گزیدهای از کتاب مسئله حجاب

این کتاب در واقع حاصل سلسله بحثها و درسهایی بوده که توسط استاد شهید در جلسات انجمن اسلامی پزشکان القاء شده و متضمن پنج بخش است. در بخش اول تاریخچه حجاب در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند مورد بررسی واقع شده است. در بخش دوم علت پیدا شدن حجاب در میان اقوام و ملل گوناگون و نظریات متنوع در این باب (ریاضت و رهبانیت، عدم امنیت، استثمار زن، حسادت مرد و ...) طرح و نقد شده است. بخش سوم به تبیین فلسفه پوشش در اسلام از ابعاد و جوانب مختلف اختصاص یافته است. در بخش چهارم به ایرادها و اشکالهایی که بر اصل حجاب و پوشش از سوی مخالفان حجاب گرفته می شود پاسخ های مستدل و منطقی داده شده است. در بخش پایانی کتاب، اصل حجاب و حدود آن با عنایت به آیات و روایات و سیره مسلمین به طور مفصل مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است این کتاب نقش اساسی در خنثی کردن سیاست ترویج بی حجابی رژیم پهلوی داشته است. گزیده ای از مطالب این کتاب را در ادامه می خوانید:
*ریشة انحرافات، در افکار و عقاید است
ريشه بيشتر انحرافات دينى و اخلاقى نسل جوان را در لابلاى افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد. فكر اين نسل از نظر مذهبى آنچنانكه بايد رهنمايى نشده است و از اين نظر فوق العاده نيازمند است.
اگر مشكل در رهنمايى اين نسل باشد بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبروشدن با او با منطق و زبان خودش است. و در اين وقت است كه هر كسى احساس مىكند اين نسل، برخلاف آنچه ابتدا به نظر مىرسد، لجوج نيست، آمادگى زيادى براى دريافت حقايق دينى دارد.(ص11)
*هدف از نگارش کتاب «مسالة حجاب»
هدف نويسنده و همچنين هدف گروه روشنفكر و متدين انجمن اسلامى پزشكان از طرح و بحث و نشر «مسأله حجاب» اين است كه احساس شد گذشته از انحرافات عملى فراوانى كه در زمينه حجاب به وجود آمده اين مسأله و ساير مسائل مربوط به زن وسيلهاى شده در دست يك عده افراد ناپاك و مزدورصفت كه از اين پايگاه عليه دين مقدس اسلام جار و جنجال تبليغاتى راه بيندازند. بديهى است در شرايط موجود كه نسل جوان از جنبه مذهبى به قدر كافى راهنمايى نمىشود اين تبليغات آثار شوم خود را مىبخشد.
اين بنده خدا را سپاسگزار است كه احساس مىكند فعاليتهاى قلمى ناقابل او در اين ميدان، چه جرايد و مجلات و چه به وسيله اين كتاب، اثر نيك محسوسى داشته است. تا آنجا كه اطلاع دارد نشر اين كتاب تأثير فراوانى در اصلاح عقايد و افكار اين نسل داشته است، حتى بعضى از بانوان به اصطلاح متجدد عملًا در وضع خود تجديدنظر كردهاند.(ص11و12)
*برهنگی بیماری عصر ماست
بدون شك پديده «برهنگى» بيمارى عصر ماست. دير يا زود اين پديده به عنوان يك «بيمارى» شناخته خواهد شد. فرضاً ما كوركورانه از غرب تقليد كنيم، خود پيشتازان غربى ماهيت اين پديده را اعلام خواهند كرد. ولى ما اگر به انتظار اعلام آنها بنشينيم مىترسم خيلى دير شده باشد.(ص12)
*پرسش¬هایی که این کتاب به آنها پاسخ می¬گوید
لزوم پوشيدگى زن در برابر مرد بيگانه يكى از مسائل مهم اسلامى است. در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است. عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامى نمىتوان ترديد كرد.
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكى از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبى است، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبى و اجنبيّه يكى ديگر از مظاهر آن است. اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگى كرد:
1. آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به غيرمسلمين سرايت كرده است؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است؟.
2. علت پوشش چيست؟.
چنانكه مىدانيم در ميان حيوانات هيچ گونه حريمى ميان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت مىكنند.
قاعده اوّلى طبيعى اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند. چه موجبى سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلى به صورت پوشيدگى زن يا به صورت ديگر به وجود آيد؟.
اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسى جاى چنين سؤالى هست. درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست. حيوانات در مسائل جنسى احساس شرم نمىكنند ولى در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد.
3. فلسفه پوشش از نظر اسلام.
4. ايرادها و اشكالها.
5. حدود پوشش اسلامى چيست؟.
