نُه دی آزمون نهایی نظریه امام در سه دهه سه فتنه

نُه دی، آزمون نهایی نظریه امام(ره)

سه دهه، سه فتنه

نُه دی، آزمون نهایی نظریه امام(ره)

دهه‌ی شصت
یکی از اتهامات گروهک‌های چپ‌گرا به نهضت امام خمینی(ره)، سازش با آمریکا بود. علت این ادعا هم آن بود که شرط لازم پیروزی انقلاب‌ها را قیام مسلحانه می‌پنداشتند و پیروزی مردمی انقلاب بدون اتکا به گروه‌های مسلح را غیر ممکن می‌دانستند. اما پیروزی انقلاب تنها به اتکای قدرت مردم بدون وابستگی به ابرقدرت‌ها و حتی بدون وابستگی به گروهک‌های مسلح، درستی نظریه امام را - پیروزی با مشارکت عمومی مردم- اثبات نمود.

اما در حالی که کمتر از دو سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته بود، گروهک‌ها بر شیطنت‌های خود افزودند و با آغاز غائله‌های خیابانی سعی بر آسیب رساندن به انقلاب نوپای اسلامی را داشتند. از مهم‌ترین این سلسله حوادث، غائله 14 اسفندماه 1359 در دانشگاه تهران است. رأس این فتنه - که با هماهنگی سازمان منافقین و نیروهای وابسته به بنی‌صدر، موسوم به دفتر هماهنگی مردمی رئیس‌جمهوری شکل گرفت- شخص بنی‌صدر بود که به عنوان سخنران مراسم و از پشت تریبون اغتشاش را هماهنگ می‌کرد.

رفتار منافقین موجب جلب حمایت گسترده سلطنت‌طلبان فراری از کشور شد. علی امینی نخست وزیر فراری شاه و برخی دیگر از چهره‌های شاخص، به حمایت از آن‌ها برخاستند و این حمایت‌ها با سکوت سران اغتشاش‌طلب همراه گردید. اوج این فتنه‌جویی‌ها در اعلام جنگ مسلحانه بر علیه نظام در خردادماه 1360 صورت می‌گیرد


در این مراسم شعارهای بسیار تندی علیه نهادهای انقلابی و اشخاص مورد وثوق امام خصوصاً شهید مظلوم دکتر بهشتی سر داده شد و بنی‌صدر نه تنها نسبت به این توهین‌ها حساسیتی نشان نداد، بلکه شخصاً اقدام به توهین کرد و علناً دستور حمله و مضروب کردن مردم را از پشت بلندگو صادر کرد. بنی‌صدر از این نقطه زمانی در تقابل مستقیم با نظام اسلامی قرار گرفت و به همراه دیگر گروه‌های ضدانقلاب، مدام بر لزوم مقاومت، ایستادگی و تسلیم نشدن، تشویق صریح و جدی برای اعتراضات خیابانی، استقامت نمودن و... می‌نمود.

اگرچه بنی‌صدر انسانی خودشیفته و تمامیت‌خواه بود، اما اینک که پس از سه دهه به آن روزها می‌نگریم، به خوبی آشکار است که بسیاری از اقدامات او تحت تاثیر القائات نزدیکانش بوده است. در حالی که فرماندهان سپاه برای دیدار با رییس‌جمهور وقت که فرمانده کل قوا نیز بوده است؛ مدت‌ها در انتظار می‌ماندند، ‌مسعود رجوی ، اشرف دهقانی، موسی خیابانی و سران فدائیان خلق به راحتی و بارها در منزل به ملاقات بنی‌صدر رفته و ساعت‌ها با او به گفت‌وگو می‌پرداختند. حتی او روابط نزدیکی با رهبران غائله کردستان برقرار کرده بود. جالب آن‌که رد پای جاسوس‌هایی همچون محمدرضا سعادتی، عضو ارشد سازمان منافقین در حال انتقال اطلاعات به سرویس اطلاعاتی شوروی و عباس امیرانتظام، دوست قدیمی بنی‌صدر در حال جاسوسی برای آمریکا با اسناد غیر قابل انکار شناسایی، دستگیر و محاکمه شده بودند.



در این میان امام(ره) با صبر و تدبیر سعی در فرو نشاندن فتنه و جلوگیری از ریزش نیروهایی داشتند که فریب نفاق این گروهک‌ها را خورده‌اند. به دستور امام(ره) هیئت سه نفره‌ای تشکیل می‌شود و جمع‌بندی‌های متقنی انجام می‌گیرد. اما درست پس از هر تدبیر امام که منجر به آرام شدن نسبی فضای جامعه می‌گشت، منافقین مانع از ثبات آرامش می‌گشتند. به عنوان نمونه، درست در روزهایی که با تلاش یاران امام(ره) رنگ و بوی آرامش به فضای سیاسی کشور بازگشته بود، بنی‌صدر در یک مصاحبه رادیوتلویزیونی و مطبوعاتی با شرکت خبرنگاران خارجی و داخلی که در مطبوعات تاریخ 5/2/60 منعکس شد، بار دیگر به تحریک افکار عمومی پرداخت و امام(ره) را به دیکتاتوری متهم نمود: «ممکن نیست شما بتوانید جامعه را در بی‌خبری نگهدارید و جامعه بی‌خبر بتواند پاسدار موجودیت خویش و انقلاب خود و جامعه رو به رشد باشد ... همه باید بایستیم و استقامت کنیم ... دو نوع سازماندهی سیاسی داریم. نوعی از آن بر توانایی رهبری و سفت و سخت بودن سازمان تکیه دارند که به قول فرنگی‌ها توتالیتر یا خودکامه و قیم ... نوع دوم که من طرفدار آن هستم نظم را با زور سازگار نمی‌بیند، سازمان را هم با زور سازگار نمی‌بیند و بر این عقیده است که رهبری، سازمان و نظم باید در سطح خود مردم، برای نگهداشتن مردم در صحنه بماند ...»

پس از این اظهارات در روز دوشنبه 60/2/7 هواداران سازمان منافقین از ساعت سه بعدازظهر، بدون مجوز از وزارت کشور، در میدان فلسطین اجتماع کرده و حدود ساعت چهار به‌طرف پیچ شمیران حرکت کردند که در خلال آن، درگیری میان آن‌ها با نیروهای مردمی و انتظامی به‌وجود می‌آید.

این رفتار منافقین موجب جلب حمایت گسترده سلطنت‌طلبان فراری از کشور شد. علی امینی نخست وزیر فراری شاه و برخی دیگر از چهره‌های شاخص، به حمایت از آن‌ها برخاستند و این حمایت‌ها با سکوت سران اغتشاش‌طلب همراه گردید. اوج این فتنه‌جویی‌ها در اعلام جنگ مسلحانه بر علیه نظام در خردادماه 1360 صورت می‌گیرد؛ زمانی که امام نصیحت را بی‌اثر یافته و بنی‌صدر را از فرماندهی کل قوا عزل می‌نمایند. در این زمان است که مجلس شورای اسلامی نیز طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر را در دستور قرار می‌دهد. فتنه‌گران پی به نزدیکی سقوط کامل خود می‌برند.

امام(ره) با صبر و تدبیر سعی در فرو نشاندن فتنه و جلوگیری از ریزش نیروهایی داشتند که فریب نفاق این گروهک‌ها را خورده‌اند. به دستور امام(ره) هیئت سه نفره‌ای تشکیل می‌شود و جمع‌بندی‌های متقنی انجام می‌گیرد. اما درست پس از هر تدبیر امام که منجر به آرام شدن نسبی فضای جامعه می‌گشت، منافقین مانع از ثبات آرامش می‌گشتند.


شنبه سی‌ام خرداد، روز طرح عدم کفایت سیاسی بنی‌صدر در مجلس بود. در این روز سازمان منافقین که می‌پنداشت بهانه و فرصت مناسبی برای اعلام شورش علیه امام(ره) و نظام جمهوری اسلامی به دست آورده است، با صدور اطلاعیه‌ای سیاسی-نظامی رسماً وارد جنگ مسلحانه و قتل و کشتار مردم وفادار و علاقه‌مند به نظام جمهوری اسلامی گردید. آن‌ها به‌سرعت به تدارک و آماده‌سازی یک حرکت مسلحانه وسیع و گسترده پرداختند. وابستگان ضد انقلاب و منافقین در داخل با پیوستگی کامل در خیابان‌های شهرهای بزرگ و کوچک دست به کشتار، آزار و اذیت مردم و تخریب اموال عمومی زدند. در خارج کشور نیز گروه‌های به اصطلاح اپوزیسیون با تظاهرات خود بنی‌صدر را یاری دادند.

اما حضور خودجوش و گسترده مردم ایران در تظاهرات سی و سی‌ویک خرداد، در تجدید پیمان با رهبری انقلاب و اعلام حمایت از مجلس شورای اسلامی و مخالفت با بنی‌صدر و عملیات ارعابی و شورشگرانه، منافقین را با ناکامی مواجه ساخت. مسعود بنی‌صدر، پسرعموی رئیس‌جمهور معزول و عضو وقت سازمان منافقین، در کتاب خاطرات خود با اشاره به این موضوع می‌نویسد: «وجود انبوه افراد وفادار به آیت‌الله خمینی ... بیانگر این نکته است که او در وضعیت غیر قابل تصوری قرار داشت و علاوه‌بر این، می‌توانست با یک سخنرانی، اطلاعیه یا دعوت عمومی افراد بسیاری را به پای تظاهرات و نمازهای جمعه بکشاند که به‌خصوص نمونه‌های بسیاری از آن در همان حوالی خرداد 1360 اتفاق افتاد و به آن‌ها اشاره گردید. حتی بسیاری از خانواده‌های اعضای فعال سازمان نیز ... مخالفت با او را نوعی فروختن دین به دنیا می‌دانستند و حاضر به مبارزه با او نمی‌شدند.»

دهه‌ی هفتاد
در سال 1368 سازمان سیا با همکاری سرویس اطلاعاتی آلمان و واسطه‌گری علی امینی کنفرانس «هامبورگ» را برگزار نمود. سلطنت‌طلبان و جناح‌های چپ و راست اپوزیسیون خارج از کشور، پس از شرکت در این کنفرانس، مشی و گفتمان خود را رسماً تغییر دادند. جمع‌بندی مسائل مطرح‌شده در کنفرانس هامبورگ به این صورت بود که پایگاه مردمی و اجتماعی جمهوری اسلامی غیر قابل خدشه است و باید با برنامه‌های فرهنگی، زمینه‌ را برای استحاله مسئولین نظام و سپس مردم فراهم کرد.

«دیوید کیو» مأمور سیا و رابط آن سازمان با برخی از این گروه‌های ضد‌انقلاب، در جلسه‌ای توجیهی، استراتژی مورد نظر آمریکا برای براندازی جمهوری اسلامی را چنین بیان می‌کند: «مهم‌ترین حرکت در جهت براندازی جمهوری اسلامی، تغییر فرهنگ جامعه فعلی ایران است و ما مصمم به آن هستیم.» بهزاد کریمی از فعالان ضد انقلاب مقیم خارج، در اظهاراتی تصریح می‌کند که تفکر فقاهتی باید از بین برود و بسیاری از تئوریسین‌های غربی و شرقی، راه نفوذ را تغییر در فرهنگ عاشورایی مردم در حمایت از رهبر خود اعلام می‌نمایند.

همراهی کسانی که انتظار مقابله با فتنه از آن‌ها می‌رفت و قرار گرفتن آن‌ها در صف اغتشاش‌گران سبب دلگرمی سربازان میدانی این توطئه گردید و چهار روز تهران دست به گریبان اغتشاشات خیابانی گشت.


رهبر انقلاب در هفتم آذرماه 1368نخستین هشدار را نسبت به رویکرد جدید دشمن به عرصه فرهنگی اعلام داشتند: «یک جبهه‌بندی عظیم فرهنگی که با سیاست، صنعت، پول و انواع و اقسام پشتوانه همراه است، الآن مثل یک سیلی راه افتاده که با ما بجنگد. جنگ هم، جنگ نظامی نیست.» ایشان بعدها با تعبیر «شبیخون فرهنگی»، ابعاد و عمق توطئه را تشریح نمودند و با هشدارهای خود کوشیدند تا اذهان مردم و مسئولان را به عملیات پیچیده دشمن متوجه نمایند.

این هشدارها اما از سوی متولیان فرهنگی چندان مورد توجه قرار نگرفت. فضای گفتمان رسانه‌ای به مرور به سویی رفت که سال‌های پایانی دهه هفتاد، شاهد توهین‌‌های علنی به مقدسات مردم در رسانه‌ها بودیم. دشمن در چنین فضایی گمان برد که ریزش انقلاب به نقطه طلایی رسیده است و توان انجام یک حرکت مؤثر فراهم گردیده است. در هجده تیرماه 1378 توطئه‌ای رقم خورد که بسیاری به موفقیت آن امید داشتند. اغتشاشات خیابانی که هجده سال از خاطره مردم دور مانده بود، با تشنج در خیابان‌های اطراف کوی دانشگاه در نیمه شب هجده تیرماه و شکستن شیشه‌های مهدکودکی در مقابل کوی، آتش زدن لاستیک و حمله به خودروها و بستن معابر و هجوم به ناجا و گروگان گرفتن سه سرباز نیروی انتظامی آغاز گردید.



همراهی کسانی که انتظار مقابله با فتنه از آن‌ها می‌رفت و قرار گرفتن آن‌ها در صف اغتشاش‌گران سبب دلگرمی سربازان میدانی این توطئه گردید و چهار روز تهران دست به گریبان اغتشاشات خیابانی گشت. این فتنه و آشوب دشمن را در راه رسیدن به اهداف خود امیدوار کرد.

اما دوشنبه 21 تیرماه 1378 جمعی از مردم که از توهین به مقدسات خود توسط اغتشاشگران ناراحت هستند، به دیدار رهبر انقلاب می‌روند. سخنان رهبر انقلاب موجی از بیداری و عزم مقابله با فتنه‌گران را ایجاد می‌کند و از همان زمان مردم منسجم‌تر از قبل در برابر اغتشاش‌گران می‌ایستند. موج‌های مردمی به مرور به هم پیوند می‌خورد و در راهپیمایی سراسری 23 تیرماه 1378، بار دیگر مردم برای فرو نشاندن فتنه به صحنه می‌آیند و غائله‌ای دیگر را پایان می‌بخشند. حضوری که یادآور منطق بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران در اتکای به مردم بود.

دهه‌ی هشتاد
حوادث فتنه 1388، نزدیک‌تر از آن است که نیاز به بازخوانی داشته باشد، اما بی‌شک ریشه این فتنه در تداوم طمع دشمن به امکان شکستن رابطه میان ولی‌فقیه و امت اسلامی بود. آنان که با نفوذ درون حاکمیت نقش برجسته‌ای در فتنه تیرماه 1378 داشتند، این‌بار با مدیریتی دقیق‌تر و با محاسباتی جزئی‌نگارانه‌تر به میدان آمده بودند. کافی است نگاهی به روزنامه‌های زمان دو حادثه بیاندازیم تا حضور چهره‌های ثابت در هر دو غائله را بیشتر دریابیم. این‌بار نیز تدبیر رهبر سبب گردید تا عمق فتنه آشکارتر گردد تا ریشه دشمنی‌ها در توهین به عاشورای حسینی بر همگان آشکار گردد.

  

دشمن که پس از ارتحال ملکوتی امام خمینی(ره) به برنامه‌ریزی برای شکاف میان امت و رهبری کمر همت بسته بود، این‌بار اما با نیرنگ‌های متفاوتی وارد شد. به جای شعارهای سکولار، شعارهای انقلابی سر دادند، الله اکبر گفتند و ... فتنه 88 فتنه پیچیده‌تری بود؛ فتنه‌ای با شعارهای حق که از آن اراده باطل شده بود. اما با هلهله شادی در عاشورای حسینی مشخص گردید که فتنه‌گران همان‌ها هستند و این‌بار نیز غبار فتنه ننشست جز با حضور سیل خروشان مردمی که چراغ بصیرت در دست داشتند.

شاید بتوان «نُه دی» را آزمون نهایی نظریه امام(ره) در خصوص انقلاب اسلامی دانست، انقلابی که با اتکای به مردم پیروز شد و به پیش رفت و مردمی که با پشتیبان ولی‌فقیه از راه امام دست نکشیده‌اند.


منبع: farsi.khamenei.ir/others-report?id=10809

تحلیل اقتصاد آمریکا و جهان در دوره بایدن در ارتباط با تجارت جهانی

تحلیل وضعیت اقتصاد آمریکا و جهان در دوره بایدن/ تجارت جهانی دوباره رونق می گیرد

 

یک اقتصاددان ضمن تحلیل وضعیت اقتصاد آمریکا و اقتصاد جهان در دوره ریاست جمهوری بایدن گفت:  انتخاب بایدن با بهبود روابط تجاری چین و آمریکا به رشد و تقویت اقتصاد چین کمک خواهد کرد.

به گزارش خبرنگار اقتصادیخبرگزاری تسنیم،مرتضی بکی حسکوئی، استادیار اقتصاد و مدیردفتر مدلسازی اقتصاد ایران، دانشگاه امام صادق(ع) است. وی بر این باور است که افزایش   افزایش تعاملات تجاری بین المللی آمریکا در دوره جدید بر نیروی کار و توزیع درآمد در آمریکا تأثیر منفی خواهد گذاشت.

این اقتصاددان معتقد است که نظم نوین بین المللی جدیدی را دوره بایدن می توان انتظار کشید که بر اقتصاد بین الملل نیز موثر خواهد بود. دیگر نظرات بکی حسکوئی را در گفت وگو با خبرنگار اقتصادی تسنیم در ادامه می خوانید.

  • نظم نوین بین المللی جدیدی را می توان انتظار کشید که بر اقتصاد بین الملل نیز موثر خواهد بود

پیروزی بایدن در انتخابات امریکا و تبعات و آثار آن بر اقتصاد بین الملل را چطور ارزیابی می کنید؟

می توان به این موضوع از چند منظر  نگاه کرد؛ اولین مسأله نوع نگاه متفاوت دموکراتها به روابط بین الملل است و در واقع آنچه که در دوره چهارساله ترامپ اتفاق افتاد در آینده شاهد چرخشی نسبت به آن خواهیم بود و از نقطه نظر روابط الملل و حضور آمریکا در روابط سیاسی بین کشورها و تنظیم و ایجاد نظم نوین بین المللی شاهد تحولاتی خواهیم بود که می تواند بر اقتصاد بین الملل نیز تاثیر بگذارد.

در دوره چهارساله ترامپ یکی از تبعات نگرش جمهوری خواهان به روابط بین الملل داشتند حضور کمرنگ ایالات متحده در اقتصادهای مختلف از حیث سیاسی بود. برخلاف دوره اوباما که آمریکا خود را نظم بخش روابط بین الملل دانسته و نظم بین الملل را وظیفه خود برمی شمرد و به این واسطه آمریکا حضور پررنگی در تمام عرصه ها و مناطق داشت؛ در دوره ترامپ و دوره جمهوری خواهان جهان شاهد خروج آمریکا از نهادهای بین المللی و نهادهایی  بود که ضامن نظم بین المللی بودند. من به جنبه ارزشی این موضوع کار ندارند آنچه مهم است بحث نگرش است.

آخرین موضوع بحث خروج از ناتو بود که پیامدهایی برای نظم نوین بین المللی داشت.

  • جولان بیشتر کشورهایی مانند امارات، عربستان، قطر و... با خروج آمریکا از نهادهای بین المللی و ایجاد تنشهایی توسط آنها

  • تضعیف ناتو و عدم کارآیی سازمان ملل در دوره ترامپ

  • این اتفاق چه پیامدهایی را به دنبال داشت؟

اولین پیامد آن این بود که دولتهایی مانند ترکیه، امارات، عربستان، قطر و... در حوزه های مختلف حضور پر رنگ داشتند و با منابع مالی که داشتند تحرکات و تنشها و چالشهای بزرگی برای اقتصاد بین الملل به وجود آورده بودند. با خروج آمریکا از ناتو عملاً ناتو تضعیف شد. خود سازمان ملل نیز تحت تأثیر جهت گیری ترامپ و چمهوری خواه قرار گرفت و کارآیی لازم را نداشت و بر اقتصاد بین الملل نیز تأثیر گذاشت.

  • حاکمیت نوعی یکجانبه گرایی در تجارت بین الملل در دوره ترامپ

از بعد تجارت بین المللی عملکرد دوره ترامپ را چطور ارزیابی می کنید؟

تفکر و نگرش اقتصادی جمهوری خواهان در مساله تجارت بین الملل به ویژه در دوره ترامپ به این شکل قابل بحث و بررسی است. در این تفکر که در چهارسال گذشته حاکم بود بر روابط اقتصادی ایالات متحده با دنیای خارج، یک نوعی نئومرکانتیلیسم حاکم بود که اقتصاد آمریکا  نوعی یکجانبه گرایی را در تجارت بین الملل دنبال می کرد.  

منازعات و مشاجرات و مباحثی که بین ایالات متحده امریکا، اقتصاد چین و اتحادیه اروپا در خصوص تجارت بین الملل این یکجانبه گرایی را به خوبی نشان می داد.

محدودیتهایی که آمریکا بر تجارت بین الملل بر چین اعمال کرد برخاسته از تفکر مرکانتیلیستی بر اقتصاد است که تجارت یکجانبه را برای اقتصاد پیشنهاد می کند.

  • افزایش روابط تجاری آمریکا با جهان در دوره بایدن

جمهوری خواهان با همین تفکر در انتخابات 2016 رأی آوردند...

بله اینکه چرا جمهوری خواهان توانستند در انتخابات 2016 با همین تفکر و با تفکر ملی گرایی، توجه به اقتصاد داخلی و محدود کردن تجارت خارجی رای بیاورند مساله ای است که در ادبیات اقتصاد بین المللی به آن اینگونه پرداخته می شود که در اقتصادهایی که وفور سرمایه در آنها وجود دارد تجارت بین الملل به نفع صاحبان سرمایه است و آزادی تجارت منافع صاحبان سرمایه را تأمین می کند. بنابراین محدودیت تجارت منجر به بهبود وضعیت نیروی کار می شود. بر همین اساس بود که جمهوریخواهان در سال 2016 به رهبری ترامپ توانستند انتخابات را برنده شوند و تجربه و عملکرد آنها در این حوزه طی چهارساله گذشته منافع نیروی کار تا حد زیادی بهبود یافته است.

در دوره جدید به احتمال زیاد این نگرش کنار گذاشته خواهد شد و اولین مسأله افزایش روابط تجاری آمریکا با دنیای خارج و حذف موانع و محدودیتهای موجود و تسهیل روابط با جهان خواهد بود که بر اقتصاد بین الملل و اقتصاد آمریکا نیز تأثیر خواهد گذاشت.

  • بهبود وضعیت و رشد اقتصادی چین در دوره بایدن

از تأثیر افزایش تعاملات تجاری بین المللی آمریکا بر اقتصاد چین چه ارزیابی دارید؟

در بعد بین الملل اقتصاد چین بیشترین منافع را از تجارت با آمریکا خواهد برد و باعث تقویت و رشد روابط تجاری این دو کشور خواهد شد و مخاطره ای که برای اقتصاد چین در دوره ترامپ ایجاد شد و نگرانی هایی که برای آنها از روی کار آمدن مجدد ترامپ ایجاد شده بود، عملا برطرف می شود. چینها اطمینان می یابند که در دوره جدید روابط آنها مجدد به بهبود وضعیت اقتصاد چین و رشد منجر خواهد شد.

  • تبعات منفی افزایش تعاملات تجاری بین المللی بر نیروی کار و توزیع درآمد در آمریکا

از بعد داخلی پیش بینی تان از اقتصاد آمریکا چیست؟

از بعد داخلی اقتصاد آمریکا با توجه به آن نظریه اقتصاد بین الملل بهبود این روابط تجاری و حجم مبادلات با اقتصاد بین المللی تبعات منفی بر نیروی کار و توزیع درآمد خواهد داشت.

در کنار آن شاهد ان خواهیم بود که اقتصاد آمریکا از حیث منابع مالی دچار چالشهای جدی خواهد شد و این مسأله می تواند بحرانهای مالی و اعتباری را در آمریکا تأثیر بگذارد.

تغییر در نظم بین الملل حضور پررنگ آمریکا در عرصه سیاست بین اللملی تغییراتی را برای کشورهای مختلف به وجود آورد و از جمله خود آمریکا به همراه خواهد داشت.

  • کاهش جولان کشورهایی مانند عربستان، قطر، امارات و.. در دوره دموکراتها

در کشورهایی که حضور پررنگ کشورهایی مانند ترکیه، عربستان، قطر و امارات و...  را به ویژه در خاورمیانه و شمال افریقا، به تبع گرایشهای افراطی که توسط عربستان سعودی توسط دلارهای نفتی ترویج و تشویق می شود در دوره دموکراتها می تواند کمرنگتر شود. ثبات نسبی که در اقتصادها ایجاد شود و تنشهای داخلی که در این اقتصادها وجود دارد مانند لیبی کاهش می یابد. این ثبات و امنیت سرمایه گذاری باعث رشد سرمایه گذاری به ویژه از سوی کشورهای اروپایی در این کشورها خواهد شد. حضور پررنگتر کمپانی های امریکایی در این گونه کشورها را شاهد خواهیم بود.

کشورهایی مانند عربستان کمتر توان مانور در این کشورها را خواهند داشت و شاهد ثبات سیاسی و اقتصادی در این مناطق می شود.

  • افزایش محدودیتهای کرونایی در دوره دموکراتها

  • تبعات زیاد کرونا برای اقتصاد آمریکا به دلیل ساختار اقتصادی این کشور و الگوی مصرف حاکم در آن

  • کاهش حجم اقتصاد از محل توسعه محدودیتها بر فعالیتها به ویژه در بخش خدمات

دموکراتها در دوره ترامپ انتقادهای بسیاری را به سبب عدم اعمال محدودیتهای لازم در بحث کرونا بر وی وارد می کردند در دوره بایدن سیاستهای آنها را چطور ارزیابی می کنید و چه نتایج اقتصادی را در این خصوص باید انتظار کشید؟

حل مشکلات ناشی از شیوع ویروس کرونا مسأله مهمی در دوره بایدن خواهد بود. اگر دموکراتها نتوانند راهکاری برای تبعات اقتصادی کرونا بیابند قطعاً دچار مشکل خواهند شد.

اقتصاد آمریکا تحت تأثیر ویروس کرونا وضعیت مناسبی نخواهد داشت و تبعات منفی زیادی را شاهد خواهد بود و یکی از مهمترین دلایل آن نیز ساختار اقتصادی آمریکا و الگوی مصرف در آن است.

در الگوی مصرف انبوه اقتصاد امریکا به تبع خدمات و کالاهایی از این حیث مثل تفریحات و سفرهای داخلی سهم بالایی در سبد مصرفی مصرف کننده دارد که به تبع محدودیتهایی  که دموکراتها برای کنترل شیوع ویروس کرونا اعمال خواهند کرد باعث افزایش این محدودیتها می شود. به خصوص آنکه خود منتقد ترامپ در عدم اعمال محدودیتهای لازم بودند. پیامد آن کاهش حجم اقتصاد از محل توسعه محدودیتها بر فعالیتها به ویژه در بخش خدمات خواهد بود.

گفت وگو از: مریم سلیمی

منبع: tasnimnews.com/fa/news/1399/08/20/2386507

فیلم و مصاحبه ای از سبک زندگی اسلامی

 

 

برای تماشای فیلم و مصاحبه ای از "سبک زندگی اسلامی" روی همین متن کلیک کنید.

نقش میانجی تاب‌آوری خانواده در رابطه سبک زندگی اسلامی و رضایت از زندگی

 

شبکه سلامت:

گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین محمد محسن موسوی مهر

 

سبک زندگی اسلامی

مثبت سلامت (09:45) _ 6 آبان 99

 

ShareEmailWhatsAppPrint

دسته بندی:

مثبت سلامت

برچسب:

سبک زندگی اسلامی

مجری: فرنوش پیغامی

 

 

نقش میانجی تاب‌آوری خانواده در رابطه سبک زندگی اسلامی و رضایت از زندگی

برای بارگذاری مقاله روی همین متن کلیک کنید.

نقش میانجی تاب‌آوری خانواده در رابطه سبک زندگی اسلامی و رضایت از زندگی
 

نوع مقاله: علمی - پژوهشی

نویسندگان

  • محمد فرهوش  1 
  •  
  • حسین رادمرد 2 
  •  
  • سید محمد حسن میرمحمدیان 3 
  •  
  • زهرا پلنگی 4

1 کارشناسی ارشد مشاوره و راهنمایی، موسسه اخلاق و تربیت، قم، ایران

2 کارشناسی ارشد روان‌شناسی مثبت، موسسه اخلاق و تربیت، قم، ایران

3 دانشجوی دکتری مدرسی معارف گرایش اخلاق، دانشگاه معارف، قم، ایران

4 دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی عمومی، دانشگاه پیام نور، فردوس، ایران

چکیده

رضایت از زندگی نقش مهمی در پیشگیری از آسیب‌های روانی دارد. پژوهش‌هایی رابطه مثبت و معنادار سبک‌زندگی و رضایت از زندگی را نشان‌دادند. هدف این پژوهش، بررسی نقش واسطه‌ای تاب‌آوری خانواده در رابطه سبک زندگی اسلامی و رضایت از زندگی بود.
جامعه آماری این پژوهش دانشجویان شهر فردوس بود. بدین منظور 133 نفر از دانشجویان (98 پسر و 35 دختر) به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و پرسشنامه‌های رضایت از زندگی (دینر 1985)، تاب آوری خانواده (سیکسبی 2005) و سبک زندگی اسلامی (کاویانی 1388) را تکمیل کردند. در تحلیل داده‌ها از روش‌های همبستگی،‌ و تحلیل مسیر براساس مدل بارون و کنی و نرم افزار spss24 و Amos24 استفاده شد.
یافته‌های پژوهش نشان داد که رضایت از زندگی با سبک زندگی اسلامی (335/0) و با تاب‌آوری خانواده (437/0) رابطه مثبت و معنادار (001/0P<) دارد و تاب‌آوری خانواده رابطه سبک زندگی اسلامی و رضایت از زندگی را واسطه‌گری کامل (207/0) می‌نماید.
سبک زندگی اسلامی از طریق افزایش تاب‌آوری خانواده بر رضایت از زندگی تأثیر دارد. تقویت سبک زندگی اسلامی در خانواده، با افزایش تاب‌آوری خانواده در برابر سختی‌ها، موجب افزایش رضایت از زندگی اعضای خانواده می‌شود.

کلیدواژه‌ها

  • رضایت از زندگی 
  •  
  • سبک زندگی اسلامی 
  •  
  • میانجی‌گری تاب‌آوری خانواده

منبع: journal.manaviyat.ir/article_80222.html

 

ترویج فرهنگ عفاف و حجاب تحکیم بنیان خانواده و کاهش آسیب های اجتماعی را به دنبال دارد

سلام عزیزم

ترویج فرهنگ عفاف و حجاب تحکیم بنیان خانواده و کاهش آسیب های اجتماعی را به دنبال دارد



بر اساس ابلاغیه وزارت کشور دفتر امور اجتماعی استانداری به عنوان متولی و سکاندار بحث ستاد صیانت، رعایت حقوق شهروندی و عفاف حجاب را در دستور کار خود دارد .

به گزارش اداره کل روابط عمومی استانداری ،

"مریم بیدخام" مدیر کل امور بانوان و خانواده استانداری در همایش نقش عفاف و حجاب در تحکیم بنیان خانواده که  در سالن جلسات اداره کل تبلیغات اسلامی  به مناسبت هفته عفاف وحجاب برگزار شد،  با اشاره به اینکه حجاب وعفاف بعنوان یکی از مباحث مهم  تحکیم بنیان خانواده و مسئله ی روز می باشد، اظهار کرد: مهم ترین آثار حجاب بر اساس روایات اسلامی، حفظ کرامت و شخصیت زنان و تکریم بنیان خانواده و تقویت آن است.

وی با بیان اینکه رعایت حجاب علاوه‌ بر تکریم بنیان خانواده آثار مثبت دیگری را به همراه دارد،اظهار کرد: آرامش روحی و روانی اعضای خانواده به ویژه برای زن و همچنین صیانت خانواده از مفاسد اجتماعی از دیگر آثار مثبت رعایت حجاب در اجتماع است.

این مسئول اضافه کرد: با رجوع به قرآن مشاهده می کنیم که این کتاب الهی ابتدا به مردان تذکر داده است که نوع نگاه خود را کنترل کرده و نگاه به نامحرم نداشته باشند و پس از آن به زنان تذکر می‌دهد که نسبت به پوشش و عفاف خود دقت داشته باشند.

بیدخام با تاکید بر اینکه باید زندگی عفیفانه را در جامعه ترویج دهیم، تاکید کرد: هر اندازه بیشتر زندگی عفیفانه را در جامعه ترویج دهیم، به موازات آن آسیب‌های اجتماعی کاهش می‌یابد.

سرپرست اداره کل امور فرهنگی و اجتماعی استانداری قزوین افزود: آمارها نشان می‌دهد از 40 میلیون بانوی ایرانی که 26 میلیون نفر از آنان مکلف شده‌اند، فقط یک میلیون و 400 هزار نفر یعنی پنج درصد بانوان پوشش نامناسب دارند و در بسیاری از موارد مشاهده می‌شود که این بانوان از خانواده‌های مذهبی هستند بنابراین باید به آگاهی‌سازی نسل جوان توجه بیشتری داشته باشیم.

وی با بیان اینکه حجاب و عفاف لازم و ملزوم یکدیگر هستند، افزود: توجه به عفاف ،حجاب ، حیا وآموزش این مولفه ها ی اخلاقی ودینی در جامعه کاهش آسیب های اجتماعی  وتقویت بنیان خانواده ها را به همراه دارد.

بیدخام تصریح کرد:  باید سعی کنیم که زندگی عفیفانه را در جامعه ترویج دهیم چه بسا که هرچقدر تلاش در این راستا بیشتر شود آسیب‌های اجتماعی در جامعه کاهش خواهند یافت.

بیدخام با اشاره به لزوم آگاهی بخشی بویژه برای نسل جوان  ابراز کرد: بسیاری از افرادی که پوشش خود را رعایت نمی کنند آگاهی لازم را ندارند چه بسا که می بینیم  این افراد در خانواده‌های متدینی زندگی می‌کنند. 

بیدخام با بیان اینکه  تربیت و تقویت صحیح اسلامی  در خانواده شکل می‌گیرد  اذعان داشت: برخی تصور می‌کنند بحث پوشش و حجاب برعهده دولت است در صورتیکه  دولت نمی‌تواند رعایت حجاب را در قالب یک دستور سازمانی به جامعه ابلاغ کند و بهتر است که خانواده‌ها ورود پررنگ‌تری داشته باشند. 

مدیر کل امور بانوان و خانواده استانداری با اشاره به اینکه : طبق مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی 24 دستگاه وظیفه دارند که فرهنگ عفاف و حجاب را در جامعه ترویج دهند تاکید کرد بر اساس ابلاغیه وزارت کشور دفتر امور اجتماعی استانداری به عنوان متولی و سکاندار بحث ستاد صیانت، رعایت حقوق شهروندی و عفاف حجاب را در دستور کار خود دارد .

بیدخام در ادامه به دلایل استقبال کم تر از پوشش مناسب توسط برخی بانوان اشاره کرد و گفت: عرضه نشدن لباس‌هایی با قیمت و طرح مناسب مطابق با شئونات اسلامی یکی دیگر از دلایل بد‌ حجابی به شمار می‌رود.

