عاشورا نتیجه تحریف و انحراف

عاشورا نتیجه تحریف و انحراف

پایگاه بصیرت دکتر یدالله جوانیبه استناد زیارت عاشورا که سخن معتبر قدسی است،

واقعه جانسوز عاشورا در سرزمین کربلا،

بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ بشر در آسمان‌ها و زمین است.

پرسش اصلی آن است که این مصیبت بزرگ چگونه پدید آمد؟

عزادار واقعی امام حسین(ع) در ماه محرم، آن کسی خواهد بود که‌ حسینی و با حسین باشد.

پیروان امام حسین(ع) باید جبهه امام حسین در عصر

و زمان خویش ‌و همچنین جبهه مقابل را بشناسند.

اگر این جبهه‌شناسی نباشد، نمی‌تواند به آنچه در زیارت عاشورا می‌خواند

و خطاب به امام حسین(ع) می‌گوید:

«إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ» صادق باشد.

جبهه‌های زمانه خویش از نظر «حق و باطل» و «حسینی و یزیدی» را نمی‌توانیم بشناسیم

مگر اینکه بدانیم عاشورا، چرا و چگونه و از سوی چه کسانی پدید آمد؟ به عبارت دیگر،

از لوازم اصلی با امام حسین(ع) و در جبهه حسین بودن در زمانه خویش از یک‌سو، 

و ایستادگی در برابر جبهه مقابل امام حسین(ع) از سوی دیگر،‌ بهره‌گیری از عبرت‌های

عاشورا و کاربست آن در تحلیل شرایط و اتخاذ مواضع و انجام رفتار است.

اگر این‌چنین بودیم، به مقام «صدق» با «حسین بودن» می‌رسیم.

همان مقامی که در دو جای زیارت عاشورا، آن را از خداوند طلب می‌کنیم؛

«وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» و

«اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْن»

برای رسیدن به این مقام، یعنی با حسین بودن به معنای دقیق کلمه،

پاسخ به پرسشی که در صدر این نوشتار آمد، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر دارد.

شرح پرسش آن است که چه اتفاقات و حوادثی رخ داد که به تعبیر دقیق

رهبر معظم انقلاب «پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامی به

جایی رسید که مردم مسلمان‌ـ از وزیرشان، امیرشان،‌ سردارشان، عالم‌شان،

قاضی‌شان،‌ قاری‌شان و اجامر و اوباش‌شان‌ـ در کوفه و کربلا جمع شدند و

جگرگوشه پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیدند؟» نکته بسیار

مهم آن است که مسلمانان در کربلا کسی را به قتل رسانده و شهید کردند که

پیامبر خدا(ص) در وصفش فرموده بود: «ان الحسین مصباح‌الهدی و سفینه‌النجاة».

اگر کار مسلمانان پس از پنجاه سال به جایی رسید که چراغ هدایت و کشتی نجات

را به خاک و خون کشیدند، ‌دلیل اصلی‌اش «تحریف» ‌و «انحرافات» است.

تحریف یعنی واژگون کردن حقایق و روایت ناصحیح از وقایع. جریان تحریف

از همان زمان پیامبر(ص) با هدف تصاحب حکومت شکل گرفت. پشت صحنه

جریان تحریف در جهان اسلام، یهود بنی قریظه، بنی‌نضیر و بنی‌ قینقاع بود.

یهود و مشرکین به همراه منافقین، برای بعد از پیامبر(ص) نقشه‌ها کشیدند.

این جماعت،‌ غدیر و پیام آن را تحریف کرده و با نسبت دادن‌های ناروا،‌

مانع از نوشتن وصایای آخرین پیامبر در بستر بیماری شدند. جریان تحریف

پس از رحلت جانسوز پیامبر خدا، غدیر را نادیده انگاشت و با تشکیل شورای سقیفه،

حکومت سکولار را جایگزین حکومت امامت و ولایت کرد. مشرکین با محوریت قریش،

تلاش کردند با تحریف اسلام ناب پیامبر(ص)، باورهای پیشین خود و مناسبات

قبل از اسلام را برای تأمین منافع خود احیا کنند. به این صورت روز به روز این جریان

تقویت شد و انحرافات در جامعه اسلامی در حوزه‌های گوناگون پدید آمد.

دنیاگرایی و عافیت‌طلبی خواص اهل حق که عمدتاً یاران و اصحاب پیامبر(ص) بودند،

سرگرم زندگی دنیایی خود شده، چشم بر تحریفات و انحرافات بستند و بعضاً

خود عامل تحریف شدند. حمله به خانه حضرت امام علی(ع) و آتش زدن درب

و حوادث بعدی، مقدمه‌ای شد بسترساز و زمینه‌ساز برای پدیدآیی آن حادثه

جانسوزی که پنجاه سال بعد در صحرای کربلا به وقوع پیوست. تعبیر زیبا و

عارفانه‌ای دارد آن عالم بزرگوار شیعه که می‌گوید: ‌تیری که در روز عاشورا بر

گلوی علی‌اصغر نشست،‌ نه از کمان حرمله، بلکه این تیر از سقیفه رها شده بود! 

بنابراین واقعه روز عاشورا در صحرای کربلا،‌ نتیجه پنجاه سال تحریف و انحراف

در جهان اسلام است. تحریفات و انحرافاتی که به طور کلی، اسلام را به مرز نابودی

کشانده بود. حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با قیام و شهادت خود و اصحابش،

اسلام را از خطر نابودی نجات داد. بنابراین تحریف عامل اصلی پدیدآیی عاشوراست.

اگر کسانی با تحریف خاندان عصمت و طهارت را در نزد مردم ‌تنزل جایگاه نداده بودند،‌

به راحتی دیگران قادر به تشکیل سپاه و جنگ با امام حسین(ع) نبودند.

در زیارت عاشورا فرآیند تحریف تا به شهادت رسیدن امام حسین(ع)،

اینچنین تبیین و تشریح می‌شود:

«فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ،

وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُم، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فيها،

وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُم.»

به استناد این فراز از زیارت عاشورا، کسانی اول با تحریف، خاندان

عصمت و طهارت و ائمه هدی را از آن مقام و جایگاهی که خداوند

برای‌شان جهت هدایت امت قرار داده بود دور کردند؛ سپس کسان

دیگری آنان را کشتند و به شهادت رساندند. بنابراین در جامعه اسلامی و

در شرایط وجود حاکمیت اسلامی همانند عصر کنونی جمهوری اسلامی،

خطرناک‌ترین جریان، جریان «تحریف» است. اکنون به طرق گوناگون

جریان تحریف کار می‌کند تا شاید به زعم خود بتواند ولایت فقیه و رهبری

حکیم انقلاب اسلامی را ‌از آن جایگاه حقیقی خود در نزد افکار عمومی دور کرده،

از این رهگذر به مقصد خود برسد. البته ملت مؤمن و انقلابی ایران، با بهره‌گیری

از عبرت‌های عاشورا، ‌به طور قطع جریان تحریف را شکست خواهد د‌اد. 

منبعهفته نامه صبح صادق

ssweekly.ir

basirat.ir/fa/news/324288

 

عبرت های عاشورا در نگاه بلند رهبری

 

سلام عزیزم

 