آيا اسلام طرفدار پرده نشينى زن است همچنانكه لغت «حجاب» بر اين معنى دلالت مىكند، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كناره گيرى كند؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماوراى چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشيدنش لازم نيست؟ و در هر حال آيا در اسلام مسألهاى به نام «حريم عفاف» وجود دارد يا نه؟ يعنى آيا در اسلام مسأله سومى كه نه «پرده نشينى» و «محبوسيّت» و نه «اختلاط» باشد وجود دارد يا خير؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدابودن مجامع زنان و مردان است يا نه؟.
اينها پرسشهايى است كه اين كتاب بدانها پاسخ مىگويد.(ص15و16)
*تاریخچة حجاب در قبل از اسلام
اطلاع من از جنبه تاريخى كامل نيست. اطلاع تاريخى ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه مللى كه قبل از اسلام بودهاند اظهار نظر كنيم. قدر مسلّم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.
تا آنجا كه من در كتابهاى مربوطه خواندهام در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالًا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سختتر بوده است، اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيدا شده است.(ص19)
*فلسفة حجاب
علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضى ملل باستانى پديد آمد؟ اسلام كه دينى است كه در همه دستورهاى خويش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد؟(ص31)
*نظریه¬های مختلف دربارة حجاب
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونى ابراز شده است و غالباً اين علتها براى ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است. ما مجموع آنها را ذكر مىكنيم. نظرياتى كه به دست آوردهايم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلًا ذكر مىشود:
1. ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى).
2. عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى).
3. پدرشاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى)
4. حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى).
5. عادت زنانگى زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزى كم دارد، به علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانى).
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيرى در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بىجهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كردهاند و يا فرضاً در پديدآمدن بعضى از سيستمهاى غيراسلامى تأثير داشته است در حجاب اسلامى تأثير نداشته است يعنى حكمت و فلسفهاى كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده، نبوده است.(ص31و32)
*علل پیدایش رهبانیت و ریاضت
رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است. نحله «كلبى» كه يكى از نحلههاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است «1» يكى از علل پديدآمدن اين گونه افكار و عقايد، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است. اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مىشود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد، قهراً منجر به رياضت و رهبانيت مىگردد. به عبارت ديگر، اين انديشه كه وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و مخالفت با هواى نفس ميسر نيست، علت اصلى پديدآمدن رياضت و رهبانيت است.
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادى به پارهاى از رنجهاى معنوى است. بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاى مادى يك عده رنجهاى روحى وجود دارد. مثلًا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيهاست اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهدارى آن وجود دارد. بشر ديده است كه آزادى و استغناء و علوّ طبع خود را به واسطه اين لذات مادى از دست مىدهد؛ از اين رو از همه آن لذات چشم پوشيده، تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است.
شايد در رياضت هندى، عامل اول و در فقرطلبى كلبى يونانى عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است.
علل ديگرى نيز براى پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كردهاند. از آن جمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاى مادى مخصوصاً شكست در عشق سبب توجه به رياضت مىگردد. روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاى مادى بدين صورت مىگيرد كه آنها را پليد مىشناسد و فلسفهاى براى پليدى آنها مىسازد.
افراط در خوشگذرانى و كامجويى عامل ديگر توجه به رياضت است. ظرفيت جسمانى انسان براى لذت محدود است. افراط در كامجويى و لذات جسمانى و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحى مخصوصاً در سنين پيرى مىگردد. خستگى، سرخوردگى به وجود مىآورد.
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولى مسلّماً اينها علت منحصر نمىباشند.
تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيتها و يا خستگيها و فرسودگيها انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار مىگردد. توجه به ماديات و غرق شدن در انديشههاى مادى، خود مانعى است براى اينكه انسان درباره ازليّت و ابديّت و حقيقت جاودانى بينديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمدهام و در كجا هستم و به كجا مىروم؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگى حالت گريز و بىرغبتى نسبت به ماديت در روح پديد آمد، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان مىگيرد. اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت مىشود. و البته بعضى از افرادى كه به سوى رياضت كشيده مىشوند تحت تأثير اين دو عامل مىباشند نه همه آنها.(ص34تا36)
*مبارزة اسلام با ریاضت و رهبانیت
اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپايى هم قبول دارند. اسلام به نظافت تشويق كرده، به جاى اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است: النِّظافَةُ مِنَ الْايمانِ. پيغمبر اكرم شخصى را ديد درحالى كه موهايش ژوليده و جامه هايش چركين بود و بدحال مىنمود. فرمود: «مِنَ الدّينِ الْمُتْعَةُ» «1» يعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دين است. و هم آن حضرت فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذورَةُ» «2» يعنى بدترين بنده شخص چركين و كثيف است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «انَّ اللَّهَ جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ» «3» خداوند زيباست و زيبايى را دوست مىدارد. امام صادق فرمود: «خداوند زيباست و دوست مىدارد كه بندهاى خود را بيارايد و زيبا نمايد و برعكس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مىدارد. اگر خداوند نعمتى به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگى شما نمايان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد؟ فرمود: «به اينكه جامه شخص نظيف باشد، بوى خوش استعمال كند، خانه خود را با گچ سفيد كند، بيرون خانه را جاروب كند، حتى پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق مىافزايد.» «1»
در قديمى ترين كتابهايى كه دردست داريم مانند كافى كه يادگار هزار سال پيش است، بحثى تحت عنوان «بابُ الزّىِّ وَالتَّجَمُّل» وجود دارد. اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوى خوش و روغن زدن به سر سفارشهاى اكيد كرده است.
