غدیر تجلی ولایت و امامت

سلام عزیزمولايت، بصيرت و دشمن ستيزي انسان دو چهره يا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى يا مُلکى و چهره باطنى يا ملکوتى، خداوند براى ديدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گيرد مى‏بيند. اما براى ديدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادينه نموده به نام بصيرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعليت در نيايد، رؤيت باطن و شهود ملکوت، ميسر نخواهد بود. صاحب جامع الاسرار مى‏نويسد: معناى سخن خداوند (نور على نور يهدى اللَّه لنوره من يشاء)، (... و من لم يجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،چيزى جز اين نيست که تا نور حق حاصل نيايد و به دل و جان سالک نتابد، بصيرت در او پديد نيايد. نور حق سرمه چشم بصيرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنايت حق قرار گيرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد. حافظ شيرازى که مى‏گويد: گرنور عشق حق به دل و جانت افتد*** ـ باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى راه تحصيل بصيرت براى نيل به مقام رفيع بصيرت بايد به بازسازى و اصلاح نفس خويش پرداخت. مجاهده با هواى نفسانى و تهذيب روح از زنگارهاى گناه، و لطيف و شفاف ساختن آيينه دل به نور توحيد، تنها صراط مستقيمى است که "حجاب ديدگان دل" را مى گشايد و آدمى را در معرض الهامات غيبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد. 1. توبه: اولين گام براى تهذيب نفس و تحصيل بصيرت است. توبه از تقصيرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است. 2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصيرت مى گردد. اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛ هر کسى به ياد خدا باشد، بينايى و بصيرت يابد«. 3. هم نشينى با علما: مجالست با علما که موجب بصيرت و بينايى است. على(ع) مى فرمايد: »جاور العلماء تستبصر؛ با دانايان بنشين تا آگاهى يابى«. 4. خرد ورزى: کسى که هر خبر يا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذيرد، بلکه پيرامون آن مى انديشد و آن را از صافى عقل و انديشهاش مى گذراند، بصيرت و بينايى مى يابد، چنان که آينده نگرى و به کارگيرى خرد در فرجام امور باعث بصيرت و بينايى مى گردد. 5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنيا، از امورى است که باعث بصيرت مى گردد. 6. ارتباط با خدا: ازدياد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصيرت و بينايى و برخوردارى از الهامات غيبى مى‏شود. ولايت فقيه نظريه‌اي در فقه شيعه است که نظام سياسي مشروع در دوران غيبت امام معصوم را بيان مي‌کند. نظام جمهوري، صدور فتوا در مسائل شرعي، اخذ واسلامي ايران بر اساس اين نظريه تأسيس شده‌است. ولايت مطلق فقيه از جمله حق قضاوتجوهات شرعي و رسيدگي به امور حسبيه از ديرباز در فقه اماميه مطرح و مورد بحث بوده و در ارتباط نزديک با نهاد مرجعيت است. اما در نظريه ي ولايت سياسي فقيه که بيش از همه توسط روح‌الله خميني مطرح و تشريح شده، اين ولايت تقريباً به تمام امور مربوط به امام معصوم گسترش پيدا مي‌کند. امام (ره) فرمودند :"پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به اين مملکت نرسد"؛ تا آخرين قطره خونمان پشتيبان ولايت فقيه خواهيم بود و تا نفس در سينه داريم پشت رهبر عزيزمان امام