درجه علمی: علمی-ترویجی (حوزوی) نویسندگان: سید علی حسینی خامنه ای منبع: اندیشه حوزه 1382 شماره 39 حوزه های تخصصی: حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی تاریخ اسلام و سیره تاریخ و سیره شناسی تاریخ کربلا دریافت مقاله چکیده متن مقام معظم رهبری، با اندیشه‏ای ژرف و دانشی وسیع، درس‏ها، پیام‏ها و عبرت‏هایی از مدرسه‏ی عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‏ی شنوندگان را از درس‏های سازنده و الهام آفرین عاشورا سیراب می‏نماید. نوآوری، طراوت بیان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهی سبب گشته، دُرهای صید شده از آموزه‏های عاشورایی زیر نور خورشید آگاهی بدرخشند، چشم‏ها را خیره کرده و از جان بر آمده بر جان نشینند. در دوران سیاه ستم شاهی، که اختناق یزیدی نفس‏ها را در سینه‏ها حبس کرده بود و ضرورت مبارزه‏ای حسینی از هر جهت احساس می‏شد، در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از سویی غبار تحریف از چهره‏ی مکتب عاشورا می‏زداید و از دیگر سو پیام عاشورا را چنان ترسیم می‏نماید که راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بیدار و عاشقان کربلا را به آنجا می‏برد که چون یاران امام حسین علیه‏السلام نه از خیل دشمن می‏ترسند و نه از قساوت قساوت پیشگان هراسی به خود راه می‏دهند. پس از به بارنشستن آموزه‏های حسینی در مقطعی از زمان و پیروزی اعجاب برانگیز انقلاب اسلامی ایران، این آموزه‏ها و درس‏ها در قالبی دیگر، به صورتی متین و راه‏گشا مطرح می‏شوند و راه زیستن را به پیروان نهضت حسینی، با تکیه بر آموزه‏های عاشورا می‏آموزد. در طول جنگ تحمیلی که درس‏های عاشورا و نهضت حسینی اوج یافته و الهام بخش ملتی بزرگ و حماسه آفرین می‏گردد، در خطابه‏ها و تحلیل‏هایی استوار، درس ایمان، فداکاری، ایثار، شهادت‏طلبی، بصیرت، دشمن‏شناسی، مقاومت و صبر را فرا روی نسل انقلاب ایران می‏گشاید. این درس‏ها اثری شگرف در مردان و زنان این مرز و بوم به جای می‏نهد که خود از آن چنین می‏گویند: در شب هفتم یکی از برادران شهید در اهواز شرکت کردم. میان این جوان‏ها حتی مردان میان سال، وقتی نگاه بر چهره‏ی آنها می‏کردم با همه‏ی دل احساس می‏کردم که دارم شهدای کربلا را زنده در مقابل خود می‏بینم. این حماسه آفرینان جهان امروز، این کسانی که حاضرند گرسنگی بکشند و مقاومت بکنند و اما آنچه را که به نظرشان خلاف رضای خداست انجام ندهند.1 و مشاهدات خود از شهادت‏طلبی، بزرگ‏ترین درس عاشورا در آن شرایط سرنوشت ساز، را این گونه ترسیم می‏کند: وقتی ملتی حرفی ندارد که شهید بدهد و شهید بشود، هیچ قدرتی در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.2 ملت ایران با فراگرفتن همین درس‏ها، در صحنه‏های گوناگون مبارزه، در جبهه‏های مقاومت و ایثار و در سایر میدان‏ها، حماسه آفریدند و صحنه‏هایی افتخارآمیز و ماندنی در تاریخ شکوهمند ایران اسلامی ایجاد نمودند. سرانجام در پرتو این مقاومت‏ها، رشادت‏ها، ایثارها و جان‏فشانی‏ها، نظام مقدس جمهوری اسلامی به درختی تنومند و سترگ، که از بادها و طوفان‏ها باکی نداشت، تبدیل گردید. همه‏ی این‏ها به برکت درس‏های به یادماندنی و مکرر عاشورا بود که در ایران زمزمه گردیده و به الگوی بی نظیر مقاومت بدل شد. در شرایط کنونی و در سالی که با درایت رهبر معظم انقلاب به نام عزّت و افتخار حسینی نامیده شده، عبرت‏های عاشورا سازنده‏ترین گزینه است که ره آوردی گران‏سنگ را در پی دارد. با توجه به عبرت‏هاست که می‏توان از تکرار تاریخ و سلطه‏ی جباران و منافقان جلوگیری کرد. بدین روی به تبیین این بخش از رهنمودهای رهبر فرزانه‏ی انقلاب می‏پردازیم. عبرت نخست لازم است که مفهوم عبرت را توضیح دهیم. عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معنای گذر از آب و مانند آن و یا اسم مصدر از اعتبار است. کاربرد عبرت در جایی است که از امر قابل مشاهده‏ای، به امری غیر قابل مشاهده دست یابیم،3 به گونه‏ای که بتوانیم برای شناخت آن به امر مشاهده استدلال کنیم. عبرت از حوادث تاریخی یعنی عبور از ظاهر آنها و دست یافتن به پیامی که در درونشان نهفته است و رسیدن به سنت‏های حاکم بر تاریخ و به کار بستن آنها، به عبارت دیگر عبرت یعنی تجربه‏ی تاریخ و دست یافتن به آگاهی‏هایی که حوادث تاریخ از آن حکایت می‏کند. گرچه جوامع بشری در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ویژگی‏هایی مختص به خود را دارند، ولی در اصول کلی و بنیادی به نقاط مشترکی می‏رسند که از آن به سنن تاریخی و قوانین حاکم بر آن یاد می‏شود. خداوند در قرآن به همین قوانین اشاره می‏نماید: «قد خلت من قبلکم سُنَنٌ فسیروُا فِی الأرض فانظروُا کیف کان عاقبة المکذبینَ»4 پیش از شما ملت‏هایی با روش‏ها و طریقه‏هایی بوده‏اند؛ در زمین گردش کنید، بنگرید سرانجام آنها که وعده‏های خدا را تکذیب کردند چه شد؟ و به عبرت و پند گرفتن از تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان برای کشف سنن حاکم بر تاریخ ارشاد می‏فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاُولِی الألباب»5 در سرگذشت ایشان برای صاحبان خرد (خردمندان) عبرت است. مقام معظم رهبری به همین تأکید و سفارش می‏نماید: «قرآن به ما می‏گوید که از گذشته تاریخ درس بگیرید. حالا ممکن است بعضی‏ها بنشینند، فلسفه بافی کنند که گذشته برای امروز نمی‏تواند سرمشق باشد. این حرف‏ها را بعضی‏ها می‏گویند. می‏خواهند اینها را با شیوه‏های فلسفی ـ به خیال خودشان ـ درست کنند، نمی‏توانند! کاری به آنها نداریم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می‏کند.»6 در خصوص حادثه‏ی کربلا و نهضت امام حسین علیه‏السلام عبرت‏گیری به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معنای عبرت‏گیری از عاشورا را چنین تصویر می‏نماید: «عاشورا به غیر از درس، یک صحنه عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است. چه چیز او را تهدید می‏کند و چه چیز برای او لازم است. این را عبرت می‏گویند. یعنی شما از جاده‏ای عبور کردید، یک اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده است، مچاله شده وسرنشینانش نابود شده‏اند، می‏ایستید و نگاه می‏کنید، برای اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چه جور سرعت و حرکتی، چه جور رانندگی‏ای به این وضعیت منتهی می‏شود. این هم نوع دیگری درس است. اما درس از راه عبرت‏گیری.»7 این رویکرد به عاشورا بیشتر وقتی ثمر بخش است که حاکمیت اسلامی در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرایی که به صورت سلول‏های فاسد و مفسد در آمده‏اند از درون جامعه شروع به فعالیت کنند. هدف این است که چهره‏ی این عوامل ترسیم شود تا نحوه‏ی عملکرد آنها شناخته شود و برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از میان رفتن ثمره‏ی مجاهدت‏ها، فعالیت آنها در نطفه خفه شود. رهبر انقلاب عبرت‏ها را در همین راستا ارزیابی می‏فرمایند: «در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: یکی بحث علل و انگیزه‏های قیام امام حسین علیه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏های عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏های عاشورا است، که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درس‏ها، عبرت‏هایی هم دارد. بحث عبرت‏های عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده‏ی این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم.»8 پندآموزی و عبرت‏گیری از هر حادثه‏ای به میزان اهمیت آن حادثه و آثار آن در حیات اجتماعی انسان، در طول تاریخ، بستگی دارد. بعد از واقعه‏ی بعثت خاتم پیغمبران، حادثه‏ای به عظمت و آثار عاشورا در جهت احیای بعثت و در نتیجه تأثیر در زندگی بشر پدید نیامده. اولاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثه‏ی عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همه‏ی ما در زیارت عاشورا می‏خوانیم: «لقد عظمت الرزیّه و جلت و عظمت المصیبه»؛ مصیبت خیلی بزرگ است. «رزیّه»، یعنی حادثه‏ی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است.»9 عظمت حادثه را وقتی بهتر درک خواهیم کرد که شخصیت امام حسین علیه‏السلام را بشناسیم. او در کودکی محبوب پیامبر بود و آن حضرت او را سید شباب اهل جنت نامید و در دوران جوانی مورد احترام همگان بود. در علم و فضیلت و بزرگواری، همچون برادرش امام حسن علیه‏السلام ، مانند خورشید، در میان مسلمانان، می‏درخشید.10 عبرت‏های عاشورا از مهم‏ترین آموزه‏ها و تعالیم عاشورا، در طول سالیان دراز و قرن‏های متمادی، عبرت آموزی این واقعه‏ی غم‏بار تاریخی است و باید اذعان داشت مهم‏تر از درس‏های عاشورا عبرت‏های عاشوراست.11 درس‏های عاشورا راه درمان را نشان می‏دهد و عبرت‏ها راه پیش‏گیری را، اندیشه‏های فعّال و ذهن‏های هوشیار از مشاهده‏ی کربلا و پدید آمدن این حادثه‏ی بزرگ و دردناک، در تاریخ صدر اسلام، به عبرت‏ها و چرایی ایجاد آن می‏رسند که برای انسان‏های کوتاه بین، گرفتار در قالب‏ها قابل دسترسی نمی‏باشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشه‏های آن نمی‏توانند پی جویی کنند. حضرت آیة اللّه‏ خامنه‏ای با طرح سؤالی ذهن‏ها را به عبرت‏های عاشورا و اعماق ریشه‏های آن می‏برد: چرایی پیدایش حادثه‏ی عاشورا «در بخش پیدایش حادثه‏ی عاشورا، چرایی رخداد حادثه مهم است. اتفاقی که افتاده است، در صدر اسلام است. من یک وقت گفتم12 که جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کار کشور اسلامی به جایی رسیده باشد که همین مردم مسلمان، از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه‏ی همین پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند!؟ آدم باید به فکر فرو برود که چرا این طور شد؟13 از آنجا که انقلاب اسلامی ایران را در همه‏ی مراحل الگو گرفته از نهضت حسینی می‏دانند انگیزه‏ی طرح این سؤال را یک درس عملی معرّفی می‏نماید: «من می‏گویم چه شد که کار به اینجا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه‏ی واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که چنین فاجعه‏ای به وجود بیاید؟ این مسأله انسان را نگران می‏کند. مگرما از جامعه‏ی زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین قرص‏تر و محکم‏تریم؟ چه کار کنیم که آن طور نشود؟»14 در عبرت‏های عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافی است که هدف بعثت را از میان می‏برد، سخن از سرنوشتی است که به سراغ همه‏ی ادیان گذشته و پیامبران آمد و کتاب آنها را تحریف و آئیین آنها را بی خاصیت و بلکه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطری است که قرآن از آن چنین یاد می‏کند: محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیست مگر رسول و پیامبری. پیش از او نیز پیامبرانی بودند. آیا اگر او در گذشت یا شهید شد شما به عقب برگشته و به جاهلیت خود رجوع می‏کنید؟ هر که از مسیر برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانید. خداوند جزای نیک به شاکران عطا خواهد کرد.15 سخن از سقوط ارزش‏هاست، سخن از گردابی است که همه چیز را به کام خود فرو می‏برد و فرزندان راستین انقلاب را به قتلگاه می‏برد. گرچه سبط پیامبر و سید شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب می‏فرماید: «حالا عبرت کجاست؟ عبرت این جاست که چه کار کنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن جا چه شد که جامعه به اینجا رسید.»16 تغییراتی در خواص جامعه در جستجوی ریشه‏ی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و ضعف تدریجی جامعه‏ی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب می‏یابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمده‏اند و در لغزشگاه دنیاطلبی، شهوت پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیده‏اند و ساده لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشانده‏اند: «وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه ـ با اکثریت قاطعشان ـ آن چنان می‏شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‏کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر می‏شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمی‏ایستند و از حق طرفداری نمی‏کنند و جانشان را به خطر نمی‏اندازند ـ وقتی این طور شد ـ اوّلش با شهادت حسین بن علی با آن وضع آغاز می‏شود، آخرش هم به بنی امیه و شاخه‏ی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسله‏ی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‏رسد.»17 منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندک اما تأثیرگذاری است که خواص نامیده می‏شوند. در معرفی چهره‏ی خواص که همان برگزیدگان و نقش آفرینان هستند چنین می‏فرمایند: «خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی تصمیم‏گیری می‏کنند، یک راهی را می‏شناسند و دنبال آن راه حرکت می‏کنند. وقتی عملی انجام می‏دهند، موضع‏گیری می‏کنند، راهی را انتخاب می‏کنند، از روی فکر و تحلیل است، می‏فهمند و تصمیم می‏گیرند و عمل می‏کنند.»18 دگردیسی فکری در عوام و چهره‏ی عوام، که پیروند و در پی انحراف نخبگان و خواص، آنها نیز به انحراف کشیده می‏شوند را چنین معرفی می‏نمایند: «عوام کسانی هستند که وقتی جو به یکی سمتی می‏رود اینها هم می‏روند، تحلیل ندارند. یک وقت مردم می‏گویند زنده باد، این هم نگاه می‏کند و می‏گوید زنده باد، یک وقتی مردم می‏گویند مرده باد. اینها دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل کنند، درک کنند.»19 با برداشت از سوره‏ی مبارکه‏ی حمد، در تبیین صراط مستقیم و مصداقی که برای مغضوب و ضالّین آمده، ویژگی خواص و عوام را استفاده می‏کنند: کسانی که نعمت داده شده‏اند دو گونه‏اند: یک عده کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمی‏گذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند، و نمی‏گذارند گمراه بشوند. این‏ها همان‏هایی هستند که شما می‏گویید خدایا ما را به راه این‏ها هدایت کن. «غیر المغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الذّین انعمت علیهم» صفت است. صفت «الذّین» این است که «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین»؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند امام دیگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالین»، گمراه هم نشوند. یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، یا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم» مراد یهودند، که این، بیان مصداق است، چون یهود تا زمان حضرت عیسی، با حضرت موسی و جانشینانش، عالما و عامدا مبارزه کردند. «ضالین» نصاری هستند، چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود که از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اکثریتشان این طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت به سمت «المغضوب علیهم» و «الضّالین» می‏رفت. لذا وقتی امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: فلمّا ان قتل الحسین (صلوات اللّه‏ علیه) اشتد غضب اللّه‏ تعالی علی اهل الأرض20 وقتی امام حسین کشته شد غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر، بنابراین، جامعه‏ی مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر می‏کند، این سیر را باید دید. خیلی مهم است، خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد. حالا خواصی که گمراه شدند شاید «مغضوب علیهم» باشند، عوام شاید «الضالین» باشند.»21 مسؤولیت خواص و عوام ویژگی اثرپذیری عوام از خواص بار مسؤولیت خواص را سنگین‏تر می‏کند. این که در منابع اسلامی آمده که: اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه که عالِم فاسد شود، جهان فاسد می‏شود، معطوف به همین ویژگی است. «بزرگ‏ترین گناه انسان‏های ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم می‏شود. وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبان‏ها می‏گوید، جریان دارد، و برخلاف آنچه که از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏شود، رفتار می‏گردد، آنها هم آن طرف حرکت می‏کنند.22 سرنوشت عوام بستگی به شرایطی دارد که در آن زندگی می‏کنند و چون سرنوشت چیزی نیست که بتوان نسبت به آن بی تفاوت بود باید مواظب بود جزو عوام نباشیم: «یک عده عوام اند، تصمیم‏گیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد، اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است ـ مثل امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام یمثل امام راحل (ره) ما ـ که این‏ها را به سمت بهشت می‏برد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و ان‏شاء اللّه‏ به بهشت می‏رود. اگر اتفاقا طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»، «الم تر الی الدین بدلوا نعمت اللّه‏ کُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار»، اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید».23 از دیدگاه مقام معظم رهبری معیار تمایز خواص از عوام، بصیرت است. آنچه سبب می‏شود انسان در این تقسیم بندی جزو خواص قرار بگیرد، روشن بینی، روشن دلی و بصیرت است. اگر این نبود جزو عوام خواهد بود: «نمی‏گویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتما بروید تحصیلات عالیه بکنید. نه! گفتم که معنای عوام این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری می‏کنیم از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمی‏کند عوام است. لذا می‏بینید قرآن درباره‏ی پیغمبر می‏فرماید: «أدعو الی اللّه‏ علی بصیرة اَنَا وَ مَنِ ابتعنی» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل می‏کنیم و دعوت می‏کنیم و پیش می‏رویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یانه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.»24 عملکرد خواص در صدر اسلام در بررسی زمینه‏های انحراف جامعه‏ی اسلامی، که سبب شد حادثه‏ی کربلا برای نجات اسلام پدید آید، به عملکرد خواص می‏رسیم. به حوادث بعد از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که نگاه می‏کنیم، از اوّلین حادثه که ماجرای سقیفه بود تا صف بندی سپاه کوفه در برابر امام حسین علیه‏السلام ، می‏بینیم این قشر از جامعه که تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظایف خود، که بیان حقایق در مواقع لازم و طرفداری عملی از حق بود، کوتاهی کرده‏اند. و اما ما جراهای بعد از رحلت پیامبر. چه شد که در این پنجاه سال جامعه‏ی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، که متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه کرد. البته بنایی که پیامبر گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه می‏کنید همه چیز غیر از همین مسأله وصایت ـ سرجای خودش است، عدالت خوبی هست، ذکر خوبی هست، عبودیت خوبی هست. اگر کسی به ترکیب کلّی جامعه‏ی اسلامی در آن سال‏های اوّل نگاه کند، می‏بیند که علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش می‏آمد، اما ظواهر، همان پایه گذاری و شالوده ریزی پیامبر را نشان می‏دهد. ولی این وضع باقی نمی‏ماند. هر چه بگذرد جامعه‏ی اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن پیش می‏رود.25 آغاز سقوط خواص در تاریخ اسلام و خشت اوّل این بنای انحطاط با رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فاصله‏ی زیادی ندارد: «دوران لغزیدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اصلاً به مسأله‏ی خلافت کاری ندارم. مسأله‏ی خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه‏ی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمی‏شود که سابقه دارهای اسلام ـ کسانی که جنگ‏های زمان پیغمبر را کردند، صحابه و یاران پیغمبر ـ با مردم دیگر یکسان باشند! این‏ها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به این‏ها امتیازات داده شد ـ امتیازات مالی از بیت المال ـ این، خشت اوّل بود. حرکت‏های انحرافی این طوری است، از نقطه‏ی کمی آغاز می‏شود، بعدا همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری می‏بخشد. انحراف‏ها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خلیفه‏ی سوّم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه‏ی پیغمبر، جزو بزرگ‏ترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند! توجه می‏کنید! یعنی همین صحابه‏ی عالی مقام که اسم هایشان معروف است ـ طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقه‏ی افتخارات در بدر و حنین و جاهای دیگر داشتند، این‏ها جزو سرمایه دارهای درجه اوّل اسلام شدند.»26 عوامل سقوط خواص و عوام مهم‏ترین مطلب در عبرت‏ها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جایگاه آنها در میان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبری رؤس این عوامل را در چند چیز معرفی نمایند: 1) دور شدن از یاد خدا و پیروی از شهوات «ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده حسین بن علی علیه‏السلام ـ آقازاده‏ی اوّل شخص دنیای اسلام و پسر خلیفه‏ی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب ـ در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می‏نشسته است، گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد! ازهمان شهر افرادی به کربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیر المؤمنین را به اسارت بگیرند! در این زمینه حرف زیاد است من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‏کنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی می‏کند. آن آیه این است که می‏فرماید: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»27 عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا کردن، توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوت‏رانی‏ها رفتن، دنبال هوس‏ها رفتن و در یک جمله دنیاطلبی، به فکر جمع آوری ثروت، مال و التذاد به شهوات دنیا افتادن. این‏ها را اصل دانستن و آرمان‏ها را فراموش کردن.»28 2) دنیاطلبی: «یکی از چیزهایی که عامل اصلی چنین قضیه‏ای شد، این بود که رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حساسیت مسؤولیت ایمان را گرفت. این که ما روی مسأله‏ی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه می‏کنیم، علت عمده‏اش این است که جامعه را تخدیر می‏کند. همان مدینه‏ای که اوّلین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود بعد از اندک مدتی، به مرکز بهترین موسیقیدان‏ها و آوازه خوان‏ها و معروف‏ترین رقاص‏ها تبدیل می‏شود، تاجایی که وقتی در دربار شام می‏خواستند بهترین مغنیان راخبر بکنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده می‏آوردند.»29 3) بی تفاوتی پیروان حق: بی توجهی و بی تفاوتی پیروان حق نسبت به سرنوشت دنیای اسلام را عامل دیگر معرفی می‏فرمایند: «عامل دیگری که وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیه‏السلام این معنا را مشاهده می‏کند، این بود که پیروان حق که ستون‏های آن اساس واقعی بنای ولایت و تشیع محسوب می‏شدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بی توجه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمی‏دادند. بعضی‏ها، مدتی مقداری تحمّس و شور نشان دادند که حکام سخت‏گیری کردند، مثل قضیه‏ی هجوم به مدینه در زمان یزید که این‏ها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و این‏ها را قتل عام کرد. این گروه هم، همه چیز را به کلی کنار گذاشتند و مسائل را فراموش کردند... کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه می‏کنند و به یکدیگر ضربه می‏زنند، بدیهی است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه می‏زند. باطل هم به حق ضربه می‏زند، این ضربه تبادل پیدا می‏کند و آن وقتی سرنوشت معلوم می‏شود که یکی از این دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او شکست را قبول کرده است.»30 4) ترس: یکی از عوامل بازگشت انسان‏های ضعیف از مسیر حق ترس است. در واقعه‏ی کربلا همین عامل سبب شد که مسلم بن عقیل در کوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب می‏فرماید: «کاری که ابن زیاد کرد، یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگویند با چه کسی می‏جنگید؟ چرا می‏جنگید؟ برگردید، پدرتان را در می‏آورند، این‏ها یزیدند، این‏ها ابن زیادند، این‏ها بنی امیه‏اند و این‏ها چه دارند، پول دارند، شمشیر دارند، تازیانه دارند، ولی آنها چیزی ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخرشب، وقت نماز عشا، هیچ کس همراه حضرت مسلم نبود، هیچ کس!»31 نقش خواص در پیدایش حادثه‏ی کربلا در تاریخ اسلام بدترین شکل عملکرد خواص را در حادثه‏ی عاشورا مشاهده می‏کنیم. آنها پس از مرگ معاویه، با علم به اینکه یزید لیاقت رهبری جامعه‏ی اسلامی را ندارد، از امام حسین علیه‏السلام برای بیعت دعوت کردند به کوفه بیاید تا در رکاب آن حضرت با یزیدیان نبرد کنند. در مرحله نخست به کمک آنها گروه زیادی از مردم کوفه با نماینده‏ی آن حضرت، مسلم بن عقیل، بیعت کردند. اما در پی توطئه‏های بنی امیه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتی که عبیداللّه‏ زیاد به وجود آورد، صحنه را ترک کردند. رهبر معظم انقلاب در توضیح گوشه‏ای از عملکرد خواص در این برهه‏ی حساس از تاریخ اسلام چنین می‏فرماید: «خوب، چرا چنین شد؟! من که نگاه می‏کنم، می‏بینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند! بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت بدی عمل کردند! مثل شریح قاضی! شریح که جزو بنی امیه نبود. کسی بود که می‏فهمید حق باکیست! می‏فهمید اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروة را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند، سربازان و افراد قبیله‏اش اطراف قصر عبید اللّه‏ زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها می‏گفتند که هانی را کشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است، برو به این‏ها بگو زنده است. شریح آمد، دید که هانی بن عروة زنده است، اما مجروح است. هانی بن عروة گفت: ای مسلمان‏ها، این چه وضعی است! (خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمی‏آیند مرا از این‏جا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: می‏خواستم بروم و این حرف‏های هانی را به همین کسانی که اطراف دارالاماره را گرفته‏اند، بگویم، اما افسوس که جاسوس عبید اللّه‏، آن جا ایستاده بود! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما می‏گوییم ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح، همین یک کار را انجام می‏داد، تاریخ عوض می‏شد.»32 کوتاهی خواص سبب شد که تاریخ به نفع بنی امیه رقم بخورد. حرکت نا به جای آنها به خاطر ترجیح دنیا بر دین و ترس از کشته شدن موجب شهادت مسلم بن عقیل گردید: «اگر خواص مسلم را تنها نمی‏گذاشتند مثلاً صد نفر می‏شدند، این صد نفر اطراف مسلم را می‏گرفتند، به خانه‏ی یکی از آنها می‏آمدند و می‏ایستادند، دفاع می‏کردند، مسلم تنها هم که بود وقتی می‏خواستند او را دستگیر کنند، چندین ساعت طول کشید! چندین بار حمله کردند مسلم به تنهایی همه‏ی سربازان ابن زیاد را ـ همان عده‏ای که آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر می‏توانستند او را بگیرند؟! باز هم اطرافشان جمع می‏شدند.»33 به همین جهت است که حادثه‏ی عاشورا، دست‏مایه و ملقمه‏ای از عملکرد خواص تلقی می‏گردد، چنان که امام حسین علیه‏السلام در مصاحبه‏ها، بیانیه‏ها و خطابه‏های بین راه از مکه تا کربلا، به این نکات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن کامل وضعیت، مسؤولیت امر را متوجه خواص ساخته است. انقلاب اسلامی ایران و عبرت‏های عاشورا هر تحلیل‏گر منصفی در ریشه یابی انقلاب اسلامی ایران، عنصر فرهنگ دینی را اگر تنها انگیزه انقلاب مردم ایران معرّفی نکند، حداقل اساسی‏ترین و پررنگ‏ترین خواهد دانست. رهبر انقلاب، که با اشاره او همه چیز رقم می‏خورد، مجتهد عارف و فقیه وارسته‏ای بود که جز حرف دین و ایمان و اسلام از او شنیده نشد. کانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهای انحرافی یا اصلاً جایگاهی نداشت و یا بمحض این که عرض اندام می‏کرد در موج حرکت دینی و شعارهای مذهبی رنگ می‏باخت و محو می‏گردید. «واسیلی توراجیف. کارشناس سیاسی نشریه آسیا و آفریقایی (رموز) در کتابی که حاوی مقالات جمعی از متفکران روسی پیرامون انقلاب اسلامی ایران است می‏نویسد: اعتقاد به دین الهی در کلیه برهه‏های انقلاب اسلامی ایران اصل برتری است که مانع ریشه دواندن خواسته‏های نفسانی در تغییرات اجتماعی جامعه اسلامی می‏گردد.34 این فرهنگ دینی که زیربنای انقلاب اسلامی ایران است، رنگ عاشورائی و حسینی دارد. از محرم شروع می‏شود و در قتلگاه جنگ تحمیلی و شهادت‏های حسینی وار، به اوج خود می‏رسد. شعار عاشورائی هیهات منا الذّله از سپیددم انقلاب تا امروز که با شعار ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند پیوند خورده پر معناترین و زیباترین شعار است که با فشارها و دشمنی‏های روزافزون استکبار جهانی روز به روز زنده‏تر و کارآتر می‏شود. «اگر ما پیام امام حسین را زنده نگه می‏داریم، اگر نام امام حسین علیه‏السلام را بزرگ می‏شماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانی در طول تاریخ می‏دانیم و برای آن ارج می‏نهیم برای این است که یاد آوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین علیه‏السلام را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران انشاء اللّه‏ خواهد رسید.»35 انقلاب اسلامی ایران که سبب شد اسلام دوباره تجدید حیات یابد و ارزش‏های الهی در جامعه حاکم گردد در تداومش عبرت‏های عاشورا را فراروی خود دارد. «خیلی خوب اگر این ارزش‏ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‏ماند. آن وقت امثال امام حسین بن علی علیه‏السلام دیگر به مذبح برده نمی‏شوند. اما اگر ارزش‏ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی، مؤمن و با اخلاص را ـ که هیچ نمی‏خواهد جز اینکه یک میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند ـ در انزوا انداختیم و آن آدم پُر رویِ افزون خواه پرتوقع بی صفایی معنویت را مسلط کردیم چه؟ همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بین رحلت نبی اکرم و شهادت جگرگوشه‏اش، پنجاه سال فاصله پیدا کرد، در روزگار ما ممکن است این فاصله خیلی سریعتر بشود و زودتر از این حرف‏ها فضیلت‏ها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل بکند باید بایستیم. پس عبرت‏گیری از عاشورا این است. نگذاریم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوی بشود.»36 با تجربه از تاریخ صدر اسلام و عبرت‏های عاشورا راه کار پیش‏گیری از سقوط خواص و رمز بقای انقلاب در مسیر واقعی اش‏را چنین بیان می‏کنند: «تمسک به دین و تقوی و معنویت و اهمیت پرهیزگاری و پاکدامنی، این جا معلوم می‏شود، اینکه ما مکرر در مکرر، به بهترین جوان‏های این روز گار که شما باشید، این همه سفارش و تأکید می‏کنیم که مواظب سیل گنداب فساد باشید به همین خاطر است. امروز چه کسی مثل جوان‏های پاسدار است؟ همین پاسدارها و بسیجی‏ها، واقعا بهترین جوان‏هایند که در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در کجا چنین جوان‏هایی را سراغ داریم؟ نظیر این‏ها را خیلی کم داریم و در هیچ جای دنیا به این کثرت نیست بنابراین، باید مواظب موج فساد بود. امروز بحمد اللّه‏ خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ کرده. جوان‏ها پاک و طاهرند، اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دل‏های سخت و انسان‏های قوی را می‏لرزاند. باید در مقابل این وسوسه‏ها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند همین است.»37 و سرانجام برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از دست ندادن فرصت‏ها همواره باید عبرت‏گیری از کربلا برای فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبری مورد توجه: وقتی امام حسین علیه‏السلام کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه اتفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می‏کند و حسین بن علی‏ها به کربلا کشانده نمی‏شوند. اگر خواص بدفهمیدند، دیر فهمیدن، یا نفهمیدند و با هم اختلاف کردند... معلوم است که در تاریخ کربلا تکرار خواهد شد.38 پی‏نوشت‏ها 1. سخنرانی در مشهد مقدس، 27/8/1359. 2. همان. 3. مفردات راغب مادّه عبر. 4. آل عمران، 137. 5. قسمتی از آیه‏ی 111 سوره یوسف. 6. دیدار با فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 7. دیدار با فرماندهان گردان‏ها و گروهان‏ها و دسته‏های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 8. خطبه‏های نماز جمعه تهران. 18/2/77. 9. همان. 10. همان. 11. سخنرانی در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 12. همان. 13. همان. 14. همان. 15. قرآن کریم، آل عمران، 144. 16. خطبه‏های نماز جمعه تهران، 18/2/77. 17. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 18. همان. 19. همان. 20. اصول کافی، ج 1، ص 368. 21. خطبه‏های نماز جمعه مقام معظم رهبری، 18/2/77. 22. همان. 23. بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، 20/3/75. 24. همان. 25. خطبه‏های نماز جمعه، 18/2/77. 26. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر 27 حضرترسول، 20/3/75. 27. مریم، 59. 28. دیدار با فرماندهان گردان‏ها، گروهان‏ها، دسته‏های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 29. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 30. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 31. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 32. همان. 33. همان. 34. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، ششم دی ماه 1374. 35. از سخنان مقام معظم رهبری، در خطبه‏های نماز جمعه، 26/1/79. 36. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردان‏ها و دسته‏های عاشورا نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 37. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 38. سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و نیروهای لشکر 27 محمد رسول اللّه‏، 20/3/75. تبلیغات دوره‌های آموزشی مجازی آرشیو آرشیو شماره ها: ۶۵ سال ۱۳۸۹ (۲) -اندیشه حوزه مرداد و شهریور 1389 شماره 83 -اندیشه حوزه فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1389 شماره 81 و 82 سال ۱۳۸۸ (۲) -اندیشه حوزه خرداد و تیر 1388 شماره 76 -اندیشه حوزه فروردین و اردیبهشت 1388 شماره 75 سال ۱۳۸۷ (۶) -اندیشه حوزه 1387 شماره 74 -اندیشه حوزه 1387 شماره 73 -اندیشه حوزه 1387 شماره 72 -اندیشه حوزه 1387 شماره 71 -اندیشه حوزه 1387 شماره 70 -اندیشه حوزه 1387 شماره 69 سال ۱۳۸۶ (۵) -اندیشه حوزه 1386 شماره 67 و 68 -اندیشه حوزه 1386 شماره 66 -اندیشه حوزه 1386 شماره 65 -اندیشه حوزه 1386 شماره 64 -اندیشه حوزه 1386 شماره 63 سال ۱۳۸۵ (۵) -اندیشه حوزه 1385 شماره 61 و 62 -اندیشه حوزه 1385 شماره 60 -اندیشه حوزه 1385 شماره 59 -اندیشه حوزه 1385 شماره 58 -اندیشه حوزه 1385 شماره 57 سال ۱۳۸۴ (۴) -اندیشه حوزه 1384 شماره 55 -اندیشه حوزه 1384 شماره 54 -اندیشه حوزه 1384 شماره 53 -اندیشه حوزه 1384 شماره 51 و 52 سال ۱۳۸۳ (۲) -اندیشه حوزه 1383 شماره 49 و 50 -اندیشه حوزه 1383 شماره 47 و 48 سال ۱۳۸۲ (۴) -اندیشه حوزه 1382 شماره 43 و 44 -اندیشه حوزه 1382 شماره 41 و 42 -اندیشه حوزه 1382 شماره 40 -اندیشه حوزه 1382 شماره 39 سال ۱۳۸۱ (۵) -اندیشه حوزه 1381 شماره 38 -اندیشه حوزه 1381 شماره 37 -اندیشه حوزه 1381 شماره 35 و 36 -اندیشه حوزه 1381 شماره 34 -اندیشه حوزه 1381 شماره 32 و 33 سال ۱۳۸۰ (۵) -اندیشه حوزه 1380 شماره 31 -اندیشه حوزه 1380 شماره 30 -اندیشه حوزه 1380 شماره 29 -اندیشه حوزه 1380 شماره 28 -اندیشه حوزه 1380 شماره 27 سال ۱۳۷۹ (۶) -اندیشه حوزه 1379 شماره 26 -اندیشه حوزه 1379 شماره 25 -اندیشه حوزه 1379 شماره 24 -اندیشه حوزه 1379 شماره 23 -اندیشه حوزه 1379 شماره 22 -اندیشه حوزه 1379 شماره 21 سال ۱۳۷۸ (۵) -اندیشه حوزه 1378 شماره 20 -اندیشه حوزه 1378 شماره 19 -اندیشه حوزه 1378 شماره 18 -اندیشه حوزه 1378 شماره 17 -اندیشه حوزه 1378 شماره 16 سال ۱۳۷۷ (۴) -اندیشه حوزه 1377 شماره 15 -اندیشه حوزه 1377 شماره 14 -اندیشه حوزه 1377 شماره 13 -اندیشه حوزه 1377 شماره 12 سال ۱۳۷۶ (۳) -اندیشه حوزه 1376 شماره 10 و 11 -اندیشه حوزه 1376 شماره 9 -اندیشه حوزه 1376 شماره 8 سال ۱۳۷۵ (۴) -اندیشه حوزه 1375 شماره 7 -اندیشه حوزه 1375 شماره 6 -اندیشه حوزه 1375 شماره 5 -اندیشه حوزه 1375 شماره 4 سال ۱۳۷۴ (۳) -اندیشه حوزه 1374 شماره 3 -اندیشه حوزه 1374 شماره 2 -اندیشه حوزه 1374 شماره 1 © کلیه حقوق متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی می‌باشد. توسعه و طراحی: A.C.A CO mesdaq.ir