عدهاى از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحانى بهرهمند شوند ترك زن و فرزند كردند، روزها روزه مىگرفتند و شبها عبادت مىكردند. همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواى شما هستم چنين نيستم؛ بعضى روزها روزه مىگيرم، بعضى روزها افطار مىكنم؛ قسمتى از شب را عبادت مىكنم و قسمتى ديگر نزد زنهاى خود هستم. همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براى اينكه ريشه تحريكات جنسى را از وجود خود بكَنند خود را اخته كنند. رسول اكرم اجازه نداد، فرمود در اسلام اين كارها حرام است.
روزى سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكى گفت شوهر من گوشت نمىخورد. ديگرى گفت شوهر من از بوى خوش اجتناب مىكند. سومى گفت شوهر من از زنان دورى مىكند. رسول خدا بىدرنگ درحالى كه به علامت خشم ردايش را به زمين مىكشيد از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد: چه مىشود گروهى از ياران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش و زن كردهاند؟! همانا من خودم، هم گوشت مىخورم و هم بوى خوش استعمال مىكنم و هم از زنان بهره مىگيرم. هركس از روش من اعراض كند از من نيست»
دستور كوتاه كردن لباس- برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدرى بلند بود كه زمين را جاروب مىكرد- به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است: وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «3»
.همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكى به خاطر زيبايى است و ديگر به خاطر پاكيزگى است، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان مىسازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است: الْبَسُوا الْبَياضَ فَانَّهُ اطْيَبُ وَ اطْهَرُ «1»
. رسول اكرم هنگامى كه مىخواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه مىكرد، موهاى خود را شانه و مرتب مىساخت و مىگفت خداوند دوست مىدارد بندهاش را كه وقتى كه به حضور دوستان خود مىرود خود را آماده و زيبا سازد «2» يعنى لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزهتر است.
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاى خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهاى دنيا بر خود سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ «3»
. در احاديث اسلامى آمده است كه ائمه اطهار با متصوّفه كراراً مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان دادهاند «4» اسلام التذاذ و كامجويى زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است، ثوابهايى هم براى آن قائل شده است. شايد براى يك نفر فرنگى شگفتانگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرايش كردن زن براى شوهر، پاكيزه كردن شوهر خود را براى زن مستحب مىداند. در قديم كه به پيروى از كليسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبيح مىكردند اين حرفها را تخطئه كرده حتى مسخره مىدانستند.
اسلام التذاذات جنسى در غيرمحدوده ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصى دارد كه بعد توضيح خواهيم داد، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسين كرده است تا جايى كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است: مِنْ اخْلاقِ الْانْبياءِ حُبُّ النِّساءِ «5»
.در اسلام زنى كه در آرايش و زينت خود براى شوهر كوتاهى كند نكوهش شده است كما اينكه مردانى كه در ارضاء زن خود كوتاهى مىكنند نيز نكوهش شدهاند.
حسن بن جهم مىگويد: بر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم، ديدم خضاب فرموده است. گفتم رنگ مشكى به كار بردهايد؟ فرمود: بلى، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنى در همسر اوست. برخى از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمىآرايند عفاف را از دست مىدهند «1» حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه: «تَنَظَّفوا وَ لا تَشَبَّهوا بِالْيَهودِ» يعنى نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد. بعد فرمود زنان يهودى كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمىشدند. خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند «2» عثمان بن مظعون يكى از اكابر صحابه رسول اكرم است، خواست به تقليد از راهبان، به اصطلاح تارك دنيا شود، ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت.