خامنه اي(روحي و ارواحنا فداه) را خالي نخواهيم کرد. دشمن شناسي و دشمن ستيزي اهميت دشمن‏شناسي در تعاليم اسلامي آنقدر است که قرآن کريم در آيات متعددي به تعبيرهاي مختلف به اين موضوع پرداخته است. سخنان معصومين (عليهم‏السلام) خصوصا پيامبر اکرم (صلي‏اللّه‏عليه‏وآله) و علي (عليه‏السلام) مملو از بحث دشمن‏شناسي و هشدار نسبت به خطرات آنان است. از همين رو امام خميني آن را يک تکليف شرعي مي‏داند و همواره بر آن تأکيد مي‏کند. تأکيد و دعوت امام به دشمن‏شناسي امام عدم شناخت و درک ماهيت دشمن توسط مستضعفين، مسلمين دنيا، ملت ايران، قشر روشنفکر و جوانان را يکي از بزرگترين آفتها و موانع رسيدن به اهداف متعالي اسلام و انقلاب اسلامي مي‏دانستند؛ لذا علاوه بر معرفي دشمنان در هر مرحله از انقلاب و افشاي ماهيت آنان بر دشمن‏شناسي و درک ماهيت و نقشه‏ها و توطئه‏هاي آنان تأکيد فراواني داشتند و دائما نسبت به آن هشدار مي‏دادند امام (ره) بر موارد زير در مقوله دشمن‏شناسي پافشاري مي‏کردند: 1ـ شناخت و شناسايي دشمن 2ـ شناخت علائم و نشانه‏هاي دشمن 3ـ شناخت نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 4ـ درک طريق خنثي‏کردن و رويارويي با نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 5ـ شناخت نفوذيها، منافقان و دشمنان دوست‏نما 6ـ آگاه‏سازي و افشاي ماهيت و نقشه‏هاي دشمنان براي ديگران 7ـ نشان‏دادن دشمن و ارائه مصاديق، نقشه‏ها و افشاي ماهيت آنان؛ توسط خودشان . توصيه هاي امام (ره) توصيه اينجانب آن است که نسل حاضر و آينده غفلت نکنند. دانشگاهيان و جوانان برومند هر چه بيشتر با روحانيون و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محکمتر و استوارتر نمايند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدار غافل نباشند. هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند بايد مواظب باشند بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشند که سياست‏بازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسه‏هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين‏المللي نکشند. بايد هوشيار باشيم و از دشمن هر چند ضعيف باشد احتراز کنيم و توطئه دشمن را خنثي کنيم. با بيداري بايد جلوي دشمن را هر چند هم که کم باشد بگيريم. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. بيدار باشيد که مفسده‏جوها در کمين‏اند. بکوشيد در شناسايي چهره واقعي خرابکاران و آگاه سازيد جوانان را. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. سران، روشنفکران، علماي هر بلاد و کشور بايد توجه بکنند به اينکه دشمن چه کسي است و دوست کيست. علامت اينکه شما بشناسيد اينها دشمنند يا دوست اين است که ببينيد اينها جمهوري مي‏خواهند يا جمهوري دمکراتيک و يا از اسلام و خدا حرف نزدند، دشمنند. اشخاصي که برضد اسلام بر ضد روحانيت قلم دست مي‏گيرند، بشناسيد اينها دشمنند. براي پرهيز از اطاله کلام علاقه‏مندان مي‏توانند به صحيفه نور مراجعه کنند. منبع : وبگاه حجت خدا

متن ادبی ، شعر و دلنوشته های :سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

 

سلام عزیزم