غدیر تجلی ولایت و امامت

سلام عزیزمولايت، بصيرت و دشمن ستيزي انسان دو چهره يا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى يا مُلکى و چهره باطنى يا ملکوتى، خداوند براى ديدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گيرد مى‏بيند. اما براى ديدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادينه نموده به نام بصيرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعليت در نيايد، رؤيت باطن و شهود ملکوت، ميسر نخواهد بود. صاحب جامع الاسرار مى‏نويسد: معناى سخن خداوند (نور على نور يهدى اللَّه لنوره من يشاء)، (... و من لم يجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،چيزى جز اين نيست که تا نور حق حاصل نيايد و به دل و جان سالک نتابد، بصيرت در او پديد نيايد. نور حق سرمه چشم بصيرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنايت حق قرار گيرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد. حافظ شيرازى که مى‏گويد: گرنور عشق حق به دل و جانت افتد*** ـ باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى راه تحصيل بصيرت براى نيل به مقام رفيع بصيرت بايد به بازسازى و اصلاح نفس خويش پرداخت. مجاهده با هواى نفسانى و تهذيب روح از زنگارهاى گناه، و لطيف و شفاف ساختن آيينه دل به نور توحيد، تنها صراط مستقيمى است که "حجاب ديدگان دل" را مى گشايد و آدمى را در معرض الهامات غيبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد. 1. توبه: اولين گام براى تهذيب نفس و تحصيل بصيرت است. توبه از تقصيرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است. 2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصيرت مى گردد. اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛ هر کسى به ياد خدا باشد، بينايى و بصيرت يابد«. 3. هم نشينى با علما: مجالست با علما که موجب بصيرت و بينايى است. على(ع) مى فرمايد: »جاور العلماء تستبصر؛ با دانايان بنشين تا آگاهى يابى«. 4. خرد ورزى: کسى که هر خبر يا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذيرد، بلکه پيرامون آن مى انديشد و آن را از صافى عقل و انديشهاش مى گذراند، بصيرت و بينايى مى يابد، چنان که آينده نگرى و به کارگيرى خرد در فرجام امور باعث بصيرت و بينايى مى گردد. 5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنيا، از امورى است که باعث بصيرت مى گردد. 6. ارتباط با خدا: ازدياد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصيرت و بينايى و برخوردارى از الهامات غيبى مى‏شود. ولايت فقيه نظريه‌اي در فقه شيعه است که نظام سياسي مشروع در دوران غيبت امام معصوم را بيان مي‌کند. نظام جمهوري، صدور فتوا در مسائل شرعي، اخذ واسلامي ايران بر اساس اين نظريه تأسيس شده‌است. ولايت مطلق فقيه از جمله حق قضاوتجوهات شرعي و رسيدگي به امور حسبيه از ديرباز در فقه اماميه مطرح و مورد بحث بوده و در ارتباط نزديک با نهاد مرجعيت است. اما در نظريه ي ولايت سياسي فقيه که بيش از همه توسط روح‌الله خميني مطرح و تشريح شده، اين ولايت تقريباً به تمام امور مربوط به امام معصوم گسترش پيدا مي‌کند. امام (ره) فرمودند :"پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به اين مملکت نرسد"؛ تا آخرين قطره خونمان پشتيبان ولايت فقيه خواهيم بود و تا نفس در سينه داريم پشت رهبر عزيزمان امام خامنه اي(روحي و ارواحنا فداه) را خالي نخواهيم کرد. دشمن شناسي و دشمن ستيزي اهميت دشمن‏شناسي در تعاليم اسلامي آنقدر است که قرآن کريم در آيات متعددي به تعبيرهاي مختلف به اين موضوع پرداخته است. سخنان معصومين (عليهم‏السلام) خصوصا پيامبر اکرم (صلي‏اللّه‏عليه‏وآله) و علي (عليه‏السلام) مملو از بحث دشمن‏شناسي و هشدار نسبت به خطرات آنان است. از همين رو امام خميني آن را يک تکليف شرعي مي‏داند و همواره بر آن تأکيد مي‏کند. تأکيد و دعوت امام به دشمن‏شناسي امام عدم شناخت و درک ماهيت دشمن توسط مستضعفين، مسلمين دنيا، ملت ايران، قشر روشنفکر و جوانان را يکي از بزرگترين آفتها و موانع رسيدن به اهداف متعالي اسلام و انقلاب اسلامي مي‏دانستند؛ لذا علاوه بر معرفي دشمنان در هر مرحله از انقلاب و افشاي ماهيت آنان بر دشمن‏شناسي و درک ماهيت و نقشه‏ها و توطئه‏هاي آنان تأکيد فراواني داشتند و دائما نسبت به آن هشدار مي‏دادند امام (ره) بر موارد زير در مقوله دشمن‏شناسي پافشاري مي‏کردند: 1ـ شناخت و شناسايي دشمن 2ـ شناخت علائم و نشانه‏هاي دشمن 3ـ شناخت نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 4ـ درک طريق خنثي‏کردن و رويارويي با نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 5ـ شناخت نفوذيها، منافقان و دشمنان دوست‏نما 6ـ آگاه‏سازي و افشاي ماهيت و نقشه‏هاي دشمنان براي ديگران 7ـ نشان‏دادن دشمن و ارائه مصاديق، نقشه‏ها و افشاي ماهيت آنان؛ توسط خودشان . توصيه هاي امام (ره) توصيه اينجانب آن است که نسل حاضر و آينده غفلت نکنند. دانشگاهيان و جوانان برومند هر چه بيشتر با روحانيون و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محکمتر و استوارتر نمايند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدار غافل نباشند. هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند بايد مواظب باشند بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشند که سياست‏بازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسه‏هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين‏المللي نکشند. بايد هوشيار باشيم و از دشمن هر چند ضعيف باشد احتراز کنيم و توطئه دشمن را خنثي کنيم. با بيداري بايد جلوي دشمن را هر چند هم که کم باشد بگيريم. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. بيدار باشيد که مفسده‏جوها در کمين‏اند. بکوشيد در شناسايي چهره واقعي خرابکاران و آگاه سازيد جوانان را. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. سران، روشنفکران، علماي هر بلاد و کشور بايد توجه بکنند به اينکه دشمن چه کسي است و دوست کيست. علامت اينکه شما بشناسيد اينها دشمنند يا دوست اين است که ببينيد اينها جمهوري مي‏خواهند يا جمهوري دمکراتيک و يا از اسلام و خدا حرف نزدند، دشمنند. اشخاصي که برضد اسلام بر ضد روحانيت قلم دست مي‏گيرند، بشناسيد اينها دشمنند. براي پرهيز از اطاله کلام علاقه‏مندان مي‏توانند به صحيفه نور مراجعه کنند. منبع : وبگاه حجت خدا

زندگی نامه حضرت معصومه(س)

زندگی نامه حضرت معصومه نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت،

سلام عزیزم

 

«معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند. احتمالاً ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند. به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است. پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد

دهم ماه مبارک رمضان

نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع) رسید امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم است و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا،باسرعت و بزودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو نمیخواهیم. مشرق_ نخستین نامه مردم کوفه در روز دهم رمضان به دست امام حسین علیه السلام رسید. سال 60 هجری قمری: وصول نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع). شهر کوفه، در عصر امام حسین(ع) از شهرهای تازه تأسیس و پرجمعیت عراق و جهان اسلام بود و بیش از چهار سال مقر خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) و کانون شیعیان مخلص و وفادار آن حضرت به شمار می آمد. مؤمنان و دوستداران اهل بیت(ع) در این شهر، در پیروی از امامان معصوم(ع) و فداکاری در راه اهداف آنان، همیشه پیش تاز و پر تحرک بودند؛ گرچه وجود افرادی دو چهره، منافق و سست ایمان در میان آن ها، در مواقع حساس و خطرناک، زیان های زیادی متوجه اهل بیت(ع) نمود، ولی با این حال، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در این شهر، همیشه مورد توجه اهل بیت(ع) و حساسیت دشمنان اهل بیت(ع) و زمامداران غاصب عصر خویش قرار داشتند. اهالی کوفه پس از آن که از هجرت اعتراض آمیز اباعبدالله الحسین(ع) از مدینه منوره به مکه معظمه با خبر شدند، انجمن های چندی برگزار کرده و به این نتیجه رسیدند که آن حضرت را به کوفه دعوت کرده و وی را یاری دهند(1) و بار دیگر شاهد عدالت علوی، از سوی امام حسین(ع) در این شهر باشند. آنان، نامه هایی برای امام حسین(ع) نوشته و وی را به کوفه دعوت کردند. اسامی برخی از امضا کنندگان نامه ها عبارت بود از: حبیب بن مظاهر، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد، شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، عبدالله بن وال، یزید بن حارث، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمر تمیمی.(2) برخی از آن ها از یاران معروف حضرت علی(ع) و در رکاب آن حضرت بر علیه دشمنانش جنگ ها و نبردهایی کرده و هم اینک قصد یاری فرزندش امام حسین(ع) را نمودند. به هر روی، نخستین نامه کوفیان در دهم ماه مبارک رمضان سال 60 قمری به دست امام حسین(ع) رسید و از آن پس نامه های فراوان دیگری پی در پی به محضر آن حضرت ارسال می شد.(3) در برخی از این نامه ها آمده بود: امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم گشته و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت، با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا. در نامه دیگر آمده بود: امّا بعد، با سرعت و به زودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو کس دیگر را نمی خواهیم.(4) امام حسین(ع) در آغاز، سکوت اختیار کرد و پاسخی به نامه های کوفیان نداد، تا این که نامه های آنان به حدود دوازده هزار عدد که پای هر یک از آن ها را چندین نفر و یا ده ها نفر امضا کرده بودند، رسید.(5) در آن زمان به آنان پاسخ مثبت داد و درخواستشان را پذیرفت. ...... 1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 378؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 302 2- همان 3- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 30 4- الارشاد، ص 378؛ منتهی الآمال، ج1، ص 302 5- منتهی الآمال، ج1، ص 303؛ لهوف سید بن طاووس، ص 51 mashreghnews.ir

فضائل امام علی(ع) اززبان پیامبر(ص)

 

سلام عزیزم

سعد بن ابی وقاص می گوید: روز جمعه ای با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را به جماعت خواندیم. آن گاه پیامبر رو به ما کرد و بر خداوند متعال درود فرستاد و فرمود: « روز قیامت من می آیم در حالی که علی بن ابیطالب علیه السلام پیش روی من است و به دستش لوای حمد دارد. لوای حمد دو تکه است، تکه ای از سُندس (حریر و دیبا) و تکه‌ای از استبرق (حریر زربفت).» در این هنگام مردی بادیه نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت:« در باره علی بن ابی طالب چه می گویی، زیرا درباره او اختلاف فراوانی وجود دارد.» رسول خدا لبخندی زد و فرمود:« ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه اش با من مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم. » (رسول خدا می‌خواهد بگوید همان گونه که بدن بدون سر حیاتی ندارد و لباس بدون دکمه کاربردی ندارد، پیامبر منهای علی برای هیچ کس فایده ندارد؛ باید در کنار رسول خدا، علی را پذیرفت و به او مؤمن بود.) آن عرب بادیه نشین با خشم به پیامبر گفت:« ای محمد، من نیرو و قدرتم از علی بیشتر است. آیا علی می تواند لوای حمد را حمل کند؟!» پیامبر فرمود:« آرام بگیر، اعرابی! همانا خداوند روز قیامت به علی ویژگی های گوناگونی عنایت می کند: به او زیبایی یوسف می دهد و زهد یحیی و صبر ایوب و بخشش آدم و نیروی جبرئیل. لوای حمد به دست اوست، همه مردم در زیر این لواء هستند و گرداگرد او را امامان و تلاوت کنندگان قرآن و اذان گویان گرفته اند. و آنها کسانی هستند که در قبرها به بدنهایشان کرم نمی‌افتد.» منابع: بحارالانوار، ج 39، ص 216، حدیث 8 ----------- تفسیر فرات کوفی daneshnameroshd.ir