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول اللَّه! عثمان روزها را روزه مىگيرد و شبها به نماز برمىخيزد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وى آمد. عثمان مشغول نماز بود. صبر كرد تا نمازش تمام شد، فرمود: اى عثمان! خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است. دين من روشى منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است: «لَمْ يُرْسِلْنِىَ اللَّهُ تَعالى بِالرُّهْبانِيَّةِ وَلكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ» «3» يعنى خداوند مرا براى رهبانيت و رياضت نفرستاده است، مرا براى شريعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است. من نماز مىخوانم و روزه مىگيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم. هركس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست مىدارد بايد از من پيروى كند. ازدواج يكى از سنتهاى من است.(ص37تا41)
*علت ظلم مرد به زن در گذشته
ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مىنگريست و از او بهره كشى اقتصادى مىكرد، به صورت يك اصل كلى حاكم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداريم. علائق عاطفى زوجيّت هرگز اجازه نمىداده كه مردان به صورت يك «طبقه» زبردست بر زنان به صورت يك «طبقه» زيردست حكومت كنند، آنان را استثمار نمايند؛ همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دورههاى گذشته پدران و مادران به عنوان يك «طبقه» بر فرزندان به عنوان يك «طبقه» ديگر حكومت و آنها را استثمار مىكردهاند. علائق عاطفى والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزى بوده است. علائق زوجين به يكديگر، حتى در اجتماعات گذشته، بيشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نيروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است. مرد به ميل و رغبت خود نانآور زن شده و راضى شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاى عاطفه عشقى او باشد؛ همچنانكه با ميل و رغبت خود، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظيفه سربازى و فداكارى و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است.
در عين حال انكار نمىكنيم كه مرد در گذشته، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند، و از هر دوى اينها بهره كشى اقتصادى كرده است؛ همچنانكه به خود نيز ستم كرده است.
مرد به علت جهالت و تعصبهاى بيجا (نه به قصد استثمار و بهره كشى) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند. مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشى اقتصادى كرده است. هر وقت طبيعت مرد به سوى خشونت گراييده عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده، از زن به صورت يك ابزار اقتصادى استفاده كرده است. ولى اين را به صورت يك اصل كلى حاكم بر تمام جوامع ماقبل [قرن] نوزدهم نمىتوان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعى زن، استثمار زن، خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نيست. در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعى زن كمتر از گذشته پايمال نشده است.(ص51و52)
* مبارزة اسلام با بهره¬کشی اقتصادی مرد از زن
اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشى اقتصادى كند، بلكه سخت با آن مبارزه كرده است. اسلام با قطعيّت تامّى كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادى از زن ندارد. اين مسأله كه زن استقلال اقتصادى دارد از مسلّمات قطعى اسلام است. كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه به وى واگذار مىشود مجّاناً و تبرّعاً انجام مىدهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور كند. حتى در شيردادن به طفل با اينكه زن اولويّت دارد، اولويّت او موجب سقوط حق اجرت او نيست، يعنى اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغى فرضاً يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانهاى هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويّت زن را رعايت كند. فقط درصورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه مىكند مرد حق دارد طفل را به دايهاى كه اجرت كمترى مىگيرد بسپارد. زن مىتواند هر نوع كارى همين قدر كه فاسدكننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براى خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصراً متعلق به خود اوست.(ص52)
*غیرت و حسادت
از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكى زن وجود دارد، يعنى مرد رغبت خاصى دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولى اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگرى دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهى كه در مرد است. آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميختهاى است از حسادت و غيرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
ما فعلًا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمىكنيم.
سخن ما فعلًا درباره حسى است كه در مرد وجود دارد و به نام «غيرت» ناميده مىشود كه: اولًا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است يا چيز ديگرى است؟ ثانياً آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگرى منظور است؟.
اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملًا متفاوتاند و هر كدام ريشهاى جداگانه دارد. ريشه حسادت خودخواهى و از غرايز و احساسات شخصى مىباشد ولى غيرت يك حس اجتماعى و نوعى است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.
غيرت، نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است. سرّ اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند. اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است. همه كس مىداند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد. اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمىكرد. اگر حس غيرت هم در مرد نمىبود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند، رابطه نسلها با يكديگر به كلى قطع مىشد، هيچ پدرى فرزند خود را نمىشناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمىدانست كيست. قطع اين رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مىسازد.
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طوركلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم؛ درصورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيست بلكه يك احساس عالى بشرى است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست. از اينجا مىتوان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران، ريشهاى غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد. احساس زن را مىتوان ناشى از خودخواهى و انحصارطلبى دانست ولى احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعى و اجتماعى دارد. ما منكر حس حسادت و انحصارطلبى مرد نيستيم. ما مدعى هستيم كه فرضاً مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمىدهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند. ما مدعى هستيم منحصرشناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است.
در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت.
براى توضيح اين مطلب مىتوان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مىخواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوه گريها، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است. زن آنقدر كه مىخواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسى نيست. اگر زن نمىخواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مىخواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند. ولى در مرد چنين احساسى وجود ندارد. اين گونه انحصارطلبى در سرشت مرد نيست. لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است، ريشهاش همان حراست و نگهبانى نسل است.(ص55و56)
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۵ ساعت 0:11 توسط رقیه.زیرک
|
ان شاالله که مفید فایده واقع بشه.