متن ادبی ، شعر و دلنوشته های : سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام شور بی پایان عباس محمدی ستاره های چشمک زن، ریسمان بسته اند آسمان کوچه هایی را که قرار است از امشب، مهربانی هایتان را در آنها قدم بزنید. کوچه هایی که هم قدم می شوند از امشب جاده های زندگی را با شما. دیوارهای مدینه کل می کشند پیوند خجسته ابر و باران را، دریا و موج را، رود و آبشار را و عشق و پرواز را که از امشب، پرندگی در نگاه های مهربانانه شما به اوج خواهد رسید. صدای دست ابرها را که بر دف ماه می کوبند، نسیم در ردپایتان می ریزد تا خاک، لبخند بزند آرامش قدم های همراه و صمیمیتان را که زندگی را بر چشم های ناپیدای جاده های بی پایانش هم قدم شدید؛ آرام تر از صدای بال پرندگانی که بر ابرها راه می روند، شیرین تر از رودهایی که به دریا می ریزند. امشب، خانه ای محقر، آغوش گشوده رؤیای شیرین زندگی با ماه و خورشید را بی صبرانه دهان گشوده هلهله شادی فرشتگان را که پایکوبی نخلستان ها را به تماشا نشسته اند. خانه ای که آمدنتان را اسپند دود می کند تا دفع کند هر چه چشم شور را از این همه شور بی پایان برای آغاز؛ آغازی که پر از بوی لبخند پیامبر صلی الله علیه و آله است. خانه، مشتاق ایستاده تا سلام کند لبخند شکرریز پیامبر صلی الله علیه و آله را که پیشاپیش شما قدم برمی دارد تا در بگشاید آغاز همسفریتان را تا هم شانه هم عشق را به سرانجام برسانید. ----------------------------------------------------------- ما به نامِ هم بودیم نزهت بادی ما به نام هم بودیم؛ از همان روز نخست که خداوند نام هر جفت عاشقی را بر گلبرگ نگاه فرشته نگهبان عشق، کنار هم نوشت ما به نام هم بودیم این راز را خدا می دانست و مردی زلال تر از آیینه که در انتهای شب فاصله محرم دلتنگی های مشترکمان بود. ما به نام هم بودیم؛ مثل عطر پراکنده در هوای غروب که هر عابری را به پای بوته یاس، کنار کوچه می کشاند مثل روشنای مهتاب پشت پنجره که در چشم های بیدار از شوق گریه، نقاب از چهره برمی اندازد. ما به نام هم بودیم؛ زیرا وقتی انار دلم در تلاقی آن نگاه پاک و نجیب ترک خورد و دانه های سرخ رنگ آن بر دامان مهر و لطف تو فرو ریخت تو دست بردی و آن دانه انار بهشتی را برداشتی و این راز رسیدن من و تو بود ما به نام هم بودیم؛ این راز را خدا می خواست و مردی که قرائت سبز وصل را برای روز یکی شدن ما در لهجه صریح آفتاب، ذخیره کرده بود. ---------------------------------------------------------- دو گوهر هستی خدیجه پنجی بهشت از رایحه ای دلنوار، سرمست می شود. جشنی برپاست از انبوه فرشتگان و کائنات. بر منبری از نور و روشنایی، جبرئیل خطبه می خواند برای علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و زندگی آغاز می شود. طوبی، دل انگیزترین نغمه اش را شاباش می فرستد. صدایی می شکوفاند جان ها را و شاید خداست که برای این عروس و داماد پیام تبریک و تهنیت می فرستد. زمین: خانه وحی، مهبط فرشتگان است. مدینه، شادیِ این دقایق مقدس را پشت در خانه، به وجد آمده است. از میان تمام مردان عرب، تنها مدال همسری فاطمه، گردن آویز علی می شود. راز عشقی بزرگ. مَرَجَ الْبَحْرَیْنَ یَلْتَقیان. دو دریا به هم می پیوندند در قداستی بی نظیر. دو دریای علم و حلم، علی و فاطمه، تا جهان به خنکای وجودشان به ساحل آرامش برسد. و آب که چه زیبا مهر فاطمه را به دل دارد و خاک که راز بزرگی علی را به دوش می کشد. و عشق که از تلاقی این دو متولد می شود؛ آب و خاک، دین از این پس، آسوده خواهد بود در سایه سار محبت و مهربانی این عروس و داماد. «وَ لَهُ الجَوارِ المُنْشَئاتُ فِی البَحْرِ کَالاَعْلام؛ و از آن دو دریا، دو گوهر هستی پدید می آید؛ حسن و حسین، سید جوانان اهل بهشت». و حقیقت ادامه می یابد در گرو پیوند علی و فاطمه؛ زیر یک سقف، پای سفره ای ساده، از پیوند دو نور، تا یازده ستاره روشن و تاریخ عشق، از همین جا آغاز می شود. ----------------------------------------------------- لباس جشن محمد کاظم بدرالدین شادی کم سابقه بین فرشتگان برای چیست؟ مژده و بشارتی داده اند آیا؟ شکوفا شدنِ گل های لبخند در جایْ جایِ زمین از چه روست؟ بهار آمده است آیا؟ شهر لبریز از نایابیِ این چنین محبتی است و کوچه ها سرشار از حروفِ قشنگِ دوستی است. سادگی در این وَصلتِ آسمانی، چشم های بی وضو را خیره کرده است. همیشه این گونه بوده که پاره ای با دیدن آیه های قرآن در حسادت خویش می سوخته اند. درختان خم می شوند به احترام دستانی که به هم رسیده اند. فصل باران رحمت های الهی در لحظاتِ اردیبهشتیِ زمین است. چشمانِ آهو صفتِ عشق را این پیوند ملکوتی پُر کرده است. آفرین بر این نهضتِ جدیدِ عشق! هر چقدر آذین بندی و آراستگیِ الفاظ در گوشه و کنار مجلس صورت گیرد، هیچ اغراق نشده. روزها تا وقتی ندیده بودند این تلاقیِ زیبایی را، که هیچ؛ از این به بعد اما می بینند و بهانه می گیرند. افسوس می خورند؛ ای کاش ذره ای از رنگ این وصال عشق، برای ما هم ذخیره شود! موسم وفور ستاره های میمنت در شب های کور است. گوارایی از افقی دیگر سر زده. چقدر این ساعات ما را به یاد خدا می اندازد؛ خدایی که واژه لیاقت را آفرید و از ابتدایِ آفرینش، این دو وجود لطیف را بر سر یک سفره نشاند. چقدر رنگِ این الفت، به بهار می زند! فصلِ تصاعد شگفتی های مبارک از یکنواختیِ شومِ خاک است. به راستی کدام لباس برای این محفل باشکوه، به اندامِ خورشید می آید؟ ... و کائنات، بر زیبایی دو گوهر کنار هم نشسته، صلوات می فرستند. -------------------------------------------------------------------- دو گوهر دریا امیر اکبرزاده پیامبر به صورتت لبخند می زند و دستان فاطمه اش را ـ میوه دلش ـ را به دستانت می سپارد و باز با تبسمش اولین هدیه پیوندتان را تقدیم می کند. دستان فاطمه در دستانت قرار می گیرد و دعای پیامبر است که همراهی ات می کند. پا به پای همسرت به سمت خانه ات گام برمی داری و پیامبر همچنان با نگاه، بدرقه ات می کند... . بر لبت تبسم رضایت است و در چشمانت برق امید. به فاطمه نگاه می کنی، دلت گواهی می دهد که نیمه دیگرت را پیامبر به تو سپرده است. به فاطمه نگاه می کنی و خود را خوش بخت ترین مرد عالم می بینی، «چه زوج خوبی! چقدر مکمل یک دیگرند این دو گوهر دریای کرامت، رأفت، لطف و سخاوت و عشق و...!» در چشمان فاطمه ات می بینی زنی را که تکیه گاه دلتنگی های توست. در چشمان فاطمه ات می بینی امیدی را که... . اما ناگهان اشک در چشمانت حلقه می زند؛ در چشمان فاطمه ات چه دیده ای که این گونه دریای دلت به تلاطم افتاده است؟ ------------------------------------------------------------- عروسی خوبان قنبر علی تابش امروز روز پیوند زهرا و علی است. عاشقانه ترین روز تاریخ. عاشقانه ترین فصل زندگی بشر. فصل بهار عشق، فصل بهار عاشقان. فصل ماه و آفتاب. فصل آینه و آب. امروز در سرزمین رسالت، بهار می شود. امروز درخت «عصمت» در خانه وحی شکوفه می کند و به بار می نشیند. امروز باغ ملکوت سبزترین بهارش را تجربه می کند. امروز ملایک، خرمن خرمن گل به دامن می کنند. امروز، «سخن از نسل گل ها در میان است». امروز آینه عرش، روشن ترین است. امروز فصل فروردینِ دین است. امروز باغ ولادت خرم ترین است. خرم تر از اردیبهشت، خرم تر از بهشت. بهشت امروز آرزو می کند کاش به جای مدینه باشد، تا قدم گاه استوارترین گام های عشق قرار گیرد. عشق علی امروز چه منجلی است. امروز زهرا مهمان دل علی است. دل علی، امروز عرشی تر از همیشه است. امروز علی عاشق تر از همیشه است. شیداتر از همیشه است. امروز علی لب به شعر می گشاید. امروز حماسی ترین مرد تاریخ زبان به تغزل می گشاید: «ولی الفخر بفاطم و ابیها ثم فخری برسول اللّه اذ زوجنیها؛ من به فاطمه و پدرش افتخار می کنم. و مباهات می کنم به رسول خدا، هنگامی که دخترش را به ازدواج من درآورد». ---------------------------------------------------------------- پیراهن عروسی علی خالقی آن روز، تمام بازار شهر در التهاب بود. اهل بازار را ولوله ای بود وصف نشدنی. می گفتند که علی علیه السلام ـ شجاع ترین مرد عرب ـ زره خود را برای فروش آورده است تا هزینه ازدواج خویش را فراهم کند. نمی دانم چرا دلشوره ای عجیب مرا فرا گرفته بود. مدتی دکان خیاط را برانداز کردم تا اینکه کسی برای خرید من مراجعه کرد. دلشوره ام بیشتر شد. احساس اضطراب داشتم. به راستی به کدام خانه دعوت شده بودم؟ و تازه فهمیدم که مجلس عروسی علی علیه السلام است و من قرار است تن پوش عروس او باشم. چه عروسی؛ دختر بهترین خلق خدا، دختر رسول اکرم. من پیراهن عروسی زهرا علیهاالسلام شده بودم. چنان سرمست شادی بودم که احساس کردم عالمی مرا به چشم حسرت می نگرد. من تن پوش قامتی بودم که خداوند بر او فخر می کرد و رسولش از آن بوی بهشت می جست. صدای نفس های قدسی او را می شنیدم که با هر نفس، ذکری می گفت و کائنات با او تکرار می کردند. من بر تن کسی بودم که وقتی به نماز می ایستاد، نمازش در پس پرچین حضور ملائک، غرق می شد که گویی او را به عرش می بردند و رو در رو با معبود خویش سخن می گفت. لطفی عظیم، شامل حالم شده بود؛ بی آنکه شایسته آن باشم. چه نیکو مجلسی است این جشن؛ گویی تمام انبیا، به تهنیت گویی رسول خدا آمده اند و خلق، در شور و شعف، علی علیه السلام را شادباش گویند. آن قدر در این سرور غرقم که در خویش نمی گُنجم. جماعت، برای همراهی عروس، به سمت علی علیه السلام راه افتادند، کوچه ها را طی می کردند و من در شادی خویش، جماعت را می نگریستم. ناگاه، صدایی جماعت را از راه رفتن باز داشت؛ صدایی که بانوی مرا خطاب کرده بود و طلب یاری می کرد. تمام مردم، منتظر جواب او بودند که ناگاه امر کرد که پیراهن کهنه اش را بیاورند. باور نمی کردم! مرا از تن درآورد و به سائل دارد. حتی آن زن سائل هم باور نمی کرد. چه می کنید بانوی من؟! جماعت، حیرت زده می نگریستند. من که بهت زده در دستان آن سائل پیر می نگریستم و در این اندیشه بودم که چگونه بی هیچ منتی مرا بخشید و به سمت خانه امیدش رفت؛ ولی دیدم که سائل پیر، چشمانش را چون دو چشمه جوشان جاری کرده بود و زیر لب او را دعا می کرد. من دیدم که علی علیه السلام با دیدن من در دست آن فقیر بی نوا، قطرات اشک، بر لبخند زیبایش چکیده می شد. من دیدم که رسول خدا از شنیدن این واقعه آن قدر گریست که ندای «فداها ابوها» فضا را پر کرد. چه مجلس جشنی بود که با اشک پایان گرفت! خداحافظ، بانوی من که خلق در حیرت زندگانی تواَند! منبع: اشارات شماره ۸۰