تذکر چند نکته برای پرورش روح

هر چقدر ما در زندگی خود به چهارده معصوم که صراط مستقیم پروردگار هستند بیشتر نزدیک شویم و زندگی خود و تمام حرکات و رفتار و افکار خود را بیشتر به آنها نزدیک کنیم مسیر بندگی را بهتر پیموده‌ایم و در نتیجه روح ما پرورش بیشتری می‌یابد. بسیاری از ما به سن خاصی که می رسیم یک سری دغدغه های معنوی برای ما مطرح می شود و سعی در پاسخگویی مثبت به آنها داریم مطالعه می کنیم سخنرانی هایی مختلف را گوش می دهیم و سعی در انجام آموخته های خود داریم اما همواره یک سری دل نگرانی ها و تردیدها دست و پای ما را می بندد ، احساس می کنیم که همه چیز گنگ و مبهم است و در می مانیم که واقعا به کدام راه باید رفت و گاه ممکن است به بن بست برسیم و راهی برای رشد معنوی و آرامش روح خود پیدا نکنیم و با خود بیندیشیم این روش هایی که می گویند قدیمی است و باید به دنبال یک راه جدید بود، خلاصه گویی آنچه که ما توقع داریم پیدا نمی شود آن چه که ما را از جا کنده و انقلابی در وجودمان بوجود بیاورد بیشتر دنبال این هستیم که یک شبه راه صد ساله رویم . آیا این شدنی است ؟ چاره چیست؟ در این راه در ابتدا باید یک شناخت عمیق از آنچه می خواهیم ، برسیم ابزار و مقدماتش را بشناسیم و از افراط و تفریط های بی جا بپرهیزیم باید به همه ابعاد وجودی اسنان توجه شود تا این تلاشمان راه به جایی برد انسان باید هم به جسمش توجه کند هم روحش چرا که جسم مرکب روح است و روح ما با استفاده از جسم کارهای خود را انجام می‌دهد برای همین باید مراقب بود که جسم سالمی داشته باشیم تا درگیر بیماری ها و مشکلات نشویم که توجه به آن ها جلب شود. مؤمنین باید دارای جسم سالم باشند مخصوصا جوانان که مقام معظم رهبری کرارا جوانان را در کنار تحصیل و تهذیب، توصیه به ورزش می‌کنند. البته همیشه باید دقت کرد که توجه به سلامتی و شادابی جسم اصل قرار نگیرد و همیشه به چشم یک وسیله به آن نگاه کنیم نه هدف. خدای متعال ضمانت کرده است که: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ» (عنکبوت 69) و کسانى که در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد کردند به یقین آنها را به راه‏هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمایى مى‏کنیم، و همانا خداوند با نیکوکاران است پرورش روح چگونه؟ راز پرورش روح دو کلمه بیشتر نیست و آن آزادی از هوای نفس و بندگی خداوند است. مدال افتخار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بنده بودن است که حتی بر پیامبر بودنشان برتری دارد چنانکه در تشهد نماز،ما اول شهادت می‌دهیم که ایشان بنده است و بعد می‌گوییم فرستاده خداست: وأشهد أن محمدا عبده و رسوله. دنیا جایی است که ما باید روح خود را پرورش دهیم و دستورالعمل آن را کسی می‌داند که خود این مسیر را پیموده است و در رأس آنها قطعا محمد و آل محمد علیهم السلام و الصلاه هستند. هر چقدر ما در زندگی خود به چهارده معصوم که صراط مستقیم پروردگار هستند بیشتر نزدیک شویم و زندگی خود و تمام حرکات و رفتار و افکار خود را بیشتر به آنها نزدیک کنیم مسیر بندگی را بهتر پیموده‌ایم و در نتیجه روح ما پرورش بیشتری می‌یابد. نکته بسیار مهم آن است که بدانیم عمل کردن به دستورات اسلام و ترک گناه در این مسیر بسیار مهم است. نیازی به ریاضت‌های عجیب و غریب و اذکار عجیب‌تر نیست ؛ آیه الله بهجت ره این عارف واصل می‌فرمودند: بزرگترین کتاب اخلاق رساله عملیه است. اگر ما به دستورات خدا عمل کنیم روح ما شکفته می‌شود و اوج می‌گیرد. بزرگترین ریاضت‌ها و غلبه بر نفس زمانی اتفاق می افتد که نفس از ما تمنای گناهی داشته باشد یا غلبه بر غضب و عصبانیت مربوط به جایی است که می‌توانیم به دیگران زور بگوییم یا اهانت کنیم. یا اگر بر سر سفره‌ای رنگارنگ و لذیذ نشسته‌ایم پرخوری نکنیم و یا در وقت نماز چیزی را مقدم بر آن نکنیم. همه اینها را ما در سیره و زندگی معصومین علیهم السلام مشاهده می‌کنیم . در طی این مسیر باید بر خدا توکل کرد و از حضرات معصومین علیهم السلام کمک گرفت و توسل را فراموش نکرد زیرا ما با دشمنان خطرناکی دست و پنجه نرم می کنیم یکی نفس اماره ، بزرگترین دشمن درونی ما و یکی شیطان، دشمنِِ وسوسه گر بیرونی ما است. خدای متعال ضمانت کرده است که: «وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنینَ» (عنکبوت 69) و کسانى که در راه ما (با نفس خود و دشمن ما) جهاد کردند به یقین آنها را به راه‏هاى (وصول به مقام قرب) خود راهنمایى مى‏کنیم، و همانا خداوند با نیکوکاران است. تذکر چند نکته برای پرورش روح: 1- وقتی روح پرورش یافت آن وقت جسم را با خود همراه می‌کند و دیگر جسم برخی کمبود‌های خود را احساس نمی‌کند چنانچه حضرت موسی علیه السلام در مناجات چهل روزه خود به قدری غرق در مناجات با خدا بود که در این مدت نیازی به آب و غذا و خواب پیدا نکرد. البته این یک مثال و شاهد برای مطلب ماست و هرگونه تقلید از آن صحیح نیست زیرا هر کمالی باید در اثر تهذیب در انسان به وجود بیاید نه آنکه به صورت ساختگی تقلید شود . 2- بر رهرو راه خدا، لازم است که توان واقعى خود را خوب بسنجد و حال و روز خود را نیک بنگرد، آنگاه بر اساس واقعیت های موجود زندگی خود، دستورالعمل اخلاقی و برنامه خودسازى تنظیم کند. انسان‏ها داراى تفاوت‏هاى فردی، روحى و جسمى و شرایط مختلفی هستند و بر اساس آن باید براى خود برنامه‏اى برگزینند که سنگین و طاقت‏فرسا و دور از دسترس نباشد؛ زیرا یکی از نیازهای انسان در این مسیر سخت، حفظ نشاط روحی و بدنی است و اجبار و اکراه خود بر اساس اهداف خیالی و دور از دسترس، اراده انسان را سست و مانع رسیدن به اهداف واقعی خودسازی می شود. 3- انسان از انس و دوست داشتن ساخته شده است و حاضر نیست برای چیزی که دوست نمی دارد، سرمایه گذاری و تحمل سختی کند بنابراین حتی خودسازی و برنامه های آن باید دوست داشتنی و جذاب باشد. به همین دلیل لازم است در برنامه‏ریزى به کیفیت، بیش از کمیت اهتمام ورزید؛ به عنوان مثال به جاى اینکه شخص تصمیم بگیرد هر صبحگاهان یک جزء قرآن بخواند، مى‏تواند آن را حتّى به یک صفحه تقلیل دهد. مشروط بر اینکه تلاوتش در جاى خلوت، با حال و توجّه کامل و تدبّر و ژرف اندیشى در معانى باشد. همچنین بکوشد نمازهایش را با حضور قلب و توجّه بخواند. 4- اصل تدریجی بودن، یکی از سنت های عمومی حاکم بر هستی است و تنها خاص زندگی انسان نیست. تمامی پدیده های جهان به تدریج به وجود می آیند و تربیت می شوند و رشد می کنند. انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست. حرکت تدریجی یکی از عوامل مهم موفقیت در مسیر خودسازی است. حقیقت توسل به معنای وسیله قرار دادن معصومین(ع) برای رسیدن به خداوند و درخواست از او است. قرآن کریم می فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده 35) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، شاید رستگار گردید 5- رهرو این راه باید توجه داشته باشد که در روند خودسازى، مراحلی وجود دارد که باید به ترتیب طی شود وگرنه درصد موفقیت کاهش می یابد. یکی از مصادیق بارز رعایت این اصل در مورد تقدم واجبات بر مستحبات است. قرب نوافل و انجام مستحبات هنگامی در انسان موثر واقع می شود و به تعبیری، مورد قبول حق تعالی قرار می گیرد که قبل از آن سالک از مرحله انجام وظایف واجب عبودیت و بندگی اطمینان حاصل نموده باشد . بنابراین لازم است انسان ابتدا از عمل به واجبات و رعایت شرایط و جزئیات آنها شروع کند و در کنار آنها به ترک محرمات بپردازد و همواره بر نیفتادن در دام‏هاى شیطان و هواى نفس، جدیت کند. پس از مدتى که سراسر وجودش تسلیم شد و ایمان در روح و جسم او نفوذ کرد، به انجام دادن مستحبات و ترک مکروهات بپردازد. 6- برای کسی که در این مسیر به تصمیم قاطع برای گذشتن از دنیا و رسیدن به خداوند نرسیده، امیدی برای موفقیت وجود ندارد. نیت و عزم استوار، تحمل و بردباری، صبر و مقاومت در مقابل شداید و سختی ها یکی از اصول مسلم خودسازی و موفقیت در این مسیر است. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُون‏» (فصلت 30) ؛ بى‏تردید کسانى که (از ته دل) گفتند: پروردگار ما اللَّه است، سپس (در مرحله عمل) پایدارى نمودند، فرشتگان بر آنها (در دنیا به نحو تأیید غیبى، یا در وقت مرگ، یا هنگام برانگیخته شدن از قبر) فرود آیند (و گویند) که هرگز مترسید و غمگین نشوید و شما را مژده باد به بهشتى که (در دنیا) وعده داده مى‏شدید . 7- خداوند منبع اصلی قدرت حاکم بر هستی و مربی جهان است، بنابراین تمام استعداد و نیروی انسان نیز از خدای متعال است، پس بدون استعانت و طلب توفیق از او موفقیت انسان برای انجام هر کار در هاله ای از ابهام قرار دارد. حتی اگر تمامی شرایط برای انجام کاری فراهم باشد، ولی اراده خداوند بر انجام آن تعلق نگیرد، آن کارشدنی نمی شود. بنابراین براى موفقیت در جهاد اکبر و خودسازی نیز باید از خداوند بزرگ، استمداد جست و به ائمه اطهارعلیهم السلام متوسل شد حقیقت توسل به معنای وسیله قرار دادن معصومین(ع) برای رسیدن به خداوند و درخواست از او است. قرآن کریم می فرماید:«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی‏ سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده 35) اى کسانى که ایمان آورده‏اید، از خداوند پروا کنید و (براى تقرّب) به سوى او (از مقرّبان درگاهش و از عمل‏هاى صالح) وسیله بجویید و در راه او جهاد کنید، شاید رستگار گردید. 8- برای رفع نیازهای معرفتی انسان در این مسیر مفهوم و کلام و کتاب لازم است، ولی کافی نیست. نیاز به الگوی انسانی کاملی که مجسمه ارزش های اخلاقی و کمال باشد از نیازهای واقعی انسان در الگویی که به دلیل داشتن شخصیت با فضیلت، جذاب و دوست داشتنی، انگیزه عمل را در انسان تقویت می کند و به طالب کمال نیروی حرکت و تحمل سختی می بخشد این موضوع برای موفقیت در مسیر خودسازی و کمال از اهمیت فراوانی برخوردار است، بنابراین افزایش معرفت و پیروى از الگوهاى راستین، مانند ائمه اطهارعلیهم السلام و بزرگان اخلاق، همواره باید مدّ نظر باشد. 9- رعایت ظرفیت و کشش نفس و بدن یکی از اصول موفقیت در خودسازی است. بدن و روان انسان توان و ظرفیت خاصی دارد که اگر رعایت نشود، باعث تولید خستگی و دلزدگی خواهد شد و این حالت مطلوب انسان و اخلاق اسلامی نیست، از آن رو رفق و مدارا و میانه روی همواره مورد تاکید اساتید اخلاقی بوده است . على علیه السلام در ضمن نامه اى به حارث همدانى مرقوم فرمودند: «و خادع نفسک فى العبادة و ارفق بها ولا تقهرها، وخذ عفوها و نشاطها، الا ماکان مکتوبا علیک من الفریضة و انه لابد من قضایها و تعاهدها عند محلها.»؛ نفست را در هنگام عبادت گول بزن و با آن مدارا کن و بر آن فشار و زور نیاور، در هنگامی که حالت گذشت و شادابى در نفس پدید آمده، از آن بهره گیر، مگر آنچه به عنوان واجب بر تو نوشته شده است، در واجبات ناگزیر از اداى آن هستى و در وقت و شرایطى که براى آن مقرر شده است، باید انجام بدهى . (بحارالانوار، ج 33 ص ، ص509 ) 10- رسیدن به آرمان بلند و گران سنگ لقای الهی در گرو تلاش و جهادى پر دامنه و دراز آهنگ است. بدون شک مبارزه جدى و بى امان با هواها و خواهش‏هاى نفسانى، بیرون راندن حب دنیا و تعلقات دنیوى از دل، عبودیت مطلقه پروردگار، پالودن نفس از رذایل و آراستن آن به فضایل، تهجد و شب زنده‏دارى و توسل و استشفاع به اولیاى گرام الهى و... همه ره توشه‏هاى این سیر خدایى است. این که: گویند به هر کس ندهند دلیلش بسیار واضح و روشن است. زیرا کسى که جهاد با نفس نکرد و دل به مادیات سپرد و در ظلمات نفس و نفسانیات خود را محبوس ساخت کى تواند که به سوى نورحق پر کشد و به لایتناهى عروج کند؟ ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شیوه رندان بلاکش باشد قرآن کریم می فرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتی‏ کُنْتُمْ تُوعَدُون‏» (فصلت 30) ؛ بى‏تردید کسانى که (از ته دل) گفتند: پروردگار ما اللَّه است، سپس (در مرحله عمل) پایدارى نمودند، فرشتگان بر آنها (در دنیا به نحو تأیید غیبى، یا در وقت مرگ، یا هنگام برانگیخته شدن از قبر) فرود آیند (و گویند) که هرگز مترسید و غمگین نشوید و شما را مژده باد به بهشتى که (در دنیا) وعده داده مى‏شدید در این راه باید بسیار کوشا و با برنامه پیش رفت و در نظر داشت تخطی از این برنامه مساوی است با از بین بردن تلاش پیشین و عقب ماندن و محروم شدن از فیوضات الهی و واقعا در این راه باید عاشق بود إن شاء الله که همه ما توفیق یابیم تا چشم از زرق و برق این دنیای دنی فرو بندیم و به دنبال یگانه معبود خود به تلاش بپردازیم . برگرفته از : darolsadeghiyon.ir

