و حسادت
 از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكى زن وجود دارد، يعنى مرد رغبت خاصى دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولى اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگرى دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهى كه در مرد است. آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته‏اى است از حسادت و غيرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
ما فعلًا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمى‏كنيم.
سخن ما فعلًا درباره حسى است كه در مرد وجود دارد و به نام «غيرت» ناميده مى‏شود كه: اولًا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است يا چيز ديگرى است؟ ثانياً آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگرى منظور است؟.
اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملًا متفاوت‏اند و هر كدام ريشه‏اى جداگانه دارد. ريشه حسادت خودخواهى و از غرايز و احساسات شخصى مى‏باشد ولى غيرت يك حس اجتماعى و نوعى است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.
غيرت، نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن‏ نسلها در وجود بشر نهاده است. سرّ اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند. اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است. همه كس مى‏داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد. اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمى‏كرد. اگر حس غيرت هم در مرد نمى‏بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند، رابطه نسلها با يكديگر به كلى قطع مى‏شد، هيچ پدرى فرزند خود را نمى‏شناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمى‏دانست كيست. قطع اين رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مى‏سازد.
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طوركلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم؛ درصورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيست بلكه يك احساس عالى بشرى است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست. از اينجا مى‏توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران، ريشه‏اى غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد. احساس زن را مى‏توان ناشى از خودخواهى و انحصارطلبى دانست ولى احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعى و اجتماعى دارد. ما منكر حس حسادت و انحصارطلبى مرد نيستيم. ما مدعى هستيم كه فرضاً مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمى‏دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند. ما مدعى هستيم منحصرشناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است.
در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت.
براى توضيح اين مطلب مى‏توان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مى‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوه گريها، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است. زن آنقدر كه مى‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسى نيست. اگر زن نمى‏خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مى‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند. ولى در مرد چنين احساسى وجود ندارد. اين گونه انحصارطلبى در سرشت مرد نيست. لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است، ريشه‏اش همان حراست و نگهبانى نسل است.(ص55و56)