بیدخام با بیان اینکه با آگاهی بخشی به جوانان در خصوص پذیرفتن اعتقادی عفاف و حجاب می توان نسلی معتقد به ارزشهای اسلامی تربیت کرد ، خاطر نشان کرد برای اینکه در زمینه ترویج فرهنگ عفاف و حجاب بتوانیم تاثیرگذاری بیشتری داشته باشیم باید به جای اقدامات سلبی، اقدامات ایجابی را در دستور کار خود قرار داده تا بتوانیم جوانان را برای روی آوردن به پوشش مناسب اقناع کنیم.

این مسئول در ادامه با اشاره به کسب عنوان برتر در مسابقات بین المللی قران توسط معصومه حمیدی قاری قزوینی،افزود: در حال حاضر 220 بانوی حافظ کل قرآن کریم در استان داریم که این موضوع نشان دهنده توجه به آموزه های قرآنی در بین بانوان قزوینی است.

در ادامه دکتر منیژه حکیم جوادی استاد حوزه و دانشگاه طی سخنانی گفت : حجاب هم برای راحتی و آسودگی بانوان می باشد و تاکید اسلام بر حجاب ازاین رو است که این پوشش نقش انکار ناپذیری در حفظ آرامش جامعه و بنیان خانواده دارد.

وی با تاکید بر اینکه باید سبک پوششی و رفتاری جامعه ما به عنوان مردمی مسلمان متناسب با آموزه‌ های اسلامی باشد،اظهار کرد: همان گونه که رعایت حجاب و عفاف در جامعه آثار مثبتی را به همراه دارد، رعایت نکردن آن نیز آثار سوء به همراه خواهد داشت.

وی در پایان یادآور شد: حیا در زن و مرد به معنای وجود شرافت در جامعه است بنابراین وقتی در یک جامعه پوشش مناسبی وجود ندارد، قطع به یقین با فقدان شرافت و غیرت در آن جامعه روبه‌رو می‌شویم.

در پایان بیدخام مدیرکل امور بانوان و خانواده از دانش آموز معصومه حمیدی دارای  رتبه اول قرائت در پنجمین دوره مسابقات بین المللی قران کریم جهان اسلام تقدیر بعمل آورد .

گفتنی است  این همایش  با حضور  اروجی مدیرکل کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، ربیعی بخشدار مرکزی ، بانوان منتخب شورای شهر قزوین  ، مشاورین امور بانوان فرمانداربها و دستگاههای اجرایی استان ، بانوان مبلغه سازمان تبلیغات و سرحلقه های صالحین برگزار شد .

منبع: behzisti.ir/news/19790

نگاه رهبر انقلاب به «سبک زندگی» در بیانیۀ گام دوم

نگاه رهبر انقلاب به «سبک زندگی» در بیانیۀ گام دوم

رهبرِ انقلاب تصریح می‌کند که در دورۀ پس‌از انقلاب، پیشرفت‌های ما در زمینۀ سبکِ زندگی، «چشمگیر» نیست ازاین‌رو، باید نخبگانِ فکری و سیاسی آسیب‌شناسی کنند که چرا پیشرفتِ چندانی نکردیم؟

پایگاه تحلیلی مصداق به نقل از خبرگزاری دانشجو؛ تعبیری که رهبرِ انقلاب در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب دربارۀ سبکِ زندگی به‌کار برده‌اند «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» است. این تعبیر، دربردارندۀ چهار مقوله است: «سبکِ زندگی» که مقوله‌ای فرهنگی است، «سبکِ زندگیِ غربی» که فرهنگِ معارض است، «ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» که نشانگرِ تهاجمِ فرهنگیِ غرب به جامعۀ ما است، و «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» که دلالت بر واکنشِ دفاعیِ ما دارد. دربارۀ هریک از این فقرات، گفتنی‌ها و توضیح‌هایی وجود دارد که به روشن‌شدنِ هرچه بیشترِ مسأله، کمک می‌کند.

[۱]. اصرار بر سبکِ زندگی، نشانگرِ «تقدّمِ امرِ اجتماعی» است

رهبرِ انقلاب در بندِ پایانیِ بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، به مقولۀ «سبکِ زندگی» پرداخته و اشاراتی به آن کرده‌اند. نخستین‌بار، ایشان در سالِ نودویک از مقولۀ سبکِ زندگی سخن گفتند و به آسیب‌شناسیِ وضعِ سبکِ زندگیِ روزمرۀ مردم پرداختند و موارد و فقراتِ متعدّدی را بیان کردند و در نهایت، توصیه نمودند که اصحابِ فکر و نظر، هم «مقوّمات» و «معیارها» ی سبکِ زندگیِ اسلامی را تبیین کنند، هم ریشه‌ها و خاستگاه‌های شکل‌گیریِ «عیوب» و «نقصان» در سبکِ زندگی را بیابند و هم «سازوکارها» و «راهکارها» ی ایجادِ تغییر در سبکِ زندگیِ کنونی و حرکتِ شتابان به‌سوی سبکِ زندگیِ اسلامی را مشخص کنند. پس از این بود که موضوعِ سبکِ زندگی، در دستورکارِ محقّقان و اندیشمندان قرار گرفت و دربارۀ جوانب و اضلاعِ آن، مباحثات و مطالعاتِ درخورتوجّهی پدید آمد. اهمّیّت و فضیلتِ سبکِ زندگی، آن اندازه است که ایشان در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، «یکی از بندهای اصلیِ» آن را به این مقوله اختصاص دادند.

اعتنا و التفاتِ رهبرِ انقلاب به مقولۀ سبکِ زندگی، به‌راستی نمایانگرِ آن است که ایشان بسیار به «وضعِ اجتماعی» و «مناسبات و احوالاتِ مردم در لایۀ اجتماعی»، نظر دارند و دغدغه‌ها و ملاحظه‌های‌شان محدود به لایۀ سیاسی نیست. این امر بدان جهت است که ازیک‌سو، «هدفِ حقیقی و نهاییِ» ما، زمینه‌سازی برای استکمالِ انسان و وصولِ انسان به مراتب و درجاتِ معنوی و روحی است و زندگیِ اجتماعی و برپاییِ دولتِ اسلامی و شکوفاییِ شئونِ مادّیِ زندگی، همگی بیش از «مقدّمه» و «درآمد» ی نیست:

این جهان، خود حبسِ جان‌های شماست

هین روید آن‌سو که صحرای شماست

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ اوّل؛ بیتِ ۵۲۵).

ازجمله، ساحاتی که معطوف به کمالات و فضائلِ معنوی و الهیِ انسان است، سبکِ زندگی است؛ و ازسوی‌دیگر، انقلابِ اسلامی، یک انقلابِ «مردم‌پایه» و به‌شدّتِ «اجتماعی» است و قوام و دوامِ آن، وابسته به پشتوانه و بنیانِ مردمی‌اش است، و چنانچه اوضاع و احوالِ فرهنگیِ مردم دگرگون شود، انقلاب نیز دچارِ چالش می‌شود.

رهبرِ انقلاب می‌گوید آن مفهومی که می‌تواند اهدافِ نظامِ اسلامی را تا حدودِ زیادی، در خود جمع کند و نشان دهد، مفهومِ «پیشرفت» است، و پیشرفت در معنای اسلامی، با پیشرفت در فرهنگِ غربی متفاوت است. یکی از ابعادِ پیشرفت با معنای اسلامی، عبارت است از «سبکِ زندگی / شیوۀ زیستن / فرهنگِ زندگی»، و سبکِ زندگی، تابعِ تفسیرِ ما از «هدفِ زندگی» است و هدفِ زندگی نیز در «مکتب / ایدئولوژی» طرّاحی می‌شود. اگر از منظرِ معنوی نگاه کنیم، چون هدفِ انسان، «رستگاری / فلاح / نجاح» است، باید به سبکِ زندگی اهمّیّت دهیم؛ و اگر به معنویّت اعتقاد داشته باشیم، برای «زندگیِ برخوردار از امنیتِ روانی و اخلاقی»، باز پرداختن به سبکِ زندگی، مهم است. ازآنجاکه مصداقِ عینی و خارجیِ پیشرفتِ اسلامی که هدفِ انقلابِ اسلامی است، ایجادِ تمدّنِ نوینِ اسلامی است، می‌توان گفت تمدّنِ نوینِ اسلامی، دو بخش دارد: بخشِ «ابزاری / وسیله‌ای / سخت‌افزاری»، بخشِ «اصلی / اساسی / نرم‌افزاری». بخشِ ابزاری عبارت است از علم، صنعت، اقتصاد و سیاست که در اینها، با وجودِ فشارها و تحریم‌ها، پیشرفت خوب بوده است. بخشِ اصلی، که همان سبکِ زندگی است مشتمل بر مسائلِ قلمروهای خانواده، ازدواج، مسکن، لباس، مصرف، خوراک، تفریحات، خط، زبان، کسب‌وکار، رفتارِ کاری، رفتارهای اجتماعی، رفتارهای سیاسی، رفتارهای رسانه‌ای، سفر، نظافت و طهارت و …. به این امور در اصطلاحِ اسلامی، «عقلِ معاش» گفته می‌شود و در کتبِ حدیثیِ اصیل و مهمِ ما بابی به‌نامِ «کتاب‌العشره» وجود دارد، همچنان‌که در قرآنِ کریم نیز، آیاتِ فراوانی دراین‌باره به چشم می‌خورد. بدین‌جهت، همان‌طورکه در فقه و حقوقِ اسلامی، زیاد کار کرده‌ایم، باید در «اخلاقِ اسلامی / عقلِ عملیِ اسلامی / آدابِ زندگیِ اسلامی / سلوکِ عملیِ اسلامی» هم کارهای پُرحجم و باکیفیّت انجام دهیم. واقعیّتِ مهم این است که اگر در بخشِ اصلی، پیشرفت نکنیم، پیشرفت‌های بخشِ ابزاری نه می‌توانند ما را «رستگار» کنند، نه می‌توانند به ما «امنیت و آرامشِ روانی» ببخشند؛ همچنان‌که در جوامعِ غربی به این آفت دچار شده‌اند و مبتلا به «بی‌هدفی» و «پوچی» و «ناامیدی» و «عدم‌امنیت در اجتماع و خانواده» هستند. اگر جامعۀ به «ثروت و قدرتِ مادّی» دست یابد، تازه به یک حیوانِ سیر و قدرتمند تبدیل می‌شود، درحالی‌که از نظرِ اسلام، ارزشِ «انسانِ گرسنه» از «حیوانِ سیر»، بیشتر است. بنابراین، «اصل» این است که ما سبکِ زندگیِ خود را اصلاح کنیم (آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱).

در مقابل، جریان‌هایی وجود دارند که امرِ اجتماعی در نظرشان، «مغفول» و «مهجور» است و جز در مواقعی که استفادۀ ابزاری از آن به تحقّقِ پاره‌ای منافع می‌انجامد، به آن اعتنا نمی‌کنند. ازجمله، «نیروهای تکنوکرات» – عمل‌گرایانِ اشرافی – که فقط به «توسعه‌یافتگی» می‌اندیشند و از آن نیز وجوهِ «سخت» و «مادّی» و «صنعتی» اش را اراده می‌کنند و در حلقه‌های بسته و غیرشفاف، تصمیم می‌گیرند، جامعه را هیچ می‌انگارند و امرِ اجتماعی را در لابلای چرخ‌های پولادینِ توسعه و رشدِ اقتصادیِ تک‌سویه و سرمایه‌سالارانه، منهدم می‌کنند. ازاین‌رو، دورۀ حاکمیّتِ تکنوکرات‌ها، همیشه دورۀ «انقباض» و «فروبستگیِ» امرِ اجتماعی بوده است. همچنین باید افزود که «نیروهای لیبرال» – روشنفکریِ سکولار – نیز که به‌دنبالِ «توسعۀ سیاسی» هستند و تجدُّدِ غربی را نهایتِ خواسته‌ها و مقاصدِ خود می‌شمارند، در علایقِ انتزاعی و روشنفکرانۀ خود غرق هستند و با زبان و دغدغه‌های روزمره و واقعیِ مردم، بیگانه‌اند. پس جریان‌هایی که مبتنی بر «تقدّمِ امرِ اقتصادی» یا «تقدّمِ امرِ سیاسی» شکل گرفته‌اند، خواه‌ناخواه، به امرِ اجتماعی گزند می‌رسانند و مردم را عامدانه به فراموشی می‌سپارند.

همچنین باید گفت توصیفِ امرِ اجتماعی با تعبیرِ «سبکِ زندگی» نیز ناشی از دقت‌نظر و باریک‌اندیشیِ رهبرِ انقلاب است که ایشان این مفهومِ «لطیف» و «همه‌فهم» را مطرح کرده و بر آن اصرار ورزیده‌اند تا به‌تدریج در ذهنیّتِ جمعی، ریشه بدواند و جاگیر شود. آری، باید «تحوّل» را از همین سطحِ «عینی» و «روزمره» که ناظر به «زندگیِ واقعی و جاریِ توده‌های مردم» است، آغار کرد؛ این سطحِ خُرد و پیش‌پاافتاده، دگرگونی‌های کلان و پهن‌دامنه را رقم خواهد زد.

[۲]. سبکِ زندگیِ غربی، تجسّمِ «انسان‌مَداری» است

رهبرِ انقلاب در بیانیۀ گامِ دوّمِ انقلاب، از «سبکِ زندگیِ غربی» سخن گفته‌اند. رهبرِ انقلاب تأکید می‌کند که فرهنگِ غربی، ذهن‌ها و فکرها را «مادّی» می‌کند و هدفِ زندگی را به کسبِ «پول» و «ثروت» فرومی‌کاهد و «آرمان‌های معنوی» و «تعالیِ روحی» را کنار می‌زند، «گناه» را عادی‌سازی می‌کند، موجبِ فروپاشیِ «خانواده» می‌شود، و …. ازاین‌رو، باطنِ فرهنگِ غربی عبارت است از «سبکِ زندگیِ مادّیِ و گناه‌آلود». به‌این‌ترتیب، «ترویجِ فرهنگِ غلط و منحطِ غربی»، یک مسألۀ اجتماعیِ مهم است (آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱). از نظرِ ایشان، غربِ متجدِّد، عالَمِ مبتنی بر سه عنصر است: یکی «مادّه‌زدگی» که به‌معنیِ زوال معنا و معنویّت الهی در سبکِ زندگیِ غربی است، دیگری «ابتذال‌گرایی» که دلالت بر طغیانِ اباحه‌گری و نفسانیّت در سبکِ زندگیِ غربی دارد، و «ستیزه‌جویی» که نمایانگرِ تنازعِ جنگل‌وار برای بقا و تفوّق در سبکِ زندگیِ غربی است. ازاین‌رو، نگاهِ ایشان به غرب و مبادیِ نظری و عملیِ آن، «انتقادی» و «ابطالی» است، به‌طوری‌که ایشان درعین‌حال‌که معتقدند ما می‌توانیم پاره‌ای از اجزا و عناصرِ تمدّنِ غربی را اخذ و اقتباس کنیم، امّا کلّیّتِ و مبادیِ آن را نمی‌پذیریم و «دنباله‌رو» و «پیروِ» آن نیستیم، بلکه چون تاریخِ انقلابِ اسلامی، ذیلِ تاریخِ تجدُّد نیست و از اقتضائاتِ آن تبعیّت نمی‌کند. انقلابِ اسلامی، از «جهانِ معناییِ الهی» برخاسته و در پیِ احیای زندگیِ خداپسندانه و نظام‌سازی و ساختارپردازیِ اجتماعی براساسِ تعالیم و معارفِ دین است، درحالی‌که غرب از دورۀ تجدُّد، «دین» را به‌حاشیه راند و خواست و رضایتِ جمعی را ملاک قرار می‌دهد.

بحران‌ها و چالش‌های بزرگی که اکنون جامعۀ غربی با آنها مواجه است و آن را در معرضِ «فروپاشی» و «انحطاط» قرار داده است، در عمل نشان می‌دهد که غرب در مقامِ جامعه‌پردازی و تدبیرِ زندگیِ اجتماعی، شکست خورده و هرگز استحقاقِ الگو واقع‌شدن ندارد. جامعۀ غربی در درونِ خودش، در حالِ تهی‌شدن و پوک‌شدن است؛ «خشونت» و «جنایت» در مقیاسِ وسیع، امنیت را از پیکرِ جامعه زدوده است؛ خلاء‌ها و نقصان‌های معنوی و روحی، انسانِ غربی را با «پریشانی» و «سرگردانی» و «تشویش‌خاطر» روبرو کرده است؛ بنیانِ «خانواده»، به‌شدّت متزلزل و بی‌ثبات شده است؛ «مذموم‌ترین روابطِ غیراخلاقی و حیوانی» ازجمله هم‌جنس‌بازی شایع شده است؛ «فردگرایی» و «خویش‌مرکزبینی» و «خودخواهی»، قوام و کیانِ جامعه را مخدوش کرده است؛ «مادّی‌اندیشی» و «پول‌پرستی»، موجب شده وجدانِ اخلاقی و حسِ فداکاری و دیگرخواهی از میان برد. برخلافِ تصویرسازی‌های رسانه‌ای و دروغین، زندگی در غرب دستخوشِ مصائب و دشواری‌های بسیاری از این‌دست هستند و غرب نتوانسته به وعده‌های بلندپروازانۀ خود دربارۀ ایجادِ آرمان‌شهر عمل کند.

براین‌اساس، اکنون تقابلِ ما با غربِ متجدِّد، از سنخِ صف‌آراییِ «انبیا و اولیای الهی» در برابرِ «طاغوت‌ها» و «فرعون‌ها» است. صف‌بندیِ امروز، همان صف‌بندیِ دیروز است و تاریخ، تکرار شده است:

دو عَلَم برساخت اسپید و سیاه

آن یکی آدم، دگر ابلیسِ راه

در میانِ آن دو لشکرگاه زَفت

چالش و پیکار، آنچه رفت رفت

هم‌چنان دورِ دوّم هابیل شد

ضدّ نورِ پاکِ او، قابیل شد

هم‌چنان این دو عَلَم از عدل و جور

تا به نمرود آمد اندر دور دور

ضدّ ابراهیم گشت و خصمِ او

وآن دو لشکر، کین‌گزار و جنگ‌جو

چون درازی جنگ آمد ناخوشش

فیصل آن هر دو آمد آتشش

پس حَکَم کرد آتشی را و نکر

تا شود حلّ مشکلِ آن دو نفر

دور دور و قرن قرن این دو فریق

تا به فرعون و به موسیِ شفیق

سال‌ها اندر میان‌شان حرب بود

چون ز حدّ رفت و ملولی می‌فزود

آبِ دریا را حَکَم سازید حقّ

تا که ماند، کی برد زین دو سبق

هم‌چنان تا دور و طورِ مصطفی

با ابوجهل، آن سپهدارِ جفا

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ ششم؛ بیت‌های ۲۱۵۵-۲۱۶۵).

دریک‌سو، «ایمان» و «توحید» و «معنویّت» و «اخلاق» است، و درسوی‌دیگر، «کفر» و «شرک» و «مادّیّت» و و «رذالت». این نزاع و کشمکش، نبردِ میانِ «عقل» و «نفس» است. انقلابِ اسلامی، پرچم‌دارِ «جبهۀ الهی و رحمانی» است و امریکا، پرچم‌دارِ «جبهۀ شیطانی و حیوانی». این‌که امام خمینی، امریکا را «شیطانِ بزرگ» نامید، ناشی از شناختِ ایشان از ذات و ماهیّتِ آن بود؛ ایشان می‌دانست که امروز این امریکاست که مظهرِ کاملِ «استکبار» و «ضلالت» و «فساد» است.

[۳]. «جهانی‌شدن»، جهانی‌سازیِ سبکِ زندگیِ غربی است

آنچه که رهبرِ انقلاب در این بیانیه بدان توجّه کرده است، «ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی» است؛ یعنی ایشان از ناحیۀ «تبلیغ‌شدن» و «اشاعه‌یافتنِ» سبکِ زندگیِ غربی در جامعۀ ما، احساسِ تهدید و نگرانی می‌کند و نسبت به آن هشدار می‌دهد. پس در اینجا، مسأله عبارت است از «رواج» و «انتشارِ» سبکِ زندگیِ غربی در جهانِ فرهنگیِ ما. در درجۀ نخست، باید «راه‌ها» و «روش‌ها» ی گسترش‌یافتنِ سبکِ زندگیِ غربی را بشناسیم و تا بتوانیم چاره‌یابی و علاج‌اندیشی کنیم.

غربِ متجدِّد از آغازِ شکل‌گیری تاکنون، همواره در پیِ «بسطِ وجودِ خویش» بوده و خود را امرِ «عام» و «جهانشمول» می‌انگاشته و برای تحقّقِ این‌منظور نیز، نظریه‌پردازی کرده است. در سنّتِ نظریِ ابتدایی و اوّلیّه، «نظریۀ ترقّی» مطرح و ادّعا شد که همۀ جوامعِ غیرغربی، «عقب‌مانده» هستند و برای پیشرفت، محتاجِ حرکت در راستایی هستند که غربِ متجدِّد آن را پیموده است. در مرحلۀ بعدی، «نظریۀ توسعه» از راه رسید که در حقیقت، ارادۀ نهفته در پسِ آن، معطوف به سوق‌دادنِ تحمیلی و اجباریِ جوامعِ غیرغربی به‌سوی غرب، امّا به‌شکلِ نرم و در چارچوبِ ساختارهای معرفتی و ایدئولوژیکِ به‌ظاهرِ علمی و معیارین. به‌این‌ترتیب، جهان به سه دستۀ جوامعِ «توسعه‌یافته»، «درحال‌توسعه» و «توسعه‌نیافته» تقسیم شدند و تمامِ مناسبات و معادلاتِ جهانی براساسِ همین منطقِ پیشینی و غربی، صورت‌بندی شدند. «نظریۀ جهانی‌شدن»، آخرین نسخه‌ای است که غربِ متجدِّد برای بسطِ خود مطرح کرده و می‌خواهد با القای این معنا که جهان در حالِ حرکت به‌طرفِ «همگرایی» و «یکپارچگی» است، خویش را به دیگری‌ها و اغیار تحمیل کند. پس در واقع، جهانی‌شدن، اوّلاً «جهانی‌سازی» است و ثانیاً، «غربی‌سازی». در همین امتداد، سبکِ زندگیِ غربی نیز در گسترۀ جهانی و در میانِ جوامعِ غیرغربی، منتشر و تحمیل می‌شود.

رهبرِ انقلاب معتقد است که تمدّنِ غربی سعی می‌کند با زورگویی، «روش / سبک / سلوکِ زندگیِ» شایع در جوامعِ خود را به جوامعِ غیرغربی «تحمیل» کند. در حقیقت، فرهنگِ غرب، یک فرهنگِ «مهاجم» و «نابودکنندۀ فرهنگ‌های بومی» است. ازجمله در تاریخِ ما، آنها به‌واسطۀ گماشتنِ رضاخانِ پهلوی و تقویتِ او و هدایتِ روشنفکرانِ وابسته، فرهنگِ خودشان را بر ما تحمیل کردند، به‌طوری‌که بعضی از وزرا و نخبگانِ سیاسی حکومتِ پهلوی که جنبۀ فرهنگی داشتند، عاملانِ غرب برای دگرگون کردنِ فرهنگِ ما بودند، و دراین‌راستا، هرچه توانستند، به‌انجام رساندند، از قبیلِ کشفِ حجاب و محدود و منزوی‌کردنِ روحانیّت (آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱). به باورِ رهبرِ انقلاب، ازیک‌سو، این‌که غرب می‌کوشد خود را «تحمیل» کند و ارزش‌های فرهنگیِ جوامعِ غیرغربی را «منهدم» نماید، ناصواب و ناموجّه است؛ و ازسوی‌دیگر، سبکِ زندگیِ غربی، ازآنجاکه «خطا» و «ناروا» است، استحقاقِ جهانشمولی و تعمیم ندارد و حتّی در خاستگاه و سرچشمۀ خود نیز باید کنار نهاده شود. سیاست‌های فرهنگیِ غرب، یک «هجومِ نرم و خاموش» را سامان داده است، به‌طوری‌که هرچند بسیاری از کشورهای دنیا، به فرهنگِ بومی و ملّیِ خود افتخار می‌کنند و فرهنگ‌های آنها در عینِ بالندگی و زایش، صدها سال جوامعِ بشری را به‌خوبی تغذیه کرده است، ازجمله فرهنگِ حاکم بر دنیای اسلام، امّا در دوره‌ی معاصر، غرب با بهره‌گیری از ابزارهای پیشرفته، بر «شبیه‌سازی و همانندسازیِ فرهنگیِ جهان» پافشاری می‌کند. باید «تحمیلِ فرهنگِ غرب بر سایرِ ملّت‌ها» و «کوچک‌شمردنِ فرهنگ‌های مستقل» را، یک «خشونتِ خاموش و بسیار زیان‌بار» تلقّی کرد. تحقیرِ فرهنگ‌های غنی و اهانت به محترم‌ترین بخش‌های آنها در حالی صورت می‌گیرد که فرهنگِ غربیِ مدّعیِ جایگزینی، به‌هیچ‌رو از ظرفیّت و استحقاقِ جانشینی برخوردار نیست. به‌طورِ مثال، دو عنصرِ «پرخاش‌گری» و «بی‌بندوباریِ اخلاقی» که متأسّفانه به مؤلّفه‌های اصلیِ فرهنگِ غربی تبدیل شده است، مقبولیّت و جایگاهِ این فرهنگ را حتّی در خاستگاهش نیز تنزّل داده است. حال اگر ما یک فرهنگِ «ستیزه‌جو»، «مبتذل» و «معناگریز» را نخواهیم، گنهکاریم؟ اگر مانعِ سیلِ ویران‌گری شویم که در قالبِ انواعِ محصولاتِ شبه‌هنری به‌سوی جوانانِ ما روانه می‌شود، مقصّریم؟ آری، اهمّیّت و ارزشِ «پیوندهای فرهنگی» را نباید انکار کرد؛ زیرا این پیوندها، هرگاه در «شرایطِ طبیعی» و با «احترام به جامعه‌ی پذیرا» صورت گرفته، رشد و بالندگی و غنا را به ارمغان آورده است، امّا در مقابل، «پیوندهای ناهمگون و تحمیلی»، ناموفّق و خسارت‌بار بوده است (آیت‌الله خامنه‌ای؛ دوّمینِ نامه به جوانانِ غربی؛ ۸ آذر ۱۳۹۴).

[۴]. امکانِ «مقاومتِ فرهنگی» در برابرِ سبکِ زندگیِ غربی وجود دارد

توصیه و راهکارِ رهبرِ انقلاب در برابرِ مسألۀ یاد شده عبارت است از «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی». این سخنِ تجویزی، مبتنی بر یک پیش‌فرضِ مهم و بنیادین است و آن، قائل‌بودن به «امکانِ مقاومت» است؛ یعنی هرچند غربِ متجدِّد، خود را همۀ جهان تحمیل کرده و ساختارهای بومی و درونیِ جوامعِ غیرغربی را بسیار تخریب کرده و امروز نیز با تکیه بر ثروت و قدرتِ خویش، بر جهان حکمرانی می‌کند، امّا بااین‌حال، می‌توان در برابرِ تجدُّدِ جهانی‌شده ایستاد و دستِ رد به سینۀ آن زد. به‌بیان‌دیگر، غربی‌شدن و غلبۀ فرهنگیِ غرب، «سرنوشتِ محتوم» و «حوالتِ تاریخیِ» ما نیست و این‌گونه نیست که مقاومت و مخالفت، بی‌تأثیر و نامعقول باشد. قبول یا ردِ این امکانِ تاریخی، بسیار تعیین‌کننده و مولّدِ شکافِ اساسی میانِ جریان‌های فکری است.

اصلِ وقوعِ «انقلابِ اسلامی» در جهانی که تجدُّدزده بود و در جامعه‌ای که در اختیارِ ایالاتِ متحدۀ امریکا قرار داشت و طیِ پنجاه‌سال، به‌صورتِ فشرده و آمرانه، برنامۀ متجدِّدسازی اجرا شده بود، در عمل نشان داد که می‌توان مقاومت کرد و شورید و وضع را به‌نفعِ خود تغییر داد. اگر امام خمینی به چنین «نشدن‌ها» و «امتناع‌ها» یی می‌اندیشد، باید به‌طورکلّی، فکرِ انقلاب و انقلابی‌گری را از ذهن خود بیرون می‌کرد و تسلیمِ اقتضائات و محدودیّت‌های تحمیلیِ تجدُّد می‌شد، حال‌آن‌که از همان آغاز، به «آرمان‌های بلندپروازانه» و «مقاصدِ رسولانه» اندیشید و ارادۀ خود را معطوف به تحوّلاتِ پهن‌دامنه کرد. پس از انقلاب نیز ایشان بر همین مدار و مبنا حرکت کرد و حتّی اندکی در مقابلِ فشارها و سنگ‌اندازی‌های بی‌سابقۀ دولت‌های غربی، عقب ننشت و مرعوب نشد. جنگِ امروز، بیش از هرچیز، «جنگِ اراده‌ها» است و آن کسی، پیروزِ این جنگ است که صاحبِ عزمِ راسخ و آهنین است و تهدیدها و فضاسازی‌ها، او را منفعل نمی‌کنند. دراین‌میان، بیش از هرچیزی باید به امداد و نصرتِ الهی تکیه کرد، نه‌این‌که در محاسبات و معادلاتِ مادّی، غرق شد:

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو با مایی نباشد هیچ غم

(مثنویِ معنوی، دفترِ اوّل، بیتِ ۳۸۷).

[۵]. راهبردِ «منعِ فرهنگی» در مقابلِ ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی، موجّه است

به‌قطع نباید جامعه را در برابرِ تصرّفات و تعدّی‌های غرب، به حالِ خود «رها» کرد و به‌نامِ «آزادی» و «تکثّرِ فرهنگی»، زمینه را برای اشاعه‌یافتنِ سبکِ زندگیِ غربی، فراهم نمود. غرب می‌خواهد نظامِ جمهوری‌اسلامی، از قدرتِ حکمرانیِ خود استفاده نکند و عرصۀ عمومی را رها کند تا خود دست‌به‌کار شود و باورها و رفتارها را دگرگون سازد. آری، در مقامِ نظر و خطابه‌خوانیِ سیاسی و روشنفکرانه، غرب از ایدئولوژیِ لیبرالیستی دفاع می‌کند و خود را مبدع و ملزم به آن معرفی می‌کند، امّا در مرحلۀ عمل، سخت‌گیر و تنگ‌نظر است و پنهان‌ترین نظارت‌ها را بر جامعه اعمال می‌کند. پس غرب ما را به چیزی توصیه می‌کند که خود به آن وفادار نیست. نباید از جامعه غفلت کرد و به بهانۀ «آزادی»، به‌گونه‌ای زمینه‌سازی کرد که «حقیقت» و «فضیلت» نادیده انگاشته شوند و از قدرتِ حکمرانی برای پشتیبانی از ارزش‌های معنوی و الهی و جلوگیری از گسترشِ ضلالت و تباهی و فساد، بهره گرفته نشود. «ولنگاریِ فرهنگی» و «بی‌طرفیِ دولت» نسبت به فرهنگ، پذیرفتنی نیست و نمی‌توان جامعه را در مقابلِ هجومِ سبکِ زندگیِ غربی، «تنها» نهاد و هیچ «حائل» و «مانع» و «سد» ی در برابرِ این هجوم قرار نداد. جامعۀ اسلامی باید «ایمن» و «مطمئن» و «دور از دسترسِ دشمن» باشد، نه‌این‌که «مرزها» و «حصارها» و «فاصله‌ها»، نابود شوند و دشمن به درونِ خانه‌های ما راه یابد. وقتی غرب در پیِ «نفوذِ فرهنگی» و ایجادِ «رخنۀ فرهنگی» است، ما باید غرب را «دیگری» و «غیرِ» فرهنگیِ خویش به‌شمار آوریم و از اختلاط و آمیزشِ فرهنگی خودداری کنیم.

ازجمله منافذِ فرهنگی که غرب تاکنون برای نفوذِ فرهنگی از آنها استفاده کرده است، عبارتند از: «برنامۀ توسعه»، «علومِ‌انسانیِ‌سکولار» و «فضای مجازیِ غربی». برنامۀ توسعه، آنچنان در ذهن‌های رسوب کرده که به‌عنوانِ اصل‌موضوعه، پذیرفته شده و گویا تنها راهِ ممکن است. در سال‌های اخیر، «سندِ توسعۀ پایدار» در مراکزِ غربی، ساخته‌وپرداخته شده و در قالبِ الگوی عام و جهانی به همۀ جوامع، القا شده است. «سندِ آموزشیِ دوهزاروسی»، یکی از اضلاعِ این برنامۀ کلان بود که رهبرِ انقلاب، صریح و قاطع با آن مخالفت کردند. به‌هرحال، واضح است که برنامۀ توسعه، به بازتولیدِ رسمیِ تجدُّد و سبکِ زندگیِ غربی منجر می‌شود و ما تا زمانی‌که از این الگو عبور نکنیم و الگوی پیشرفتِ اسلامی- ایرانی را در دستورکار قرار ندهیم، همچنان با چرخۀ مخرّبِ ایجادِ سبکِ زندگیِ غربی، دست‌به‌گریبان خواهیم بود. علومِ‌انسانیِ‌سکولار نیز در عرصۀ دانشگاهی، نیروی فکریِ متناسب با خود را می‌آفریند و همین نیروها وقتی در درونِ ساختارهای سیاسی و اجتماعی قرار می‌گیرند، مفاد و مضامینِ آموزش‌دیده را محقّق می‌کنند. اگر برنامۀ توسعه، در لایۀ سیاسی و حاکمیّتی مستقر است و از این لایه، سبکِ زندگیِ غربی را منتشر می‌کند، علومِ‌انسانیِ‌غربی، در لایۀ اجتماعی نشسته است و به‌صورتِ مستقیم، طبقۀ اجتماعیِ تجدُّدمآب را می‌آفریند. از دیگر منافذِ فرهنگی که سبب‌سازِ تحمیل و ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی به جامعۀ ما می‌شود، فضایِ مجازیِ غربی است. فضای مجازی، که اکنون «ولنگارانه» و «بی‌مهار» است و همگان بی‌هیچ نظارتی به آن دسترسی دارند، گسترده‌ترین و فراگیرترین نقطۀ تماسِ فرهنگیِ ما با غرب است و غرب از همین منفذ، تحوّلاتِ اجتماعیِ عینی و بیرونی را رقم می‌زند. این هرج‌ومرج و افسارگسیختگی در حالی است که نیروهای غیرانقلابی و غرب‌گرا، نه اهتمامی به راه‌اندازیِ «شبکۀ ملّیِ اطّلاعات» دارند، نه از «شبکه‌های اجتماعیِ بومی و وطنی» حمایت می‌کنند، نه دسترسیِ غرب به لایه‌های درونیِ جامعۀ ما را «محدود» می‌کنند. دشمن از طریقِ همینِ منافذِ فرهنگی، به ذخایرِ فرهنگیِ ما هجوم می‌برد و حاصلِ کوشش‌های فرهنگیِ نیروها و ساختارهای ما را به باد می‌دهد. پس به‌ناچار، باید ابتدا برای این امر، چاره‌ای اندیشید و منفذها و مسیرهای نفوذِ دشمن را مسدود کرد تا بیش از این، دچارِ خسرانِ فرهنگی نشویم:

ما در این انبار، گندم می‌کنیم

گندمِ جمع آمده، گم می‌کنیم‌

می‌نیندیشیم آخر ما به هوش

کین خلل در گندم است از مکرِ موش‌

موش تا انبارِ ما حفره زدست

وز فنش، انبارِ ما ویران شدست‌

اوّل ای جان، دفعِ شرِ موش کن

وانگهان در جمعِ گندم، جوش کن‌

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ اوّل؛ بیت‌های ۳۷۷-۳۸۰).