آثار و برکات عدالت در حکومت مهدوی

آثار و برکات عدالت در حکومت مهدوی اگر نبود، مگر فراهم شدن زمینه برای رشد و کمال و رسیدن انسان به قرب آفریدگار در پرتو برپایی حکومت عدل جهانی، انسان از برپایی این عدل گسترده بیشترین بهره را برده است. البته احادیثی در دست است که به برخی از برکات برپایی عدالت اشاره شده است. یکی از این آثار، رفاه اقتصادی در دوران ظهور است به گونه های که پس از اصل عدالت دومین موضوعی است که در آن دوران در جامعه پدید می آید. و این هر دو با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند، زیرا که اجرای دقیق عدالت برای از بین بردن روابط ستمگرانه است. امام باقر (ع) به نقل از امیر مومنان و نیز امام صادق علیهم السلام در این باره میفرمایند: إِنَّ النَّاسَ یَسْتَغْنُونَ إِذَا عُدِلَ بَیْنَهُمْ وَ تُنْزِلُ السَّمَاءُ رِزْقَهَا وَ تُخْرِجُ الْاَرْضُ بَرَکَتَهَا بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی؛(۱)… مردمان بی نیاز میشوند آنگاه که عدالت میانشان حاکم باشد و آسمان روزیاش را فرو می ریزد و زمین برکتهایش را بیرون می ریزد با خواست پروردگار متعال. امام ششم همچنین فرمود: إِنَّ اللَّهَ لَمْ یَتْرُکْ شَیْئاً مِنْ صُنُوفِ الْاَمْوَالِ إِلَّا وَ قَدْ قَسَمَهُ وَ اَعْطَی کُلَّ ذِی حَقٍّ حَقَّهُ الْخَاصَّهَ وَ الْعَامَّهَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْمَسَاکِینَ وَ کُلَّ صِنْفٍ مِنْ صُنُوفِ النَّاسِ فَقَالَ لَوْ عُدِلَ فِی النَّاسِ لَاسْتَغْنَوْا؛(۲) خداوند همه ثروتها را میان مردم قسمت کرده است، و به هر کس حقش را داده است: کارگزاران و توده مردم و بینوایان و تهیدستان و هر گروهی از گروههای مردم. سپس امام گفت: اگر عدالت برقرار شده بود همه مردم بی نیاز شده بودند. بنابراین میتوان رفاه و آسایش همگانی را یکی از برکات عدل جهانی مهدوی دانست. امام صادق (ع) میفرماید: إِذَا قَامَ الْقَائِمُ حَکَمَ بِالْعَدْلِ وَ ارْتَفَعَ فِی اَیَّامِهِ الْجَوْرُ وَ اَمِنَتْ بِهِ السُّبُلُ وَ اَخْرَجَتِ الْاَرْضُ بَرَکَاتِهَا وَ رَدَّ کُلَّ حَقٍّ إِلَی اَهْلِه؛(۳) وقتی که قائم ما قیام کند، داوری را بر پایه عدالت قرار میدهد و ظلم و جور در دوران او برچیده میشود و جادهها در پرتو وجودش امن و امان میگردد و زمین برکاتش را بیرون میسازد و هر حقی به صاحبش میرسد. - محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج۳، ص۵۶۸، ح۶٫ ۲- همان، ج۱، ص۵۴۱٫ ۳- شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص ۳۸۴٫ برگرفته از کتاب درس نامه مهدویت جلد ۴ نوشته خدامراد سلیمیان

چاه عریضه چیست ؟

چاه عریضه چیست ؟ آیا مورد تایید حضرت حجت است؟ چاه عریضه چیست ؟ آیا مورد تایید حضرت حجت است؟ حتما شما هم درباره چاه عریضه در مسجد جمکران شنیده اید. سوالی که برای بسیاری پیش می آید این است که آیا این چاه مورد تایید حضرت مهدی (عج) است و ایشان دستور حفر این چاه را داده اند؟ سایت مصاف با شیطان در ادامه به تحقیق در این مسئله پرداخته است… عریضه نویسی» بمعنی عرض حال کردن به کسی برای چاره جویی در کاری می باشد که معمولا از سوی فردی که در رتبه پایین تر قرار دارد به کسی که در رتبه بالاتر قرار دارد انجام می گیرد (۱) و در اصطلاح رقعه ای (کاغذی) است که فرد حاجتمند آن را یا خطاب به خدا می نویسد و در آن خدا را به حق و منزلت معصومین برای برآورده شدن حاجتی سوگند می دهد و یا مستقیما خطاب به حضرات معصومین (ع) بخصوص امام عصر (عج) نوشته می شود که آنها را واسطه قرار داده و برآورده شدن حاجت و یا رفع گرفتاری خود را از آنها می خواهد، و سپس در آب روان، دریا، چاه آب و … می اندازد. گاهی افراد جامعه با یک سلسله نیازها و گرفتاری ها مواجه می شوند که برحسب ظاهر، امکان برطرف نمودن آنها از طریق اسباب عادی میسر نیست، یا حداقل بسیار مشکل است؛ در چنین مواردی به جای ناامید شدن و زانوی غم بغل گرفتن، از ناحیه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) توصیه شده که از اموری نظیر دعا و توسل کمک گرفته شود. آن گاه برای خود توسل نیز شیوه های مختلفی بیان شده است؛ از جمله آنها نوشتن عریضه است که توسط خود آنها توصیه شده است و سیره و سخن علماء این مطلب را تایید می کند. (۲) با در نظر گرفتن مطالب گذشته و تأمل در مضمون آیاتی همانند: «یا أیها الذین آمنوا اتّقوا اللّه وابتغوا إلیه الوسیله» (۳) ؛ (­ ای کسانی که ایمان آورده‏اید! تقوا پیشه کنید و وسیله‏ای برای تقرّب به خداوند انتخاب‏کنید.) و آیه «ولو أنّهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا اللّه واستغفر لهم الرسول لوجدوا اللّه توابا رحیما» (۴) ؛ (اگر آنها هنگامی‏که به خود ستم کردند -گناه مرتکب شدند- به سراغ تو آمده، و از خداوند طلب عفو و بخشش می‏کردند، و تو نیز برای آنها طلب عفو می‏نمودی، خداوند را توبه پذیر ورحیم می‏یافتند.) و همچنین از دقت در مضمون روایاتی نظیر این روایت که می گوید: «چون درمانده و گرفتار شدی پس به حجّت استغاثه کن که او تو را در می‏یابد، و حجّت برای کسی که از او استغاثه کند پناه و فریاد رس است» (۵) اصل حجیه این عمل کاملا روشن می شود. درمورد چاهی که در مسجد جمکران حفر شده و افراد عریضه های خود را در آن می اندازند، توجّه به چند نکته ضروری است: ۱- آیا عریضه نویسی یک عمل شرعی است و در روایات آمده است؟ هیچ شکی نیست که روایاتی مبنی بر شرعی بودن اصل عمل عریضه نویسی در کتابها آمده است مثلا در کتاب بحارالانوار (۶)، بابی است تحت عنوان «کتابه الرقاع للحوائج إلى الأئمه صلوات الله علیهم و التوسل و الاستشفاع بهم فی روضاتهم المقدسه و غیرها» ؛ (باب نوشتن عریضه برای برآورده شدن حوائج به ائمه علیهم السلام و توسل به آنها و طلب شفاعت از آنها در حرم آنها و موضوعات دیگر) و در آن چند روایت از کتابهای «مصباح الزائر و المصباح کفعمی و البلد الامین» در مورد عریضه آمده است و در کتاب «المصباح» کفعمی هم نظیر چنین بابی وجود دارد (۷) و ذیل آن چند روایت آمده است. 2- آیا باید عریضه را در چاه انداخت؟ به همان روایات مراجعه می کنیم در یکی از روایات پس از نقل متن عریضه می فرماید: «…ثم تطوی الرقعه و تجعلها فی بندقه طین ثم اطرحها فی ماء جار أو فی بئر فإنه سبحانه یفرج عنک» نامه عریضه را می پیچی و در میان گل قرار می دهی و در آب جاری یا در چاهی می اندازی همانا خدای سبحان گشایشی حاصل می فرماید. همچنین در روایت دیگری آمده است: «…ارمها فی النهر أو البئر أو الغدیر تقضى حاجتک إن شاء الله تعالى» عریضه را در نهر آب یا در چاه و یا چشمه ای می اندازی خداوند انشاءالله حاجت شما را برآورده می کند.» و در روایات دیگری هم تعبیر: «…ثم ترمی فی بئر عمیقه أو نهر …» چاه عمیق آمده است، بنا براین انداختن عریضه در چاه هم عملی شرعی است و در روایات به آن دستور داده شده است. ۳- اما در مورد اینکه آیا باید عریضه را در چاه جمکران انداخت و آیا این چاه به دستور امام زمان(عج) حفر شده است؟ جواب یقینا منفی می باشد و شاید بخاطر اینکه در مسجد جمکران فرد در یک حال معنوی خاصی قرار می گیرد و دنبال عرض احوال و حوائج خود به مولای خود می افتد و از آنجا که از دوران غیبت صغری نامه نویسی به امام زمان علیه السلام معمول بوده به فکر نوشتن عریضه به ایشان می افتد، متولیان مسجد چاه را برای این حفر کرده اند تا در آن بیاندازند و وسیله ای باشد برای یاد آوری این عمل کاملا شرعی به افراد و جا انداختن آن در میان جامعه شیعه ولی همچنان که در آن محل هم نوشته شده است، این چاه موضوعیت ندارد و چاه امام زمان عجل الله نیست و به هیچ وجه توسط ایشان یا به دستور ایشان حفر نشده است بلکه یک چاه معمولی است و لازم نیست حتما در این چاه انداخته شود بلکه در هر چاهی یا آب روانی می توان انداخت. (۸) پی نوشت: (۱) . الرائد، ج ۲، ص ۱۱۸۳ ؛ فرهنگ معین، ج ۲، ص ۲۲۸۸ (به نقل از عریضه نویسی، سید صادق سید نژاد، ص ۱۵) (۲) . برای اطلاع از آن به کتاب نجم الثاقب میرزا حسین نوری ص ۴۲۱ ؛ جنه المأوی، ص ۲۴۸ ؛ دارالسلام، ج ۲، ص ۲۶۴ مراجعه کنید. (۳) . سوره مائده، آیه ۳۵٫ (۴) . سوره نساء، آیه ۶۴٫ (۵) . نجم الثاقب، ص ۷۸۷٫ (۶) – بحارالانوار، ج‏۹۹، ص ۲۳۱٫ (۷) – المصباح، الکفعمی، ص ۳۹۶ ، «الفصل السادس و الثلاثون فی صلاه الحوائج و الأدعیه فی ذلک و رقاع الاستغاثات». (۸) . گردآوری توسط: گروه تحقیقات معارف اسلامی .