البتّه روشن است که توصیه به «مقابله با ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی»، هرگز به‌معنیِ «انزواطلبی» و «گسستن از جهان» و «استفاده‌نکردن از ظرفیّت‌ها و فرصت‌های بیرونی» نیست، بلکه به‌این‌معنی است که باید در عینِ برقراریِ ارتباط و تعامل با بیرون، «مرزهای هویّتی» و «حریم‌های ایدئولوژیکِ» خود را حفظ کرد و گرفتارِ «اضمحلال و انهدامِ معنایی» نشد. پس سخن بر سرِ «تعاملِ منضبط و مهارشده» با جهان‌های فرهنگیِ بیگانه است و حفظِ «استقلالِ فرهنگی» است، نه قطعِ هرگونه ارتباط و دادوستد. ما براین‌باور نیستیم که هرچه از غرب آمده، باید «نفی» و «انکار» شود و هیچ متاعِ غربی، درخورِ اخذ و اقتباس نیست و باید پیشاپیش و متعصّبانه، «نه» گفت. ازطرف‌دیگر، به فواید و منافعِ ارتباطات و تعاملاتِ فرهنگی و معرفتی نیز واقفیم و می‌دانیم بخش‌هایی از شکوفایی و رونقِ فرهنگی، وابسته به همین گشودگی‌ها و آزادی‌ها و تقابل‌هاست، امّا درعین‌حال، معتقدیم که نباید «وادادگی» و «انفعال» و «هضم‌شدن» را «تعامل» و «تبادل» نام نهاد. آن تعامل و ارتباطی مطلوب و ممدوح است که موجباتِ بالندگی و بسطِ «خویشتنِ فرهنگیِ» ما را فراهم کند و بنیان‌های «سبکِ زندگیِ بومی و دینیِ» ما را تثبیت نماید، نه‌این‌که داشته‌ها و اندوخته‌های تاریخیِ ما را سست و رقیق کند. به‌تعبیرِ رهبرِ انقلاب، هر سیاستی که «هویّتِ ملّیِ» ما تخریب کند، «منافعِ ملّیِ» ما را نیز محقّق نخواهد کرد و «منافعِ ملّیِ» ما، جدا از «هویّتِ ملّیِ» ما نیست. پس معنای مقاومتِ فرهنگی، «استقلال» است نه انزوا.

[۶]. راهبردِ «مصونیّتِ فرهنگی» در مقابلِ ترویجِ سبکِ زندگیِ غربی، اساس است

افزون‌بر راهبردِ منعِ فرهنگی، باید کارِ «ایجابی» و «اثباتی» نیز انجام داد و تصوّر نکرد از فعالیّت‌های «سلبی» و «نفیی»، به‌تنهایی کاری ساخته است. راهبردِ اصلی و عمده، چاره‌اندیشیِ مبتنی بر «مصونیّتِ فرهنگی» است؛ یعنی ما باید به‌صورتی عمل کنیم که جامعه، از درونِ خویش، «قوی» و «نیرومند» و «مقتدر» شود تا در مقابلِ تهاجمِ دشمن، گزند نبیند. شاید ما نتوانیم انگیزۀ تهاجم را در ذهنِ دشمن بمیرانیم، امّا می‌توانیم تهاجم او را «خنثی» و «بی‌اثر» کنیم، و اگر چنین کنیم، چه‌بسا دشمن از تهاجم، مأیوس شود. این گفته، برخاسته از نظریۀ «استحکامِ ساختِ درونیِ فرهنگی» است که رهبرِ انقلاب در طولِ دو دهۀ گذشته، بسیار از آن سخن گفتند و بر آن اصرار ورزیدند. استحکامِ ساختِ درونی به این معنی است که ما خویش را «تقویت» و «تثبیت» کنیم تا ضربه‌ها و خدعه‌ها و خباثت‌های دشمن، مؤثّر نیفتد:

کاه باشد کو به هر بادی جهد

کوه، کی مَر باد را وزنی نهد؟!

(مثنویِ معنوی؛ دفترِ سوّم؛ بیتِ ۲۱۵).

رهبرِ انقلاب تصریح می‌کند که در دورۀ پس‌ازانقلاب، پیشرفت‌های ما در زمینۀ سبکِ زندگی، «چشمگیر» نیست و ما در این بخش، همانندِ بخشِ ابزاری پیشرفت نکردیم. ازاین‌رو، باید نخبگانِ فکری و سیاسی (در زمینه‌هایی حقوقِ همسر و فرزندان، زاد و ولد، خانه‌های مجرّدی در شهرهای بزرگ، طلاق، صلۀ رحم، روابطِ همسایگی، آپارتمان‌نشینی، رانندگی، تفریحِ سالم، موادّ مخدر، راست‌گویی، غیبت، پرخاش‌گری و بی‌صبری و نابردباری، معماری، طرّاحیِ لباس، آرایش، مصرف‌گرایی، ربا، تجمّل‌گرایی، حقوقِ افراد در رسانه‌ها، قانون‌گریزی، انضباطِ اجتماعی، کارِ جمعی، کارگریزی، وجدانِ کاری، محکم‌کاری در تولید و …)، آسیب‌شناسی کنند که چرا پیشرفتِ چندانی نکردیم؟ و بعد از آن‌که علّت‌ها را پیدا کردند، بپردازند به این‌که چگونه می‌توانیم اینها را علاج کنیم؟ اگر در اجتماعِ ما، گفتمانی ناظر به رفعِ آسیب‌های سبکِ زندگی پدید آید، در این بخش هم پیشرفت‌های خوبی خواهیم کرد. به‌این‌ترتیب، باید مراقب باشیم دچارِ «سکولاریسمِ پنهان» نشویم؛ گاهی اوقات، «ظاهر / تبلیغات / حرف / شعار» دینی است، امّا «باطن / عمل / برنامه‌ریزی»، جدا از دین است. ازطرف‌دیگر، نباید غفلت کرد که ایجادِ تحوّل در سبکِ زندگی، اوّلاً امری «تدریجی» است نه «یکباره»، ثانیاً محتاجِ «فرهنگ‌سازی» است نه «دستور».(آیت‌الله خامنه‌ای؛ در دیدارِ جوانان؛ ۲۳ مهر ۱۳۹۱).

استحکامِ ساختِ درونیِ فرهنگی، از چند طریق محقّق می‌شود:

نخست، تکیه بر «خویشتنِ فرهنگیِ اسلامی»، به این معنی که ما باید «خودِ اسلامی» مان را دریابیم و بشناسیم و «دیگری‌ها» و «اغیار» را، «خود» قلمداد نکنیم و همچنین دچارِ «التقاطِ هویّتی» و «چندپارگیِ فرهنگی» نشویم. دراین‌حال است که از به اقتدار و عظمتِ فرهنگی دست خواهیم یافت و تهاجمِ دشمن، بی‌اثر خواهد شد.

دوّم این‌که باید خویشتنِ فرهنگیِ اسلامی را در زندگیِ ذهنی و عینی‌مان، «درونی» و «نهادینه» سازیم، به‌طوری‌که همۀ «وجودِ» ما شود و ما به اتّحادِ وجودی با آن دست یابیم؛ چون هویّتِ ما، «سطحی» و «احساسی» باشد، با هر تکانه و تلاطمی، بر خود خواهد لرزید و پایدار نخواهد ماند. پس باید هویّتِ یاد شده را هرچه بیشتر، «عمیق» و «معرفتی» کنیم تا ریشه‌هایش قوی و مستحکم شود. برای این منظور، باید راهِ «گفتمان‌سازی» را در پیش گرفت؛ یعنی باید ارزش‌ها را هرچه بیشتر به امرِ مقبول و بدیهی و بهنجار تبدیل کرد.

و سوّم این‌که باید ساختارها و نهادهای فرهنگیِ رسمی را از «سیاست‌های تجدُّدیِ پنهان و پیدا»، برحذر داشت و «اختلال‌ها» و «انحراف‌ها» ی‌شان را زدود و «جهت‌گیری‌های انقلابیِ خالص» را بر آنها حاکم کرد. این امر، محتاجِ حضورِ نیروهای اصیلِ انقلابی در رأسِ ساختارهای یاد شده است.

منبع: https://mesdaq.ir/?p=71713

نمادهای سبک زندگی غربی در تقابل با سبک زندگی اسلامی

نمادهای سبک زندگی غربی در تقابل با سبک زندگی اسلامی

فرهنگ زندگی، متأثر ازتفسیر ما از زندگی است و هر هدفی را برای زندگی تعیین کـنیم، سـبک خـاصی را به همراه می آورد. مفهوم سبک و فرهنگ زندگی به مسائلی نظیر خانواده، ازدواج، نوع مسکن، نـوع لباس، الگوی مصرف، تفریحات و اوقات فراغت، کسب و کار، رفتارهای فردی و اجتماعی در محیط های مـختلف و به عبارت دیگر بـه هـمه مسائلی بر می گردد که متن زندگی انسان را شکل می دهند.پوسته فرهنگ غربی پیشرفت ظاهری است؛ اما باطن آن سبک زندگی مادی، شهوت آلود، گناه آفرین و هویت زدای ضد معنویت است. اصل اصالت لذت و اصالت منفعت بـه عنوان دو اصل اساسی جاری در زندگی مردم مغرب زمین بر اساس مفاهیم فلسفه اومانیسم تعریف می شود. اومانیسم، ماده گرایی، سکولاریسم، خردگرایی، فردگرایی و جهانی شدن پایه و اساس تفکر را در مغرب زمین شکل می دهند. ما در این اثر در حـد تـوان خود سعی داشته ایم تا به نمادشناسی سبک زندگی غربی بپردازیم.

 

منبع : سبک زندگی دینی » پاییز 1393، سال اول- پیش شماره 1 , ابوترابیان،فاطمه

مقدمه

مفهوم سبک زندگی، یعنی انطباق دادن یک رهیافت سـبک داده شـده در زندگی. سبک زندگی را می توان مجموعه ای از: تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها، سلیقه ها و عملکردها دانست که فرد آنها را به کار می گیرد؛ زیرا نه فقط نیازهای روزمره او را برآورده می کند، بلکه روایت خاصی را هـم کـه وی برای هویت شخصی خود برگزیده است، در برابر دیگران تجسم می بخشد. عملکردهایی که در عرصه های مختلف زندگی ازجمله: نوع پوشش، خوراک، زبان، ادبیات، مد، مصرف فرهنگی، رفتارهای شخصی، نحوه ی گذران زنـدگی و اوقـات فـراغت و... تجسم می یابند.

سبک زندگی زایـیده انـتخاب های مـردم در میان محدودیت های ساختاری خود و بازتاب مهم موقعیت های اجتماعی آنها است. اگرچه سبک های زندگی مجموعه ای از حالت ها و سلیقه ها در هر چیزی از موسیقی گرفته تـا هـنر، تـلویزیون، دکوراسیون و فرش کردن خانه… را در بر می گیرد، اما در برخی از مـوارد نـمود و بروز بیشتری دارد. در بیشتر مواقع عناصر یک سبک زندگی به شکلی جمع می شوند و شماری افراد در یک نوع سبک زندگی مـشترکاتی پیـدا مـی کنند؛ به عبارت دیگر گروه های اجتماعی اغلب مالک یک نوع سـبک زندگی می شوند و یک سبک را تشکیل می دهند.

سبک زندگی غربی ویژگی ها و نمودهای خاص خود را دارد که شاید بتوان گفت از مـلزومات ایـن شـیوه زندگی است. این سبک از زندگی معمولاً با سنت گریزی، دین گریزی، معنویت گرایی، طـلب لذت آنـی همراه است و روابط جنسی، ورزش و رسانه جلوه گاه های مهم آن هستند. ما در این مقاله قصد داریم به شـرح گـسترده ایـن نمادها بپردازیم.

نماد چیست؟

جامعه شناسان معتقدند انسان موجودی است اجتماعی، نیازمند آن است کـه بـا دیـگران وارد کنش متقابل شود، درغیر این صورت حیاتش به خطر می افتد. نخست آنکه نیازهای خـود را نـمی تواند تـأمین کند. درمرتبه دوم نمی تواند بیاموزد که چگونه نیازهایش را تأمین کند.

درست است که هر انـسانی بـه لحاظ ژنتیکی این استعداد را دارد که مشکلات خود را به تنهایی حل کند، اما اگـر کـسی نـباشد که این استعداد را پرورش دهد این امر به خودی خود صورت نمی گیرد درغیر این صورت مـی گویم ایـن امر غریزی است.

کودک در هنگام تولد تا چند ماهگی فقط قادر است رفـتارهای خـاص و مـحدودی را نشان دهد که در تمام کودکان تشابه دارد. رفتارهایی چون: خندیدن، گریه کردن، کشیدن بدن، مکیدن و… او درحین رشـد از والدیـن خود حرکات ها و رفتارهای دیگر را می آموزد. تکرار صداها، کلمات، جمله ها و نهایتاً سخن گـفتن؛ حـتی بـعدها قادر خواهد بود حالات چهره والدینش را بخواند؛ برای مثال زمانی که مادرش ناراحت است، مـی فهمد آیـا عـلت این ناراحتی رفتار ناپسند او است یا اختلافی که با پدر پیدا کرده اسـت.

کـنش اجتماعی واحد اساسی و سلول بنیادین در مطالعات اجتماعی به حساب می آید. امتیاز انسان بر سایر موجودات در آن اسـت کـه نحوه و ماهیت رفتارهای او نسبت به سایر موجودات متفاوت به نظرمی آید؛ به عـبارت دیـگر انسان ها به گونه ای عمل می کنند که موجودات دیـگر تـوانایی انـجام آن را ندارند. رفتار انسان ها همواره با تفکر، انـدیشه و تـدبر همراه است. از این رو می توان گفت: «عمل به معنای رفتار معنی دار و آگاهانه است.» امـا از سـوی دیگر تلاش انسان برای بـرقراری ارتـباط و رابطه بـا سـایر اعـضای جامعه به میل طبیعی او به اجـتماعی زنـدگی کردن مربوط می شود؛ به عبارت دیگر این تمایل انسان ها را به سوی ایجاد روابـط بـا دیگران سوق داده و موجبات تداوم حیات اجـتماعی جوامع را فراهم می کند. بـه سـخن دیگر کنش ابتدایی ترین عنصر مـشترک زنـدگی اجتماعی بشری، دربرگیرنده مجموعه رفتارهایی است که انسان ها برای رسیدن به اهداف مـعین نـسبت به یکدیگر انجام می دهند. از ایـن رو بـه عـمل جهت گیری شده بـه سـوی شخص دیگر اصطلاحاً کـنش اجـتماعی گفته می شود(روشه، 1370: 21-26).

در جامعه شناسی دو تعریف معروف از کنش «ماکس وبر» و «امیل دورکیم» نقل می شود. از دیـدگاه مـاکس وبر، کنش در صورتی اجتماعی است کـه فـرد یا افـراد رفـتار کـننده برای آن معنای ذهنی قـائل شوند، رفتار دیگران را مد نظر قرار دهند و در جریان خود از آن متأثر می شوند. در تعریف وبر، سه مـعیار نـهفته است: اول آنکه اشخاص در کنش باید رفـتار دیـگران و حـضور یـا وجـود آنها را در نظر داشـته بـاشند. دوم آنکه کنش باید دارای ارزش نشانه ای (نمادین) برای دیگران و کنش دیگران هم ارزش نمادین(سمبلیک) برای خود فرد داشـته بـاشد تـا منظور یکدیگر را بفهمند. معیار سوم در تعریف وبـر، آن اسـت کـه رفـتار افـراد در یـک کنش اجتماعی تحت تأثیر ادراک آنها از معنای کنش دیگران و کنش خودشان قرار دارد. تعریف دورکیم از تعریف وبر، متفاوت است و بیشتر جنبه عینی دارد. از نظر دورکیم کنش اجتماعی شامل چگونگی عـمل، تفکر و احساس است که خارج از فرد هستند و دارای خوی اجبار و الزام هستند که به برکت آن خود را بر فرد تحمیل می کنند. دورکیم دو معیار عینی برای کنش اجتماعی مطرح می کند:

1. بیرونی بودن حالات مـحل فـکر و احساس در رابطه با اشخاص؛

2. جبر و فشاری که اشخاص تحمل می کنند. (گلد، 1376: 709)

آنچه که واقعاً مرز جدایی انسان از حیوان را مشخص می کند ویژگی های اساسی انسانی است. این ویژگی ها عبارتند از: استفاده از نـمادها، رشـد خود و اندیشیدن که هرسه متقابلاً بر هم تأثیر دارند. از این میان اهمیت نمادها بیشتر است. در فرهنگ فارسی عمید نماد به معنای نماینده و نـمود آمـده است. در کتب علوم اجتماعی نماد از دو مـنظر بـررسی شده است:

1. در معنای محدود کلمه نماد، جلوه ای است عینی که واقعیت مجردی را مجسم می دارد؛ به عبارت دیگر نماد نشان یا علامتی است که برای تـجسم واقـعیتی غیرمادی به کار می رود؛

2. درمـعنای کـلی، نماد به معنای نشانی است قرار دادی، نسبی و تابع موقعیت طبیعی ویژه. از نظر جامعه شناس نمادها جلوه هایی عینی هستند که از معناهایی که توسط همه یا اکثر افراد جامعه شناخته شده اند را به نـمایش مـی گذارند. عناصر تشکیل دهنده نماد:

1. دال: که جانشین چیز دیگری است؛

2. طبقه مدلول: در واقع «دیگری» است که دال جای آن را می گیرد.

3. دلالت: رابط بین دال ومدلول است و توسط دیگران درک و تفسیر می شود (ساروخانی، 1370: 638).

سبک زندگی غیرالهی و غـربی

تـلقی ادیان ابـراهیمی، این است که دین؛ یعنی راه و روش زندگی؛ اما امروز این مسئله مطرح است که سبک زندگی، یعنی دیـن. این دکترین (نظریه) خاص سبک زندگی غربی است. با اصالت یـافتن انـسان در انـدیشه اومانیستی غرب، حق انسان موجب شکل گیری حدود زندگی شده و این حدود، سبک زندگی را شکل می دهد و به ایـن تـرتیب، سبک زندگی، یک دین می شود. در زندگی بورژوازی، سبک زندگی به مثابه دین اسـت امـا در اسـلام، دین به مثابه سبک زندگی است. سبک زندگی بورژوازی به تنوع و تکثر دین برآمده و بـه آن می انجامد. مسلمانان جوان، بیشترین تأثیر را از دنیای متجدد از رهگذر آن چیزی می پذیرند که می توان آن را شـیوه ی زندگی جدید نامید.

شـیوه ی زنـدگی جدید، که طبعاً در حد خود، بیانگر فلسفه ای خاص نیز هست، به مراتب بیشتر از فلسفه ها و الهیات و یا ایدئولوژی های جدید و به نحوی مستقیم و بدون واسطه آنچنان بر جوانان مسلمان تأثیر می گذارد که شـواهد آن را تقریبا در همه مراکز شهری بزرگ جهان اسلام و میان جوانان مسلمانی می توان دید که در مغرب، زندگی یا تحصیل می کنند، (نصر، 1382، 330 ).

مدرنیته که غربی ها از آن با عنوان یک سبک زندگی یاد می کنند، روش تازه ای را در ایـن سـیصدسال اخیر پیاده کرده است که در تمامی موارد؛ مانند خوراک، پوشاک، روابط انسان ها، روابط جنسی و تمام حرکات انسان ها نمایان است و هر روز ممکن است این الگوها تغییر پیدا کنند. نتیجه اینکه در غـرب، انـسان خود قانونگذار است و برای زندگی خویش چارچوب تعیین می کند؛ اینکه چگونه لباس بپوشد و بخورد، خوب و بد چیست و براساس پدیده ای به نام مد، یک توضیح المسائل ارائه می کند. سبک زندگی غربی، بـرحسب ظـاهر، آزادی کامل فردی از قیدوبند سنت ها و اصولی است که طی زنجیره ای طولانی، از نسلی به نسل بعد رسیده.

امروزه اشتیاق شدید جوانان سراسر جهان به شنیدن موسیقی به اصطلاح پاپ؛ اعم از این کـه راک بـاشد یـا هوی متال و یا غیر آن، پوشـیدن لبـاس های نـوعاً جدید مثل بلوجین که زبان حال میل به آزادی از قیدوبندها، تحرک و تکاپو و اعلام استقلال یک تنه از قید ضوابط و معیارهای اجتماعی کـاملاً واضـح اسـت. کشش جوانان به طرف اتومبیل های پرسرعت و انواع تفریحات بـه درستی آشـکار است، تفریحاتی که دربردارنده سرعت و جروئت باشد به همان ترتیبی که در فیلم ها و سرگرمی ها دیده می شود. بسیاری از جوانان تیز و چـابک، پا در رکـاب سـفر می گذارند بدون آنکه بدانند به کجا می روند. در این فریفته شدگی تا تـسخیرشدگی در قبال شیوه زندگی جدید (که از غرب، سرچشمه گرفته و جهانگیر است)، آماج القائات بی امان تلویزیون ها و سایر رسانه های جمعی دخـیل بـوده اند کـه تبلیغ کننده ارزش های فرهنگی جهان مدرن هستند. (نصر، 1382، 331)

این شیوه جـدید زنـدگی، حتی با آن عده از الگوهای زندگی جامعه غربی نیز سازگاری ندارد که طی چند قرن گذشته، مـعمول بـوده و نـشان دهنده از هم گسیختن این جامعه است. از هم گسیختگی سریع جامعه غرب و دور شدن شتابان آن از وضـیعتی کـه تـاکنون داشته است، در این واقعیت می توان دید که تنها در یک نسل قبل، به رقم آنکه روابـط جـنسی، بـسیار آزادتر و بی مهارتر از جوامع سنتی بود، بنیان خانواده همچنان در غرب استحکام داشت و هنوز ارزش های اخـلاقی مـسیحی به مراتب بیشتر از امروز، برقرار بود. مفهوم پوچی و بی معنایی زندگی و هیچ انگاری که بـا بـی اعتمادی بـه نسل قبل، مخالفت با بسیاری دو رویی ها که این جوانان در نسل پدران و مادران خود می دیدند، از هـم گـسیختن خانواده، از دست رفتن نقش های سنتی زن و مرد، رابطه آنها با یکدیگر و سرانجام بـر بـاد رفـتن هرگونه اقتدار و مرجعیتی، اعم از اخلاقی و معنوی یا حتی اجتماعی و تا حدودی سیاسی، نیز همراه بـود، بـه ویژه در چند دهه اخیر و در میان نسل رشد یافته پس از جنگ دوم جهانی، پدیدار شد. (نصر، 1382، 332).

شـیوه زنـدگی جـدید، بیانگر گریز جدی از هنجارها و معیارهای دنیای متجددی است که تاکنون برقرار بوده و در عین حال، تـالی مـنطقی هـمان هنجارها است (نصر، 1382: 332).

1. سنت گریزی

سنت به عبارتی رسم، عادت یا انتقال قـهری افـکار و مضامین از نسلی به نسل دیگر است. بنابراین سنت عملی قابل تکرار و تکرار شونده است که بـرای هـر بار تکرار آن نیاز به بارگذاری فکری ندارد. گاهی هم از سنت مجموعه اصـولی را مـراد می کنند که از عالم بالا فرود آمده اند و در اصـل عـبارتند از: یـک نوع تجلی خاص ذات الاهی، همراه با اطـلاق و بـکارگیری این اصول در مقاطع زمانی مختلف و در وضعیت متفاوت برای یک جماعت بشری خاص(نـصر، 1381: 116).

طـبعاً یکی از مهم ترین ویژگی های شیوه زنـدگی جـدید غربی شـورش بـرضد هـر چیزی است که سنت تلقی شـده بـاشد. اعم از سنت به همان مفهوم قدسی و آسمانی یا آداب و سنن و همه آنچه از نـسل های پیـشین رسیده است. شاید در میان نسل های اخـیر، هیچ نسلی بیشتر از نـسل کـنونی جوانان غربی، برای گریز از سـنن و مـواریث آبا و اجداد خود نکوشیده است. این گریز باعث ایجاد پدیده ای موسوم به شـکاف بـین نسل ها شده است. (نصر، 1381، 332). گـریز از سـنت و هـرآنچه که سنتی اسـت، وقـتی روی می دهد که کسی بـخواهد از نـو بودن اندیشه یا عملی، درستی یا خوبی آن را نتیجه بگیرد. آنچه انسان را به پذیرش تـجددگرایی وا مـی دارد، آراستگی و درخشش امور تازه و حالت روانـی آدمـی است که نـوگرایی را مـی پسندد.

مـغالطه تجددگرایی مبتنی بر ایـن پیش فرض است: «هر چیز نو، ناشی از پیشرفت و رشد بشریت است؛ پس باید آن را پذیرفت.» که ریشه تـاریخی آن را در مـغرب زمین می توان در دو دوره جست وجو کرد: یکی آغاز رنـسانس کـه جـهش بـزرگی در دانـش تجربی پدید آمـد و یـافته های جدید علمی برای بشر به ارمغان آورد تا آنجا که پنداشتند هر چیز جدیدی از رشد علمی بـشر سـرچشمه مـی گیرد و می توان آن را پذیرفت.

نقطه عطف دیگر، اندیشه های هـگل اسـت کـه بـه مـسأله پیـشرفت جنبه فلسفی بخشید و مدعی شد که جهان پیوسته رو به بهبود و پیشرفت است. این اندیشه چنان در میان گروه های تجددطلب جا افتاد که معتقد شدند هر نویی بهتر از کـهنه است. از موارد مهم شیوع این طرز فکر، آگهی های تجاری است. همچنین مسأله تضاد ارزش های جدید با ارزش های دینی در کشورهای جهان سوم از همین دسته است.

جنبه دیگر تجددگرایی این است کـه ایـن پیش فرض را بپذیریم که «هرآنچه قدیمی است؛ نادرست و ناپذیرفتنی است.» این جمله اساس اندیشه نادرستی است که از آن به سنت گریزی تعبیر می شود. مقتضای تفکر عقلی و منطقی این است که برای قضاوت درباره هـر مـدعایی به محتوای آن مدعا و براهین آن توجه کنیم؛ بنابراین برای نشان دادن خطای یک اندیشه و مدعا باید با استدلال و برهان سخن گفت و نمی شود تنها بـه دلیـل قدیمی بودن، اندیشه ای را نادرست خواند(دانـشنامه آزاد ویـکی پدیا، تحت عنوان توسل به تجدد).

از آنجا که طبیعت ثابت انسان به دست فراموشی سپرده شده، نیازهای آدمی تا حد تغییرات عارضی تنزل یـافته اسـت که فقط بر پوسـته و لایـه بیرونی وجود بشر تأثیر می کنند. وقتی مردم از نیازهای بشری امروز سخن به میان می آورند، اغلب آن نوع بشری را مراد می کنند که در طوقه محدود مانده و از مرکز کلی بریده است؛ بشری که تـنها عـرضاً انسان و ذاتاً حیوان است؛ انسانی که قیمومیت اولیه ی خویش به عنوان جانشین خدا بر روی زمین را محقق نمی کند(نصر، 1381، 118). این گرایش در کنار گرایشی که ناخودآگاهانه امور غیرمادی را با امور روحانی یـکی مـی گیرد، خطرناک ترین خـبط و خطاها را در حیات دینی انسان متجدد در جهان غرب - به ویژه در آمریکا - به وجود آورده است.

2. دین گریزی

برای فهم سرشت عـصیان آمیز سبک زندگی جدید توجه به یک عامل دیگر نیز ضروری اسـت. ایـن عـامل متضمن از دست رفتن ایمان و اعتقاد جوانان به معیارهای اخلاقی و دینی جامعه غربی است. دین استوارترین ستون حیات مـادی و مـعنوی و امنیت روانی آدمی است که به او عزت و شرافت می بخشد و نور ایمان و اخلاص را در جـانش بـرمی فروزد و او را از زنـجیرهای اسارت های نابخردانه آزاد می کند. دینداری نهادی کردن تعالیم و ارزش های دینی است، در همه ابعاد حیات آدمی که ثـمرات بی شماری دارد و در لباس یقین، صبر و تسلیم و رضا، امانتداری، راستی، حیا و پاکدامنی، وفاداری، پارسایی، انـفاق و احسان، رحم و عطوفت، مـدارا و مـهربانی، طاعت و عبادت، جهاد و تلاش... جلوه می کند، اما پیوسته عواملی به صورت پیدا و پنهان، دینداری را تهدید می کند. این عوامل به صورت آفت ها، آسیب ها و موانع بازدارنده، فرا راه اندیشه دینی و گرایش او به دین قـرار می گیرد و زمینه دین گریزی و دین ستیزی را فراهم می کند (شکوهی، 1384: 15).

سبک جدید زندگی غربی بر شایستگی شخصیتی افراد انسانی تأکید دارد. انسان غربی امروزه به دفاع از ارزش و آزادی انسان علاقه مند است. اعتقاد دینی در چهارچوب جهان بینی جـدید انـسان غربی، دیگر یک نظام اندیشه ای مستقل و مبتنی بر خدا محوری نیست، بلکه تا سرحد نوعی تجربه روحانی فردی و شخصی تنزل یافته و از نظام شریعت و مفاهیم حقوقی و تعالیم عمیق اجتماعی تهی گردیده است. اعـتقاد دیـنی در چهارچوب جهان بینی اومانیستی و در زیر این جهان بینی چونان تابعی از آن است که مفاهیم و مقولات بنیادی آن همگی مسخ و تحریف شده تا با معیارهای این سبک از زندگی هماهنگی یابد.

امروزه مهم ترین مبنای انـدیشه انـسان در پیدایش سبک جدید زندگی او اومانیسم است. جوهر اومانیسم دریافت تازه و مهمی از شأن انسان به عنوان موجودی عاقل و جدا از مقدرات الهیاتی است. در این دوره، آدمی با نیازها، خواست ها، آرمان ها و تـمایلات نـاسوتی خـود به عنوان مبنا و معیار هـمه چـیز پنـداشته می شود و به تعبیری، انسان، خدا می شود. حقیقت بشر به صُور مختلف، موجودی قائم به خود و خودبنیاد تعریف می شود(دیویس،1378: 31).

در جهان بینی اسلامی، بـشر، مـحترم و دارای کـرامت وجودی و حقوقی انسانی است، اما آدمی این کـرامت و حـقوق را ذیل مقام بندگی الهی به دست می آورد؛ حال آنکه در سبک زندگی غربی، بشر، اصل و دائر مدار عالم فرض می شود و عـقل او کـه روحـی خودبنیاد و منقطع از وحی دارد به عنوان راهنما و معلم زندگی بشری تـعیین می گردد.

انسان امروز با قائل شدن حق و شأن قانون گذاری برای خودش و حق دخالت در شرایع الهی و قوانین آسمانی، عملاً و حـتی نـظراً مـنکر توحید در ربوبیت تشریعی خداوند می شود. اساساً این شیوه جدید زندگی اگـر آشـکارا ملحدانه نباشد، ماهیتی یقیناً شرک آلود دارد؛ زیرا که در چهارچوب آن، تلاش می شود تا آدمی مبنا، معیار، میزان، غـایت و ریـشه پنـداشته شود و منشأ نهایی ارزش های اخلاقی و حقایق نیز آدمی پنداشته شود.

در بینش اسـلامی خـداوند دیـن را در نهاد بشر قرار داده است و انسان به طور فطری تمایل و گرایش به دین دارد. خداوند در آیـه ای از قـرآن مـی فرماید: فَأَقِم وجهَکَ لِلدّینِ حَنیفاً فِطرَت الله الّتی فَطَرَ الّناس عَلَیها (روم/31) ما مدعی هستیم که انـسان بـالطبع نمی بایست گرایش مادی پیدا کند، مادیگری یک جریان مخالف طبیعت و فطرت انسان اسـت و چـون بـر خلاف اصل است باید به جستجوی علت آن پرداخت و از سببی که آن را بر خلاف اصل و قـاعده بـوجود آورده کاوش کرد(مطهری، 1383، 1: 472).

استاد مطهری علل اعراض از دین و خدا را در سه مورد ذکر مـی کند:

رسـوخ افـکار غلط در زمینه مسائل مذهبی در ذهن انسان ها؛ به اعتقاد ایشان، برای دانشمندان در مسأله خدا سوءتفاهمی پیـدا شـده، علت این سوءتفاهم آن است که فکر و عقیده خدا را در کودکی از کسانی فرا مـی گیرند کـه مـدعی خداشناسی هستند، اما خدا را نمی شناسند. ذات خدا و صفات خدا و طرز دست اندرکار بودن خدا در عالم را طوری تـعلیم مـی دهند کـه با عقل، علم و منطق جور درنمی آید. مفهومی نامعقول از خدا و دین به مـردم تـعلیم می دهند. بدیهی است که دانشمند پس از آنکه با عقل، علوم و منطق آشنا شد نمی تواند معانی و مفاهیم نـامعقول و غـیرمنطقی را بپذیرد. ناچار آن ایمان نامعقول جای خود را در ذهن دانشمند به انکار و نفی مـی دهد و چـون می پندارد عقیده به خدا جز به هـمان شـکل غـیرمنطقی نباید باشد منکر خدا می شود(مطهری، 1383، خـورشید دیـن هرگز غروب نمی کند؛ مجموعه آثار؛ 3: 402). در قرون وسطی که مسأله خدا به دست کـشیش ها افـتاد یک سلسله مفاهیم کودکانه و نـارسا دربـاره خدا بـه وجود آمـد کـه به هیچ وجه با حقیقت وفق نـمی داد و طـبعاً افراد باهوش و روشن فکر را قانع نمی کرد، بلکه متنفر می ساخت و برضد مکتب الهی بـرمی انگیخت(مـطهری، 1383، 1: 479). بسیاری از افراد تحت تأثیر تلقینات پدران و مـادران جاهل یا مبلغان بـی سواد افـکار غلطی در زمینه مذهبی در ذهنشان رسـوخ کـرده است. و همان افکار غلط اثر سوء بخشیده و آنها را درباره دین و مذهب دچار تردید و احـیاناً انـکار کرده است(همان، 3: 403).

آلودگی محیط بـه شـهوات و هـواپرستی؛ از دیگر چیزهایی کـه مـوجب اعراض و تنفر مردم از خـدا، دیـن و همه معنویات می شود، آلوده بودن محیط و غرق شدن افراد در شهوت پرستی و هواپرستی است. محیط آلوده همواره موجبات تـحریک شـهوات، تن پروری و حیوان صفتی را فراهم می کند. بـدیهی اسـت غرق شدن در شـهوات پسـت حـیوانی با هرگونه احساس تـعالی، اعم از تعالی مذهبی یا اخلاقی، علمی یا هنری منافات دارد؛ همه آنها را می میراند. آدم شهوت پرست نه تـنها نـمی تواند احساسات عالی مذهبی را در خود بپروراند، احـساس عـزت، شـرافت و سـیادت را نـیز از دست می دهد. احـساس شـهامت و فداکاری را نیز فراموش می کند. آن که اسیر شهوات است، جاذبه های معنوی اعم از دینی، اخلاقی، علمی و هنری کـمتر در او تـأثیر دارد(هـمان: 403).

توهم ضدیت دین با سایر فطریات بـشر؛ اسـتاد مـطهری مـعتقد اسـت، بـشر فطریات زیادی دارد. در سرشت بشر تمایل به بسیاری از چیزها نهاده شده است. همه این تمایلات مربوط به اموری است که بشر در سیر تکاملی خود به آنها احتیاج دارد؛ یعنی هـیچ تمایل بیهوده و لغوی که احتیاج به کشتن و میراندن داشته باشد در وجود بشر نهاده نشده است،... در سرشت انسان تمایلات زیادی وجود دارد، از آن جمله: تمایل به ثروت، تمایل به محبوبیت اجتماعی، تمایل به علم و حـقیقت جویی، تـمایل به تشکیل خانواده و انتخاب همسر و امثال اینها. تمایل دینی نیز از تمایلات طبیعی انسان است. هیچ یک از این تمایلات با یکدیگر سر جنگ ندارند. بین آنها تضاد و تناقض واقعی نیست. هـرکدام از آنـها سهمی و حظی و بهره ای دارد. اگر سهم و حظ و بهره آنها به عدالت داده شود هماهنگی کامل میان آنها برقرار می شود...، اما بعضی مقدس مآبان و مدعیان تـبلیغ دیـن، به نام دین با هـمه چـیز به جنگ برمی خیزند؛ شعارشان این است: اگر می خواهی دین داشته باشی پشت پا بزن به همه چیز، گرد مال و ثروت نگرد.. .، بنابراین اگر کسی بخواهد بـه غـریزه دینی خود پاسخ مـثبت دهـد باید با همه چیز در جنگ باشد. بدیهی است هنگامی که مفهوم زهد، ترک وسائل معاش و ترک موقعیت اجتماعی و انزوا و اعراض از انسان های دیگر باشد؛ مادامی که غریزه جنسی پلید شناخته شود و منزه ترین افـراد کـسی باشد که در همه عمر مجرد زیسته است؛ زمانی که علم دشمن دین معرفی شود و علما و دانشمندان به نام دین در آتش افکنده شوند و یا سرهاشان زیر گیوتین برود مسلماً و قطعاً مردم به دین بـدبین خـواهند شد (هـمان: 405).

رنه گنون، متفکر بزرگ معاصر می گوید: «اومانیسم، نخستین صورت امری بود که به شکل نفی روح دینی مـعاصر درآمده بود و چون می خواستند همه چیز را به میزان بشری محدود کـنند - بـشری کـه خود غایت و نهایت خود قلمداد شده بود – سرانجام مرحله به مرحله به پست ترین درجات وجود بشری سـقوط کـردند.... » (گنون، 1342: 18) و این همان انکار صریح یا غیرصریح خالقیت و ربوبیت الهی و نسبت بندگی و مـخلوقیت بـشر بـا خداوند در سبک زندگی جدید او است.

مهم ترین تأثیرات سبک زندگی غربی را بر روی تفکر مذهبی، می توان تـحت دو عنوان تسامح و سکولاریزم بررسی کرد.

2. 1. تسامح

در اثر جنگ های دینی قرن 16 و 17 مسأله امکان هـمزیستی مسالمت آمیز بین معتقدات ادیـان مـختلف مطرح و بر مفهوم تساهل و تسامح تأکید شد و بینش های دینی سنتی، به شدت تحت تأثیر روحیه تساهل و تسامح قرار گرفت.

تسامح از نظر اصحاب دایره المعارف چنین تعریف شده است: «فضیلت انسان ضعیفی کـه مقدر شده با دیگرانی که شبیه او هستند زندگی کند. » (دلون، 1378، 59) در این دیدگاه، تسامح به این معنا بود که ادیان با حفظ تفاوت های هر یک با دیگری می توانند در کنار یکدیگر هم زیستی مسالمت آمـیز داشـته باشند؛ اما تسامح و تساهل انسان جدید از این اندیشه مایه می گرفت که معتقدات دینی نوع انسان از درون وی نشأت می گیرد و امری ماورایی نیست. درون مایه این معتقدات وحدت بنیادین و اساسی دارند و امـکان صـلح جهانی وجود دارد (رجبی: 1380، 44 ).

در سبک جدید زندگی غربی شرط رسیدن به تسامح را قضاوت و تصمیم گیری آزادانه دینداران در مورد اصول دینی مورد اتفاق همه فرقه ها می دانند. بین اصول بنیادین مذهب و امور کم اهـمیت تر تـمایز نیست و راه رسیدن به وحدت، تمرکز بر ذاتیات دین است. در تساهل و مدارا تمام صاحبان عقاید به وحدت عقیده فراخوانده می شوند، خواه عقیده فلسفی باشد یا دینی و اگر دینی اسـت خـواه تـوحیدی باشد یا ادیان مبتنی بـر بـت پرستی و خـرافات تا جایی که گویی مابه الاشتراکی برای این اتحاد لحاظ نشده است و هیچ اصل ثابتی به عنوان محور سازش در بطن عقاید و مذاهب نبوده اسـت. چـنین مـذهبی ناگزیر امری اعتباری و روبنایی خواهد بود (صانع پور، 1381: 29).

2. 2. سـکولاریسم

اصـالت دادن به انسان در برابر اصالت به خدا سبب شد که انسان عصر جدید گام به گام به سوی سکولاریزم و بی دینی رانده شـود. سـکولاریسم بـه عنوان ایدئولوژی یا نگرشی مبتنی بر مبانی و مقدمات نظری خـاصی استوار است که مهم ترین آنها را می توان به این قرار دانست: «1. روحیه علم گرایی؛ 2. عقل گرایی دوره روشنگری؛ 3. سنت ستیزی و تجدد گرایی؛ 4. اعتقاد بـه آزادیـ و آزادانـدیشی.» (رجبی، 1380: 337) تفسیر جدید از خدا و تعالیم دینی که از سوی کسانی، مانند لوتـر مـطرح شد، پذیرش خدا و نفی مداخله خدا و دین آسمانی و تعالیم مسیحی، روی آوردن به دین طبیعی که از سـوی ولتـر و هـگل ارائه شد، شکاکیت نسبت به دین و خدا که از سوی هاکسلی مطرح گردید، مـراحلی اسـت کـه انسان امروز در سیر خود به سوی بی خدایی طی کرده است(رجبی، 1380: 45).

3. معنویت گرایی

از ویژگی های سبک زنـدگی جـدید، جـستجویی مشتاقانه به دنبال معناست. از دست رفتن معنای زندگی برای بسیاری از جوانان است که آنها را بـه بـیراهه طلب لذت های آنی جسمانی از طریق روابط جنسی یا استفاده از مواد مخدر و گاهی خـشونت و جـنایت کـشانده است و یا آنکه آنها را به جست وجوی فلسفه ها، فرهنگ ها وحتی ادیان جدید واداشته است. انـسان غربی بـرای فراموش کردن فقدان ساحت متعالی در زندگی خود دنیای موهومی خلق کرده است.

هـمین که ایـن دنـیای موهوم ماهیت حقیقی خود را هرچه کامل تر برملا می کند، نیاز به درک و تشخیص دوباره مرکزکلی مـبرم تر مـی شود (نصر، 1381: 114).

این پدیده جست وجو برای معنای زندگی هم جنبه مثبت داشته و هـم جـنبه مـنفی، جنبه مثبت این پدیده همان است که از این رهگذر بسیاری از جوانان هوشمند و حساس در غرب، بـرای نـخستین بـار، به پیام معنوی فرهنگ ها و ادیان دیگر توجه کرده اند ( اما جنبه منفی ایـن پدیـده آن است که بخش اعظم این آغوشِ گشاده به بهای رویگردان شدن از آنچه هنوز از سنت های معتبر مـسیحی و یـهودی در غرب باقی مانده به طرف بدل های بی اساس اشکال عموماً نامعتبر ادیان و فـرهنگ های شـرقی و نیز ظهور خلق الساعه آنچه به ادیان جـدید مـشهور شـده معطوف گردیده است). این ادیان جدید اغـلب اجـزا و عناصری از ابعاد معنوی تر و باطنی تر ادیان معتبر است که از ابعاد صوری تر آن ادیان سلخ یـا کـنده شده و مستقلاً عرضه گردیده اسـت. در غـیر این گـونه مـوارد ایـن پدیده های جدید صرفاً تعابیر روانشناختی هـمان تـعالیم سنتی است که به دست افرادی هوشمند و بعضا شیادی فراهم گردیده کـه تـوانسته اند جوانان را به طرف خود جلب کـنند. این ادیان معمولاً بـا مـقاومت در برابر نیروهای دنیای متجدد مـخالفند و در واقـع به صورت های مختلف مکمل این نیروها هستند (نصر، 1382: 337).

4. لذت آنی

در این نوع دیدگاه فـرمول، مـلاک و مبنای رسیدن به سعادت، لذت اسـت. هـر مـوجودی در جست وجوی لذت است، از ایـن رو لذت خـیر اعلا است و خوشبختی در آن. بـنابراین بـرای رسیدن به خوشبختی باید به دنبال لذت بود. مهم ترین نکته در این دیدگاه تبیین، تـحلیل و آشـکاری مفهومی واژه لذت است. حقیقت لذت، عبارت است از: ادراک چـیزی کـه ملائم و مـوافق بـا طـبیعت و روحیه انسان باشد. لذت، طـیف گسترده ای از حالات ذهنی است که انسان ها و دیگر حیوانات به عنوان چیزی مثبت، خوشی آور، یا با ارزش تـجربه مـی کنند. لذت شامل حالات ذهنی مشخص تری همچون شـادی، تـفنن، خـوشی، خـلسه و رضـایتمندی است. یعنی درکـ چـنین اموری برای انسان، لذت آور و موجب شادی و انبساط خاطر او می شود. در مقابل، درک و احساس چیزهایی که ناگوار و مخالف اخـلاق و طـبیعت انـسان باشد، دردآور و موجب کدورت روان و ناراحتی است.

در روانشناسی اصـل لذت، لذت بـه عنوان یـک سـازوکار بـازخورد (مـکانیسم فیدبک ) مثبت توصیف می شود که موجودات زنده را در آینده به بازآفرینی شرایطی ترغیب می کند که لذت بخش یافته اند. بر اساس این نظریه به همین ترتیب موجودات زنده برای اجـتناب از شرایطی که در گذشته موجب رنج شده نیز انگیخته می شوند.

تجربه لذت، تجربه ای ذهنی است و افراد مختلف، انواع و مقادیر متفاوتی از لذت را در موقعیت یکسان تجربه خواهند کرد. بسیاری از تجربه های لذت بخش با ارضای محرکه های زیـستی اسـاسی، همچون خوردن، ورزش یا رابطه جنسی در ارتباط هستند. دیگر تجربه های لذت بخش با تجارب اجتماعی و محرکه های اجتماعی همچون تجربه احساس فخر، سرشناسی و خدمت در ارتباط هستند. تقدیر از بابت آثار و فعالیت های فرهنگی هـمچون هـنر، موسیقی، و ادبیات اغلب لذت بخش است.

براین اساس هر انسانی از برخی امور، لذت می برد و از بعضی رنجور می شود، اما اینکه از کدام امور لذت ببرد و از چه مـسائلی نـگران شود به تربیت اخلاقی او مـربوط مـی شود. لذت را می توان به اعتبارهای مختلف و از جهت های بسیار تقسیم کرد، اما در یک تقسیم بندی کلی لذت ها بر چهار نوع است:

لذت حسی: لذت هایی که از طریق اعضای بدن و حـواس پنـج گانه ظاهری نصیب انسان مـی شود؛

لذت خـیالی: لذتی که از طریق خیال نصیب انسان می شود؛ مانند لذت در خواب. لذت بردن از ناحیه خیال حضور در جایی زیبا، لذت بردن از یک خاطره خوش و...؛

لذت عقلی: لذت بردن از درک حقایق عقلی؛ مانند لذت بردن از کشف فرمول های ریاضی و فـیزیک و لذتـ بردن از آگاهی یافتن بر امور علمی؛

لذت معنوی و «روحی»: مانند لذتی که از امور معنوی و بندگی خدا نصیب بنده می شود. البته هدف بنده در امور معنوی و عبادی نباید لذت بردن باشد چون امـور عـبادی باید خـالصانه برای خدا انجام شود، اما به طور طبیعی آنها که اهل امور معنوی و عبادی اند، لذتی نصیب آنـها می شود که کمتر از لذت مادی نیست، بلکه برای جمعی بسیار فراتر از آن اسـت.

انـسان طـبعاً موجودی لذت جو است و کارهای خود را برای رسیدن به لذتی انجام می دهد یا حداقل انگیزه آنها در رفتن بـه سـوی چیزی لذت از آن چیز است. اما اینکه کدام لذت برتر است بستگی به نوع تفکر و جـهان بـینی هـر فرد دارد. در شیوه زندگی جدید غرب کشش و گرایشی هست که افراد جامعه را به زیستن در لحظه حـال، فارغ از همه تاریخ، گذشته و غرق شدن در طلب سرافرازی های لحظه ای و لذت حسی آنی وا می دارد. منظور از لذت آنی، لذت محصل و ایجابی اسـت؛ نـه صرفاً دفع و رفع درد و الم. در نتیجه هرچه لذت حاصل از فعالیتی بیشتر باشد، انجام آن فعالیت اولی تر است. بنابراین ملاک اصلی در انجام یک کار کمیت لذت حاصل از آن کار است؛ نه کیفیت آن لذت. دراینجا نیز، با توجه بـه اینکه برای کدام دسته از لذات شدت و کمیت بیشتری در نظر بگیریم می توانیم به لذات حسی - جسمانی و ذهنی - عقلانی اهمیت بیشتری بدهیم.

پرستش قهرمانان ورزشی و میل به رکورد شکنی دائمی و فایق آمدن بی وقفه بـر طـبیعت، نشان دهنده یک وجه از این دل مشغولی ها به تن است، در حالی که جنبه بسیار ویرانگرتر همچنین گرایشی را می توان در استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکی، روابط جنسی آزاد و نظایر آن دید که تمامی آنها از تلاش نـفس بـرای غرق کردن خود در لذت های آنی جسمی و غریزی حکایت دارد(نصر، 1382: 335).

در سبک زندگی اسلامی لذت ها محدود به لذت های حسی و حیوانی (شکم و شهوت) نیست که اگر انسان لذت های حسی خود را محدود کـنند و بـرای خدا از لذت های حرام یا لذت هایی که در شأن آنها نیست بگذرد، زندگی برای او سخت شود. چراکه لذت ها محدود به لذت های حسی نیست، بلکه لذت هایی وجود دارد که بسیار بالاتر از لذت های مـادی و حـیوانی اسـت. از دیدگاه یک انسان مؤمن و الاهـی لذتـی بـرتر از رسیدن به مقام رضایت خداوند نیست. از این رو هر کاری که او را به رضای الاهی خدا نزدیک کند دارای لذت برتر است.

در قرآن کریم آمـده اسـت کـه باید معیار کارها، خیر باشد و لذت و سود ظاهری نـباشد و خـیر را هم باید وحی بیان کند: عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکـُمْ. چـه بـسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیرِ شما در آن است. یـا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. (بقره: 216) از این آیه کریمه، مشخص می شود حقیقت ما را هـمان جـان و فـطرت تأمین می کند و بدن و منافع بدنی، ابزاری بیش نیستند.

استاد جوادی آمـلی در ایـن زمینه می فرماید: آنها که عاقل، زاهد، عارف، عابد و بنده خدا هستند و طعم ریاست را به خوبی چـشیده اند، قـبل از ایـنکه درباره مسائل اجتماعی، سیاسی و... سخن بگویند، در محیط داخلی روح خود، تکلیف رئیس و مـرئوس را مـشخص مـی کنند و می گویند روح، باید فرمان بدهد و بدن باید اطاعت کند و این گونه ریاست، لذت بخش است؛ برای مـثال روحـ دسـتور می دهد که شما روزه بگیرید، اما بدن رنج می برد و اطاعت می کند و روح از این فرمانروایی بر بـدن لذت مـی برد یا روح در حالت دفاع، جهاد و نبرد با بیگانه ها به بدن دستور می دهد و بدن اطـاعت کـرده و از جـایی به جایی حرکت و جهاد را آغاز و رنج تیر و دشنه را تحمل می کند و زخمی می شود. اینجا روح، خـدا را شـکر می کند که من فرمان دادم و بدن اطاعت کرد. نیز چنین است در نگاه نـکردن بـه نـامحرم یا گوش ندادن به آهنگ های حرام و یا نخوردن مال های حرام و صدها دستورهای دینی دیگر، امـا جـاهل، بدن را بر روح، مسلط کرده و آن را امیر و رئیس می کند و بر کرسی ریاست مـی نشاند و روح الاهـی را تـحت اسارت بدن می گیرد (جوادی آملی، 1379: 241).

5. روابط جنسی

شهوت و غریزه جنسی، از ابعاد مهم حیات انسانی اسـت. ازایـن رو نـیاز به الگو و سبک در حیات جنسی یک ضرورت است. انسان بدون در نظر گـرفتن ایـن بعد، نمی تواند زندگی موفقی داشته باشد و بدون انتخاب و اتخاذ سبک در این بعد نمی تواند راه سعادت و خوشبختی را طـی کـند. هر فرهنگ و تمدنی، سبکی برای زندگی و از جمله حیات جنسی ارائه می هد. در مغرب زمـین مـساله ایدئولوژی جنسیت یا سکسوالیسم sexuailism، تبیین نقش های هـر جـنس مـونث و مذکر، و کارکردهای هر یک به طور جـداگانه اسـت. آنچه در این ایدئولوژی اهمیت دارد، تبیین نسبت میان جنس هاست که به همجنس گرایی، غیر هـم جنس گرایی، دو جـنس گرایی و.. . تقسیم می شود.

در این تفکر دو پاسـخ کـلی ارائه شده اسـت:

1. زادوولد و تـوالی نـسل موجودات؛

2. عشق و دیگرخواهی و لذت.

چشم انداز انسان مـدرن در مـورد زادوولد اواسط قرن 21 تکیه بر توانمندی های بیولوژیکی، ژنتیکی و حتی شبیه سازی بشر دارد. از این رو گـرایش های ایـدوئولوژیک مدرن از اومانیسم تا ایندوژالیسم، به مـرور نقش زادوولد و مسئولیت پدر و مادری را در خـانواده آیـنده کم رنگ کرده است و خانواده را بـه هـم باشی زوج ها فروکاسته و این هم باشی به طور عمده حول محور دیگرخواهی برای لذت جـنسی مـحصور شده است.

کارکرد اروتیسیسم Eroticism در مـسأله ی مـناسبات زوجـ ها حول لذت جنسی، بـهداشت و درمـان، رسانه، اقتصاد، سیاست، فـرهنگ، هـنر، معماری، امنیت، و… یک نقش اساسی در جامعه سازی مدرن محسوب می شود. وقتی کارکرد جنسیت نر و مـاده بـه لذت جنسی فروکاست شد، قاعده ی تجویزی کـمیّ و سـنجش پذیر هـمانا ارگـاسم Orgasm خـواهد بود: یعنی سنجش بـهره مندی هر جنس نر و ماده از لذت جنسی به تعداد دفعات رسیدن به اوج لذت و سپس فروکش آن در طول یـک شـبانه روز. اشتهای جنسی در اراده ی معطوف به شـهوت، ازطـریق پُرن Porn بـازتولید مـی شود. کـارکرد پُرن سوای از ایـجاد اشـتهای جنسی، اساساً ذائقه سازی جنسی و تحریک شخص، تهییج و برانگیختن شهوت او است. پُرن این کارکرد را از طریق قبیحه نگاری، قبیحه نویسی، قـبیحه گویی، قـبیحه نوازی و قـبیحه نمایی محقق می کند.[1]

بنابراین نتیجه دیگر تغییر و تـحولات در سـبک زنـدگی، انـقلابی اسـاسی در روابـط جنسی است. گرایش به روابط جنسی خارج از چهارچوب ازدواج و حتی عدم پایبندی به چارچوبه ازدواج و نیز اشکال گوناگون همجنس بازی، شتابی روزافزون دارد و در نسل اخیر هر روزه بیشتر از پیش رواج یافته است. تـنها ترس از بیماری های خطرناکی همچون ایدز، در دهه گذشته توانسته است، صرفاً تا حدودی رفتارهای جنسی بی لجامی را که بر سراسر زندگی جوانان غلبه یافته است و نتایج متعددی همچون حاملگی های ناخواسته و روزافزون در سـنین نـوجوانی به بار آورده است محدود کند. (نصر، 1382: 333)

اندیشمندان غربی درباره پیامدهای این سبک، به چند مسئله مهم اشاره می کنند که به اختصار عبارتند از: شیوع بیماری های مقاربتی، افزایش بارداری های ناخواسته در نـوجوانی، افـزایش فرزندان نامشروع و بی سرپرست، کاهش ازدواج و تشکیل خانواده، افزایش نگرانی های خانواده ها، جوانان و نوجوانان، افزایش بی بندوباری و ناپدید شدن ارزش های اخلاقی....

در سبک زندگی اسلامی حکمت زوجیت در مـفهوم «هـمسری » است. انسان در چرخه ی مناسبات طـبیعی، نـیازمند تخلیه ی جنسی خویش است. نفس انسان نیز به قاموس فطری آن، نیازمند اطفاء شهوت و هیجان حاصل از آن است. این دو نیاز طبیعی و فطری در «مناسبات مشروع مـتعادل جـنسی » زوجین، برآورده شده و در نـتیجه، بـه سکون روحی، نفسی و جسمی می انجامد. این فرآیند، ریشه در قاعده ی سکنیت دارد و برخلاف دکترین پُرن که به ذائقه سازی و تحریک اشتهای جنسی دامـن مـی زند، به سکون و فروکاهش اشتها و هیجان «جنسی و شهوانی» می پردازد.

خلقت نر و ماده، زن و مرد در بشر و قاموس طبیعت، دو کارکرد خطی دارد:

1. هم وندی عاطفی و درآمیختگی احساسات و تحقق انسانیت از حیث انس ممدوح و در نهایت تحقق جـامعه ی انـسانی و اجتماع مـحبت محور، مبتنی بر مودت و رحمت میان همسران، تا لایه های گوناگون جامعه؛

2. تولید مثل و زادوولد، و در نهایت تحقق جامعه ی رحـمی.

در سبک زندگی ارتباط زن و مرد خارج از چارچوب شرع به هیچ وجه قابل قبول و پسـندیده نـیست. وظـیفه زن و مرد بیگانه در قبال یکدیگر تقوا پیشه کردن است. یعنی مراقبت، نگه داری و مواظبت از خود! تقوا را که خویشتن پایی خـوانده اند ریـاضت نفس نیست، رضایت نفس است که به استغنای نفس و در نهایت به مرگ شـهوت مـی انجامد. مـیت شهوت، ترک لذت دنیا نیست، و در حقیقت ترک اراده ی معطوف به شهوت در نهاد انسان است. در سبک زنـدگی اسلامی، ظرفیت انسان در ترک اراده ی معطوف به شهوت مطرح است، نه تعداد دفـعات ارگاسم در یک دوره ی شـبانه روز. غـلیان و جوشش شهوت، همان خروج از چهارچوب فطرت است. بنابراین در سبک حیات جنسی اسلامی عفاف ضرورت زندگی است و بدون آن زندگی بشر به مخاطره می افتد.

6. ورزش

کشف تن و لذت آنی در سبک جدید زندگی غربی جنبه دیـگری نیز داشته است که اگرچه فارغ از مسائل و مشکلات خاص خود نبوده است؛ اما درکل بسیار سالم تر و سودمندتر بوده است. این جنبه همانا تأکید و تکیه بر انواع ورزش ها و تمرین های بدنی است.

امـروزه در غـرب جدید ورزش به چیزی شبیه یک دین بدل گردیده است. درحالی که مشارکت در ورزش ها نقش اساسی در سلامت تن و حتی شخصیت افراد دارد و از جنبه های مثبت زندگی جدید غربی است. سوداگرانه شدن، مبالغه و تبلیغ بـیش از حـد درباره آن اهمیت گزاف و بی معنایی به آن بخشیده است و آن را به صورت بدیلی برای برخی انواع فعالیت های دینی در آورده است. امروزه اجتماعات بزرگی که برای تماشای مسابقات ورزشی تشکیل می شود همگی بـه جای اجـتماعاتی نشسته است که سرچشمه ای برای انجام امور دینی و مذهبی می شده است. همچنان که در مورد بازی های المپیک می توان دید، نشان دهنده غیردینی شدن یکی از اموری است که غرب از گذشته مـسیحی خـود و نـیز از یونان و روم باستان به ارث برده بـود.

امـروزه قـهرمانانی در ورزش های مختلف هستند که تنها در طول یکسال بیشتر از همه پولی حقوق می گیرند که بزرگ ترین دانشمند یا محقق غربی بتواند در طول یک عـمر جـمع کـند. قهرمانان ورزشی در کنار ستارگان هنر پاپ و به خصوص مـوسیقی پاپ، قـهرمانان فرهنگی جدید جامعه ای را می سازند که خود را به پرستش تن و حس تسلیم کرده است(نصر، 1382: 335 ).

رواج ورزش و توسعه آن میان جوانان طبقه زیـر سـلطه را مـی توان تا اندازه ای زیاد تحت تأثیر همان اصولی دانست که سـبب ابداع ورزش در شکل جدید آن در مدارس عمومی انگلیس در اواخر قرن 19 شده بودند. در مدارس عمومی هدف آن بود که دانش آموزان را به صـورت 24 سـاعته و هـفت روز در هفته در چارچوب خود حفظ کنند. به این ترتیب ورزش پیش از آنکه بـنابر بـاوری قدیمی ابزاری برای به اصطلاح «پرورش شخصیت» باشد، ابزاری بود که امکان مشغول نگه داشتن جوانان را بـا کـم ترین هـزینه فراهم می کرد. وقتی دانش آموزان در زمین ورزش هستند، مراقبت از آنها کار ساده ای است. آنـها بـه فـعالیتی سالم مشغول می شوند و خشونت خود را بر سر دوستان خویش خالی می کنند، نه بر سـاختمان و مـعلمان خـویش. در اینجا بی شک می توان یکی از کلیدهای رازگشای ورزش و اینکه چرا به یکباره انجمن های ورزشی چـنین گـسترش یافتند را مشاهده کرد. این انجمن ها ابتدا بر پایه همیاری داوطلبانه مردم شکل گـرفتند، امـا بـه تدریج حکومت های آنها را به رسمیت شناختند و شروع به کمک به آنها کردند. ورزش ابزاری صـددرصد اقـتصادی بود که به وسیله آن قدرت حاکم می توانست نوجوانان را سرگرم و کنترل کند(فکوهی، 1385: 50).

7. رسانه

از ویـژگی های اسـاسی سـبک زندگی جدید، نفوذ رسانه های جمعی است. رسانه های جمعی هستند که قهرمانان فرهنگی تولید می کنند و نـظریات مـردم را درباره امور و مسایل سیاسی، اجتماعی و حتی واقعیت را در جهاتی که مورد نظر خـودشان بـاشد شـکل می دهند. عرضه کردن تغییر و تحول به بینندگان و شنوندگان رسانه های مختلف جوهر و وظیفه اصلی رسانه ها در دنـیای مـتجدد اسـت.

طی دهه 1990 میلادی، مسائلی از قبیل خطرهای بالقوه کانال های تلویزیونی ماهواره ای، بازی های الکـترونیکی و ایـنترنت، جریان مداوم و شدید انتقال آن به کشورهای مختلف و آکاهی جهانی رو به رشد و فزاینده در این زمینه که در اغـلب کـشورها، برنامه های تلویزیونی ملی و دیگر محتواهای رسانه ای را در معرض آسیب جدی و یا در حاشیه قـرار داده اسـت موجب بحث ها و مناظره های متعددی شده است (فـون فـی لیـتزن، 1384: 93).

ارزش های جوانان از تنوع و تکثر رسانه ها متأثر مـی شود. فـضای مجازی و فرهنگ رسانه ای به عنوان گروه های مرجع بر ارزش های جوانان اثر می گذارد. رسانه ها بـه صورت مـستقیم عاملی هستند که افق ها و اولویـت های مـتفاوتی را در معرض دیـد جـوانان قـرار می دهند. همچنین به واسطه تنوع در گـروه های مـرجع، ایده کمتر متکی بودن جوان ها به مدل های قبلی (مدل های نقشی که قبلاً تـعیین کننده بـود) می تواند قابل طرح باشد.

با گـذشت دهه ها، تحول نه تـنها ادامـه می یابد، بلکه به مدد نـقش و نـفوذ فراگیر رسانه ها، به نحوی روزافزون، شتاب نیز می گیرد. این آهنگ شتاب ناک تغییر و تـحول را مـی توان در مد لباس ها، اطوار و رفتارهای ظـاهری در زنـدگی و حـتی در هنر جدید دیـد کـه هرکدام مدام تغییر مـی کند. از هـمین روست که هرگونه مفهوم دوام و ثبات به ویژه در آن جهان فریبنده ای که رسانه ها به مردم عـرضه مـی کنند، از ساحت تصور افراد زدوده و زایل شده اسـت.

بـه نظر مـی رسد هـدف شـیوه زندگی جدید آن است کـه به مدد رسانه ها از همه امکانات موجود در نظم کنونی بشر نهایت استفاده را ببرد بیشتر این تـحولات در شـکل لباس ها یا اطوار رفتارها یا اشـکال گـوناگون مـوسیقی و سـایر هـنرها از مراتب فرودین مـایه مـی گیرد(نصر، 1382: 338 ).

در دنیای امروز بیشترین تأثیر رسانه ها برپیامدها و نتایج مخرب و مضر متمرکز است.

اما حقیقت این اسـت کـه صـرف تأکید بر این واقعیت که کودکان و بـزرگسالان مـوجوداتی فـعال و غـیرانفعالی هـستند کـه به آنچه می بینند و می شنوند یا می خوانند معنی می دهند، خود مبین آن است که ما به شکل هدفمندانه تحت نفوذ و تأثیر رسانه ها هستیم. تأثیرات رسانه ها هم می تواند مـفید و هم می تواند مضر باشد. این به نوع انتخاب ما از رسانه ها و همچنین تا حد زیادی به محتوا و هر آنچه رسانه عرضه می کند بستگی دارد(فون فی لیتزن، 1384: 83).

می توان رسانه ها را پر محتوا ساخت و از ظـرفیت آنـها در راستای پیشرفت یا افزایش یادگیری، مهارت های ادراکی، رقابت ها اجتماعی سالم و یا تساهل و مدارای اجتماعی بهره برد.

برای ایجاد یک محیط رسانه ای بهتر برای کودکان و بزرگسالان و همچنین به رسمیت شـناختن حـقوق مخاطبان در عمل، همزمان باید راه های زیادی پیموده شود که عبارتند از: کوشش برای تنوع تولیدات و کیفیت بالای محتوای رسانه ها به نحوی که نیازهای مـختلف مـخاطبان را برآورده سازد، تلاش برای کـارکردی بـودن نظارت داخلی بر رسانه ها و سعی در ارائه آموزش رسانه ای یا سواد رسانه ای با کیفیت مناسب. (فون فی لیتزن، 1384: 123)

نتیجه گیری

فرهنگ زندگی، متاثر ازتفسیر ما از زندگی اسـت و هـر هدفی را برای زندگی تـعیین کـنیم، سبک خاصی را به همراه می آورد. مفهوم سبک زندگی یعنی انطباق دادن یک رهیافت سبک داده شده در زندگی. سبک زندگی را می توان مجموعه ای از تلقی ها، ارزش ها، شیوه های رفتار، حالت ها، سلیقه ها و عملکردها دانست که فرد آنـها را بـه کار می گیرد چون نه فقط نیازهای روزمره او را بر آورده می سازد، بلکه روایت خاصی را هم که وی برای هویت شخصی خود برگزیده است، در برابر دیگران تجسم می بخشد. عملکردهایی که در عرصه های مختلف زندگی از جـمله نـوع پوشش، خـوراک، زبان، ادبیات، مد، مصرف فرهنگی، رفتارهای شخصی، نحوه ی گذران زندگی و اوقات فراغت و... تجسم می یابند.

امتیاز انسان بـر سایر موجودات در آن است که نحوه و ماهیت رفتارهای او نسبت سایر موجودات مـتفاوت بـه نـظرمی آید. به عبارت دیگر انسان ها به گونه ای عمل می کنند که موجودات دیگر توانایی انجام آن را دارا نمی باشند. رفتار انسان ها هـمواره بـا تفکر، اندیشه و تدبر همراه می باشد از این رو می توان گفت: عمل به معنای رفتار مـعنی دار و آگـاهانه اسـت؛ اما از سوی دیگر تلاش انسان برای ایجاد و برقراری ارتباط و رابطه با سایر اعضای جامعه بـه میل طبیعی او به اجتماعی زندگی کردن مربوط می شوند. به عبارت دیگر این تـمایل انسان ها را به سوی ایجاد روابـط بـا دیگران سوق داده و موجبات تداوم حیات اجتماعی جوامع رافراهم می سازد. شیوه ی زندگی جدید، که طبعا در حد خود، بیانگر فلسفه ای خاص نیز هست، به مراتب بیشتر از فلسفه ها و الهیات و یا ایدئولوژی های جدید و به نـحوی مستقیم و بدون واسطه آن چنان بر جوانان مسلمان تأثیر می گذارد که می توان شواهد آن را تقریبا در همه ی مراکز شهری بزرگ جهان اسلام و به طریق اولی میان جوانان مسلمانی که در مغرب، زندگی یا تحصیل می کنند، دیـد.

شـیوه زندگی جدید، بیانگر گریز جدی از هنجارها و معیارهای دنیای متجددی ست که تاکنون برقرار بوده و در عین حال، تالی منطقی همان هنجارهاست.

پوسته فرهنگ غربی پیشرفت ظاهری است اما، باطن آن سبک زنـدگی مـادی، شهوت آلود گناه آفرین و هویت زدای ضد معنویت است.

اصل اصالت لذت و اصالت منفعت به عنوان دو اصل اساسی جاری در زندگی مردم مغرب زمین بر اساس مفاهیم فلسفه اومانیسم تعریف می شود. اومانیسم، ماده گرایی، سـکولاریسم، خـردگرایی، فردگرایی و جهانی شدن پایه و اساس تفکر در مغرب زمین را شکل می دهند.

سبک زندگی غربی به همراه نشانه هایی همانند سنت گریزی، دین گریزی، معنویت گرایی در زندگی فرد بروز می یابد و او را به بهره مندی از لذت های آنی سوق مـی دهد. و تـاثیر زیـادی در روابط جنسی و شهوت آلود وی دارد. ورزش و رسانه نـیز دو نـماد مـهم از این شیوه و سبک زندگی می باشند.

منابع

1. قرآن کریم.

2. دیویس، تونی (1378) اومانیسم، ترجمه: عباس مخبر، تهران: نشر مرکز.

3. جوادی آملی، عبدالله (1379) شـریعت در آیـینه مـعرفت، تهران: مرکز نشر فرهنگی رجا.

4. دلون، میشل(1378) از بیل تـا ولتـر، تسامح از دیر باز تا به امروز، مترجم: مازیار مهینی، تهران: نشر ثالث.

5. رجبی، محمود (1380) انسان شناسی، قم: مرکز انتشارات مـؤسسه آمـوزشی و پژوهـشی امام خمینی.

6. روشه، گی (1370) کنش اجتماعی، هما زنجانی زاده، مشهد: انتشارات دانـشگاه فردوسی، چاپ دوم.

7. ساروخانی، باقر(1370) دایره المعارف علوم اجتماعی، تهران: کیهان، چاپ اول.

8. شکوهی، علی (1384) عوامل و ریشه های دین گریزی از منظر قـرآن و حـدیث، قـم: بوستان کتاب.

9. صانع پور، مریم (1381) خدا و دین در رویکردی اومانیستی، تهران: مؤسسه فـرهنگی دانـش و اندیشه معاصر.

10. فکوهی، ناصر (1385) پاره های انسان شناسی، تهران: نشر نی.

11. فون فی لیتزن، سیسیلیا (1384 ) کودکان و رسانه ها دیـدگاه ها و چـشم انـدازها، ترجمه: معصومه عصام، تهران: مرکز تحقیقات مطالعات و سنجش برنامه ای صدا و سیمای جـمهوری اسـلامی ایـران، 1384.

12. گنون، رنه (1342) بحران دنیای متجدد، تهران: موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران.

13. گولد، جـولیوس و کـولب، ویـلیام ل (1376) فرهنگ علوم اجتماعی، مصطفی ازکیا و دیگران، تهران: مازیار، چاپ اول.

14. مطهری، مرتضی (1383) مجموعه آثار، تـهران: انـتشارات صدرا.

15. نصر، سید حسین (1381 ) اسلام و تنگناهای انسان متجدد، تهران: دفتر پژوهش و نشر سهروردی.

16. نـصر، سـیدحسین (1382 ) جـوان مسلمان و دنیای متجدد، تهران: طرح نو.

پی نوشت

[1] رجوع شود‌ به‌ سلسله‌ مباحث‌ کلبه‌ کرامت از استاد‌ حسن‌ عباسی.

منبع: hawzah.net/fa/Article/View/97097

مقایسه سبک زندگی ایرانی-اسلامی و سبک زندگی غربی

مقایسه سبک زندگی ایرانی-اسلامی وسبک زندگی غربی

 پدیده سبک زندگی از مشخصات جهان نوین و مدرنیته است و کسانی که در جوامع مدرن زندگی می کنند برای توصیف کنش های خود و دیگران از مفهوم سبک زندگی استفاده  می کنند. افراد تحت تاثیر رسانه ها به سلیقه ها و ارزش های خود شکل می دهند و این سلیقه ها و ارزشهاست که منجر به بروز رفتار و در نهایت شکل گیری سبک زندگی آنها می شود.

هر مکتب و مذهبی، سبک زندگی برای بشریت ارایه می‌دهد و مدعی است، جامعه مطلوب و زندگی سالم در نتیجه پیروی از روش زندگی است که آنان ارایه می‌نمایند. حقیقت این است وقتی سخن از سبک زندگی اسلامی و حیات طیبه به میان می‌آید، دو امر به ذهن تداعی می‌کند. به دیگر سخن گزاره حاکی از سبک زندگی اسلامی و حیات طیبه، متضمن دو گزاره دیگر هم هست: الف) وضع موجود جوامع بشری دچار آسیب‌ها و آفت زده سبک زندگی غیر اسلامی است. ب) چیستی و چگونگی سبک زندگی اسلامی و حیات طیبه و دیگری امکان حصول به این سبک زندگی است.

امروزه با هجوم روزافزون شبکه‌های ماهواره‌ای وفیلم‌های سینمایی، که معلول و زاییده‌ی تکنولوژی پیشرفته و ارتباطات می‌باشند، بنیان‌های اعتقادی و اخلاقی فرهنگ‌های غنی نشانه رفته است.

سبک زندگی، زاویه نگاه ما را تغییر داده است در این نوع سبک زندگی ، نیازهای ما  پابرجاست منتهی به ولع تبدیل شده است .  مشکل در سبک زندگی است. روش زندگی در خانه و جامعه و نظام آموزش ما در گذشته و حال یعنی پیش و پس از پیشرفت های صنعتی دگرگون شده است و مابه ازای گزاره های نیاز ، برآورد، آسایش و آرامش، کم و زیاد شده است.

 الگوی زندگی و سبک زندگی غربی بر اساس مصرف‌گرایی و اخلاق‌ستیزی و ناهنجاری‌ها بنا گردیده است، اما سبک زندگی دینی بر مبنای استعلا و با هدف رسیدن به مقام قرب حضرت حق بنا شده است.

تعریف سبک زندگی :

«سبک زندگی»[1] پدیده جوان و نوظهوری است که کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی گذرد. دوم، ورود هر یک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغییرات بنیادینی در زندگی، احساس، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی به وجود آورده و می آورد. آن چیزهائى که متن زندگى ما را تشکیل میدهند؛ همان سبک زندگى است. و به عبارتی می توان گفت شامل  مجموعه رفتارها و الگوهای کنش‌ هر فرد که معطوف به ابعاد هنجاری ومعنایی زندگی اجتماعی می باشد اطلاق می‌شود و نشان‌دهنده کم و کیف نظام باورها و کنش‌های فرد است.و برماهیت و محتوای خاص تعاملات و کنش‌های اشخاص در هر جامعه دلالت دارد و مبین اغراض، نیات، معانی و تفاسیر فرد در جریان عمل روزمره و زندگی روزانه است.

«مفهوم سبک زندگی از زمره مفاهیمی است که درحوزه جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی برای بیان پاره‌ای واقعیت‌های فرهنگی آن را مطرح و به کار می‌برند و دامنه به‌کارگیری آن در رسانه هم رواج زیادی یافته است .

چیستی و ماهیت سبک زندگی

واژه «سبک زندگی» مقسمی است برای اقسام و انواع سبک‌های مختلفی از زندگی با رویکرد‌های متفاوت، مانند سبک زندگی اسلامی، غربی، شرقی و یا سبک زندگی در روانشناسی، جامعه­شناسی و... . در مجموع آنچه از مفهوم سبک زندگی معمولاً در نوشتار، گفتار، رسانه­‌ها و به ویژه در فضای مجازی و اینترنت به تصویر کشیده می­شود، بیشتر ناظر به همان جلوه‌های بیرونی و خارجی حیات و تمدن غربی ازقبیل مد، دکوراسیون، الگوی مصرف­ و مفاهیمی از این قبیل می­باشد.

معادل واژه «سبک» در زبان عربی تعبیر «اسلوب» و در زبان انگلیسی «style» است. عبارت «سبک زندگی» در شکل نوین آن اولین بار توسط «آلفرد آدلر» در روانشناسی در سال 1929 میلادی ابداع شد. این عبارت به‌منظور توصیف ویژگی‌های زندگی آدمیان مورد بهره­برداری قرار گرفت. در کتاب‌های لغت انگلیسی، این واژه در معانی کم و بیش مشابهی به کار برده شده است: «سبک‌های زندگی مجموعه­ای از طرز تلقی­ها، ارزش­ها، شیوه­های رفتار، حالت­ها و سلیقه­ ها در هر چیزی را در بر می­گیرد. موسیقی عامه، تلویزیون، آگهی­ها، همه و همه، تصورها و تصویرهایی بالقوه از سبک زندگی فراهم می­کنند.»(1) «روش نوعی زندگی فرد، گروه یا فرهنگ را سبک زندگی گویند.»(2)«روشی که یک فرد یا گروهی از مردم براساس آن کار و زندگی می­کنند: یک زندگی سالم و راحت، بخش سبک زندگی مجله (= بخشی از آن که با لباس‌ها، فرصت‌ها، عادات... ارتباط دارد)»(3).

«سازمان بهداشت جهانی» سبک زندگی را این‌گونه تعریف می­کند: «اصطلاح سبک زندگی به روش زندگی مردم و بازتابی کامل از ارزش­های اجتماعی، طرز برخورد و فعالیت‌ها اشاره دارد. همچنین ترکیبی از الگوهای رفتاری و عادات فردی در سراسر زندگی (فعالیت بدنی، تغذیه، اعتیاد به الکل و دخانیات و...) است که در پی فرایند جامعه­پذیری به وجود آمده است.»(4)

سبک زندگی و هویت

سبک زندگی و هویت دو مقوله ملازم همدیگر و پیوسته اند، اکنون صور نوین هویت اجتماعی مبتنی بر سبک زندگی است و این روش الگومند مصرف که با درک و ارزشگذاری کالاها همراه است ما را به ایجاد یک هویت جدید با تکیه بر مصرف می رساند. زندگی هویتی امروز بخش قابل توجهی از تأثیر خود را از افزایش نقش نمادها، نشان ها و گروه های کالایی که به تولید نشانه برای شخص می پردازند، گرفته است. اعمال نفوذ سبک زندگی در انسان امروزی از او موجودی چند هویتی یا بی هویت ساخته است که بی توجهی به آن می تواند هویت ملی و امنیت ملی را حتی با مشکل مواجه کند.

هویت را به معنای یکی شدن خود یا «یکی شدن خود با دیگران» و چیستی فرد تعریف می کنند و هویت هر پدیده ای همان ماهیت وجود اوست. همچنین گفته می شود نشانه تمایز یک فرد با دیگران نیز از همان هویت سرچشمه می گیرد.

در هویت است که انسان برنامه رسیدن به خود، دیگران و خدا را دنبال می کند. بر اساس نظریه هویت، فرایند هویت یک سیستم کنترل است که مجموعه ای از هنجارها و ضدهنجارها را در فرد و جامعه به وجود می آورد. هویت مجموعه معانی است که چگونه بودن را در خصوص نقش های اجتماعی به فرد القا  می کند و یا وضعیتی است که به فرد می گوید او کیست و مجموعه معانی را برای فرد تولید می کند که مرجع کیستی و چیستی او را تشکیل می دهد.

هویت جمعی ما نیز نشأت گرفته از هویت های فردی است که مانند قطرات باران هویت دریا را شکل      می دهد، هویت جمعی را هویت ملی نیز می گویند که دارای ابعادی شامل سرزمین، فرهنگ و زبان است. البته برخی نیز ابعاد هویت ملی را در هفت محور اجتماعی، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و زبانی دسته بندی کرده اند.

اما جامع ترین هویت جمعی نزد مردم، هویت ملی نامیده می شود که نوعی احساس پایبندی، دلبستگی و تعهد به اجتماع ملی است و جزئی از هویت فرد است.

هویت نیز این قدرت را دارد که سبک زندگی را متحول کرده و آن را بر اساس خواسته خود تغییر دهد.در ادبیات جامعه شناسی از مفهوم سبک زندگی دو گونه مفهوم سازی متفاوت ارائه شده است که البته در این دو نوع مفهوم سازی هیچ گونه تناسخی با رابطه آن و هویت مشاهده نمی شود؛ در معنای اول؛ سبک زندگی معرف ثروت و موقعیت اجتماعی افراد است و اغلب به عنوان شاخصی برای تعیین طبقه اجتماعی به کار می رود. دوم سبک زندگی نه راهی برای تعیین طبقه اجتماعی، بلکه مفهومی است که فقط در متن تغییرات فرهنگی عصر مدرنیته و رشد فرهنگ مصرف گرایی معنا پیدا می کند. در این معنا تعریف سبک زندگی راهی برای تعریف ارزش ها، نگرش ها و رفتارهای افراد است که با هویت آنان ارتباط می یابد. در هر جامعه ای برای برنامه‌ریزی و مدیریت ساختاری و زیربنایی ضروری است تا تصویری از وضعیت شیوه زندگی و رفتار مردم آن جامعه در دست باشد.

فرهنگ[2]، حقیقت و هویت معنوی ملت‌هاست که ساختار کیفی زندگی یک ملت را مشخص می‌کند؛ به گونه‌ای که زندگی کمّی و مادری او را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در تعریف فرهنگ اسلامی گفته‌اند فرهنگ اسلامی مجموعه‌ای از اعتقادات و اصول اسلامی، آداب و رسوم، اخلاق و ارزش‌ها و قوانین است که از وحی سرچشمه گرفته شده است. در هر فرهنگ و جامعه‌ای، اصول خاصی به عنوان هنجار و فرهنگ آن ملت مطرح شده است که ممکن است در فرهنگ و جامعه‌ای دیگر ضدفرهنگ تلقی شود؛ اما در این بین برخی از اصول فرهنگی جهان‌شمول هستند.

 برای مثال، صداقت و احترام به پدر و مادر در تمامی فرهنگ‌ها بارها به عنوان ارزش ستایش شده است. در تمامی فرهنگ‌ها طلاق امری نامطلوب در نظر گرفته می‌شود. طلاق، چه در نگرش‌های اسلامی و چه در نگرش‌های غربی، امری تهدیدکننده برای ثبات روانی جامعه در نظر گرفته می‌شود.

شاخص های تاثیرگذار بر سبک زندگی

در مجموع می توان برخی از مهم ترین شاخص های سبک زندگی را در موارد زیر برشمرد:

روابط و رفتارهای اجتماعی: تعامل همسران ؛ تعامل والدین با فرزندان ؛تعامل افراد با یکدیگر در جامعه؛ میزان ازدواج و طلاق ؛روابط نامحرم در جامعه

الگوهای معماری  شهرسازی:فضای خانه؛فضای محله ؛فضای شهری ؛فضای روستایی ؛مدگرایی و پوشش: میزان گرایش به مد، اهمیت مد در زندگی ،معیار اصلی در انتخاب پوشش ؛اهمیت و نوع آرایش مورد نظر (خانم ها و آقایان از حیث آرایش صورت و...)

مصارف فرهنگی: میزان استفاده و مراجعه به سینما ، اماکن تئاتر ؛میزان استفاده از ماهواره ، اینترنت ؛ محتوای موسیقی هایی که مورد استفاده قرار می گیرد؛ محتوای  فیلم های سینمایی

تغذیه: میزان مراجعه به رستوران (رستوران های مدرن با غذاهای فرنگی، واحدهای صرف غذا و نوشیدنی در سینماها، اماکن تفریحی و ورزشی و...)نوع رستورانهای مورد استفاده ،نوع غذاهای مورد استفاده در منزل

کالاهای مصرفی: میزان استفاده از کالاهای لوکس ؛اولویت های مورد نظر در انتخاب کالاهای مصرفی

رسانه ها: نوع و شیوه تبلیغ گسترده کالاها وخدمات در رسانه ها و نوع کالاهای مورد تبلیغ واقع شده رسانه برگزیده و مورد اعتماد در تبلیغ کالاها ،رسانه برگزیده و مورد اعتماد در کسب اخبار و اطلاعات

ارزش ها: میزان توجه به ارزشهای اسلامی ؛الگوی(شخصیت) مورد نظر و مورد تایید( دینی- علمی-فرهنگی - سیاسی- ورزشی-هنری) ؛ میزان توجه به فرائض دینی؛ میزان اعتقاد به حرام و حلال‌؛میزان توجه به ارزشهای دینی به عنوان مبنای اخلاق و سلوک اجتماعی ؛میزان اهمیت عبادت خالق و خدمت به خلق ؛ میزان توجه به روحیه گذشت و صداقت

اوقات فراغت:اماکن و وسائل تفریحی مورد استفاده

نام گذاری: نام های مورد علاقه(ایرانی، خارجی و اسلامی) ،بیشترین نام های مورد استفاده،میزان رضایت از نام و علت نامگذاری

نوع و محل سکونت: محل فعلی: ویلایی- آپاتمانی و.... ؛محل مورد نظر و انتظار؛معیار انتخاب محل سکونت

شغل و تحصیلات و میزان درآمد: سطح تحصیلات ،تناسب تحصیلات و شغل ،میزان تاثیر تاثیرات بر انتخاب الگوهای رفتاری و میزان درآمد .

قدرت، ثروت و سبک‌های زندگی در ایران

برای تمایز و تفکیک طبقه اجتماعی نمی‌توان تنها به درآمد و مصرف توجه کرد. این‌که سبک زندگی محل بروز فردیت است و شخص می‌تواند با تکیه بر این، سبک زندگی خودش را انتخاب کند. در ایران قدرت با سبک زندگی ارتباط دارد، زیرا که در عرصه قدرت و ثروت، جامعه ما پرانشعاب است و در چنین جامعه‌ای سبک‌های زندگی، فرصت‌های برابر برای همه قرار نمی‌دهد. به همین دلیل این سبک‌های زندگی غیر‌قانونی شده واز بازنمایی آن‌ها هم جلوگیری می‌شود و تا زمانی‌که قدرت ازطریق هنجارها جلوی شکل‌گیری سبک‌های زندگی را می‌گیرد طبیعی است که در سبک‌های زندگی جوانان دو‌گانگی ایجاد شده و لازمه زندگی در این محیط این است که افراد حوزه‌های زندگی خود را جدا می‌کنند.

توجه به نسبت چهارگانه زندگی براساس فرهنگ ایرانی

نیاز ،آرامش ،آسایش و سعادت چهار محور اصلی توجه به نوع استفاده از یک نوع کالا در هر فرهنگی است .نیاز  برگرفته از یک غریزه انسانی است که در نهاد بشر نهاده شده و  شامل نیاز به خوردن ، آشامیدن و نیاز به داشتن چیزهای مختلف که به همراه آن جهت رفع این نیاز آرامش و آسایش قابل طرح است . آرامش بعد روانی رفع نیاز و آسایش بعد جسمانی در جهت مصرف کالایی خاص می باشد. نهایت اینکه سعادت هنگامی طرح می­شود که رفع نیاز زمینه برآوردن سعادتی خاص را برای بشر و انسان امروز فراهم سازد . در برخی از فرهنگ­ها سعادت همان کسب بالاترین لذت و کامجویی است ودربرخی فرهنگ ها معنای دیگر و اخروی پیدا می کند.

ما باید سبک زندگی را با شرایط امروز تعریف کنیم. تعریفی که با استناد به معارف ناب آسمانی تضمین کننده سعادت دنیوی و اخروی باشد و از سویی نسبت آرامش و آسایش را هم به هم نریزد و نیاز کاذب ایجاد نکند و نیازهای واقعی را برآورده سازد.

سبک زندگی امروز، گذران زندگی را آسان تر خواهد کرد و نظام آموزشی ما را کار آمد خواهد ساخت. هدف از زندگی و دانش اندوزی را روشن خواهد ساخت و هیچ کس کار بیهوده و رنج بی گنج نخواهد داشت.

سبک زندگی ایرانی - اسلامی

در جامعه امروز ما ، سبک زندگی ایرانی اسلامی که برگرفته از حیات طیبه اسلامی و مبتنی بر توجه به تولید و آسایش همراه با احسان به دیگران است.

این نوع  سبک زندگی ،می بایست متاثر از آموخته های دینی خود ما باشد که می­توان در قالب حیات طیبه اسلامی آن را طرح کرد.هدف  بحث و بررسی پیرامون سبک زندگی ایرانی اسلامی توجه به  الگوهای صحیح زندگی ؛کشف هویت تاریخی. معرفتی عمیق دراستفاده از کالاهای مدرن امروزی و داشتن دین عقلانی به نام اسلام در سبک زندگی ایرانیان و همچنین برای غالب کشورهای اسلامی .متاسفانه ما نه این هستیم و نه آن 

 تعیین نسبت ایرانی بودن و اسلامی بودن ، مفهوم این سرفصل در یک جمله، ایران آن است که تاریخ و تمدن ایرانی یک بستر مناسب است که ما با مبنای شریعت به شعار « نه شرقی ، نه غربی ؛ جمهوری اسلامی » ، جامه عمل بپوشانیم و حرفی نو بزنیم .

سبک زندگی بخش حقیقی و اصلی تمدن اسلامی است

ما اگر پیشرفت همه‌ جانبه را به معناى تمدن‌سازى نوین اسلامى بگیریم که یک مصداق عینى و خارجى براى پیشرفت با مفهوم اسلامى وجود دارد؛ اینجور بگوئیم که هدف ملت ایران و هدف انقلاب اسلامى، ایجاد یک تمدن نوین اسلامى است؛ دارای  دو بخش است : بخش ابزارى و بخش متنى

 بخش ابزارى عبارت است از ارزشهائى که امروز به عنوان پیشرفت کشور مطرح است : علم، اختراع، صنعت، سیاست، اقتصاد، اقتدار سیاسى و نظامى، اعتبار بین‌المللى، تبلیغ و ابزارهاى تبلیغ،  بخش حقیقى، آن چیزهائى است که متن زندگى را تشکیل میدهد؛ که همان سبک زندگى است مثل مسئله‌ى خانواده، سبک ازدواج، نوع مسکن، نوع لباس، الگوى مصرف، نوع خوراک، نوع آشپزى، تفریحات، که متن زندگى انسان است. 
ایمان و عمل صالح، ملاک و معیار اساسی سبک زندگی اسلامی و دستیابی به حیات طیبه است. حیات طیبه و لقای پروردگار، هر دو، با ایمان و عمل صالح به دست می‌آید. از آن جهت که «حیات» سبب حس و حرکت در همه موجودات است، «حیات طیبه» نیز سبب شهود حق تعالی و سیر در تجلّیات انوار الهی و سبک زندگی جدید نورانی برای آدمی می‌گردد.

سبک زندگی مدرن

"سبک زندگی مدرن"، به ویژه آن‌گونه‌ای که از نیم قرن بیستم به خصوص از دهه ۸۰ حاکم شده چند مؤلفه اساسی دارد:

۱- عالم مدرن، اساساً فرد انگارانه است. عالم فردانگار عالمی است که تعلقات اجتماعی و خانوادگی را نمی‌تواند بپذیرد پس سبک زندگی مدرن، سبکی است که اقتصاد و پول، مسئله اصلی انسان می‌شود. در عالم مدرن، انسان در ذیل پول تعریف می‌شود.

۲- فرد انگاری موجب می‌شود که انسان تدریجاً یا خانواده‌گریز و یا خانواده ستیز ‌شود لذا در ابتدای امر، فرد از خانواده گسترده و فامیلی دور شده و به سوی خانواده هسته‌ای سپس به سمت تجرّد تمام عیار سیر می‌کند و این چیزی است که مطابق با آمار در عالم غرب مدرن مشاهده شده و متاسفانه جامعه ایران نیز به همین سو در حال حرکت است.

۳- سومین ویژگی‌ انسان مدرن و این سبک زندگی، مصرف‌گرایی شدید است فرهنگ مصرف، جانشین فرهنگ امساک انباشت شده است و این به جزئی از سبک زندگی در زندگی مدرن شده است.

۴- چهارمین ویژگی ، حضور سرعت شتاب‌زده‌ای است که یک اضطراب زمان را ایجاد می‌کند و اضطراب ساعت یک حالت مکانیکی در روابط انسان‌ها ایجاد می‌کند. همچنین تغییر مدل‌های غذایی از دیگر ویژگی سبک زندگی مدرن است عناصری مانند پول، اشتغال، اضطراب زمان، خانواده‌گریزی مدل غذایی انسان را نیز تغییر داده و به سوی مدل‌های فست‌فودی و غذاهای بیرونی سوق می‌دهد از این رو کمپانی‌های غذا دخالت کرده و الگوهای غذایی را ارائه می‌دهند.

۵- ویژگی بعدی سبک زندگی مدرن، ‌تنوع‌طلبی شدید است. این مدل زندگی براساس فرد تنها تعریف می‌شود و نه براساس فرد در خانواده و اجتماع به صورت پیوسته بلکه انسان فقط به صورت اتمی است که براساس نیازهای خود، به سمت یک اتم و یا یک انسان دیگر می‌رود و سپس به‌‌ همان غار تنهایی خویش باز می‌گردد که این موضوع به تعطیلی روابط می‌انجامد.

تحول الگو‌های سبک زندگی جوانان در ایران[3]

انسان امروزی ومدرن چنان به استفاده از الکتریسته، اتومبیل شخصی، آرایش در خیابان و مکان‌های عمومی، آموزش مدرسه‌ای،ابزارها و روش‌های ضدبارداری،موسیقی پاپ،ساندویچ وغذاهای سرد و آماده، تکنولوژی‌های خانگی مانند ماشین لباس‌شویی، تکنولوژی‌های بازی و سرگرمی کودکان و بزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش‌های مدرن خو کرده و در آن غرق شده است که دو نکته مهم درباره آن‌ها را هرگز احساس نمی‌کند. اول این‌که، این «سبک زندگی» پدیده جوان و نوظهور است و کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی‌گذرد. دوم، ورود هر یک از روش‌ها و تکنولوژی‌های فوق، تغییرات بنیادینی در زندگی، احساس، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی بوجود آورده و می‌آورد.

با این اوصاف شاهد تغییر جهان از جامعه‌ای بزرگسال‌محور به جهانی کودک‌محور هستیم. بچه‌هایی که در فضای آزادتر رشد یافته‌اند به نوجوانان آزادی‌جو تبدیل شده‌اند. این فضا باعث می‌شود که نوجوانان و جوانان، موسیقی، لباس، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان برای پدران و مادران قابل درک نیست. جوانان این مزیت نسبی را دارند که سریع‌تر یاد می‌گیرند و فعال‌ترند و در استفاده از وسایل ابتکار و نوآوری هم نشان می‌دهند.

طولانی شدن دوره جوانی و نوجوانی، رواج شیوه‌های جدید رفتار اجتماعی برای‌ پر کردن فضای زندگی، فردی‌شدن و کم‌رنگ‌شدن شکاف‌های متداول اجتماعی، اهمیت یافتن سبک زندگی و «سیاست زندگی» برای جوانان، از هم پاشیدگی شبکه‌های سنتی همسایگی و نوسازی شهری را از جمله زمینه‌های اصلی است که شرایط جدیدی را پیش روی جوانان قرار می‌دهد.

باطن فرهنگ غربی

یکى از خصوصیات فرهنگ غربى، عادى‌سازى گناه است. امروز این وضعیت در خود غرب به فضاحت کشیده شده؛ انحطاط اخلاقى. این فرهنگ غربى است. همچنین فروپاشى خانواده، گسترش مشروبات الکلى، گسترش مواد مخدر.(5)

 

تبلیغ «مدیریت بدن» با انحراف از معیار های ارزشی

اهمیت یافتن بدن و متعاقب آن، بازتاب هویت بدنی افراد، از پیامدهای اساسی ظهور جامعه مصرفی است که در آن افراد با دست کاری ویژگی های ظاهری و مرئی بدن و فاصله گیری از مفهوم «بدن طبیعی»، به ساخت بدن اجتماعی مبادرت می ورزند.

در عصر جدید، غلبه اندیشه های مادی گرایانه و غیردینی بر زندگی باعث شده است که زندگی هر روز از معنای اصلی خود به سوی معناهای نمادی و ساخته شده رسانه ها و کمپانی ها گرایش پیدا کند و برای ایجاد نوعی از نیاز جدید «مدیریت بدن» مطرح شده است، بر خلاف گذشته اکنون بدن از لحاظ زیست شناختی مورد نظر نیست، بلکه کارکردهای اجتماعی، ارتباطاتی و روانشناختی دارد.

مدیریت بدن از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخورداراست تا جایی که آن را یکی از انواع سرمایه یعنی «سرمایه فیزیکی» می نامند، زیرا شکل و اندازه آن تحت تأثیر ارزش های اجتماعی تغییر می یابد. موجب اکتساب منزلت، تمایز و پایگاه می گردد. تولید این سرمایه فیزیکی در گرو رشد و گسترش بدن می باشد؛ به گونه ای که بدن حامل ارزش در زمینه های اجتماعی می شود.بدن به عنوان شکل جامعی ازسرمایه فیزیکی، دربردارنده منزلت اجتماعی و اشکال نمادین متمایز است. تبدیل سرمایه فیزیکی در واقع به معنای ترجمه و تفسیر حضور بدنی بر حسب اشکال گوناگون سرمایه (اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی) در میدان کار، فراغت و... است. با در نظر گرفتن اینکه بـدن به عـنوان یک سـرمایه فیزیکی، هویت های افـراد را با ارزش هـای اجتماعی منطبق با اندازه، شکل و ظاهـر بـدنی مـرتـبط مـی سـازد.

مدیریت بدن به عنوان مهم ترین بعد از سبک زندگی در صورت قرار گرفتن در همه ابعاد هرم زندگی      می تواند تمام فعالیت های اجتماعی و شخصی او را تحت تأثیر قرار دهد و به نوعی استعمار روح، عقیده و ایمان انسان برای پیروی از خواهش ها و هواهای نفسانی است، دارای یک امپراطوری مدیریتی در سطح کلان و راهبردی است. در این راستا زندگی به عنوان فعالیتی برای مدیریت بدن ترویج می شود. روش های مدیریت مدیریت بدن به شرح ذیل است:

1-توجه به زیبایی و جوانی در رسانه های جمعی، افزایش علاقه به جوانی و تلاش برای حفظ و تداوم آن در سال های غیر جوانی، مدیریت بدن نظیر رژیم های غذایی، جراحی های زیبایی و... به مثابه امر اجتماعی و نه زیستی یکی از روش های این نوع از مدیریت است.

2-بصری کردن ملاک ها و معیارهای انسانی با ترویج مدیریت بدن؛ در این طرح نهایت ارزش های بشری در تغییر و تبدیل شکل و نماد فیزیکی انسان گسترش می یابد.

3-رسانه های جمعی با تکرار نمایش بدن انسان به دنبال ایجاد این دغدغه هستند که نهایت نگرانی انسان، ارائه تصویر مطلوب از خود است که اداره آن نیز با اندک هزینه ای قابل تأمین است.

4-رسانه ها با نمایش نمونه های زندگی مطلوب مانند بازیگران، ورزشکاران، هنرمندان و . . .
اثرات سوء مدیریت بدن

1-تبدیل سرنوشت انسانی که باید از پاداش فعالیت های روزمره در نزد خدا حکایت کند به اجناس مصرفی و یا تلاش در کسب تأیید دیگران به جای کسب رضای خدا باعث می شود که هر فردی در ارزیابی از خود به چگونگی تصویر خود در آینه مردم بیشتر توجه کند و رفته رفته اسیر نفس و هواهای نفسانی گردد.
2-آنچه می تواند بدن را مدیریت کند، پول، سرمایه و مالکیت مادی است و همین نیز می تواند چرخ صنایع را به گردش درآورد و اگر فردی در تهیه مقدمات مدیریت بدن ناتوان باشد، فردی فاقد ارزش و اعتبار انسانی است!
3-امروزه جراحی های زیبایی بدن به عنوان یک تأیید فرهنگی در میان مردم رواج یافته است و افراد برای دریافت منزلت اجتماعی به آن توسل می جویند.

مصرف گرایی

مصرف گرایی یکی‌از مهم‌ترین نشانه های سبک زندگی غربی است، سرمایه داری که بر مبنای بازار و سرمایه شکل گرفته است بر اساس یک تغییرروانشناختی در فرایندها تصمیم‌گیری،گزینش و رفتار انسان ها، زندگی انسانی آنها را در شرایط طبیعی مورد تردید قرار می دهد ، امپریالیزم غرب برای نهادینه کردن این الگو و کشانیدن جوامع مختلف به سمت و سوی مصرف زدگی، خود را ملزم به ایجاد احساس نیاز و ضرورت در جوامع مختلف نسبت به مصرف بیشتر و مصرف کالاهای تجملی و بی فایده می بیند.

تولید شأن و منزلت بدلی

الگوی سبک زندگی در جامعه غرب کاملاً طبقاتی است و تکلیف نظام اجتماعی در آن‌ها مشخص است.

برخی بر این باورند که سبک زندگی یک مبارزه اقتصادی برای برنده شدن از سطوح مختلف رفاه است، این در حالی است که سبک زندگی که با مصرف ارتباط نزدیکی دارد یک نوع مبارزه برای تسلط فرهنگی است؛ اینکه چه ذائقه ای دارای گیرایی بیشتر و دارای کثرت تابعان است خود یک نوع پیروزی و احساس غلبه و رشد را به دارنده آن انتقال می دهد که قابل ارزش گذاری با قیمت هزینه شده برای آن نیست. در سبک زندگی و مصرف انبوه کشمکش فرهنگی و اجتماعی هر لحظه تولید و بازتولید می شود تا جایی که فرد تسلیم شود و سلطه سبک مصرفی کسی دیگر را بپذیرد. مصرف خودنمایانه و متظاهرانه نوعی از منزلت بدلی را برای فهم ایجاد می کند که در سلسله مراتب و قشربندی اجتماعی موقعیت های او را تغییر می دهند.

اگر نیاز غیرواقعی به نیاز واقعی به درستی تبدیل شود آن کالا به فروش و بازار بهتری می رسد. برای همین منظور شرکت ها و کمپانی های تولیدی به یک کمپانی بزرگ تر که از طریق تبلیغات باید نیازهای کاذب را در مردم به وجود بیاورد، نیازمند هستند.

 

اهالی خانه همه بدون داشتن کالای مورد نظر احساس عقده و کمبود روانی دارند، فرد سپس در درون خود نیز دچار درگیری درونی می شود که این کالا است که وی را به منزلت نداشته می رساند. او سعی می کند خود را از نابسامانی زندگی با توسل به یک کالا نجات دهد. فردی که در دام اینگونه تبلیغ رسانه ای گرفتار شده است تلاش هایش برای رفع کمبودها پایان ناپذیر است.او در می یابد که آنچه او را به آرامش می رساند مصرف بیشتر است، نه رفع نیاز چون ممکن است برخی از کالاها برای رفع نیاز نباشد. «ادوارد فلاتاو» [4] ، اذعان می دارد که بنابرنتیجه پژوهش های اخیر، ولخرجی های مصرف کنندگان درخریدهای شان،می تواند روحیه مادی گرایی را در آنان تحریک کند. این مطالعه، نشان می دهد که هرچه مصرف کنندگان، خرید بیشتری انجام دهند، فکر می کنند که به خریدهای بیشتر و مصرف افزون تری نیاز دارند. بدین ترتیب یک دور باطل پرهزینه، در آزمندی و طمع ورزی به وجود می آید.

 تقابل غرب مدرن با آموزه های ایرانی- اسلامی

جوامع دارای ارزش‌ها، نگرش ها و عادت های متفاوت و نسبتا پایداری هستند که این عادتها ثابت و غیرقابل تغییر نیستند. در حالی که ارزش ها و نگرش های سنتی میان نسل های پیشین جوامع رواج دارد، نسلهای جدیدتر دارای ارز شهای متفاوتی هستند. با جانشین شدن نسل های جوان تر به جای افراد نسلهای گذشته، جهان بینی متداول در جوامع دگرگون می شود.

غرب مدرن یک عالم تاریخی جدیدی است که یک مدل و نحوه زندگی کردنی را به همراه آورده است که خصیصه اصلی این نحوه زندگی، اومانیستی و سکولاریستی بودن آن است و چون اساساً به نفی حضور و حیات دین، حداقل به عنوان یک امر کلیدی و به عنوان یک مرکز ثقل می‌اندیشد؛ لذا بنای آن این است که یک زندگی دنیوی و سکولاری را بیافریند.

سبک زندگی غربی در تقابل با مولفه های هویت ایرانی

هر قوم و نژادی از مولفه های هویتی متفاوتی با توجه به سابقه مذهبی، تاریخی، جغرافیایی، نژادی و قومی برخوردار است، اما کشور ما به لحاظ پیشینه مذهبی و تاریخی تمدن سازی که در طول تاریخ داشته است از برجستگی ها و امتیازات هویتی بهره می برد که در بسیاری از ملت ها بی سابقه است. این مولفه ها عبارتند از:

1- احساس تعلق و عضویت: کشور ایران دارای چهار هویت قومی، ملی، امتی و جهانی است و در طول سالیان گذشته نظرسنجی های متعدد نشان داده است که هویت ملی و دینی نسبت به سایر هویت ها در بین مردم از اهمیت و تعلق بیشتری برخوردار است و همین موضوع سبب شده است که تلفیق های مناسبتی، آداب و رسوم ملی و اعتقادات و ارزش های مذهبی در کنار هم بدون هرگونه تخالف و تزاحم، تقویت کننده رفتار مردم ایران باشند. یکی از مهم‌ترین سبک‌های زندگی تکثر آن است، سبک زندگی ما متأثر از دین و خانواده است.

سبک زندگی این مولفه که بر نمادها و ارزش های دینی و ملی استوار بوده و افراد بدون توجه به پایگاه های فردی، قومی، مذهبی در شرایط تعادلی به تعامل به آن هستند را مورد هجمه قرار می دهد و سبب شکل گیری هویت های اعتراضی می شود، به گونه ای که اقوام ایرانی که تاکنون در کنار همدیگر هویت ملی و اسلامی را مورد تأکید قرار داده اند در سبک زندگی غربی هویت قومی و جهانی را انتخاب کرده و تنش های اجتماعی و سیاسی را در جامعه دامن می زنند.

2- احساس غرور و افتخار: یکی از مولفه های هویت ایرانی اسلامی احساس غرور و افتخار به گذشته خود است و این مولفه سبب شده است که همبستگی ملی را در میان اقشار، نژادها و اقوام مختلف این سرزمین به وجود بیاورد.

اما ترویج سبک های زندگی این امکان را به اعضای یک جامعه نوجوان می دهد که به جوانان امکان به دست دادن تعریفی از خود و برقراری ارتباط در جهانی را می بخشد که به سرعت تغییر می کند و  ارزش های ملی در آن رنگ می بازد.

بدین ترتیب نوع مصرف در غرب امکان مشخص کردن مرزبندی های اجتماعی افراد و گروه ها را فراهم   می سازد و افراد به جای تکیه و تأکید بر ارزش های ملی و بومی سابق الگوی جمعی جدیدی را پایه  می نهند که ارجحیت های آن اساساً بر مبنای عضویت های طبقاتی شکل می گیرد و این عوامل انگیزه بخش کنش های فردی می شود. افراد در طبقات مختلف به اقتضای تحصیلات، آگاهی ها و مهارت های خود از سرمایه های نمادین متنوعی استفاده می کنند تا از طریق آنها پایگاه اجتماعی و هویت خویش را ابراز دارند. در سبک زندگی احساس غرور و افتخار ملی جای خود را به احساس افتخارات نمادین که ساخته و پرداخته یک گروه کوچک تر است، می دهد آنچه اعضای این گروه ها مبنای رفتار قرار       می دهند، تجربه فردی، تأثیرات رسانه ها و هم رفتاری با برخی از الگوهای فراملی است.

3- تمایل به حفظ یکپارچگی و به هم پیوستگی جامعه: یکی از شاخص های بسیار مهم هویت جامعه ای ملی، علاقه آحاد آن جامعه به تداوم جامعه و یکپارچگی و عدم تجزیه آن است. در صورتی که هویت ملی در جامعه دچار چالش و یا بحران شود و مشروعیت حیات آن اجتماع تضعیف گردد، تمایل به تجزیه و تفکیک اجتماعی در میان شهروندان افزایش می یابد.

در سبک زندگی غربی حفظ یکپارچگی و به هم پیوستگی بی معنا است، زیرا هر سبک زندگی برای خود یک حالت و شیوه ای برای استفاده از کالاها، مکان ها و زمان های خاص است که یک گروه را مشخص می کند. اما در عین حال بیانگر کلیت تجربه اجتماعی آنها نیست.

بنابراین سبک های زندگی وابستگی متقابل فرد و جامعه را از بین می برد و جامعه به عنوان کل غیرمنسجم ممکن است برایندی را طی کند که به ضد خود نیز بدل شود و هویت ملی را مورد تهدید قرار دهد.

4- اهمیت فرهنگ و ارزش های ایرانی نسبت به سایر ارزش ها: فرهنگ با ارزش ترین دارایی هر تمدن است که در صیرورت تاریخی سبب معنایی جامعه می شود. یکی از عوامل قدرت فرهنگ ملی این است که اگر آن فرهنگ دچار تعارض با دیگر فرهنگ ها و حتی هویت های قومی، نژادی، جهانی و ... شد مردم آن سرزمین هویت ملی را بر سایر هویت ها ترجیح دهند. هویت ملی چون از یک منشأ اثرگذاری ملی، تاریخی و فرهنگی است از قابلیت سلطه و حاکمیت نیز برخوردار است، اما در جوامع نو ساختن هویت اجتماعی فرایندی یکسویه و منحصراً وابسته به نهادهای اجتماعی نیست. شکل گیری سبک های زندگی گاهی در تقابل با فرهنگ مسلط است.

5- تعهد برای دفاع از سرزمین : دفاع از سرزمین از مولفه های هویتی است اکثر مردم حاضرند در مقابل تهاجم دشمن به سرزمین از آن دفاع کنند. تعهد به سبک زندگی و هویت ساختگی آن حس دلبستگی به سرزمین و دفاع از آن را از میان می برد، زیرا فردی که در زندگی فردی و اجتماعی خود بنا را بر تمایز با دیگران، دگر پیوستگی با اشیا، اماکن و نمادهای بتواره ای دارد، فردی که ارزش های جهانی، حاکمیت جهانی و جهان بدون مرز در فرایند ذهنی وی شکل گرفته است، نمی تواند خود را فدای سرزمینی کند که نه تنها به آن تعلق ندارد، بلکه آرمان های آن را نیز در تقابل با خود می بیند. فضای اجتماعی کسانی که در سبک زندگی گرفتار آمده اند، فضایی فراسرزمینی است، آنها عناصری چند سرزمینی هستند که در کشورهای خارجی نیز دارای خانه هستند، در بانک های خارجی صاحب حساب هستند، فرزندان و خویشان و بستگان زیادی در خارج از کشور دارند و حتی یکی از نمادهای سبک زندگی آنها سفر و ارتباط مستمر با خارج از کشور است. در چنین وضعیتی سبک زندگی به یک رابطه مقابله ای با سرزمین هم می اندیشد.

6- پیوند و نقش آن در یکپارچگی ملی: در هر جامعه ای فقدان ارتباط افراد با یکدیگر زمینه کاهش انسجام و آسیب به هویت ملی را فراهم می کند و پیوند بین گروه ها و هویت های فردی با هویت های گروه های اجتماعی می تواند به ایجاد سرمایه اجتماعی برای نظام مبدل شود.

در هر جامعه ای دو نوع پیوند وجود دارد؛ پیوند عینی و پیوند ذهنی. در پیوند عینی افراد جامعه در کنار هم زندگی می کنند ودارای ارتباطات متقابل نیز هستند،اما درجوامعی که پیوند ذهنی با هم دیگردارند ، اگر اصل مجاورت هم نداشته باشند در نهاد خود حس همگرایانه و مقاومت در برابر عوامل گسست گرا را تقویت می کنند.

از آنجایی که مهم ترین ویژگی سبک زندگی «تمایزسازی» است و این نوع تمایزسازی مفرط در اجتماع سبب کاهش انسجام ملی و یکپارچگی آن شده و با وجود پیوند عینی در اجتماع پیوند ذهنی که روح جامعه است رااز بین می‌برد.انسجام ملی و حفظ پیوندهای اجتماعی بیش از هر عاملی به عنصر فرهنگی، ارزش ها و هنجارها بستگی دارد و سبک زندگی علاوه بر تغییر مصرف، تغییر در ارزش ها و نگرش ها و عناصر فرهنگی را نیز شامل می شود و اگر در جامعه ای چنین اتفاقی رخ بدهد رشته های به هم پیوند دهنده اجتماع مقاومت خود را از دست داده و به شکلی جدید تغییر شکل می دهد که در تضاد و تناقض با شکل پیشین است.

یکی از ابعاد مهم سبک زندگی جنبه های نمادین آن و زندگی نمایشی است که به آرامی جنبه های عاقلانه و رفتارهای همگرای اجتماعی افراد را با سوال مواجه می کند، قدرت اعمال سبک زندگی بر انسان به گونه ای حتمی و غیرقابل صرف نظر است که گفته می شود سبک زندگی به عنوان قوه عاقله جدیدی عمل می کند که اعمال، کردارهای اجتماعی، ارزش ها، انگیزه ها و هویت را تحت تأثیر خود قرار می دهد.

این نیروی دگرگون ساز که دارای سیالیت و عدم ثبات است از هدف های ثابت و با محتوایی پیروی  نمی‌کند و به همین دلیل به گروه بندی های اجتماعی متفاوت می انجامد و جامعه را از درون با تضادهای بی شماری مواجه می کند؛ هویت های تصنعی و نمایشی را به جامعه تحمیل می نماید و در بلندمدت چالش های ساختاری آن، زمینه فروپاشی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را دامن می زند.

هویت هم فرد را معرفی می کند و هم راه او را در معنا بخشیدن به رفتارها، گفتارها، نمادها و اشکال فراهم می کند. کسانی که هویت خود را از سبک زندگی غربی دریافت و پردازش کرده اند چگونه می توانند هویت اسلامی خود را حفظ کنند و یا آن را به اکمال برسانند؟ آیا آنها می توانند سبک زندگی خود را در قالب هویت اسلامی جای دهند؟ چگونه می توان سبک زندگی اسلامی را برای مقابله با مقوله ضد هویتی سبک زندگی غربی برگزید؟

سبک زندگی چالش برانگیز شده است

تمدن اسلامی با تمدن غربی تفاوت‌های ماهوی بسیاری دارد، هر چند غرب توانسته ابزارهای زیادی را به وجود آورد اما نتوانسته انسان تربیت کند. خروجی تمدن غرب تربیت حیوانات قوی است. حیوان‌های انسان نمایی که از مؤلفه‌های انسانیت به دور هستند. باید مؤلفه‌های تمدن اسلامی برای سبک زندگی مورد توجه قرار گیرد، متأسفانه مصرف‌گرایی و تغییر نگرش‌ها باعث شده تا در سبک زندگی به سمت چالش پیش رویم. غرب از سبک زندگی فعلی خسته شده است و به دنبال راهکار جدید است .

جایگزینی مدیریت بدن به جای تربیت

یکی از فعالیت های جعلی که امروز در حوزه علوم انسانی رخ داده است جایگزینی «مدیریت» به جای «تربیت» است در حالی که اسلام بر تربیت خود تأکید دارد، در جایگزینی واژه ای جدید، یکی از مهمترین معارف بشری برای تعالی و رشد، جای خود را به «مدیریت خود»، «مدیریت نفس»، «مدیریت دیگران»، «مدیریت رفتار»، «مدیریت فرزند»، «مدیریت خانه»، «مدیریت زندگی» و... داده است.

واژه «تربیت[5]»به معنای رشد، نمو، زیاد شدن و افزایش یافتن و اصلاح چیزی آمده است. تربیت از ریشه ربب (رب) عبارت است از: «سوق دادن شیء مورد تربیت به سوی کمال مطلوب و رفع نقایص و کاستی های آن». ابتدا با تخلیه، یعنی رفع ناخالصی ها و زدودن موانع و پاک کردن همه آن چه که مانع کمال است و سپس تحلیه، به معنای گنجاندن هر آنچه که به استکمال متربی کمک می کند. فرایند تربیت در ابعاد مختلف اعتقادی، اخلاقی،آداب فردی و اجتماعی،علوم رایج، وامثال آن کاربرد دارد.تربیت، به همین هیئت،به معنای تربیت‌روحی‌ومعنوی انسان درروایات‌ بسیاری به‌کار رفته است.از جمله امام‌زین العابدین  (علیه السلام) در صحیفه سجادیه با زبان دعا عرض می کند: «و اعنی علی تربیتهم و تأدیبهم و برهم؛ [پروردگارا] مرا یاری فرما که فرزندانم را بپرورم و ادب نمایم و به آنان مهربانی کنم.» (صحیفه سجادیه، دعای 52)

در اندیشه های غربی بر خلاف اسلام که بدن را دارای روح الهی و جسم می داند، بدن به استثنای قوه ناطقه به عنوان یک وسیله انتقال ارتباطات و اطلاع رسانی نگریسته می شود و نمود فیزیکی آن بهترین رسانه و فن اطلاع رسانی قلمداد می شود.

تحول الگو‌های سبک زندگی جوانان در ایران

انسان امروزی ومدرن چنان به استفاده از الکتریسته، اتومبیل شخصی، آرایش در خیابان و مکان‌های عمومی، آموزش مدرسه‌ای، ابزارها ،موسیقی پاپ،ساندویچ و غذاهای سرد و آماده، تکنولوژی‌های خانگی مانند ماشین لباس‌شویی،تکنولوژی‌های بازی وسرگرمی کودکان وبزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش‌های مدرن خو کرده و در آن مستغرق شده است که دو نکته مهم درباره آن‌ها را هرگز احساس نمی‌کند. اول این‌که، این «سبک زندگی» پدیده جوان و نوظهور است و کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی‌گذرد. دوم، ورود هر یک از روش‌ها و تکنولوژی‌های فوق، تغییرات بنیادینی در زندگی، احساس، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی بوجود آورده و می‌آورد.

با این اوصاف شاهد تغییر جهان از جامعه‌ای بزرگسال‌محور به جهانی کودک‌محور هستیم. بچه‌هایی که در فضای آزادتر رشد یافته‌اند به نوجوانان آزادی‌جو تبدیل شده‌اند. این فضا باعث می‌شود که نوجوانان و جوانان، موسیقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان برای پدران و مادران قابل درک نیست. جوانان این مزیت نسبی رادارند که سریع‌تر یاد می‌گیرند و فعال‌ترند و در استفاده از وسایل ابتکار و نوآوری هم نشان می‌دهند.

طولانی شدن دوره جوانی و نوجوانی، رواج شیوه‌های جدید رفتار اجتماعی برای‌ پر کردن فضای زندگی، فردی‌شدن و کم‌رنگ‌شدن شکاف‌های متداول اجتماعی، اهمیت یافتن سبک زندگی و «سیاست زندگی» برای جوانان، از هم پاشیدگی شبکه‌های سنتی همسایگی و نوسازی شهری را از جمله زمینه‌های اصلی است که شرایط جدیدی را پیش روی جوانان قرار می‌دهد.

تاثیر سبک زندگی غربی بر جامعه ایران

در ایران نیز گسترش شهرنشینی، صنعتی شدن، افزایش میزان سواد، حضور زنان در عرصه های اجتماعی، گسترش مکانهای هم حضوری زنان و مردان و گسترش کمی و کیفی وسایل ارتباط جمعی سبب تغییر در ارزش ها و نگرش های ایرانیان شده است و از این رو ارزش های فرهنگی ایرانیان یا در حال شکل گیری و یا در حال بازتولیداند. در این میان، جوانان بیشتر در معرض تاثیرپذیری از جریانات و فرایندهای تغییر هستند و با توجه به مقتضیات ویژه ای این دوره، آمادگی بیشتری برای همراه شدن و پذیرفتن هنجارها و ارزشها و نگرش های جدید و متفاوت از نسل های پیشین را دارند.

می دانیم که ﺳﺒﮏ ﺯﻧﺪﮔﻲ، ﺷﺎﻣﻞ اموری است ﮐﻪ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻋﻢ ﺍﺯ ﺑﻌﺪ ﻓﺮﺩﻱ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﻲ، مادی و معنوی او مربوط می شود. این اموری شامل بینش ها (ادراک ها و اعتقادات) و گرایش ها (ارزش ها، تمایلات و ترجیحات) که اموری ذهنی و یا رفتار درونی هستند و همچنین رفتارهای بیرونی (اعم از اعمال هوشیارانه و غیر هوشیارانه حالات و وضعیت های جسمی) و موقعیت های اجتماعی هستند .

در سال های اخیر این سه سطح از سبک زندگی در حوزه های مختلف تحت تاثیر رسانه های مختلف اینترنت، نظام آموزشی و تبادلات فرهنگی با غرب تغییر یافته و یا همچنان در حال تغییر است. از جمله مهمترین حوزه ها می توان به حوزه مصرف، حوزه اوقات مختلف زندگی، حوزه پوشش و حوزه تعاملات اجتماعی اشاره کرد.

دانشگاههای ما هم به شکل غربی و سبک زندگی مبتنی بر رفاه عام و آرامش و آسایش عمومی مبتنی بر مدرنیسم را  پرداخته­اند. این نوع سبک زندگی ، مبتنی بر پیشرفت های  صنعتی و الکترونیکی و ارتباطی در غرب است که در خود غرب هم  فلسفه زندگی آنها را تغییر داده به نوعی که می توان گفت که بالارفتن سن ازدواج و عدم تمایل به داشتن همسر و از طرف دیگر گرایش به تنوع طلبی در همه امور از استفاده از وسایل مادی گرفته تا نوع گرایش به ارزش­های غیر مادی مبتنی بر سبک زندگی غربی است . به گونه ای که می توان گفت که مدرنیسم نه تنها به تغییرات در اشکال زندگی مادی آنها پرداخته حتی ذائقه فرهنگی آنها را تغییرداده و آنها در موسیقی ، در رفاه ، در نوع نگاه به دیگران نیز تفاوت های اساسی با انسان های شرقی پیدا کرده که ریشه در فسلفه آنها به زندگی دارد.

با مطالعه سبک زندگی امروز و مقایسه با سبک زندگی دیروز متوجه می شویم سبک زندگی دیروز عیب و نقصی نداشت. رابطه همه گزاره ها در سبک زندگی دیروز هماهنگ و به اندازه بوده است . برای همین بسته به امکانات آن روز، آسایش و آرامش برقرار بود  و نیازهای واقعی نیز از راه های طبیعی آن پاسخ داده می شد اما امروز سبک زندگی از تقارن و همگونی خارج شده است.

ما تسلیم فرهنگ مصرف غربی شده­ایم که در گام  اول همگام با دیگر کشورها  به مصرفی کردن دیگر کشورهای تولید کننده  شرقی از چین تا کره کرده است که با استانداردهای غربی برای مصرف انسان شرقی کالا تولید می­کنند. شکل زندگی غربی برهمه جوامع مشرق زمین – از هندو چین گرفته تا کشورهای اسلامی و افریقایی و امریکای لاتین – تحمیل شده است . چیزی که به نام الیناسیون فرهنگی در متون فرهنگی بحث های فراوانی شده است .

در جامعه ما نیز همه اقشار جامعه به این محصول صنعت فرهنگ روی آورده اند . صنعت فرهنگ به گونه ای خاص توانسته است همه را تحت تاثیر خویش قرار دهد . اقشار پایین جامعه نیز با وسع خودشان آرزوی مصرف کالاهای همین شرکت ها را دارند . تازه  شرکت های ما هم برای رفاه بیشتر چاره ای جز قدم گذاشتن در همین مسیر راندارند.

حوزه های متأثر از سبک زندگی غربی

حوزه مصرف سکونت گاه: سکونت گاهای سنتی که بر مبنای مدل ایرانی اسلامی تولید می شد تبدیل به آپارتمان ها کوچک شده و شهرهای با هویت ایرانی- اسلامی نیز به تبع آن تبدیل به کلان شهرها وشهرک های اقماری بی هویت تبدیل شده ایا در حال تبدیل است. در نتیجه، خانه، محله و شهر دیگر کارویژه های مختلف خود را از دست داده اند و تبدیل به سکونت گاهی صرف با آسیب های مختلف شده اند. همچنین تغذیه و لوازم زندگی نیز مانند سکونت گاه به فراخور شرایط جدید مدرن گشته اند  

حوزه اوقات: زندگی کار بخش عمده زمان افراد را به خود اختصاص داده است. آنچه در زندگی مدرن دارای اولویت اول است تولید درآمد و سرمایه بیشتر است و از این رو زن و مرد ساعات زیادی از شبانه روز خود را صرف تولید درآمد می نمایند و از این رو ساعات تعامل زن و مرد با یکدیگر در خانواده و با فرزندان به شدت تقلیل پیدا کرده است. همچنین شیوه گذران اوقات فراغت نیز تغییر نموده است و بسیار فردی گردیده است.

حوزه پوشش: در این خصوص نیز می توان تغییر ذائقه ایرانیان را مشاهده کرد. پوشش زنان و مردان ایرانی متاثر از پوشش های غرب تغییر نموده است و داشتن پوشش زنان غربی یعنی داشتن پرستیژ اجتماعی همچنین استانداردهای زیبایی را در افراد مخصوصا زنان تغییر یافته و این مسئله موجب شده است تا جراحی‌های زیبایی  و مصرف مواد آرایشی  افزایش پیدا کند.

حوزه تعاملات اجتماعی: که با توجه به تغییرات پیشین روابط با نامحرم توسعه یافته است. ارتباطات خانوادگی بر خلاف تاکید اسلام مبنی بر صله ارحام کاهش یافته است و مسئولیت های اجتماعی افراد نیز در حال کاهش است.

نتیجه گیری

در تعریف سبک زندگی آمده است که سبک زندگی مجموعه ای از طرز تلقی ها و ارزش ها، شیوه های رفتاری و سلیقه هایی است که نشانگر شرایط زندگی انسان می باشد.

سبک زندگی دارای عناصر گوناگونی از جمله تغذیه، خودآرایی، مسکن، حمل و نقل، اوقات فراغت، افکار، سیاسی، مطالعه، دارایی، تحصیلات، نوع استفاده ها از رسانه می باشد که این تقسیم بندی ها سبک زندگی را می سازند. برخی نیز سبک زندگی را به انواع فردی، خانوادگی، اجتماعی، حکومتی و بین المللی تقسیم می نمایند.عده‌ای‌ معتقدند با طبقه‌بندی‌ مردم جامعه،‌‌‌‌‌‌‌ می‌توان سبک زندگی‌آنان‌ را مشخص نمود.
متاسفانه طی چند دهه اخیر سبک زندگی ما از فرهنگ غرب متاثر شده و در بسیاری از ابعاد زندگی ما وارد شده است. در واقع فرهنگ جدید غرب می خواهد همه چیز را مطابق با میل انسان غربی  تربیت کند که این یعنی تغییرات .یعنی تغییر در سبک زندگی وتحقق سبک زندگی غربی.

اسلام توجه به ظاهر و بدن را نه به مانند یک بت، بلکه درحد متعادل و در راستای رضای خداوند می پسندد و به آن سفارش کرده است وبه همین دلیل است که دردعای کمیل می خوانیم: «قوّ علی خدمتک جوارحی» اکنون آنچه که درمدیریت بدن عملاً اتفاق می افتد نوعی بردگی تن برای جلب رضایت دیگران و پایین آوردن شأن انسان درحد یک کالای جذاب است.

از آنجا که موضوع سبک زندگی اسلامی و نیز قانون‌مند کردن آن برای همه بشریت، آن گونه که شایسته این مهم باشد، چندان مورد توجه قرار نگرفته است، پژوهش در حیات طیبه که یک اصطلاح قرآنی است و بررسی ویژگی‌های زندگی مرتبط با آن می‌تواند ما را به سبک زندگی مورد قبول اسلام رهنمون سازد.

پاسداشت عهد و پیمان خدا، سبب گشوده شدن درهای رحمت الهی است و زندگی پایدار و همیشگی،
سبک زندگی اسلامی در «حیات طیّبه»، یک حیات جدید، غیر از آن حیاتی است که دیگران زندگی می‌کنند، می‌باشد.

سبک زندگی در حیات طیبه، زندگی حقیقی و واقعی است، نه مجازی و بردباری و صبوری برای رضایت خدا، شرط ورود به «حیات طیّبه» است. زیرا صبر در راه خدا، پایه عزم و اراده قوی و کارآمد در صحنه مبارزه با نفس است.

حیات طیبه و لقای پروردگار، هر دو، با ایمان و عمل صالح به دست می‌آید. آثار «حیات طیّبه» افزون بر شادی و آرامش در زندگی و شعور و بینش و بصیرت شهودی، زندگی تحت ولایت خدا است که در آن، سختی و فرسودگی و ذلّت و شقاوت راه ندارد. ایمان و عمل صالح، ملاک و معیار اساسی سبک زندگی اسلامی و دستیابی به حیات طیبه است.

متاسفانه جامعه فعلی ایرانی به دلیل استیلای سبک زندگی غربی و دوری از مؤلفه های سبک زندگی ایرانی- اسلامی با بحران های عدیده ای در این حوزه مواجه است.

راهکار:

داشتن شیوه‌ی زندگی اسلامی، بسترساز تمدن نوین اسلامی و پیشرفت همه‌جانبه است، رسیدن به این شیوه‌ی زندگی وعمل به آن اهمیت خودرا بهتر می‌نمایاند. یکی از عوامل بسیار مؤثر بر شیوه و مشی زندگی، تربیت فردی و اجتماعی است. نقطه‌ی عطف تربیت یک انسان در دوران کودکی او شکل می‌گیرد.

یکی از جاهایی که کودک در این زمینه تربیت می‌شود، خانواده است. اگر پدر و مادر در مواجهه با مشکلات، ابتدا عصبانی یا دچار واکنش هیجانی نشوند، بلکه به حل مشکل فکر کنند، این آموزه می‌تواند به فرزندانشان هم انتقال یابد. برنامه‌های تلویزیونی و به‌ویژه برنامه‌های کودک ما هم می‌تواند نقش مهمی در این باره ایفا کند. مثلاً‌‌‌ ‌شخصیت کارتونی«ای‌کیوسان»یا همان«آی‌کیو‌سان»که وقتی با مسأله‌ای مواجه می‌شد، می‌نشست و دستش را روی سرش می‌گذاشت و فکر می‌کرد و چنین تأثیر تربیتی را با آن لحظه‌ی درنگ القا می‌کرد. همچنین استفاده از فن «طوفان فکری» در خانواده یا مدرسه برای تقویت تفکر در کودکان بسیار مؤثر است.

وقتی کودکی را خردورز پرورش دهیم، نهادینه‌کردن و آموزش آموزه‌های دینی در او بسیار آسان‌تر است. در این صورت است که به‌آسانی می‌توان برای اوسؤال ایجاد کردکه این نظم آفرینش ساخته‌ی کدام ناظم است؟ و با همین سؤال ساده، استدلال‌های عقلی و همه‌فهم دینی را ادامه داد. همچنین ما باید معنویت را تشریح کنیم، معنویتی که جدا می‌شود از رهبانیت یا عرفان‌های کاذب و انزواگرایانه. به همین ترتیب شادابی و نشاط را هم باید تعریف کنیم.

فردگرایی عامل اصلی مشکلات ما در سبک زندگی است. چرا سبک زندگی ما الان این شکلی است؟ دلیلش این است که دنیای امروز و حتی جهان شرق به دلیل جهانی‌شدن به سمت فردگرایی می‌رود. در حالی که کشور ما به دلیل شرقی‌بودن باید یک کشور جمع‌گرا باشد، اما متأسفانه این در بعضی جوامع شهری ما تغییر کرده است. مثلاً این جمله‌ی «این مشکل شماست[6]» متعلق به فرهنگ فردگرا است، فرهنگی که رشد و رواج باورهای آن باعث می‌شود که مسئولیت‌پذیری در قبال دیگران کمرنگ شود.

فرهنگ ایرانی-اسلامی ما فرهنگ جمع‌گرایانه است. باید این فرهنگ و بعضی سنت‌های آن را دوباره اعاده شود. یکی از این سنت‌ها، فرهنگ «سفره» است؛ این‌که همه‌ی اعضای خانواده کنار هم می‌نشینند و غذا می‌خورند و با هم ارتباط چشمی وکلامی برقرار می‌کنند. پس  باید ذائقه‌ی مردم  از فردگرایی به جمع‌گرایی سوق داده شود.

تحقق الگوی سبک زندگی اسلامی راهکاری موثر وکارآمد برای مقابله با ارزشهای غرب در جوامع مختلف اسلامی و به ویژه در ایران است . رهبر معظم انقلاب با طرح این موضوع در این زمینه فرمودند : "راهبرد مقابله با هجمه فرهنگ غرب، الگوی ایرانی اسلامی است" .

در حقیقت الگوهای اسلامی با توجه به فرهنگ‌های خاص ملت‌ها یک جنبه بومی نیز پیدا می‌کنند .مکتب اسلام از آغاز زندگی انسان و بعد از آن دستوراتی داده تا سلامت، رفاه و آرامش برای انسان در این دنیا به ارمغان بیاورد وهمچنین فردبتواند با بندگی خداوند در جهان آخرت سعادت خود را رقم زند. اسلام در جنبه فردی زندگی انسان مانند مسکن، خوراک، پوشاک و . . . رهنمود دارد . بزرگان دینی ما ائمه(ع) توصیه‌هایی در این زمینه ها فرموده‌اند. لذا زندگی به سبک اسلامی باید در تمام بخش‌های مختلف زندگی جاری و حاکم شود.

با توجه به فرهنگ‌ها و عادت مختلفی که در کشور وجود دارد، برخی از این ویژگی‌ها از نظر اسلام پذیرفتنی بوده است و نه فقط نکوهش نشده بلکه آن امر مستحب و پسندیده دانسته شده است. فرهنگ اسلامی ما فرهنگی به هم تنیده و ریشه‌دار است، سبک زندگی خانواده‌های ایرانی و مسلمان تأثیرگرفته از فرهنگ ایرانی مانند صله‌ رحم، مهمان‌پذیری و مهمان‌دوستی است.شاخصه هایی مانند صفا، سادگی، صمیمیت، مهرورزی، ساده‌زیستی، قناعت، آرامش روحی، معنویت‌گرایی، آرمان‌خواهی و سلحشوری از ویژگی‌های سبک زندگی اسلامی می باشد  باید با حفظ و تقویت این الگوهای اسلامی برای جنبه‌های مختلف زندگی انسان برنامه‌ریزی شود .

نگاه به زندگی و سبک زندگی پایه و اساس زندگی اجتماعی است که اگر به درستی در کشور احیا شود امنیت روانی و امنیت اجتماعی را در برخواهد داشت.

مشکلات اجتماعی و فرهنگی حکایت در این دارد که باید در ادبیات و آموزه‌های فرهنگی بازنگری مجدد داشته باشیم تا در پرتو آن بتوانیم معضلات نهادینه شده در کشور را شناسایی و در صدد حل آن برآئیم. با توجه به آنچه که تاکنون در سیر تاریخی کشور رخداده باید به عنوان حرف آخر این نکته تکیه داشت که نهادینه شدن هرگونه برنامه عملی برای زندگی نیازمند بررسی دقیق و مورد توجه قرار دادن تمام جوانب امر است که این موضوع تنها در پرتو برنامه های کارشناسی شده معنا می یابد.

نباید از یاد برد که سبک‌های زندگی مجموعه‌ای از طرز تلقی‌ها، ارزش‌ها، شیوه‌های رفتار، حالت‌ها و سلیقه‌ها در هر چیزی را در برمی گیرد. موضوعات مهمی که دوره پیدایش آن را باید دوره نوجوانی و جوانی دانست و با توجه به آنکه سازمان ملل جوانی را در اسناد رسمی بین ۱۶ تا ۲۵‌سال تعریف می‌کند باید در جستجوی معیارهای مناسب برای زندگی این رده سنی از جمعیت باشیم؛جمعیت جوانی که این روزها با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کند.

مقایسه سبک زندگی امروزین ما با گذشته  با تاکید بر دو محور امکانات زندگی و روش­های آموزشی تفاوت بسیار کرده و آسایش و آرامش و نیاز مبتنی بر این نوع سبک زندگی ما بیشتر غربی و برگرفته از فرهنگ غربی است که در رسانه ها تبلیغ می شود .

سبک زندگی، زاویه نگاه ما را تغییر داده است در این نوع سبک زندگی ، نیازهای ما  پابرجاست منتهی به ولع تبدیل شده است .  مشکل در سبک زندگی است. روش زندگی در خانه و جامعه و نظام آموزش ما در گذشته و حال یعنی پیش و پس از پیشرفت های صنعتی دگرگون شده است و مابه ازای گزاره های نیاز ، برآورد، آسایش و آرامش، کم و زیاد شده است.

 حضرت مولانا در عبارات نغز، پرمحتوا و پرمغز طلیعه‌ی مثنوی معنوی می‌فرمایند:«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ بازجوید روزگار وصل خویش»

 امروزه با هجوم روزافزون شبکه‌های ماهواره‌ای وفیلم‌های سینمایی، که معلول و زاییده‌ی تکنولوژی پیشرفته و ارتباطات می‌باشند، بنیان‌های اعتقادی و اخلاقی فرهنگ‌های غنی نشانه رفته است.

 الگوی زندگی و سبک زندگی غربی بر اساس مصرف‌گرایی و اخلاق‌ستیزی و ناهنجاری‌ها بنا گردیده است، اما سبک زندگی دینی بر مبنای استعلا و با هدف رسیدن به مقام قرب حضرت حق بنا شده است.

بایستی تکیه بر باورها و فرهنگ غنی ایرانی‌ـ‌اسلامی داشته باشیم و با کمی خودباوری، فرهنگ و آداب و رسوم و سبک زندگی متعالی ایرانیان مسلمان بی‌شک می‌تواند، در مقابل الگوی شیطانی غرب، توجه اقوام و ملل ستم‌دیده و مظلوم را به خود جلب کند و بر اساس تاریخ چند هزارساله‌ی خود به جنگ خرده‌مکتب پرسروصدایی به نام لیبرال‌ـ‌دمکراسی غربی، آن هم از نوع آمریکایی‌ـ‌ صهیونیستی‌اش، برود. 

منابع فارسی :

ویکی پدیا

میریام و بستر ، merrian- websters collegiate Dictionary ، ص 672

آکسفورد ادونس – دیکشنری ، oxford Advanced learners Dictionary Current English، ص 743

قاسم پاکرو ، مصطفی ، Pichak.net  ، 4/5/90

بیانات رهبر معظم ره در دیدار جوانان استان خراسان شمالی 23/7/91

منابع خارجی :

-www.yahoo.com

-www.msn.com

-www.google.com

-www.wikipedia.com

-www.maarefmags.com

-http://Farsi.KHamenei.ir

-http://islamiclifestyle.blogsky.com

-http://siasatrooz.ir

منبع: http://hamedan.irib.ir/-/%D9%85%D9%82%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D9%87-%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D9%88%D8%B3%D8%A8%DA%A9-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%BA%D8%B1%D8%A8%DB%8C

راه‌های استحکام بنیان خانواده‌

راه‌های استحکام بنیان خانواده‌

در مدرسه علمیه الزهرا(س) خوی بررسی شد؛

حوزه/ استاد حوزه علمیه خواهران آذربایجان‌غربی تربیت دینی و تقویت ایمان را از مهم‌ترین عوامل استحکام بنیان خانواده‌ها عنوان کرد و گفت: تقویت دینداری یا تربیت دینی از راهکارهای اصلی تحکیم خانواده است که موجب معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت و امید به آینده در افراد و در نتیجه، سازگاری آنان با ناملایمات زندگی می شود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری «حوزه» در آذربایجان‌غربی، فاطمه ابراهیمی امروز در مراسمی که به صورت مجازی در مدرسه علمیه الزهرا(س) خوی برگزار شد، با اشاره به این‌که تقویت دینداری، حمایت اجتماعی، نظارت اجتماعی و فرزندآوری، چهار راهکار در جهت تحکیم خانواده می باشد، اظهار داشت: بسیاری از مطالعات و تجربه‌های عینی نشان داده که تولد فرزند، نقش برجسته‌ای در تحکیم خانواده ایفا می‌کند و در مقابل، ناتوانی از فرزندآوری، به ویژه در صورت اشتیاق وافر دو همسر، نوعی ناخرسندی طبیعی را بر زوجین تحمیل می‌کند و خانواده را به رغم جاذبه‌های متعدد در معرض بی‌ثباتی قرار می‌دهد.

وی با تاکید بر این که ازدواج پیش از داشتن فرزند، قراردادی است برای آماده ساختن آسایش جسمانی متقابل، افزود: زندگی بعد از بچه‌دار شدن معنی حقیقی خود را به دست می‌آورد و با وجود این، در جوامع غربی به موازات گسترش نگرش‌های فردگرایانه، گرایش به داشتن فرزند کمتر شده است؛ زیرا فرزندان به طور طبیعی محدودیت‌ها و فشارهای روانی و اقتصادی متعددی را بر خانواده تحمیل می‌کنند و آزادی‌های فردی در جهت انجام فعالیت‌های دلخواه شغلی، تحصیلی و... را به میزان قابل توجهی می‌کاهند؛ در نتیجه، فرزندان به عاملی موثر در کاهش رضایت زناشویی مبدل شده اند که این امر موجب افزایش خانواده‌های بدون فرزند در جوامع صنعتی شده است.

استاد حوزه علمیه خواهران آذربایجان‌غربی گفت: اسلام با تاکید بر این‌که فرزند در مراحل مختلف حیات خود، مشکلات جسمی و روحی گوناگونی را بر والدین تحمیل می‌کند و با وجود این، توصیه‌های دینی دربردارنده راهکارهایی هستند که اسلام از راه آنها کوشیده است، فرزندان را به جای آنکه عاملی برای سرخوردگی و نارضایتی والدین باشند، به عاملی برای افزایش رضایت خاطر آنان و در نتیجه، تحکیم پیوند زناشویی تبدیل کند و بیان ارزش‌ها و منافع دنیوی و اخروی تربیت صحیح فرزندان، والدین را به فرزندآوری تشویق می‌کند.

وی ادامه داد: از آنجا که تداوم حیات خانواده به عنوان یک واحد اجتماعی در گرو تأمین نیازهای گوناگون مالی و غیرمالی آن است، حمایت اجتماعی از آن به عنوان یکی از اصلی ترین راهکارهای تحکیم خانواده ضرورت می یابد. از مهم ترین اقسام حمایت اجتماعی از خانواده می‌توان به حمایت خویشاوندان، دوستان، همسایگان و حکومت اشاره کرد.

ابراهیمی بیان داشت: نقش حمایتی خویشاوندان در جوامع سنتی به دلیل غلبه الگوی خانواده گسترده، خویشاوندان معمولا برای کمک به گروه‌های خانوادگی کوچک در دسترس‌اند و در نتیجه، تنش‌های خانوادگی کمتر به افراد آسیب می‌زنند.

وی با تاکید بر این‌که بخشی از طلاق‌ها به دلیل دخالت خانواده‌ها در زندگی زوجین می‌باشد، گفت: حکومت وظیفه دارد در ابعاد متنوع اقتصادی، آموزشی، حقوقی و... از خانواده حمایت کند و لازم است در سیاست‌های حمایت از خانواده، جانب احتیاط و دوراندیشی رعایت شود و از سطحی نگری و پیروی ناموجه از الگوهای غربی خودداری گردد.

استاد حوزه علمیه خواهران آذربایجان‌غربی تاکید کرد: نظارت اجتماعی، حکومت، خویشاوندان، دوستان و خانواده در ابعاد گوناگون از راهکاری مؤثر در تحکیم خانواده به شمار می‌آید.

وی ادامه داد: توصیه‌های گوناگون اسلام از جمله تشویق غیرت ورزی در مردان، به عنوان یک چتر حمایتی و حفاظتی، لزوم مداخله بستگان در اختلافات شدید زناشویی از طریق تعیین یک حکم از خویشان مرد و یک حکم از خویشان زن، وجوب امر به معروف و نهی از منکر بر آحاد جامعه به ویژه بر افراد صاحب نفوذ، لزوم برخورد حکومت با خشونت‌های خانوادگی و حرمت سهل انگاری مسئولان در اجرای حدود الهی، جنبه هایی از نظام نظارتی اسلام را به نمایش می گذارند.

ابراهیمی با تاکید بر تقویت دینداری در جهت استحکام بنیان خانواده‌ها، گفت: تقویت دینداری یا تربیت دینی از راهکارهای اصلی تحکیم خانواده است که موجب معنا بخشیدن به زندگی و ایجاد حس رضایت و امید به آینده در افراد و در نتیجه، سازگاری آنان با ناملایمات زندگی می شود و افراد دیندار در صورت برخورد با مشکلاتی مانند فقر و ناسازگاری‌های خانوادگی دچار یأس نمی‌شوند و از این رو، اسلام از میان معیارهای متعدد گزینش همسر، تأکید کم نظیری بر تربیت دینی و اخلاقی فرد نموده است.

منبع: hawzahnews.com/news/921332

عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی

عوامل تحکیم خانواده در فرهنگ اسلامی

نویسنده

صالح حسن زاده

دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی

چکیده

خانواده همیشه و همه جا و در بین تمامی جوامع بشری به عنوان اساسی‌ترین نهاد اجتماعی زیربنای جوامع و منشاء فرهنگ‌ها، تمدّن‌ها و تاریخ بشر بوده است. پرداختن به این بنای مقدّس بنیادین و حمایت و هدایت آن به جایگاه واقعی و متعالی‌ خود، همواره سبب اصلاح خانوادة بزرگ انسانی و غفلت از آن موجب دور شدن بشر از حیات حقیقی و سقوط به ورطة هلاکت و ضلالت بوده است. انسان‌ها در زندگی خود، از دیگران تأثیر می‌پذیرند و بر آنها تأثیر می‌گذارند. در یک خانواده، از والدین گرفته تا فرزندان، در شکل‌گیری شخصیّت و خُلق و خوی یکدیگر مؤثّر واقع می‌شوند. محیط اجتماعی جامعه، رسانه‌ها، مطبوعات و همة اعضا و عناصر حاضر در صحنة اجتماع که در ارتباط با فردند، در پرورش روحیّه و شخصیّت وی تأثیر دارند. خلاصه آنکه جریان مزبور در تمام ابعاد زندگی انسان‌ها مشهود است، هرچند که نحوه و چگونگی این فرآیند در بسیاری از موارد مستور است. عوامل بسیاری در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در این مقاله به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است؛ از جمله حُسن معاشرت در خانواده، نظم و انظباط، وجود روحیة مشورت در خانواده، صبر و پایداری زندگی، روحیة عفو و گذشت، حاکمیّت صداقت در فضای خانواده ، پرهیز از سوء ظن، آفت حسد، رازداری و وفاداری، مشی با آرامش و بی‌تکبّر، حلم و بردباری، ترس از کیفر الهی، دوری از افراط و تفریط، تواضع، دوری از سختگیری و اسراف و نیز احسان به پدر و مادر، همگی از عوامل تحکیم خانواده‌اند. این مقاله عوامل تحکیم خانواده را در نظام فرهنگ اسلامی با استفاده از منابع اسلام و آثار متفکّران تربیتی را مورد بررسی، تحلیل و نقد قرار داده است.

کلیدواژه‌ها: ازدواج، الگو ، استحکام خانواده، قرآن، اخلاق اسلامی و فرهنگ اسلامی

عنوان مقاله [English]

Reinforcing the Family in the Islamic Culture

نویسنده [English]

saleh hasanzadeh

چکیده [English]

Family, always, everywhere and in all human societies, has been considered as the basic social institution and community infrastructure and the source of culture, civilization and human history. Addressing this fundamental and sacred structure, and supporting and guiding it towards its rightful place, has always modified the large family of humans, whereas human negligence regarding this concept leads humans away from real life and results in falling into ruin and destruction. People affect each other in their lives, in a family, both parents and children are effective in shaping each other’s characters and temperaments. The social environment, community, media, press and all members present at the scene of the community in relation to the individual have an effect on the development of one’s mood and character. In short, this flow is evident in all aspects of human life, however, it may be concealed in many cases. Many factors contribute to the vitality of family bonds, the most important of which are discussed in this paper; Suitable familial relations, discipline, the spirit of counseling, patience and persistence in life, forgiveness, the rule of honesty in the family, avoiding suspicion, the pest of envy, confidentiality and loyalty, peace and opposition of arrogance, patience, fear of divine retribution, avoiding extremes, humility, avoiding waste and kindness to parents, are all factors which reinforce families. This paper reviews the factors strengthening the family in Islamic culture, using resources of Islam and Islamic scholars.

کلیدواژه‌ها [English]

Marriage Model /strengthening and reinforcement /Family /Quran /Islamic ethics /Islamic culture

 شناسنامه علمی شماره

اسلام به عنوان یک مکتب انسان‌ساز، بیشترین عنایت را به تکریم، تنزیه و تعالی خانواده دارد و این نهاد مقدّس را کانون تربیت و مهد مودّت و رحمت می‌شمرد و سعادت و شقاوت جامعة انسانی را منوط به صلاح و فساد این بنا می‌داند و هدف از تشکیل خانواده را تأمین نیازهای مادّی، عاطفی و معنوی انسان از جمله دستیابی به سکون و آرامش برمی‌شمارد. خانواده گروهی است متشکّل از افرادی که از طریق نَسَب یا سبب و رضاع با یکدیگر به عنوان شوهر، زن، فرزندان، مادر، پدر، برادر و خواهر در ارتباط متقابل هستند و فرهنگ مشترکی پدید آورده‌اند و در واحد خاصّی به نام خانواده زندگی می‌کنند. در یک نگاه ساده متوجّه می‌شویم که عناصر اصلی تشکیل‌دهندة خانواده، یک زن و یک مرد است که مطابق آداب و رسوم اجتماعی خویش با یکدیگر پیوند زناشویی بسته‌اند و بعد فرزند یا فرزندانی بر جمع آنها افزوده شده است (ر.ک؛ بهشتی، 1361: 4). در واقع، «خانواده متشکّل از افرادی است که از طریق پیوند زناشویی، هم‌خونی یا پذیرش فرزند با یکدیگر به عنوان زن، مادر، پدر، شوهر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابل هستند، فرهنگ مشترک پدید می‌آورند و در واحد خاص زندگی می‌کنند» (ر.ک؛ جهانفر، 1376: 130ـ121)؛ یعنی «خانواده همچون گروهی از افراد است که روابط آنان با یکدیگر بر اساس هم‌خونی شکل می‌گیرد و نسبت به یکدیگر خویشاوند محسوب می‌شوند» (همان).

پس خانواده پیوند عمیق و پایدار جسمی و روحی چند نفر برای زیستن در فضای واحد است؛ یعنی بدون تحقّق این پیوند، خانواده معنایی ندارد. قوام این بنا به میزان پیوند اعضای آن بستگی دارد. بنابراین، جهت تعالی کارایی خانواده لازم است بر تحکیم پیوند و روابط اعضای خانواده تأکید شود. لذا تحکیم روابط در خانواده از جمله مهم‌ترین مسایل در سلامت و رشد فرد، همچنین پویایی و توسعة همه‌جانبه در جامعه است.

تأثیر اخلاق در استحکام خانواده

«خُلق عبارت از شکل درونی انسان است، چنان‌که خَلق شکل ظاهری اشیاء است. غرایز، ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است، اخلاق نامیده می‌شود و به اعمالی که از این خُلقیّات ناشی گردد، نیز اخلاق می‌گویند» (مهدوی کنی، 1371: 13). غزّالی نیز اخلاق را عبارت از «اصلاح و پیراستن قوای نفس» می‌داند. وی معتقد است اخلاق، هیأتی رسوخ‌یافته در نفس است که باعث می‌شود انسان با سهولت، آسانی و بدون تأمّل و اندیشه رفتار نماید. این حالت، زمینة صدور افعال پسندیده و نیکو و دوری از افعال زشت و ناپسند است» (ر.ک؛ غزّالی، 1371، ج 2: 36ـ1).

با رجوع به تعریف‌های اخلاق، مشخّص می‌شود که رابطة اخلاق و خانواده، رابطه‌ای کاملاً مستقیم و الزامی است؛ زیرا انسان جز در محیط امن و سازندة خانواده، هرگز قادر به کسب آگاهی، کمال و رفع نواقص از نفس و رفتار خود نمی‌باشد. بنابراین، انسان که جویای کمال و گریزان از ضعف و نقص است، طالب حضور در خانواده و تحکیم روابط اعضای آن می‌باشد. به طور کلّی، استواری و محکم بودن خانواده‌ها، حاصل پایبندی‌های اخلاقی اعضای آن و پرهیز از کج‌خلقی است.

اهمیّت تحکیم خانواده

اهمیّت پرداختن به موضوع «تحکیم خانواده»، ریشه در اهمیّت نهاد خانواده دارد. نهاد مقدّس خانواده، رکن بنیادین اجتماع بشری و محمل فرهنگ‌های گوناگون است تا آنجا که سعادت و شقاوت امّت‌ها، مرهون رشادت و ضلالت خانواده می‌باشد. اوّلین شـرط داشـتن جـامعه‌ای سـالم و پـویا، سـلامت و پـایداری خانـواده اسـت. همة دستاوردهای علمی و هنری بشر در سایة خانواده‌های سالم و امن پدید آمده است. قرآن کریم به عنوان برترین نسخة زندگی و عالی‌ترین راهنمای بشر برای دستیابی به حیات طیّبه، بخشی عظیم از آیات را به تنظیم و تعدیل روابط اعضای خانواده، حقوق و وظایف همسران و فرزندان اختصاص داده است. رجوع به این آیات الهی می‌تواند انسان را برای دستیابی به بهترین راهکارها در تحکیم خانواده هدایت کند. برخی از سُوَر قرآن به صورت خاص مسایل خانواده را بیان می‌کنند؛ مانند سوره‌های نساء، انسان، تحریم، طلاق و ... . اهداف خانواده و اقتضای تأسیس آن ایجاب می‌کند که پایه‌گذاران آن یعنی زن و شوهر، در تحکیم و پایداری این بنا، نهایت سعی خود را بکنند و با همان انگیزه که بر تشکیل آن اقدام کردند، بر دوام آن اصرار ورزند تا وحدت و پویایی این نهاد مقدّس تا پایان حفظ شود.

خانواده بنیادی‌ترین نهاد در جامعة انسانی است که وظیفة تربیت و سازندگی افراد و انسان‌ها را بر عهده دارد و اگر افراد نتوانند خانواده را تحکیم بخشند و افرادی باایمان در آن پرورش دهند، نمی‌توانند جامعه‌ای ایده‌آل برای نسل آینده بسازند و از فرهنگ ایمانی خود جا مانده و به اهداف متعالی خود نمی‌رسند. مقصود از تحکیم خانواده، فراگیری اصل اعتدال میان همگان، حاکمیّت اخلاق و حفظ حقوق همة اعضاست. اگر هدف از برقراری زوجیّت و تشکیل خانواده، به تعبیر قرآن، «سکونت و آرامش اعضا» است، لازم است که همة رفتارها و تعامل‌ها در راستای تحقّق این هدف باشد.

ازدواج؛ گام نخست در تشکیل و استحکام خانواده

ازدواج پدیده‌ای خاصّ و منحصر به انسان نیست، لیکن در او زمینه‌ساز انسانیّت، و پیش‌درآمدی برای رسیدن به مقاصد عالی است. تاکنون کسی نتوانسته است در روابط زن و مرد چیزی بهتر از ازدواج ابداع کند؛ ازدواجی که میان انگیزة جنسی و عشق و سعادت فرزندان حاصل از آن پیوند برقرار می‌کند. ادامة زندگی بدون عشق محال نیست، امّا دشوار است. پیامبر(ص) فرموده است: «هیچ چیز در نزد خدا محبوب‌تر از خانه‌ای نیست که در اسلام با ازدواج آباد شود» (مشکینی، 1370: 11). قرآن کریم در باب قانون ازدواج می‌فرماید: «یکی از نشانه‌های خدا این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به واسطة آنها آرامش بیابید و میان شما بذر رأفت و محبّت افشاند تا مایة بقای زندگی نوع باشد. نشانه‌های خدایی در این امر بر اندیشمندان آشکار است» (الرّوم/21).

یکی از این نشانه‌های الهی آن است که هر فردی از بشر در برابر خود از نوع خود جفتی می‌یابد تا مسألة توالد و تناسل صورت گیرد و آنها به گونه‌ای آفریده شده‌اند که محتاج یکدیگرند و هر یک با دیگری به کمال خود می‌رسد و این همان میل جنسی است که خداوند آن را در وجود دو نفر به امانت نهاده است» (طباطبایی، 1363، ج 2: 418).

از این آیات و روایات استفاده می‌شود که اساس ازدواج یا نکاح که به معنی عمل همخوابگی است، بر همین حقیقت طبیعی است، نه شهوت‌رانی و لذّت‌گیری.

همة احکام مربوط به حجاب، چگونگی انجام عمل همخوابگی و اینکه هر زنی مختصّ شوهر خویش است و نیز احکام طلاق، عُدّه، اولاد، ارث و نظایر اینها که اسلام در این باره مقرّر کرده، پیرامون این حقیقت دور می‌زند و می‌خواهد عمل همخوابگی به صورت بازی انجام نشود: «...اما در قوانین مربوط به روابط جنسی زن و مرد که در تمدّن غربی حاضر در جریان است، اساس همخوابی زن و مرد یک نوع اشتراک در عیش است و کاری به زندگی مشترک در درون خانواده ندارد. به همین دلیل، متعرّض هیچ یک از احکامی که اسلام دربارة بستر زناشویی و فروعات آن وضع کرده نیستند و در آن قوانین، سخنی از عفّت، حجاب و اختصاص و امثال آن دیده نمی‌شود» (ر.ک؛ غلامی، 1384: 163ـ 127 و رحیمی یگانه، بی‌تا: 102ـ99).

یکی از دلایل تفاوت‌های یاد شده در قوانین اسلامی در باب ازدواج و قوانین غیراسلامی این است که اساس قوانین اسلامی مصالح و مفاسد واقعی بشر است و واضع آن قوانین خداوند متعال است. لذا دستخوش تحوّلات و تطوّرات امور مختلف قرار نمی‌گیرد، در حالی‌که قوانین و حقوق سکولاریستی در غرب متّکی بر اومانیسم و انسان‌محوری است و با تعریف خاصّ از انسان و جهان پیوند خورده است و تنها جنبة مادّی و این‌جهانی را در نظر دارند و نه سعادت همه‌جانبة انسان را (ر.ک؛ مطهّری، 1336، ج9: 122ـ102 و جوادی آملی، 1375: 399ـ393).

اسلام با تشویق به تشکیل خانواده که بهترین وسیله برای حفظ عفّت عمومی است، به ندای فطرت پاسخ مثبت می‌دهد و زناشویی را یگانه وسیلة پیدایش فرزندان درستکار و حفظ بقای نوع شناخته است و نه تنها مشکلی در سر راه این امر طبیعی ایجاد نمی‌کند، بلکه از این نیروی طبیعی به سود اجتماع و برای زندگی فردی بهره‌برداری می‌نماید و علاوه بر اینکه به آرامش جسمی در زندگی زناشویی توجّه دارد، می‌خواهد یکی از پایه‌های سعادت آدمی که آرامش روحی، اخلاقی و فکری است نیز در سایة پیوند ازدواج تأمین سازد. اینکه پیوندهای زناشویی در عصر ما آنقدر سُست و بی‌دوام گردیده که در برابر حوادث بی‌ارزش و کوچک به آسانی از هم می‌گسلد، بدین علّت است که در اینگونه ازدواج‌ها به واقعیّت‌های زندگی توجّه نمی‌شو، و این پیوندها به دنبال یک سلسله رؤیاها و افکار کودکانه و تصوّرات خام بسته می‌شود.

اسلام همة مسلمانان را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند. از سوی دیگر، دربارة یکی از موانع ازدواج، یعنی فقر مادّی و اقتصادی می‌فرماید که فقر نباید مانع ازدواج گردد. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که اگر پیش‌قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد. خداوند می‌فرماید: ﴿وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ * وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمْ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُم مِّن مَّالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِّتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَمَن یُکْرِههُّنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِن بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَّحِیمٌ: مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز مى‏سازد که خداوند گشایش‏دهنده و آگاه است. * نیز کسانى که امکان ازدواج ندارند، باید پاکدامنى پیشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نیاز گرداند! همچنین آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [= قرار داد مخصوص براى آزاد شدن‏] هستند، با آنان قرار داد ببندید. اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏کنید (که بعد از آزادى، توانایى زندگى مستقل را دارند)، و چیزى از مال خدا را که به شما داده است، به آنان بدهید و کنیزان خود را براى دستیابى متاع ناپایدار زندگى دنیا مجبور به خودفروشى نکنید، در صورتی‌که خود مى‏خواهند پاک بمانند، و هر کس آنها را (بر این کار) اجبار کند، (سپس پشیمان گردد،) خداوند بعد از این اجبار آنها غفور و رحیم است﴾ (النّور/ 33ـ32).

چنان‌که اشاره شد، این آیه نخست همة مردان و زنان مجرّد را تشویق می‌کند که به تشکیل خانواده دست یازند و از فقر مادّی و اقتصادی نترسند و امید به لطف و عنایات خداوند داشته باشند. خداوند به زن و مرد فقیر مژده می‌دهد که اگر پیش‌قدم شوند، آنان را از فضل خویش بی‌نیاز می‌سازد.

تشخیص جایگاه زن و مرد و تأثیر آن در تحکیم خانواده

اسلام میان زن و مرد از نظر تدبیر شئون اجتماع و دخالت اراده و عمل آن دو در این تدبیر و مدیریّت تساوی کامل برقرار کرده است. دلیل این تساوی هم این است که زن تمام آن حوایج و نیازهایی را دارد که مرد داراست و از این روی، قرآن می‌فرماید: «شما زنان و مردان از جنس یکدیگرید» (آل‌عمران/ 195). پس زن و مرد در تمام آنچه که اسلام آن را حق می‌داند، برابرند و در مسایل زناشویی و پیدایش و بقای نوع بشر هم هر کس بر اساس اعضای فیزیولوژی خویش نقش خود را ایفا می‌نمایند و کسی بر کسی مزیّت ندارد (ر.ک؛ طباطبائی، 1363، ج 2: 49 و ج 4 :362ـ229).

در اسلام زن و مرد یار و یاور و مکمّل یکدیگرند و تکامل هنگامی حاصل می‌شود که این دو در تعامل صحیح و مجاز یکدیگر را کامل کنند و به فرمودة قرآن: ﴿...هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ...﴾ (البقره/187).

بنا بر آنچه بیان شد، نگاه اسلام به زن مبتنی بر انسانیّت انسان است و این همان نقطه‌ضعف گروه‌های مختلف فمینیستی است که جنبة غالب در آنها بحث جنسیّت است و به همین خاطر، نه تنها نتوانسته‌اند، مسایل پیش روی زن معاصر را حلّ و فصل نمایند، بلکه مشکلات و مسایل میان زن و مرد را بحرانی‌تر کرده‌اند. نیک می‌دانیم که زندگی صحنة صلح و جنگ، مِهر و خشم و جذب و گریز است و نیز روشن است که زندگی با صلح و مهر و جذب شیرین‌تر است. نکتة دیگر اینکه رسیدن به گلستان زیبای صلح و آرامش و مِهر و جذب بدون از خود گذشتگی، ایثار و تحمّل سختی‌ها محال است. در این میان، زنان به عنوان دختر، همسر و مادر به سهولت می‌توانند از همان آغاز زندگی نهال و بذر زیبای مهر و عطوفت و زندگی با صلح و آرامش را در دل برادران، شوهران و فرزندان بکارند و بارور سازند. امّا زن به انجام وظایف یاد شده موفّق نمی‌شود، مگر با خودسازی، جهاد با نفس و مبارزه با تمایلات شیطانی و هواهای غالب. از این روست که پیامبر(ص) می‌فرماید: «جهاد زن، شوهرداری خوب است» (برای آگاهی بیشتر، ر.ک؛ جمعیّت زنان جمهوری اسلامی ایران، 1368: 5).

مدیریّت درخانه و استحکام خانواده

تا اینجا شخصیّت و جایگاه زن از نگاه اسلام در ابعاد انسانی فردی، خانوادگی و اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت و مشاهده شد که اسلام در هر بُعد نقش‌آفرینی زن را به رسمیّت شناخته است و اصلاً تفاوت میان مرد و زن را به لحاظ انسانی قبول ندارد. در اینجا لازم است به بعضی از آیات بپردازیم که برخی از افراد ناآشنا به روح اسلام و قرآن با تمسّک بدانها اسلام را مورد حمله و زنان را مورد تحقیر و استثمار قرار می‌دهند تا ضمن تنویر افکار این افراد، جایگاه اسلامی و انسانی زن و شأن و منزلت او در امور خانه و زناشویی روشن‌تر گردد.

قرآن در سورة مبارکة نساء می‌فرماید: «مردان سرپرست و نگهبان زنانند، به‌خاطر برتری‌هایی که از اموال ایشان (در مورد زنان) می‌کنند...»‌ (النّساء/ 34). این آیه و نظایر آن هرگز دلیل و نشانة برتری انسانی و فضیلت معنوی مرد بر زن نیست. آنچه در باب تفاوت افراد بیان شده این است که اوّلاً باید زندگی به نحو مطلوب اداره شود، ثانیاً تا هماهنگی بین افراد و طبقات متفاوت ایجاد نگردد، زندگی به خوبی اداره نمی‌شود. اختلاف استعدادها در پذیرش و احراز مسئولیّت‌ها نقش و تأثیر دارند، امّا معیار برتری و فضیلت نیستند. مدیریّت مرد درخانه، همانند مدیریّت در جامعه، از اسباب تقدّم معنوی و برتری در انسانیّت نیست، بلکه تنها یک مسئولیّت اجرایی است و ممکن است فرد غیرمدیر بسیار در مراتب انسانیّت بالاتر باشد.

توانایی مرد در مسایل اجتماعی و امور اقتصادی و تأمین نیاز‌های منزل و ادارة زندگی بیشتر است و علاوه بر این، تأمین هزینة زن را هم به عهده دارد. بنابراین، سرپرستی و ادارة منزل به عهدة مرد است و این به معنی افضل بودن نیست. افزون بر این، قیّم بودن و مطیع و مُطاع بودن در باب زن و شوهر مؤمن به خداست و اطاعت زن در امور خانه از شوهر مطیع خداست. در واقع، اطاعت و پیروی زن از یک چنین مردی اطاعت از خداست. اگر مردی زنش را به معصیت حُکم کند، اختیارات او سلب می‌شود. دیگر اینکه این مرد متعهّد به حفظ و حمایت از جان و نفس همسر خویش، همانند حفظ جان خود است. از نظر اسلام زن و همسر انسان به منزلة جان خود اوست. تعهّد ادارة امور خود و اهل که همانند جان انسان است، نه تنها توهین و تحقیر نیست، بلکه به دلیل شدّت ارتباط انسان با خود و اهل بیت خویش، تعهّد او را دوچندان می‌کند.

زن مؤمن با علم و آگاهی برای حفظ آرامش و جلوگیری از هر گونه تضادّ و مبارزه و منازعه در محیط خانه، مدیریّت مرد مؤمن، یعنی شوهر خویش را می‌پذیرد. وحدت مدیریّت در خانه عقلاً هم خوب است. البتّه می‌دانیم که مدیریّت با دستور الهی و بر اساس آیین‌نامة خدایی غیر از زورگویی و دیکتاتوری است. بنابراین، اوّلاً، قیّوم و مدیر بودن مرد مربوط به همسر در برابر شوهر است نه زن در مقابل مرد. ثانیاً ‌این قیّومیّت معیار فضیلت نیست، بلکه وظیفه است. بدین معنا نیست که زن اسیر مرد خودخواه است. ثالثاً این مدیریّت در محور اصول خانواده است. گاهی هم به صلاح‌دید هر دو طرف این مدیریّت متغیّر است، یعنی ادارة خانه به عهدة زن است یا حتّی مرد خانه از او اطاعت می‌کند. همة اینها در حدود دین و احکام دینی است.

البتّه کسی که به همة امور نگاه مادّی دارد، نمی‌تواند آن روابط را بفهمد؛ زیرا که معیار او تنها امور دنیوی و مادّی است و از نظر او فضیلت تنها با برخورداری از این امور تعیین می‌گردد. در واقع، از نظر آدم مادّی افضل کسی است که قدرت، ثروت و شهرت بیشتری دارد. امّا اسلام به اینگونه امور بها نمی‌دهد و برتری و فضیلت را تنها با ایمان، تقوا و برخورداری از معارف الهی و اعمال صالح در پیوند می‌داند و همچنان‌که مشاهده شد، از این نظر نیز میان زن و مرد تفاوت و امتیاز قایل نیست و هر کسی باتقواتر است، به خدا مقرّب‌تر است، حال چه زن باشد، چه مرد.

بخش دیگر از آیة یاد شده (النّساء/34) که برخی افراد نادان و ناآشنا به سیاق قرآن و روح اسلام به آن تمسّک کرده‌اند، حتّی زنان را مورد شکنجه و ستم قرار می‌دهند، این است: «... و اما آن دسته از زنان را که از سرکشی و مخالفت ایشان بیم دارید، پند و اندرز دهید و (اگر مؤثّر واقع نشده) در بستر از آنها دوری نمایید و اگر مفید واقع نشد، آنها را تنبیه نمایید (و او را با چوبی همانند چوب مسواک بزنید... البتّه بدانید که قدرت خداوند بالاترین قدرت‌هاست».

حلّ این مسأله، یعنی نشوز زن نیز همانند مدیریّت درون منزل، تنها با نگاه دینی و ایمانی ممکن است. اینکه یک اختلاف در میان زن و شوهر مؤمن به خدا به وجود آمده است، زن از وظیفة واجب خود در برابر شوهر سرباز می‌زند، تمام تلاش مرد خواهان و عاشق همسر و زندگی و آبروی خود و او این است که مسأله را با عقل و تدبیر حل نماید و نمی‌خواهد راز او و همسرش آشکار گردد و چون عناد و لجاجت و منع شوهر از حقّ مسلم خود از جانب زن است، زنی که همسر او و به منزلة جان عزیز اوست. بنابراین، مرد مأمور و پیشقدم است که مسأله را در میان خود به گونة مطلوب حل نماید. در این میان، اگر اندک تندی هم صورت می‌گیرد، دقیقاً برای حفظ زندگی و تداوم عشق است، نه از سَرِ دشمنی و خصومت؛ مانند عمل جرّاحی بسیار خفیف که برای ادامة حیات است.در داستان حضرت ایّوب (ع) و همسرش آمده است: «یک دسته علف نازک بردار و او را بزن» (النّور/44). مرد هرگز حق ندارد، همسر خود را طوری بزند که بدن قرمز یا کبود یا سیاه گردد، چون این‌ موارد موجب قصاص و دیه است. اگر بناست او را بزند تا از خواب غفلت بیدار شود و راضی به متلاشی شدن زندگی خود و شوهر نشود، به قول امام باقر(ع) باید تنها «با چوب مسواک» او را بزند (ر.ک؛ طبرسی، 1395ق.، ج 2: 95).

در واقع، این عمل به هیچ وجه زدن نیست، آن هم کسی را که از سَرِ عشق و محبّت دست بر گردنش درمی‌آورد و در آغوش می‌کشد، بلکه این یک تکان است تا او که به دلایل احساس و حالات زودگذر گرفتار عناد و لجاجت است، بر سَرِ عقل بیاید. البتّه این وقتی است که مرد در حال عقل و هوشیاری و تعادل روحی به سر برد و می‌خواهد برای رفع خطر بیشتر از ضرر کمتر استقبال کند. آیة شریفه هم در مقام جلوگیری از جدایی است. هدف نجات خانوادة دردمند و در حال سقوط است. کسی هم نمی‌تواند و صحیح هم نیست که وارد میان آن دو شود. لذا قرآن به شوهر می‌فرماید، مسایل زندگی را برای همسر عزیز، امّا در حال عصبانیّت تشریح کن، آثار مخرّب را برای او بازگو، خسارات محتمل را برای او تذکّر ده و اگر فایده نداشت، او را با هجرت و جدایی موقّت آزمایش کن تا شاید تلخی جدایی دایمی را بفهمد و اگر باز موقعیّت را درک نکرد، با یک ضرب و زدن بسیار خفیف و کم او را تکان بده تا از اسارت لجاجت و احساسات آزاد گردد و از خودکشی و خانواده‌کشی نجات یابد و این هم به خاطر شدّت علاقه‌ای است که مرد نسبت به همسر خود دارد. این ضرب درجایی است که علاج کند و از عاقل صورت بگیرد وگرنه هیچ ارزشی ندارد و اصلاً مجاز نیست، بلکه منفور و مطرود خدا و پیامبر او است.

در حقیقت، در زندگی زناشویی اگر مرد و زن هر دو عاقل‌ هستند و در حالت تعادل روانی به سر می‌برند، هیچ وقت مشکلی پدید نخواهد آمد و صلح و صفا بر روابط آنان حاکم است. اگر یکی از آن دو عاقل است و در حال عادی به سر می‌برد (در فرض آیه، مرد) باز با تلاش عاقلانه صلح و سلامت برقرار خواهد بود و اگر هر دو در حالت غیرمتعارف و عدم سلامت روحی‌ به سر می‌برند و نادانی می‌کنند، باید حلّ مشکل را به عاقلان، حاکمان و محکمه بسپارند و این نظر قرآن است (ر.ک؛ النّساء/ 35).

عوامل تحکیم خانواده در اسلام

عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در ذیل به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است:

1) حُسن معاشرت، تضمین تحکیم خانواده

حکما در حکمت عملی، تدبیر منزل را بـر سیاست مُدُن مقدّم می‌دانند و البتّه تهذیب اخلاق بر تدبیر منزل نیز مقدّم است. در حکمت عملی، اوّل فرد را مهذّب می‌سازند تا خانواده‌ای بنا کند و به تبع آن، خانواده‌های تدبیریافته و سامان‌گرفته جامعه‌ای زنده و سالم بسازند. جامعة سالم و زنده با صنعت و ماشین به دست نمی‌آید، بلکه مناسبت‌های اخلاقی و روابط حسنة الهی سازندة جامعة سالم و زنده است. ویل دورانت می‌گوید: «در میان جنگ‌ها و ماشین‌ها چنان غرق شده‌ایم که از درک این حقیقت بی‌خبر مانده‌ایم که در زندگی، واقعیّت اساسی، صنعت و سیاست نیست، بلکه مناسبت‌های انسانی و همکاری افراد خانه از زن و شوهر، پدر و مادر و فرزندان است» (ر.ک؛ دورانت، 1371: 81ـ65).

از ویژگی‌های انسان، تمایل و نیاز او به معاشرت است و از معاشرت، جز محبّت دیدن و محبّت ورزیدن انتظار ندارد، چرا که خلقت انسان بر اساس عشق و محبّت است و همین بهترین انگیزة او در هر گونه تلاشی است. گرچه انسان عموماً در تشخیص عشق حقیقی به بیراهه می‌رود، امّا عشق‌های صُوری یا حتّی باطل هم این خاصیت را دارند که انسان را به تکاپو وادارند و امیدوار و مجذوب کنند. خداوند متعال رفتارها و برخوردهای صحیح انسانی را در خانواده با «حُسن معاشرت» معرّفی می‌فرماید و از مرد و زن، رعایت آن را با میزان «معروف»، یعنی رفتاری پسندیده و انسانی می‌خواهد: ﴿...وَقُولُواْ لَهُمْ قَوْلاً مَّعْرُوفًا: ... و با آنها سخن شایسته بگویید﴾ (النّساء/5)؛ ﴿...وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ...: ... و با آنان به گونة شایسته رفتار کنید...﴾(همان/21).

حُسن معاشرت در خانواده، در دو محدودة مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود و «تعبیر حُسن معاشرت که به عنوان یک وظیفه برای شوهر و یک حق برای زن مطرح می‌شود و عامل تحکیم زندگی خانوادگی است، اگر به خوبی باز شود، نشان‌دهندة تمام آن اموری است که مرد در برابر زن باید انجام دهد. در «نفقه» همة نیازمندی‌های جسمی زن باید تأمین شود و در «حُسن معاشرت» همة نیازمندی‌های روحی او» (بهشتی، 1361: 153).

حسّاسیت محیط خانواده، اهداف بلندمدّت و مقدّس آن اقتضا می‌کند که همسران بیشترین دقّت را در رعایت حُسن معاشرت با یکدیگر داشته باشند و از خانه فضایی سرشار از اُنس و ملاطفت بسازند.

2ـ حکومت نظم و انضباط در میان اعضای خانواده

در قرآن توصیه‌های مکرّری به تقوا در تشکیل خانواده شده است، چنان‌که می‌خوانیم: ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً کَثِیرًا وَنِسَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ الَّذِی تَسَاءلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا: اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همة شما را از یک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خَلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. نیز از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترف هستید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏خواهید، نام او را مى‏برید! (و نیز از قطع رابطه با) خویشاوندان خود پرهیز کنید؛ زیرا خداوند مراقب شماست﴾ (النّساء/1).

اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعة خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همة ابعاد فردی یا همگانی است. در واقع، اسلام در تشکیلات خود از رهنمودهای آسمانی مایه می‌گیرد که در آن محدودیّت‌های قومی، اقلیمی و یا نژادی و امثال آن وجود ندارد؛ زیرا این رهنمودها را باری تعالی وحی و الهام کرده است.

3ـ توجّه به یکسانی در آفرینش

از مشخّصات اساسی در قانون‌گذاری الهی این است که در اینگونه قانونگذاری قانون از اصل توحید نشأت گرفته است؛ به عبارت دیگر، از ارتفاعی فراتر از همة موانع و قید و بندهایی که در جوامع انسانی وجود دارد و ما امروز به خوبی درمی‌یابیم که همة گرفتاری‌هایی که بشر بدان دچار شده است و تا به امروز با آنها دست به گریبان بوده، از همین قید و بندها پدید آمده است (مانند تعصّب‌های نژادی، قومی و اقلیمی و طبقاتی و غیر آن) ما به خوبی دریافته‌ایم که اینها موانع و گردنه‌هایی است در راه آدمی که رسیدن او را به سعادت و پیشرفت دشوار می‌نماید (ر.ک؛ تفسیر هدایت، 1377، ج 2: 15). از این روست که همة توجّه قرآن به این است که بگوید همة مردم ـ از زن و مرد ـ از یک تن آفریده شده‌اند.

4ـ همکاری و همدردی

همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیلة فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعة فحشا نگردد. از این رو، نخست از تقوای خدایی سخن گفت و آن را مرکز سازمان و سامان اجتماعی قرار داد، سپس به بیان اهمیّت خویشاوندان و نزدیکان پرداخت. تعبیر قرآن در عبارت «تَسَاءلُونَ بِهِ» بدین معنی است که خدا مقیاس نهایی و آخری است که می‌توان آن را مرکز تعاون اجتماعی قرار داد. پس هرگاه یکی از دیگری چیزی بخواهد و نداند که آن را برآورده می‌سازد یا نه، چگونه می‌تواند به اثبات رساند که آنچه خواهد گفت درست است یا دروغ می‌گوید. در اینجا راهی نیست، جز آنکه به خدا سوگند خورد و ضمیر و فطرت مؤمن او با خداوند مشورت کند و از خود برای خود نگهبانی قرار دهد. جامعة انسانی که از ایمان بهره یافته، می‌تواند میان فرزندان خود بر اساس عدالت و مساوات، تعاون حقیقی ایجاد کند، ولی اگر جامعه ایمان نداشته باشد، هر گونه سازمان و سامان چیزی جز نقشی بر روی کاغذ نخواهد بود که بازیچة دست مردم است؛ همانند توپی در دست بازیکنان (ر.ک؛ همان: 17). از اینجاست که می‌گوییم باید جامعة اسلامی بر بنیان ایمان و تقوی بنا شود: ﴿...إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیباً: ... هر آینه خدا مراقب شماست﴾.

5ـ مشاوره با یکدیگر

یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیة مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. مولی علی(ع) می‌فرمایند: «وَ لاَ ظَهِیرَ کَالمُشَاوِرَةِ: هیچ پشتیبانی چون مشورت نیست‌» (نهج‌البلاغه/ ح۵۴). در طول تاریخ زندگانی بشر نیز بهترین و مستحکم‌ترین کانون‌های خانوادگی آنهایی بوده‌اند که در آن، زن و شوهر و فرزندان با همفکری و همکاری حرکت نموده‌اند. نمونة بارز و برترین الگوی آن در زندگی امام علی(ع) و حضرت زهرا(س) به چشم می‌خورد.

6ـ وجود عشق، مهر و محبّت میان اعضای خانواده

انسان تشنة دوستی و محبّت است. انگیزة بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گروی احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله، به‌ویژه از سوی کسانی که با هم اُنس و الفتی دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است. در واقع، اخلاق نیک به مثابة روغنی است که از سایش و فرسودگی قطعات انسانی در اثر برخورد و اصطکاک مداوم جلوگیری می‌کند. امام صادق(ع) بر کوشش در مهرورزی نسبت به برادران دینی تأکید نموده است و چه نیکوست که این امر از خانواده آغاز گردد: «شایسته است مسلمانان در یاری بر مهر ورزیدن به هم کوشا باشند که خدای عزّ و جلّ فرموده است: ﴿رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ﴾ (کلینی، 1365: 396). مهر و محبّت اعضای خانواده به هم سبب جلب رضایت و رحمت خدا می‌شود که بدیهی است چنین خانواده‌ای پایدار و سعادتمند است. امام سجّاد(ع) در مورد ضرورت مهرورزی به همسران چنین فرمودند: «حقّ همسرت آن است که بدانی خداوند عزّ و جلّ او را مایة سکون و همنشینی تو قرار داده است و باید بدانی که او نعمت خداوند بر توست. پس او را گرامی بدار و با او با رفق و مدارا برخورد نما و هرچند حقّ تو بر او بیشتر است، امّا حقّ او بر تو این است که با او مهربانی کنی‌» (حرّانی، 1363: 2۶2).

علاوه بر همدلی و همراهی تقدّس حقّ شوهر بر زن چنان والاست که هم‌ردیف شرکت در جهاد فی سبیل‌الله قرار گرفته، چنان‌که امیر مؤمنان(ع) می‌فرماید: «جِهَادُ المَرأَةِ حُسنُ التَّبَعُّلِ: جهاد زن، نیکو همسرداری کردن است» (نهج‌البلاغه/ ح ۱۳6).

7ـ آشنایی کامل اعضای خانواده با حقوق و وظایف خود

در اینجا یک اصل اساسی است که نظام حقوقی بر آن تأکید دارد و آن اینکه هر جا وظیفه‌ای وجود دارد، در کنار آن حقّی هم ثابت است. حقّ و وظیفة از هم جدا نیستند؛ یعنی هر کس حقّی داشته باشد و در مقابل نیز وظیفه‌ای دارد و بالعکس. این موضوع در مورد تمام افراد بشر ثابت است و تنها خداست که حقوقی دارد، امّا وظیفه‌ای بر او نیست. در اینجا به انواع حقوق اعضای خانواده و تأثیر آنها در استحکام خانواده به اختصار اشاره می‌گردد:

الف) حقّ والدین بر فرزندان

امام سجّاد(ع) در رسالة حقوق خود حقّ پدر و مادر بر فرزندان را اینگونه بیان می‌فرماید: «حقّ مادرت این است که بدانی او تو را حمل کرده، آنگونه که کسی کس دیگر را حمل نکند و از شیرة جانش تو را خورانده، آنگونه که کسی دیگری را نخورانده است و به راستی، او با گوش، چشم، دست، پا، مو، پوست و تمام اندامش تو را نگهداری کرده است و از این نگهداری نیز خشنود و شاد و پیوسته در کار بوده است. حقّ پدرت این است که بدانی به‌راستی او ریشة توست و تو شاخة اویی و چون او نبود، تو نیز نبودی. پس هرگاه در خویش چیزی دیدی که پسندیده آمد، آگاه باش که این نکویی در تو ریشه در پدرت دارد. بنابراین، خدای را ستایش نما و به اندازة آن نکویی، سپاسش دار، وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ» (حرّانی، 1363: 263). از اینجاست که انسان درمی‌یابد که چرا خداوند مسألة نیکی به پدر و مادر و شکر زحمات آنها را مقدّمه‌ای بر شکر خود شمرده است.

در کتاب آسمانی قرآن، دستور احترام به پدر و مادر پس از مسألة توحید بیان گردیده است و این نشان‌دهندة اهمیّت این حُکم است. خدای متعال می‌فرماید: ﴿وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِیَّاهُ وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا إِمَّا یَبْلُغَنَّ عِندَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلاً کَرِیمًا * وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُل رَّبِّ ارْحَمْهُمَا کَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا: و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکى کنید. هرگاه یکى از آن دو یا هر دوى آنها نزد تو به سنّ پیرى رسند، کمترین اهانت به آنها روا مدار و بر آنها فریاد مزن و گفتار لطیف، سنجیده و بزرگوارانه به آنها بگو * و نیز بالهاى تواضع خویش را از محبّت و لطف در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همانگونه که آنها مرا در کوچکى تربیت کردند، ایشان را مشمول رحمت قرار ده﴾ (الإسراء /۲4ـ۲3).

در این آیات سه دستور مهم در باب نحوة رفتار با والدین آمده است:

الف) به کار نبردن کمترین تعابیر بی‌ادبانه (یعنی «اُف»)، چه رسد به فریاد زدن بر آنها.

ب) خضوع در برابر پدر و مادر.

ج) دعا در حقّ ایشان (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354، ج ۱۲: ۷6ـ۷5).

یکی از عوامل صلح و صفا، آرامش و امنیّت و تحکیم روابط در میان اعضای خانواده، احترام، تکریم و احسان به مفهوم قرآنی آن به پدر و مادر است. اینها دستور ویژة قرآن بعد از عبادت خداوند یکتا است.

ب) حقّ فرزندان بر والدین

در این باره نیز امام سجّاد (ع) در رسالة حقوق فرمودند: «حقّ فرزند تو این است که بدانی او از توست و در پسند و ناپسند دنیای زودگذر دنباله‌روی توست و به درستی که تو در تربیت نیکو و راهنمایی به سوی پروردگارش و یاری‌رسانی او در فرمان‌پذیری از خداوند نسبت به خویشتن و حقّ فرزندت پرسیده خواهی شد. پس [اگر وظیفه‌ات را به انجام رسانی،] پاداش گیری و [چون کم‌کاری کنی،] بازخواست شوی. پس کار فرزندت را چونان کسی که کارش را در این سرای زودگذر با نیکو ثمری بیاراید، انجام بده و در روابط تو و فرزندت به سبب نگهداری خوب و ثمر الهی که از او گرفته‌ای، نزد پروردگار عذرت پذیرفته است» (همان: ۴۶۱).

ج) وظیفة هر یک از زن و مرد نسبت به کُلّ خانواده

خداوند در قرآن کریم به دنبال اخطار و سرزنش نسبت به بعضی از همسران پیامبر (ص)، خداوند در آیات سورة تحریم روی سخن را به همة مؤمنان کرده، دستورهایی دربارة تعلیم و تربیت همسر و فرزندان و خانواده به آنها می‌دهد، نخست می‌فرماید: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجَارَةُ...: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! خود و خانوادة خویش را از آتشى که هیزم آن انسان‌ها و سنگهاست نگه دارید...﴾ (التّحریم/ 6).

نگهداری خویشتن به ترک معاصی و عدم تسلیم در برابر شهوات سرکش است و نگهداری خانواده به تعلیم، تربیت، امر به معروف، نهی از منکر و فراهم ساختن محیط پاک و خالی از هرگونه آلودگی در فضای خانه و خانواده است. این برنامه‌ای است که باید از نخستین سنگ بنای خانواده، یعنی از مقدّمات ازدواج و آنگاه نخستین لحظة تولّد فرزند آغاز گردد و در تمام مراحل با برنامه‌ریزی صحیح و با نهایت دقّت تعقیب شود؛ به تعبیر دیگر، حقّ زن و فرزند تنها با تأمین هزینة زندگی، مسکن و تغذیة آنها حاصل نمی‌شود، مهم‌تر از آن، تغذیة روح و جان آنها و به کار گرفتن اصول تعلیم و تربیت صحیح است.

مهم‌ترین وظایف متقابل همسران

رعایت وظایف متقابل از سوی دو همسر تأثیر بسزایی در تحکیم و پایداری خانواده دارد و در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌گردد.

1ـ حفظ از انحراف

خداوند در یک کلام، حقّ و وظیفة میان زن و شوهر را روشن نموده است: ﴿...هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ...: ... آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (و هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)...﴾ (البقره/۱۸۷). لباس از یکسو، انسان را از سرما و گرما و خطر برخورد اشیاء به بدن حفظ می‌کند و از سوی دیگر، عیوب او را می‌پوشاند، و نیز زینتی است برای تن آدمی. این تشبیه که در آیة فوق آمده، اشاره به همة این نکات است. دو همسر یکدیگر را از انحراف‌ها حفظ می‌کنند، عیوب هم را می‌پوشانند، وسیله راحت و آرامش یکدیگرند و هر یک زینت دیگری محسوب می‌شود. این تعبیر نهایت ارتباط معنوی مرد و زن و نزدیکی آنها به یکدیگر و نیز مساوات آنها را در این زمینه کاملاً روشن می‌سازد؛ زیرا همان تعبیر که دربارة مردان آمده، بدون هیچ تغییر دربارة زنان هم آمده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354، ج 1: 733).

بر اساس این آیه و نیز آیات و روایات دیگر، همسران مایة زینت هم هستند و عیب‌های یکدیگر را می‌پوشانند و یکدیگر را محافظت می‌کنند و از گناه بازمی‌دارند.

2ـ صبر و پایداری زندگی

در قرآن به دفعات به صبر و بالا بردن سطح مقاومت بارها سفارش شده است: ﴿وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ...: از صبر و نماز یارى جویید...﴾ (البقره/ ۴۵). بر اساس این آیه، قرآن به صبر و شکیبایی فراخوانده است. آموزه و توصیة اسلام و قرآن در عرصه‌های زندگی پُرغوغا و پُرآشوب، کسب صفات ایمان در برابر کفر و بی‌دینی، عمل و کار نیک در برابر بی‌عملی و بی‌تقوایی، پیروی از حقّ و حقیقت در برابر باطل و ناحق، و صبر و مقاومت در برابر مشکلات و مصایب است: ﴿وَالْعَصْرِ * إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ: سوگند به عصر * که انسان‌ها همه در زیانند، * مگر کسانى که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح انجام داده‏اند و یکدیگر را به حق سفارش می کنند و یکدیگر را به شکیبایى و استقامت توصیه می‌نمایند﴾ (العصر/ 3ـ1).

بی‌تابی و بی‌طاقتی مصیبت و مشکلات انسان را افزون می‌کند. امام کاظم(ع) فرمودند: «الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَانِ: مصیبت برای شخص بردبار یکی است و برای شخص بی‌قرار دو تا» (حرّانی، 1363: 415). این از آن روست که برای فرد شکیبا تنها آسیب ناشی از مصیبت باقی می‌ماند که آن هم در اثر صبر، از هم فرو می‌پاشد. چنان‌که امام علی(ع) فرمودند: «الصَّبرُ یَمحَصُ الرَّزِیَّةَ: شکیبایی مصیبت را از هم می‌پاشد‌» (آمدی، 1366: 284). امّا برای فرد بی‌قرار و بی‌تاب، هم آسیب ناشی از مصیبت می‌ماند و هم آسیب‌های ناشی از بی‌تابی‌ها، لذا اگر بی‌تابی بر کسی چیره شود، روی آسایش را نخواهد دید.

3ـ روحیة عفو و گذشت

گذشت عاملی مؤثّر در ایجاد و تقویت دوستی‌ها و روابط حَسَنه است، چنان‌که خداوند می‌فرماید: «هرگز نیکی و بدی یک سان نیست. بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه (خواهی دید) همان کس که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی گرم و صمیمی است» (الفصّلت/۳۴). لذا اگر در دشمنی‌ها، گذشت و بزرگواری چنین تأثیری می‌گذارد، بدیهی است در خانواده که به طور طبیعی روابط دوستانه وجود دارد، عمیقاً کارساز خواهد بود. امّا خود این گذشت‌ها و بزرگواری‌ها از ایمان و تقوای اعضای خانواده سرچشمه می‌گیرد.

4ـ حاکمیّت صداقت در فضای خانواده

حاکمیّت صداقت در فضای خانواده از عوامل تحکیم آن است و نیاز به دلیل و بیّنه ندارد. در طرف مقابل، عدم صداقت و دروغ‌گویی از عوامل تخریب خانه و خانواده است. عدم صداقت، و دروغ‌گویی، ابتدا روح و شخصیّت خود فرد را تخریب می‌سازد، سپس به خانواده و جامعة او زیان وارد می‌نماید. کذب و دروغ مخرّب و ویرانگرِ استحکام خانواده است. روایات زیادی در قبح و زشتی کذب و عدم صداقت نقل شده است. امام باقر(ع) می‌فرماید: «پدرم، امام سجّاد(ع) می‌فرمود: «از دروغ، کوچک و بزرگش، بپرهیزید؛ زیرا وقتی انسان در امور کوچک دروغ بگوید، بر دروغ بزرگ هم جرأت پیدا می‌کند. آیا نمی‌دانید که پیامبر(ص) می‌فرمود: اگر انسان همیشه اهل صدق و درستی باشد، خداوند می‌نویسد او صدیق است و اگر انسان اهل کذب و دروغ باشد، خدا می‌نویسد، او کذّاب است» (کلینی، 1365، ج ۲: ۳۳۹ و 340).

امام صادق(ع) می‌فرماید: «آدم کذّاب، پُر دروغ، به‌وسیلة دلایل آشکار هلاک می‌شود و پیروان خویش را هم به‌وسیلة شبهات نابود می‌کند» (همان). بنا بر این روایات، کذب در باز کردن درهای شرّ و بدی، گناهی است که ایمان را از بین می‌برد. پس چگونه می‌توان انتظار داشت به خانواده‌ای که باید بر مبنای ایمان شکل بگیرد، صدمه وارد نسازد.

5ـ پرهیز از سوء ظنّ آفت حسد

اعضای خانواده باید از سوءِ ظن نسبت به هم بپرهیزند و اگر موضوعی ذهن آنان را به خود مشغول کرد، با صراحت و صداقت آن را مطرح نمایند تا درستی یا نادرستی آن بررسی گردد. همة اعضا باید یار هم در مسیر پیشرفت باشند، چرا که سعادت خانواده در گرو سعادت فردفرد آن است و حسد آفتی در روابط خانوادگی محسوب می‌گردد، چنان‌که در خانوادة یعقوب(ع)، حسادت برادران یوسف(ع) بر او موجب جدایی اعضای خانواده از یکدیگر، هم به لحاظ بُعد مکانی و هم بُعد روحی و روانی گردید و یوسف(ع) از کانون خانواده جدا شد و یعقوب(ع) سال‌ها از پسرانش رنجیده بود. در حدیثی از مولی امیرالمؤمنین(ع) آمده است: «اَلحَسَدُ یَنکَدُ العَیشَ: حسد زندگی را تنگ سازد‌» (تمیمی آمدی، 1366: ح ۸۵۱).

6ـ رازداری و وفاداری

وفاداری از شروط همسری و عضویّت در خانواده است و رازداری هم یکی از مهم‌ترین شروط وفاداری همسر است که در آیة (التّحریم/۳) بدان اشاره شده است. این نکته نیز بسیار اهمیّت دارد که آتش خیانت، تمام خانواده‌ها را تهدید می‌کند، چرا که انبیایی چون نوح (ع) و لوط (ع) از سوی همسران خود بدان مبتلا گردیدند (همان/۱۰). به هر روی، وفاداری اعضای خانواده سبب ایجاد صمیمیت و محبّت می‌گردد و نیز سپری است محکم در برابر مشکلات، سختی‌ها و پشتیبانی است پایدار برای استحکام بنیان خانواده و تحکیم آن که در این زمینه هم پیش از این بحث شده است.

نقش تعالیم اسلامی در تعالی فکر و استحکام خانواده

بشر همواره در دورة حیات خود از کمّ و کیف تعلیم و تربیت پیگیری کرده است. تأمّل و دقّت در اندیشة متفکّران، متألّهان و عالمان تربیت نشان می‌دهد که آنان تعلیم و تربیت را مرتبط با هدف و فلسفة حیات مورد توجّه قرار داده‌اند.

پرسش از تعلیم و تربیت انسان و سؤال از هدف زندگی در عصر تجدّد به دلیل روابط مادّی انسان با طبیعت، بی‌اهمیّت تلقّی شده است. یکی از آثار شوم توجّه نگردن به کار تعلیم و تربیت درست، رهاشدگی انسان به حال خود، هواپرستی و پیروی از تمایل‌های نفس و طغیانگری است. یکی از عوامل اساسی رواج طغیان و بی‌بند و باری‌هایی که قرن ما را دچار آشفتگی‌های جنون‌آمیز نموده، بی‌اعتنایی به معصیت و گناه است (ر.ک؛ جعفری، 1358، ج 3: 329). نامی که بر عصر حاضر گذاشته‌اند، عصر تزلزل ارزش‌هاست که دیگر ارزش‌های اخلاقی معنی ندارد، چون ارزش‌هایی که ملاک اخلاق بود، از میان رفته است. می‌توان گفت کسانی که مادّی فکر می‌کنند، ارزش‌های اخلاقی را خیلی پایین آورده‌اند. نیهیلیسم مکتبی است که به هیچ اصل و ارزش اعتقاد ندارد (ر.ک؛ مطهّری، 1362: 59).

در تعالیم دینی، ایمان، عشق و محبّت به خدا، مبنا و انگیزة ارزش‌های الهی و عمل به دستورهای الهی می‌گردد. در نتیجه، فضایل اخلاقی جای رذایل و اعمال هوس‌آلود را می‌گیرد و بحران‌های اخلاقی و تربیتی از میان برمی‌خیزند؛ زیرا که در تعالیم دینی انسان از سَرِ اختیار، عشق و معرفت به دستورهای الهی گردن می‌نهد و گوش انسان مؤمن به ندای وجدان، فطرت و انبیاء است، نه ندای شیطان، شهوت و لذت.

موضوع دیگری که در تربیت آدمی، به‌ویژه کودک و جوان در جامعة ما از اولویّت خاصّی برخوردار است، این است که کودک و جوان را با تعالیم و اندیشه‌های اسلام آشنا سازیم و به او بفهمانیم که اسلام دین زندگی است و می‌تواند سعادت انسان در این جهان را تأمین کند. باید این حقیقت را به کودکان و جوانان یاد داد که برنامه‌های دینی علاوه بر فواید اُخروی در این جهان نیز موجب سعادت و امنیّت انسان است. برای این منظور لازم است کودک و جوان را با تعالیم زنده و مخصوصاً تعالیم اجتماعی اسلام آشنا کنیم.

الگوی خانوادة مستحکم از نظر اسلام

از دیدگاه اسلام، آدم خوب همانند هر فرد خوب، نمونة جامعة اسلامی است و جامعة برین باید از اینها الگو بگیرد، نه اینکه جوان خوب، نمونة جوانان، و مردان مسنِّ خوب، نمونة مردان مُسِنّ هستند و زنان نمونة زنان و «اگر انسانی وارسته شد، الگوی دیگر انسان‌هاست. اگر مرد است، الگوی مردم است نه مردان، و اگر زن باشد، باز الگوی مردم است نه زنان» (جوادی، 1375: 153). قرآن کریم این مطلب را در آیات شریفة 12ـ10 از سورة مبارکة تحریم به صورت صریح بیان فرموده است و چهار زن را به عنوان نمونه، دو نمونة خوب و دو نمونة بد یاد می‌کند و «تاریخ اسلام گواه احترام بی‌حدّ رسول(ص) به حضرت زهرا(س) است تا نشان دهد که زن بزرگی ویژه‌ای در جامعه دارد که اگر برتر از مرد نباشد، کمتر نیست» (موسوی خمینی (ره)، 1378: 35).

همیشه وجود الگوها و سرمشق‌های بزرگ در زندگی انسان‌ها وسیلة مؤثّرتری برای تربیت آنها بوده است. قرآن نیز بر این مسألة مهم صحّه گذاشته است. الگوها و سرمشق‌هایی در همة زمینه‌ها برای مؤمنان معرّفی می‌کند؛ از جمله در آیة ﴿قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌفِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ...: براى شما سرمشق خوبى در زندگى ابراهیم و کسانى که با او بودند، وجود داشت ...﴾ (الممتحنه/ 4).

قرآن خانواده را یک مجموعة متعالی برای تأمین اهداف مقدّس می‌داند که برای به فضیلت رساندن آن برنامه‌ریزی می‌کند و جایگاه حقوقی و وظایف افراد را با ویژگی‌های زیر تعیین می‌نماید (ر.ک؛ الفرقان/67ـ63).

1ـ مشی آرام و بی‌تکبّر

«بندگان خاصّ خداوند رحمان کسانی هستند که با آرامش و بی‌تکبّر بر روی زمین راه می‌روند». در واقع، نخستین توصیف «بندگان خاص» خداوند، نفی کبر، غرور و خودخواهی است که در تمام اعمال انسان، حتّی در کیفیّت راه رفتن او آشکار می‌شود؛ زیرا ملکات اخلاقی، همیشه خود را در لابه‌لای اعمال، گفتار و حرکات انسان نشان می‌دهند، تا جایی که از چگونگی راه رفتن یک انسان می‌توان با دقّت و موشکافی به قسمت قابل توجّه از اخلاق او پی برد.

2ـ حلم و بردباری

دومین وصف بندگان خاصّ خداوند حلم و بردباری است، چنان‌که قرآن در ادامة همین آیه می‌فرماید: «و هنگامی که جاهلان آنها را مورد خطاب قرار می‌دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می‌پردازند، در پاسخ آنها «سلام» می‌گویند»؛ سلامی که نشانة بی‌اعتنای نیست و توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف؛ سلامی که دلیل عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبک‌مغزان است.

3ـ سجده و قیام برای خدا

سومین ویژگی بندگان خاصّ خداوند، عبادت خالصانة پروردگار است و قرآن کریم می‌فرماید: «آنها کسانی هستند که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می‌کنند». در ظلمت شب که چشم غافلان در خواب است و جایی برای تظاهر و ریا وجود ندارد، خواب خوش را بر خود حرام کرده‌اند، و به خوشتر از آن، که همان ذکر خدا، قیام و سجود در پیشگاه باعظمت اوست، می‌پردازند، پاسی از شب را به مناجات با محبوب می‌گذرانند و قلب و جان خود را با یاد و نام او روشن می‌کنند.

4ـ ترس از کیفر الهی

چهارمین صفت ویژة آنان خوف و ترس از مجازات و کیفر الهی است: «آنها کسانی هستند که پیوسته می‌گویند: پروردگارا عذاب جهنّم را از ما برطرف گردان که عذاب آن سخت شدید و پردوام است».

5ـ دوری از افراط و تفریط

پنجمین صفت ممتاز «عباد الرّحمان»، «اعتدال و دوری از هر گونه افراط و تفریط» است. اینان نه اسراف می‌کنند و نه سخت‌گیری، بلکه در میان این دو، حدّ اعتدالی را رعایت می‌کنند.

6ـ تواضع

با توجّه به آیات فوق، یکی از نشانه‌های بندگان خاصّ خداوند متعال، تواضع است؛ تواضع حاکم بر روح آنها که حتّی در راه رفتن آنها نمایان است؛ چنان تواضع که آنها را بر تسلیم در برابر حق وامی‌دارد، ولی گاه ممکن است بعضی تواضع را با ضعف، ناتوانی، سُستی و تنبلی اشتباه کنند که این طرز فکر خطرناک است. تواضع در راه رفتن بدن نیست که سُست و بی‌رمق گام بردارند، بلکه در عین تواضع گام‌هایی محکم و حاکی از جدّیّت و قدرت بردارند. انسان تربیت‌شده به حال طبیعی خودش راه می‌رود و تکلّف و تکبّر ندارد.

7ـ دوری از سختگیری و اسراف

بدون شک، «اسراف» یکی از ناپسندیده‌ترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است و در آیات و روایات، نکوهش فراوانی از آن شده است. «اسراف» یک برنامة فرعونی است: ﴿...وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأَرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ: ...فرعون برترى‏جویى در زمین داشت و از اسراف‌کاران بود﴾ (یونس/83)، ﴿...وَ أَنَّ الْمُسْرِفِینَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ: ...و مسرفان اهل آتشند!﴾ (غافر/43).

امروزه ثابت شده است که منابع روی زمین ـ با توجّه به جمعیّت انسان‌ها ـ آنقدر زیاد نیست که بتوان اسراف‌ کرد و هر اسراف‌کاری سبب محرومیّت انسان‌های بی‌گناه خواهد بود. به علاوه، روح اسراف، معمولاً توأم با خودخواهی، خودپسندی و بیگانگی از خُلق خدا است. در عین حال، بُخل، سختگیری و خسیس بودن نیز به همین اندازه زشت، ناپسند و نکوهیده است (ر.ک؛ مکارم شیرازی و دیگران، 1354: 154ـ146).

نتیجه‌گیری

عوامل فراوانی در تحکیم بنیان خانواده و سرزندگی آن مؤثّرند که در این مقاله به مهم‌ترین آنها پرداخته شده است؛ از جمله: حسن معاشرت در خانواده که در دو محدودة مرزهای حقوقی و دستورالعمل‌های اخلاقی تعیین می‌شود، نظم و انظباط که اسلام در هیچ یک از حوزه‌های جامعة خود به هرج و مرج معتقد نیست، بلکه همواره خواستار نظم و انضباط در همة ابعاد فردی یا همگانی است. توجّه به یکسانی در آفرینش، همکاری و همدردی، اندیشة تساوی میان مرد و زن، همکاری و همدردی با خانواده باید در چارچوب آیین خدا باقی بماند و وسیلة فساد، رشوه و غصب حقوق و اشاعة فحشاء نگردد. یکی از عواملی که سبب تفاهم و همکاری اعضای خانواده می‌گردد، وجود روحیة مشورت در خانواده است که در عین ایجاد خانواده‌ای مستحکم و صمیمی، بهترین محافظ در برابر مشکلات و موانع زندگی نیز هست. انسان تشنة دوستی و محبّت است. انگیزة بسیاری از تلاش‌ها و زحمات طاقت‌فرسای زندگی، محبّت است و وجود آن در خانواده، انسان را به فعّالیّت و کسب معاش وامی‌دارد. حفظ حرمت و شخصیّت دیگران، در گرو احترامی است که در برخوردها از انسان ظاهر می‌گردد. رعایت این مسأله خصوصاً از سوی کسانی که با هم اُنس و الفت دارند، باعث استحکام دوستی و گرمی روابط خواهد شد که بارزترین مصداق آن خانواده است.

از عوامل دیگر تحکیم خانواده می‌توان موارد زیر را نام برد: صبر و پایداری زندگی، روحیة عفو و گذشت، حاکمیّت صداقت در فضای خانواده، پرهیز از سوء ظنّ و آفت حسد، رازداری و وفاداری، مشی آرام و بی‌تکبّر، حلم و بردباری، ترس از کیفر الهی، دوری از افراط و تفریط، تواضع، دوری از سختگیری و اسراف و احسان به پدر و مادر.

 

 مراجع

منابع و مآخذ

قرآن کریم.

بهشتی، احمد. (1361). خانواده در قرآن 3. قم: انتشارات طریق‌القدس.

تفسیر هدایت. (1377). گروه مترجمان. مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی.

تمیمی آمدی، عبدالواحد بن محمّد. (1366). غُرَر الحِکَم و دُرَر الکَلِم. قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

جعفری، محمّدتقی. (1358). ترجمه و تفسیر نهج‌البلاغه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

جمعیّت زنان جمهوری اسلامی ایران. (1368). نگرش گذرا به مقام زن در جهان آفرینش. تهران: مؤسّسة انتشارات هادی.

جوادی آملی، عبدالله. (1375). زن در آینة جلال و جمال. قم: مرکز نشر اسراء.

جهانفر، محمّد. (1376). مبانی جمعیّت‌شناسی. ناشر: دهخدا.

حرّ عاملی، محمّد بن حسن. (1386). آداب معاشرت از دیدگاه معصومین(ع) [برگزیدة وسائل الشیعه]. ترجمة محمّدعلی فارابی و یعسوب عبّاسی علی‌کمر. مشهد: بنیاد پژوهش‌های اسلامی.

ــــــــــــــــــــــــــ . (1409ق.) وسایل الشّیعه. قم: مؤسّسة آل‌البیت.

حرّانی، حسن بن علی. (1363). تحف العقول. قم: جامعة مدرّسین.

حسینی، اکرم. (1383). «تحکیم خانواده در آموزه‌های قرآنی». فصلنامة مطالعات راهبردی زنان. شمارة 26. صص 81ـ46.

دورانت، ویل. (1371). لذّات فلسفه. ترجمة عبّاس زریاب. تهران: انتشارات آموزش انقلاب اسلامی.

رحیمی یگانه، زهرا. (بی‌تا). خانوادة موفّق. اصفهان: انتشارات حدیث راه عشق.

شریعتی، علی. (2536). فاطمه فاطمه است. تهران: انتشارات شبدیز.

شریف‌ ا‌لرّضی، محمّد بن حسین. (1387ق.). نهج‌البلاغه. نسخة صبحی‌ صالح. بیروت: بی‌نا.

طباطبائی، محمّدحسین. (1363). المیزان. ترجمة سیّد محمّدباقر موسوی همدانی. قم: جامعة مدرّسین.

ــــــــــــــــــــــــ . (بی‌تا). اسلام و اجتماع. قم: جهان‌آرا.

طبرسی، حسن بن فضل. (1414ق.). مکارم الأخلاق. چاپ اوّل. قم: مؤسّسة نشر اسلامی.

ـــــــــــــــــــــــ . (1395ق.). مجمع البیان. تهران: منشورات اسلامیّه.

غزّالی، محمّد. (1371). کیمیای سعادت. تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

غلامی، یوسف. (1384). اخلاق و رفتارهای جنسی. قم: دفتر نشر معارف.

کلینی، محمّد. (1365). اصول و فروع کافی. تهران: دار الکُتُب الإسلامیّه.

مجلسی، محمّدباقر. (1404ق.). بحارالأنوار. بیروت: مؤسّسة الوفاء.

مشکینی، علی. (1370). ازدواج در اسلام. ترجمة احمد جنّتی. قم: دفتر نشر الهادی.

مطهّری، مرتضی. (1336). نظام حقوق زن در اسلام. تهران: انتشارات حکمت.

مکارم شیرازی، ناصر و دیگران. (1354). تفسیر نمونه. تهران: منشورات دارالکُتُب الإسلامیّه.

موسوی خمینی (ره)، امام روح‌الله. (1378). جایگاه زن در اندیشة امام خمینی. تهران: مؤسّسة نشر آثار امام خمینی (ره).

مهدوی کنی، محمّدرضا. (1371). نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

نوری، حسین. (1408ق.). مستدرک الوسائل. ج 13. چاپ اوّل. قم: آل البیت لإحیاء التّراث

منبع: rjqk.atu.ac.ir/article_1030.html