صفات ثبوتیه وسلبیه

 
سلام عزیزم
 
 
 
 
 
چکیده: صفات جمال يا صفات ثبوتي صفاتي اند كه بر وجود كمالي در خداوند دلالت مي كنند مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، رزق و رازق و غيره، صفات جلال يا صفات سلبي صفاتي اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي كنند از خداوند سلب مي شوند مانند تركيب، جسمانيت، مكان، جهل، ظلم، عبث و ...

صفات جمال يا صفات ثبوتي صفاتي اند كه بر وجود كمالي در خداوند دلالت مي كنند مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، رزق و رازق و غيره، صفات جلال يا صفات سلبي صفاتي اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي كنند از خداوند سلب مي شوند مانند تركيب، جسمانيت، مكان، جهل، ظلم، عبث و غيره.(1) صفات سلبي به هيچ وجه به معناي وجود نقصاني در ذات باري تعالي نيستند بلكه همانند ثبوتي از كمال ذات حكايت مي كنند زيرا در صفات سلبي، در واقع مفاهيمي كه شايسته مقام الهي نيستند و به نوعي نشانگر نقص و عجز موصوف خودند، از ذات خداوند سلب مي شوند. نكته ديگري كه در شيوه بيان صفات سلبي وجود دارد آن است كه به اين دليل كه اين صفات مستقيما و صريحا نقصي را از صفات الهي سلب مي كنند، تغاير و تمايز خداوند را با مخلوقات خويش با صراحت بيشتري اظهار مي دارند.(2) صفات سلبي شمار خاصي ندارد بلكه هر گونه نقصي و كاستي را بايد از خدا سلب كرد و اگر متكلمان از برخي صفات ثبوتي و سلبي بيشتر ياد مي كنند، از قبيل مصداق و نمونه است حال ما براي آشكار شدن صفات سلبي آنها را به ترتيب ذكر مي نمائيم.1. نفي تركيب و صفات زائد بر ذات. در بحث توحيد ثابت گشته است كه اگر خداوند از اجزائي تشكيل يافته باشد وجودش متوقف بر اجزاي آن است به نحوي كه با انتفاي يكي از اجزاء، وجود خداوند معدوم مي شود اين در مورد خداوند صادق نيست. زيرا وجود خداوند متوقف بر آن اجزاء نيست و مركب بودن خداوند مستلزم ممكن بودن ذات خداوند خواهد بود.(3) اما صفات زائد بر ذات: فرض صفات زائد بر ذات مستلزم نيازمندي ذات خدا به آن صفات خواهد بود.2. رؤيت: رؤيت با چشم ظاهري ممتنع است زيرا ديدن زماني ممكن است كه طرف مقابل جسم و در مكاني خاص باشد.3. جهت: جهت عبارت است از نقطه اي كه مي توان به آن اشاره حسي كرد موجودي كه داراي جهت باشد جسم يا جسماني است.4. حلول حوادث در خداوند لازمه آن اين است كه خدا محل حوادث باشد كه مستلزم تغيير و انفعال و حدوث ذات الهي است كه همگي ملازم با محدوديت و نيازمندي مي باشند.5. الم و درد: الم و درد در جايي است كه از دو موجود زنده كه خاصيت متضاد دارند يكي بر ديگري غالب آيد و در ساختار ديگري خلل ايجاد كند در حالي كه در موجودي رقيب و ضد خدا وجود ندارد.6. جسمانيت: جسم علاوه بر اين كه مركب است به مكان نيز نياز دارد.7. حلول: زيرا لازمه حلول اين است كه وجود، قائم به وجود محل خود و تابع آن باشد اين مستلزم نيازمندي به غير است.8. اتحاد: اتحاد حقيقي آن است كه دو شي چنان با يكديگر در هم آميزند كه از آميزش آنها شي ديگري حاصل شود و آن دو از بين روند در نادرستي اين معنا در مورد خداوند جاي ترديد نيست.(4) چون باعث انفعال و تغيير و تركيب است.9. زمان نداشتن: زمان داشتن نيز از خداوند سلب مي شود. زيرا زمان داري از نظر امتداد و عمر زماني قابل تجزيه است.10. حركت و تحول: از خداوند حركت و تحول نفي مي شود زيرا هيچ حركت و تحول بدون زمان امكان پذير نيست و قبلا گفتيم كه زمان داشتن از صفات خدا نيست.(5)11. حد ندارد: حد داشتن مخصوص موجودات محدود است و قابل تعريف بودن مال موجودات محدود مي باشد در حالي كه خداوند نامحدود است و نمي توان او را در حدي گنجاند. حدّ، مخصوص موجوداتي است كه انسان بتواند ذات و ماهيت آن موجود را بشناسد در حالي كه انسان نمي تواند ذات باري تعالي را بشناسد قبلا گفتيم كه صفات سلبي و ثبوتي خداوند محدود به اين موارد نمي شود. صفات ثبوتيه صفات ثبوتي خداوند: 1. علم: يكي از صفات ثبوتيه خداوند علم است معناي جامع علم عبارت است از حضور معلوم در نزد عالم بسياري از فيلسوفان و متكلمان معتقدند كه علم خداوند صرفا از گونه علم حضوري است علم الهي داراي سه مرتبه است: 1. علم به ذات. 2. علم به اشياي ديگر قبل از ايجاد. 3. علم به اشيا پس از ايجاد آنها.2. قدرت الهي. يكي ديگر از صفات ثبوتيه، قدرت است معناي قدرت آن است كه اگر فاعل بخواهد فعل را انجام دهد و اگر بخواهد آن را ترك مي كند، قدرت داشتن بر انجام كاري مستلزم وقوع آن نيست. زيرا ممكن است فاعل قادر، به خواست خودش فعلي را كه به انجام آن تواناست ترك كند دليل اثبات قدرت مطلق خداوند آن است كه اگر بخواهد هيچ قدرتي نمي تواند جلوي او را بگيرد.3. حيات: حيات يكي از كمالات وجودي خداوند است كه دو صفت فعاليت ارادي و ادراك از لوازم آن است معناي حيات الهي آن است كه ذات خداوند كمال خاصي دارد كه به اعتبار آن، به علم و قدرت و فعاليت متصف مي شود حيات از اوصاف ذاتي خداوند است.4. ازلي و ابدي بودن: قرآن كريم تنها موجودي كه حياتش ازلي و ابدي و تغيير ناپذير است خدا معرفي مي كند معناي دقيق اين اوصاف آن است كه خداوند فراتر از چارچوب قانون زمان قرار دارد. و لذا مي توان گفت او همواره موجود بوده است و همواره موجود خواهد بود.5. اراده الهي: يكي ديگر از صفات ثبوتيه، اراده داشتن خداوند است اراده الهي آن است كه افعال خدا بدون اجبار و اكراه انجام مي پذيرد دليل بر اراده داشتن خداوند آن است كه افعال خداوند مانند آفرينش جهان و موجودات در زمان هاي خاص انجام مي پذيرد.6. كلام الهي: حقيقت كلام الهي آن است كه خداوند حروف يا اصواتي را در صورت هاي مختلف ايجاد مي كند اين حروف و اصوات قائم به ذات الهي نيستند بلكه حادث و مخلوقند هم چنين تكلم الهي، بر خلاف تكلم انسان ها، از به كار گيري هر گونه ابزار بي نياز است.7. صدق: يكي از صفات ثبوتي خداوند است. در صورت تشكيك در صادق بودن خداوند اعتبار وحي مخدوش مي گردد قرآن بر صادق بودن خداوند تأكيد و او را صادق ترين سخنگويان مي داند درستي محتواي كتاب الهي و آسماني و حقايق وحياني بستگي به صفت صدق دارد.8. حكمت: حكمت الهي به معاني مختلف به كار رفته است از جمله: 1. علم خداوند به حقايق امور. 2. هدفمند بودن افعال الهي. 3. متقن و كامل بودن افعال خداوند. 4. اجتناب او از انجام افعال قبيح ـ دليل متقن و كامل بودن افعال الهي آن است كه هيچ يك از علل نقصان فعل مانند جهل و عجز فاعل يا لغو گرايي در مورد خدا جاري نيست.(6)9. سميع و بصير بودن: خداوند بينا و شنواست. بينايي و شنوايي در انسان نيازمند چشم و گوش است و به تعبيري ابزار مادي اند امّا اگر موجودي را بتوان تصور كرد كه بدون چشم و گوش به همه امور ديدني و شنيدني آگاه است مي توان او را سميع و بصير دانست. از اين رو سميع و بصير بودن مستلزم عضو مادي نيست.10. عدل: صفت عدل كه از صفات فعل خداوند است در تفكر اسلامي اهميت ويژه اي دارد به گونه اي كه به نظر اماميه از اصول دين و مذهب به شمار مي رود مقصود از عدل قرار دادن هر چيزي در جاي مناسب خود است بنابراين معناي خداوند در جهان تكوين و تشريع هر چند و هر كس را در جاي شايسته خود قرار داده است به گونه اي كه حق هيچ موجودي تباه نمي گردد به دليل اين كه خداوند هيچ گاه كار زشت و ظالمانه انجام نمي دهد و تمام افعال او متصف به صفت عدل است.(7) نه مركب بود و جسم و نه مرئي و نه محل بي شريك است و معاني تو غني دان خالق

پاورقی:

1. رباني گلپايگاني، علي، عقايد استدلالي (ترجمه کتاب المحاضرات)، قم، مرکز مديريت خواهران، ج1، ص128. 2. سعيدي مهر، محمد، کلام اسلامي، قم، چاپ سپهر، ج1، ص192. 3. همان، ص77. 4. عقايد استدلالي (ترجمه کتاب المحاضرات)، همان، ص183. 5. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، شرکت چاپ و نشر بين الملل، ص67. 6. کلام اسلامي، همان، ج1، ص279. 7. سبحاني، جعفر و رضايي محمد، محمد، انديشه اسلامي، ج1، ، معارف، ص109.

منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات