دلایل و عوامل پیروزی جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس

 

سلام عزیزم

 

1-دلایل پیروزی جمهوری اسلامی ایران : الف : حفظ، تثبیت و تداوم انقلاب اسلامی: هدف اصلی رژیم بعثی عراق و ابر قدرت های حامی آن براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران بود که هر چند آسیب های فراوانی به کشور ایران وارد شد روز به روز بر اقتدارش افزوده شده و حاکمیت از انسجام و ثبات بیشتری بر خوددار شد و جایگاه ویژه ای در نظام سیاسی منطقه و جهان کسب کرد. جمهوری اسلامی ایران نه تنها با تحمیل جنگ توسط استکبار جهانی مهار نشد بلکه با قدرت و تلاش بیشتر به حرکت خود ادامه داد و امروزه شاهد آثار آن در اکثر نقاط جهان مثل خاور میانه ، شمال آفریقا و آمریکای جنوبی در رویش و خیزش امواج ضد استکباری و ضد آمریکایی هستیم. ب : شکست استراتژی رژیم بعث در تهاجم به جمهوری اسلامی ایران : نگاهی به تاریخ معاصر نشان دهنده ی این واقعیت است که جنگ های قرون اخیر همواره جدا شدن بخشی از خاک ایران را در پی داشته است. از افتخارات جمهوری اسلامی ایران این است که علی رغم حمایت ابر قدرت ها از دشمن، با اتکال الهی و تکیه بر قدرت ملی اجازه ی تجزیه ذره ای از خاک کشور را نداد و دشمن نتوانست به ادعاهای خود در مورد اروند رود و سایر نقاط مرزی کوچک ترین دسترسی پیدا کند. ج : پذیرش مجدد قرارداد 1975 الجزایر توسط رژیم بعث عراق : صدام که با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر جنگ را آغاز کرد در نهایت با پذیرش آن در ششمین و آخرین نامه خود در 23/05/1369 به رئیس جمهور وقت ایران نوشت : ((بدین ترتیب همه ی آن چه را که می خواستید و بر آن تکیه می کردید تحقق می یابد و دیگر اقدامی جز مبادله اسناد باقی نمی ماند.)) معرفی رژیم بعثی عراق به عنوان متجاوز توسط دبیر کل سازمان ملل پس از اخذ و بررسی اسناد و دلایل جمهوری اسلامی ایران و عراق در تاریخ 18 آذر 1370 صدام را به عنوان متجاوز و آغاز گر جنگ معرفی نمود که این موضوع تحقق یکی از شرایط خواسته های جمهوری اسلامی ایران بود و با توجه به این دلایل معلوم شد که جمهوری اسلامی ایران پیروز قطعی این جنگ بوده و توانسه دشمن را در کلیه اهداف ناکام بگذارد و از موجودیت و اراضی خود به نحو احسن دفاع کند. 2 : مهمترین عوامل پیروزی جمهوری اسلامی ایران : الف : رهبری و مدیریت حضرت امام خمینی (ره) در هشت سال دفاع مقدس با آغاز جنگ بزرگترین نقطه قوت ایران وجود رهبری معنوی، پر جاذبه دور اندیش، نترس، توانمند و با حکمتی بود که مردم ایران را از صمیم قلب دوست داشته است. امام خمینی تهدید بزرگ جنگ را تبدیل به فرصتی استثنایی برای بروز توانایی های ملت و آزمونی برای جهاد در راه خدا کرد. امام خمینی توانست با نفوذ عظیم خود، انگیزه ی بزرگی را در ایستادگی در برابر دشمن در بین بسیاری از مردم ایران بوجود آورد و روحیه ی تهاجمی را در قوای مسلح ایجاد و با تدابیری هوشیارانه از پیروزی دشمن جلوگیری کند او توانست بلافاصله ابتکار سیاسی جنگ را در دست بگیرد و دولت عراق را در بن بست عملکرد خود قرار دهد. و او به سرعت انسجام ملی را علیه متجاوز شکل داد و مقاومت مثال زدنی از ملت ایران به نمایش گذاشت و آن قدر با دشمن جنگید تا توانست تمام سرزمین های اشغالی ایران را آزاد کند و صدام را از اقدام خود پشیمان کند و او را به پذیرش خواسته های منطقی ایران وادار کند. ب : پشتیبانی مردم از دفاع مقدس : در دوران 8 سال دفاع مقدس ، ملت ایران ظرفیت روحی بالا و تحمیل فراوانی از خود نشان داد. میل به فداکاری و ایستادگی در بین مردم افزایش یافت، اقشار مختلف مردم پیوسته از نظام جمهوری اسلامی و سیاست های امام خمینی (ره) برای پیروز شدن در برابر دشمن حمایت می کردند، مشروعیت دفاع از اسلام ، کشور و انقلاب اسلامی انگیزه ی قوی در مردم بوجود آورد. در دوران دفاع مقدس بخشی از مردم ایران به طور داوطلبانه از سراسر نقاط کشور با انگیزه ی الهی عازم جبه های جنگ شدند و توانستند تمام نارسایی ها و کمبودهای موعود در جبه را با حضور خود بر طرف نمایند، حضور نیروهای داوطلب و بسیجی موجب شد تا موازنه قوا به نفع ایران برقرار گردد و قدرت مکمل توان رزمی ایران با سازمان دهی آنها بوجود آید تا بتواند نقش تحسین کننده ی در پیروزی ایران بر قوای بحثی فراهم آورند. ج : ابتکارات و خلاقیت ها : جبه های جنگ فرماندهانی را پرورش داد و تربیت کرد که خلاقیت آنها و امید آنها به پیروزی تحویل عظیمی در تغیر وضعیت جنگ به نفع ایران ایجاد کرد با قوای دشمن، بوجود آورند و مجموعی یکبار برای اداره ی صحنه های ثامن لائمه، بیت المقدس، کربلای 5 والفجر 8؛ عملیات مرصاد بدون حضور دائمی فرماندهان و خلاقیت های جدید در جبهه ی نبرد امکان پذیر نبود. د : وحدت و هبستگی ملی : در سال های جنگ صحنه ی داخلی کشور تا حدود زیادی خوب اداره ی می شد، مردم نگران وضعیت اجتماعی و معیشتی خود نبودند و اداره ی جبه ها به گونه ای نبود که مردم در آرامش زندگی می کردند. دولت قیمت ها را کنترول می کرد و در بازار و تجارت داخلی و خارجی دخالت می کرد. البته جنگ موجب رکود اقتصادی گردید. در دوران دفاع مقدس انسجام سیاسی کشور در وضعیت نسبتا مطلوب بود اگرچه در سال اول جنگ با فرار رئیس جمهور وقت و اقدام مسلحانه منافقین و ترورهای گسترده فضای نا امنی در کشور ایجاد شد. ولی به هرحال این مشکل دوام زیادی نیافت و به سرعت فضای کشور به سمت امنیت و آرامش جلو رفت. ه : شیوه و سبک مدیریت جبهه : روش مدیریت فرماندهان در جبه های جنگ متفاوت از روش های مرسوم در سایر ارتش بود اگرچه سلسه مراتب و فرماندهی و فرمانبر برقرار شده بود. فرمانده با مشورت همرزمان خود آنان را در تصمیمات خود شریک می کرد و همه می دانستند که پس از تصمیم باید بر خدا توکل کنند.

 

                                                                                                    . blogfa . mgalateshohada   

 

 

عاشورا نتیجه تحریف و انحراف

عاشورا نتیجه تحریف و انحراف

پایگاه بصیرت دکتر یدالله جوانیبه استناد زیارت عاشورا که سخن معتبر قدسی است،

واقعه جانسوز عاشورا در سرزمین کربلا،

بزرگ‌ترین مصیبت تاریخ بشر در آسمان‌ها و زمین است.

پرسش اصلی آن است که این مصیبت بزرگ چگونه پدید آمد؟

عزادار واقعی امام حسین(ع) در ماه محرم، آن کسی خواهد بود که‌ حسینی و با حسین باشد.

پیروان امام حسین(ع) باید جبهه امام حسین در عصر

و زمان خویش ‌و همچنین جبهه مقابل را بشناسند.

اگر این جبهه‌شناسی نباشد، نمی‌تواند به آنچه در زیارت عاشورا می‌خواند

و خطاب به امام حسین(ع) می‌گوید:

«إِنِّي سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَكُمْ وَ وَلِيٌّ لِمَنْ وَالاَكُمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاكُمْ» صادق باشد.

جبهه‌های زمانه خویش از نظر «حق و باطل» و «حسینی و یزیدی» را نمی‌توانیم بشناسیم

مگر اینکه بدانیم عاشورا، چرا و چگونه و از سوی چه کسانی پدید آمد؟ به عبارت دیگر،

از لوازم اصلی با امام حسین(ع) و در جبهه حسین بودن در زمانه خویش از یک‌سو، 

و ایستادگی در برابر جبهه مقابل امام حسین(ع) از سوی دیگر،‌ بهره‌گیری از عبرت‌های

عاشورا و کاربست آن در تحلیل شرایط و اتخاذ مواضع و انجام رفتار است.

اگر این‌چنین بودیم، به مقام «صدق» با «حسین بودن» می‌رسیم.

همان مقامی که در دو جای زیارت عاشورا، آن را از خداوند طلب می‌کنیم؛

«وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» و

«اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْن»

برای رسیدن به این مقام، یعنی با حسین بودن به معنای دقیق کلمه،

پاسخ به پرسشی که در صدر این نوشتار آمد، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر دارد.

شرح پرسش آن است که چه اتفاقات و حوادثی رخ داد که به تعبیر دقیق

رهبر معظم انقلاب «پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر، کار کشور اسلامی به

جایی رسید که مردم مسلمان‌ـ از وزیرشان، امیرشان،‌ سردارشان، عالم‌شان،

قاضی‌شان،‌ قاری‌شان و اجامر و اوباش‌شان‌ـ در کوفه و کربلا جمع شدند و

جگرگوشه پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون کشیدند؟» نکته بسیار

مهم آن است که مسلمانان در کربلا کسی را به قتل رسانده و شهید کردند که

پیامبر خدا(ص) در وصفش فرموده بود: «ان الحسین مصباح‌الهدی و سفینه‌النجاة».

اگر کار مسلمانان پس از پنجاه سال به جایی رسید که چراغ هدایت و کشتی نجات

را به خاک و خون کشیدند، ‌دلیل اصلی‌اش «تحریف» ‌و «انحرافات» است.

تحریف یعنی واژگون کردن حقایق و روایت ناصحیح از وقایع. جریان تحریف

از همان زمان پیامبر(ص) با هدف تصاحب حکومت شکل گرفت. پشت صحنه

جریان تحریف در جهان اسلام، یهود بنی قریظه، بنی‌نضیر و بنی‌ قینقاع بود.

یهود و مشرکین به همراه منافقین، برای بعد از پیامبر(ص) نقشه‌ها کشیدند.

این جماعت،‌ غدیر و پیام آن را تحریف کرده و با نسبت دادن‌های ناروا،‌

مانع از نوشتن وصایای آخرین پیامبر در بستر بیماری شدند. جریان تحریف

پس از رحلت جانسوز پیامبر خدا، غدیر را نادیده انگاشت و با تشکیل شورای سقیفه،

حکومت سکولار را جایگزین حکومت امامت و ولایت کرد. مشرکین با محوریت قریش،

تلاش کردند با تحریف اسلام ناب پیامبر(ص)، باورهای پیشین خود و مناسبات

قبل از اسلام را برای تأمین منافع خود احیا کنند. به این صورت روز به روز این جریان

تقویت شد و انحرافات در جامعه اسلامی در حوزه‌های گوناگون پدید آمد.

دنیاگرایی و عافیت‌طلبی خواص اهل حق که عمدتاً یاران و اصحاب پیامبر(ص) بودند،

سرگرم زندگی دنیایی خود شده، چشم بر تحریفات و انحرافات بستند و بعضاً

خود عامل تحریف شدند. حمله به خانه حضرت امام علی(ع) و آتش زدن درب

و حوادث بعدی، مقدمه‌ای شد بسترساز و زمینه‌ساز برای پدیدآیی آن حادثه

جانسوزی که پنجاه سال بعد در صحرای کربلا به وقوع پیوست. تعبیر زیبا و

عارفانه‌ای دارد آن عالم بزرگوار شیعه که می‌گوید: ‌تیری که در روز عاشورا بر

گلوی علی‌اصغر نشست،‌ نه از کمان حرمله، بلکه این تیر از سقیفه رها شده بود! 

بنابراین واقعه روز عاشورا در صحرای کربلا،‌ نتیجه پنجاه سال تحریف و انحراف

در جهان اسلام است. تحریفات و انحرافاتی که به طور کلی، اسلام را به مرز نابودی

کشانده بود. حضرت اباعبدالله الحسین(ع) با قیام و شهادت خود و اصحابش،

اسلام را از خطر نابودی نجات داد. بنابراین تحریف عامل اصلی پدیدآیی عاشوراست.

اگر کسانی با تحریف خاندان عصمت و طهارت را در نزد مردم ‌تنزل جایگاه نداده بودند،‌

به راحتی دیگران قادر به تشکیل سپاه و جنگ با امام حسین(ع) نبودند.

در زیارت عاشورا فرآیند تحریف تا به شهادت رسیدن امام حسین(ع)،

اینچنین تبیین و تشریح می‌شود:

«فَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَالْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ،

وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُم، وَ اَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللهُ فيها،

وَلَعَنَ اللهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُم.»

به استناد این فراز از زیارت عاشورا، کسانی اول با تحریف، خاندان

عصمت و طهارت و ائمه هدی را از آن مقام و جایگاهی که خداوند

برای‌شان جهت هدایت امت قرار داده بود دور کردند؛ سپس کسان

دیگری آنان را کشتند و به شهادت رساندند. بنابراین در جامعه اسلامی و

در شرایط وجود حاکمیت اسلامی همانند عصر کنونی جمهوری اسلامی،

خطرناک‌ترین جریان، جریان «تحریف» است. اکنون به طرق گوناگون

جریان تحریف کار می‌کند تا شاید به زعم خود بتواند ولایت فقیه و رهبری

حکیم انقلاب اسلامی را ‌از آن جایگاه حقیقی خود در نزد افکار عمومی دور کرده،

از این رهگذر به مقصد خود برسد. البته ملت مؤمن و انقلابی ایران، با بهره‌گیری

از عبرت‌های عاشورا، ‌به طور قطع جریان تحریف را شکست خواهد د‌اد. 

منبعهفته نامه صبح صادق

ssweekly.ir

basirat.ir/fa/news/324288

 

عبرت های عاشورا در نگاه بلند رهبری

 

سلام عزیزم

 

درجه علمی: علمی-ترویجی (حوزوی) نویسندگان: سید علی حسینی خامنه ای منبع: اندیشه حوزه 1382 شماره 39 حوزه های تخصصی: حوزه‌های تخصصی علوم اسلامی تاریخ اسلام و سیره تاریخ و سیره شناسی تاریخ کربلا دریافت مقاله چکیده متن مقام معظم رهبری، با اندیشه‏ای ژرف و دانشی وسیع، درس‏ها، پیام‏ها و عبرت‏هایی از مدرسه‏ی عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‏ی شنوندگان را از درس‏های سازنده و الهام آفرین عاشورا سیراب می‏نماید. نوآوری، طراوت بیان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهی سبب گشته، دُرهای صید شده از آموزه‏های عاشورایی زیر نور خورشید آگاهی بدرخشند، چشم‏ها را خیره کرده و از جان بر آمده بر جان نشینند. در دوران سیاه ستم شاهی، که اختناق یزیدی نفس‏ها را در سینه‏ها حبس کرده بود و ضرورت مبارزه‏ای حسینی از هر جهت احساس می‏شد، در مراسم تاسوعا و عاشورای حسینی از سویی غبار تحریف از چهره‏ی مکتب عاشورا می‏زداید و از دیگر سو پیام عاشورا را چنان ترسیم می‏نماید که راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بیدار و عاشقان کربلا را به آنجا می‏برد که چون یاران امام حسین علیه‏السلام نه از خیل دشمن می‏ترسند و نه از قساوت قساوت پیشگان هراسی به خود راه می‏دهند. پس از به بارنشستن آموزه‏های حسینی در مقطعی از زمان و پیروزی اعجاب برانگیز انقلاب اسلامی ایران، این آموزه‏ها و درس‏ها در قالبی دیگر، به صورتی متین و راه‏گشا مطرح می‏شوند و راه زیستن را به پیروان نهضت حسینی، با تکیه بر آموزه‏های عاشورا می‏آموزد. در طول جنگ تحمیلی که درس‏های عاشورا و نهضت حسینی اوج یافته و الهام بخش ملتی بزرگ و حماسه آفرین می‏گردد، در خطابه‏ها و تحلیل‏هایی استوار، درس ایمان، فداکاری، ایثار، شهادت‏طلبی، بصیرت، دشمن‏شناسی، مقاومت و صبر را فرا روی نسل انقلاب ایران می‏گشاید. این درس‏ها اثری شگرف در مردان و زنان این مرز و بوم به جای می‏نهد که خود از آن چنین می‏گویند: در شب هفتم یکی از برادران شهید در اهواز شرکت کردم. میان این جوان‏ها حتی مردان میان سال، وقتی نگاه بر چهره‏ی آنها می‏کردم با همه‏ی دل احساس می‏کردم که دارم شهدای کربلا را زنده در مقابل خود می‏بینم. این حماسه آفرینان جهان امروز، این کسانی که حاضرند گرسنگی بکشند و مقاومت بکنند و اما آنچه را که به نظرشان خلاف رضای خداست انجام ندهند.1 و مشاهدات خود از شهادت‏طلبی، بزرگ‏ترین درس عاشورا در آن شرایط سرنوشت ساز، را این گونه ترسیم می‏کند: وقتی ملتی حرفی ندارد که شهید بدهد و شهید بشود، هیچ قدرتی در مقابل او تاب مقاومت نخواهد آورد.2 ملت ایران با فراگرفتن همین درس‏ها، در صحنه‏های گوناگون مبارزه، در جبهه‏های مقاومت و ایثار و در سایر میدان‏ها، حماسه آفریدند و صحنه‏هایی افتخارآمیز و ماندنی در تاریخ شکوهمند ایران اسلامی ایجاد نمودند. سرانجام در پرتو این مقاومت‏ها، رشادت‏ها، ایثارها و جان‏فشانی‏ها، نظام مقدس جمهوری اسلامی به درختی تنومند و سترگ، که از بادها و طوفان‏ها باکی نداشت، تبدیل گردید. همه‏ی این‏ها به برکت درس‏های به یادماندنی و مکرر عاشورا بود که در ایران زمزمه گردیده و به الگوی بی نظیر مقاومت بدل شد. در شرایط کنونی و در سالی که با درایت رهبر معظم انقلاب به نام عزّت و افتخار حسینی نامیده شده، عبرت‏های عاشورا سازنده‏ترین گزینه است که ره آوردی گران‏سنگ را در پی دارد. با توجه به عبرت‏هاست که می‏توان از تکرار تاریخ و سلطه‏ی جباران و منافقان جلوگیری کرد. بدین روی به تبیین این بخش از رهنمودهای رهبر فرزانه‏ی انقلاب می‏پردازیم. عبرت نخست لازم است که مفهوم عبرت را توضیح دهیم. عبرت اسم نوع از مصدر عبور، به معنای گذر از آب و مانند آن و یا اسم مصدر از اعتبار است. کاربرد عبرت در جایی است که از امر قابل مشاهده‏ای، به امری غیر قابل مشاهده دست یابیم،3 به گونه‏ای که بتوانیم برای شناخت آن به امر مشاهده استدلال کنیم. عبرت از حوادث تاریخی یعنی عبور از ظاهر آنها و دست یافتن به پیامی که در درونشان نهفته است و رسیدن به سنت‏های حاکم بر تاریخ و به کار بستن آنها، به عبارت دیگر عبرت یعنی تجربه‏ی تاریخ و دست یافتن به آگاهی‏هایی که حوادث تاریخ از آن حکایت می‏کند. گرچه جوامع بشری در ادوار مختلف و اقوام گوناگون ویژگی‏هایی مختص به خود را دارند، ولی در اصول کلی و بنیادی به نقاط مشترکی می‏رسند که از آن به سنن تاریخی و قوانین حاکم بر آن یاد می‏شود. خداوند در قرآن به همین قوانین اشاره می‏نماید: «قد خلت من قبلکم سُنَنٌ فسیروُا فِی الأرض فانظروُا کیف کان عاقبة المکذبینَ»4 پیش از شما ملت‏هایی با روش‏ها و طریقه‏هایی بوده‏اند؛ در زمین گردش کنید، بنگرید سرانجام آنها که وعده‏های خدا را تکذیب کردند چه شد؟ و به عبرت و پند گرفتن از تاریخ و تأمل در زندگی پیشینیان برای کشف سنن حاکم بر تاریخ ارشاد می‏فرماید: «لقد کان فی قصصهم عبرة لاُولِی الألباب»5 در سرگذشت ایشان برای صاحبان خرد (خردمندان) عبرت است. مقام معظم رهبری به همین تأکید و سفارش می‏نماید: «قرآن به ما می‏گوید که از گذشته تاریخ درس بگیرید. حالا ممکن است بعضی‏ها بنشینند، فلسفه بافی کنند که گذشته برای امروز نمی‏تواند سرمشق باشد. این حرف‏ها را بعضی‏ها می‏گویند. می‏خواهند اینها را با شیوه‏های فلسفی ـ به خیال خودشان ـ درست کنند، نمی‏توانند! کاری به آنها نداریم. قرآن صادق مصّدق است و ما را به عبرت گرفتن از تاریخ دعوت می‏کند.»6 در خصوص حادثه‏ی کربلا و نهضت امام حسین علیه‏السلام عبرت‏گیری به چه معنا است؟ رهبر انقلاب معنای عبرت‏گیری از عاشورا را چنین تصویر می‏نماید: «عاشورا به غیر از درس، یک صحنه عبرت است. باید انسان در این صحنه نگاه کند تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند، بفهمد در چه حال و وضعیتی است. چه چیز او را تهدید می‏کند و چه چیز برای او لازم است. این را عبرت می‏گویند. یعنی شما از جاده‏ای عبور کردید، یک اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده است، مچاله شده وسرنشینانش نابود شده‏اند، می‏ایستید و نگاه می‏کنید، برای اینکه عبرت بگیرید. معلوم شود که چه جور سرعت و حرکتی، چه جور رانندگی‏ای به این وضعیت منتهی می‏شود. این هم نوع دیگری درس است. اما درس از راه عبرت‏گیری.»7 این رویکرد به عاشورا بیشتر وقتی ثمر بخش است که حاکمیت اسلامی در جامعه به وجود آمده باشد و عوامل قهقرایی که به صورت سلول‏های فاسد و مفسد در آمده‏اند از درون جامعه شروع به فعالیت کنند. هدف این است که چهره‏ی این عوامل ترسیم شود تا نحوه‏ی عملکرد آنها شناخته شود و برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از میان رفتن ثمره‏ی مجاهدت‏ها، فعالیت آنها در نطفه خفه شود. رهبر انقلاب عبرت‏ها را در همین راستا ارزیابی می‏فرمایند: «در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: یکی بحث علل و انگیزه‏های قیام امام حسین علیه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏های عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏های عاشورا است، که چند سال قبل از این، ما این مسأله را مطرح کردیم که عاشورا غیر از درس‏ها، عبرت‏هایی هم دارد. بحث عبرت‏های عاشورا مخصوص زمانی است که اسلام حاکمیت داشته باشد. حداقل این است که بگوییم عمده‏ی این بحث مخصوص به این زمان است، یعنی زمان ما و کشور ما، که عبرت بگیریم.»8 پندآموزی و عبرت‏گیری از هر حادثه‏ای به میزان اهمیت آن حادثه و آثار آن در حیات اجتماعی انسان، در طول تاریخ، بستگی دارد. بعد از واقعه‏ی بعثت خاتم پیغمبران، حادثه‏ای به عظمت و آثار عاشورا در جهت احیای بعثت و در نتیجه تأثیر در زندگی بشر پدید نیامده. اولاً حادثه را باید فهمید که چقدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگردیم. کسی نگوید که حادثه‏ی عاشورا، بالاخره کشتاری بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همه‏ی ما در زیارت عاشورا می‏خوانیم: «لقد عظمت الرزیّه و جلت و عظمت المصیبه»؛ مصیبت خیلی بزرگ است. «رزیّه»، یعنی حادثه‏ی بسیار بزرگ. این حادثه، خیلی عظیم است. فاجعه، خیلی تکان دهنده و بی نظیر است.»9 عظمت حادثه را وقتی بهتر درک خواهیم کرد که شخصیت امام حسین علیه‏السلام را بشناسیم. او در کودکی محبوب پیامبر بود و آن حضرت او را سید شباب اهل جنت نامید و در دوران جوانی مورد احترام همگان بود. در علم و فضیلت و بزرگواری، همچون برادرش امام حسن علیه‏السلام ، مانند خورشید، در میان مسلمانان، می‏درخشید.10 عبرت‏های عاشورا از مهم‏ترین آموزه‏ها و تعالیم عاشورا، در طول سالیان دراز و قرن‏های متمادی، عبرت آموزی این واقعه‏ی غم‏بار تاریخی است و باید اذعان داشت مهم‏تر از درس‏های عاشورا عبرت‏های عاشوراست.11 درس‏های عاشورا راه درمان را نشان می‏دهد و عبرت‏ها راه پیش‏گیری را، اندیشه‏های فعّال و ذهن‏های هوشیار از مشاهده‏ی کربلا و پدید آمدن این حادثه‏ی بزرگ و دردناک، در تاریخ صدر اسلام، به عبرت‏ها و چرایی ایجاد آن می‏رسند که برای انسان‏های کوتاه بین، گرفتار در قالب‏ها قابل دسترسی نمی‏باشد، زیرا آنها حوادث را تا ریشه‏های آن نمی‏توانند پی جویی کنند. حضرت آیة اللّه‏ خامنه‏ای با طرح سؤالی ذهن‏ها را به عبرت‏های عاشورا و اعماق ریشه‏های آن می‏برد: چرایی پیدایش حادثه‏ی عاشورا «در بخش پیدایش حادثه‏ی عاشورا، چرایی رخداد حادثه مهم است. اتفاقی که افتاده است، در صدر اسلام است. من یک وقت گفتم12 که جا دارد اگر ملت اسلام فکر کند که چرا پنجاه سال بعد از وفات پیغمبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله کار کشور اسلامی به جایی رسیده باشد که همین مردم مسلمان، از وزیرشان، امیرشان، سردارشان، عالمشان، قاضی شان و قاری شان در کوفه و کربلا جمع بشوند و جگر گوشه‏ی همین پیغمبر را با آن وضع فجیع به خاک و خون بکشند!؟ آدم باید به فکر فرو برود که چرا این طور شد؟13 از آنجا که انقلاب اسلامی ایران را در همه‏ی مراحل الگو گرفته از نهضت حسینی می‏دانند انگیزه‏ی طرح این سؤال را یک درس عملی معرّفی می‏نماید: «من می‏گویم چه شد که کار به اینجا رسید؟ چرا امت اسلامی که آن قدر نسبت به جزئیات احکام اسلامی و آیات قرآنی دقت داشت، در یک چنین قضیه‏ی واضحی، این قدر دچار غفلت و سستی و سهل انگاری بشود که چنین فاجعه‏ای به وجود بیاید؟ این مسأله انسان را نگران می‏کند. مگرما از جامعه‏ی زمان پیغمبر و امیرالمؤمنین قرص‏تر و محکم‏تریم؟ چه کار کنیم که آن طور نشود؟»14 در عبرت‏های عاشورا سخن از ارتجاع جامعه است، سخن از انحرافی است که هدف بعثت را از میان می‏برد، سخن از سرنوشتی است که به سراغ همه‏ی ادیان گذشته و پیامبران آمد و کتاب آنها را تحریف و آئیین آنها را بی خاصیت و بلکه در جهت اهداف دشمنان نبوّت قرار داد. سخن از خطری است که قرآن از آن چنین یاد می‏کند: محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نیست مگر رسول و پیامبری. پیش از او نیز پیامبرانی بودند. آیا اگر او در گذشت یا شهید شد شما به عقب برگشته و به جاهلیت خود رجوع می‏کنید؟ هر که از مسیر برگردد به خدا ضرر نخواهد رسانید. خداوند جزای نیک به شاکران عطا خواهد کرد.15 سخن از سقوط ارزش‏هاست، سخن از گردابی است که همه چیز را به کام خود فرو می‏برد و فرزندان راستین انقلاب را به قتلگاه می‏برد. گرچه سبط پیامبر و سید شباب اهل جنت باشد. رهبر معظم انقلاب می‏فرماید: «حالا عبرت کجاست؟ عبرت این جاست که چه کار کنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم که آن جا چه شد که جامعه به اینجا رسید.»16 تغییراتی در خواص جامعه در جستجوی ریشه‏ی ارتجاع جامعه و ماجراهای بعد از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و ضعف تدریجی جامعه‏ی اسلامی، بار مسؤولیت این گناه نابخشودنی را بردوش آن دسته از نخبگان طرفدار حق و فرزندان انقلاب می‏یابند که در پی کسب امتیازات دنیوی برآمده‏اند و در لغزشگاه دنیاطلبی، شهوت پرستی، مقام خواهی و مظاهر زندگی دنیا و مادیات لغزیده‏اند و ساده لوحان ناآگاه را نیز به دنبال خود کشانده‏اند: «وقتی خواص طرفدار حق در یک جامعه ـ با اکثریت قاطعشان ـ آن چنان می‏شوند که دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می‏کند، از ترس جان، از ترس از دست دادن مال و از دست دادن مقام و پست، از ترس منفور شدن و تنهاماندن، حاضر می‏شوند حاکمیت باطل را قبول بکنند و در مقابل باطل نمی‏ایستند و از حق طرفداری نمی‏کنند و جانشان را به خطر نمی‏اندازند ـ وقتی این طور شد ـ اوّلش با شهادت حسین بن علی با آن وضع آغاز می‏شود، آخرش هم به بنی امیه و شاخه‏ی مروانی و بعد بنی عباس و بعد از بنی عباس هم، سلسله‏ی سلاطین در دنیای اسلام تا امروز می‏رسد.»17 منشأ انحراف جامعه، انحراف و سقوط گروه اندک اما تأثیرگذاری است که خواص نامیده می‏شوند. در معرفی چهره‏ی خواص که همان برگزیدگان و نقش آفرینان هستند چنین می‏فرمایند: «خواص کسانی هستند که از روی فکر و فهمیدگی و آگاهی تصمیم‏گیری می‏کنند، یک راهی را می‏شناسند و دنبال آن راه حرکت می‏کنند. وقتی عملی انجام می‏دهند، موضع‏گیری می‏کنند، راهی را انتخاب می‏کنند، از روی فکر و تحلیل است، می‏فهمند و تصمیم می‏گیرند و عمل می‏کنند.»18 دگردیسی فکری در عوام و چهره‏ی عوام، که پیروند و در پی انحراف نخبگان و خواص، آنها نیز به انحراف کشیده می‏شوند را چنین معرفی می‏نمایند: «عوام کسانی هستند که وقتی جو به یکی سمتی می‏رود اینها هم می‏روند، تحلیل ندارند. یک وقت مردم می‏گویند زنده باد، این هم نگاه می‏کند و می‏گوید زنده باد، یک وقتی مردم می‏گویند مرده باد. اینها دنبال این نیستند که ببینند چه راهی درست است، چه حرکتی صحیح است، بفهمند، بسنجند، تحلیل کنند، درک کنند.»19 با برداشت از سوره‏ی مبارکه‏ی حمد، در تبیین صراط مستقیم و مصداقی که برای مغضوب و ضالّین آمده، ویژگی خواص و عوام را استفاده می‏کنند: کسانی که نعمت داده شده‏اند دو گونه‏اند: یک عده کسانی که وقتی نعمت الهی را دریافت کردند، نمی‏گذارند که خدای متعال بر آنها غضب کند، و نمی‏گذارند گمراه بشوند. این‏ها همان‏هایی هستند که شما می‏گویید خدایا ما را به راه این‏ها هدایت کن. «غیر المغضوب علیهم»، با تعبیر علمی و ادبیش، برای «الذّین انعمت علیهم» صفت است. صفت «الذّین» این است که «غیر المغضوب علیهم و لاالضالین»؛ آن کسانی که مورد نعمت قرار گرفتند امام دیگر مورد غضب قرار نگرفتند، «ولاالضالین»، گمراه هم نشوند. یک دسته هم کسانی هستند که خدا به آنها نعمت داد، اما نعمت خدا را تبدیل کردند و خراب نمودند، لذا مورد غضب قرار گرفتند، یا دنبال آنها راه افتادند، لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد که «المغضوب علیهم» مراد یهودند، که این، بیان مصداق است، چون یهود تا زمان حضرت عیسی، با حضرت موسی و جانشینانش، عالما و عامدا مبارزه کردند. «ضالین» نصاری هستند، چون نصاری گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود که از اوّل گمراه شدند ـ حالا لااقل اکثریتشان این طور بودند ـ اما مردم مسلمان نعمت پیدا کردند. این نعمت به سمت «المغضوب علیهم» و «الضّالین» می‏رفت. لذا وقتی امام حسین علیه‏السلام به شهادت رسید، در روایتی از امام صادق علیه‏السلام نقل شده است که فرمود: فلمّا ان قتل الحسین (صلوات اللّه‏ علیه) اشتد غضب اللّه‏ تعالی علی اهل الأرض20 وقتی امام حسین کشته شد غضب خدا درباره مردم شدید شد. معصوم است دیگر، بنابراین، جامعه‏ی مورد نعمت الهی، به سمت غضب سیر می‏کند، این سیر را باید دید. خیلی مهم است، خیلی سخت است، خیلی دقت لازم دارد. حالا خواصی که گمراه شدند شاید «مغضوب علیهم» باشند، عوام شاید «الضالین» باشند.»21 مسؤولیت خواص و عوام ویژگی اثرپذیری عوام از خواص بار مسؤولیت خواص را سنگین‏تر می‏کند. این که در منابع اسلامی آمده که: اذا فسد العالِم فسد العالَم»، آنگاه که عالِم فاسد شود، جهان فاسد می‏شود، معطوف به همین ویژگی است. «بزرگ‏ترین گناه انسان‏های ممتاز و برجسته، اگر انحرافی از آنها سر بزند این است که انحراف آنها موجب انحراف بسیاری از مردم می‏شود. وقتی دیدند سدها شکست، وقتی دیدند کارها بر خلاف آنچه که زبان‏ها می‏گوید، جریان دارد، و برخلاف آنچه که از پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل می‏شود، رفتار می‏گردد، آنها هم آن طرف حرکت می‏کنند.22 سرنوشت عوام بستگی به شرایطی دارد که در آن زندگی می‏کنند و چون سرنوشت چیزی نیست که بتوان نسبت به آن بی تفاوت بود باید مواظب بود جزو عوام نباشیم: «یک عده عوام اند، تصمیم‏گیری ندارند. به شانس عوام بستگی دارد، اگر تصادفا در زمانی قرار گرفت که امامی سرکار است ـ مثل امام امیرالمؤمنین علیه‏السلام یمثل امام راحل (ره) ما ـ که این‏ها را به سمت بهشت می‏برد، خوب، این هم به ضرب دست خوبان، رانده خواهد شد و ان‏شاء اللّه‏ به بهشت می‏رود. اگر اتفاقا طوری شد که در زمانی قرار گرفت که «وجعلناهم ائمة یدعون الی النار»، «الم تر الی الدین بدلوا نعمت اللّه‏ کُفرا و احلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار»، اگر در یک چنین زمانی قرار گرفت، به سمت جهنم خواهد رفت. پس باید مواظب باشید جزو عوام نباشید».23 از دیدگاه مقام معظم رهبری معیار تمایز خواص از عوام، بصیرت است. آنچه سبب می‏شود انسان در این تقسیم بندی جزو خواص قرار بگیرد، روشن بینی، روشن دلی و بصیرت است. اگر این نبود جزو عوام خواهد بود: «نمی‏گویم جزو عوام نباشید یعنی باید حتما بروید تحصیلات عالیه بکنید. نه! گفتم که معنای عوام این نیست. ای بسا کسانی که تحصیلات عالیه هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی تحصیلات دینی هم کردند و جزو عوامند، ای بسا کسانی که فقیرند یا غنی اند و جزو عوامند. عوام بودن، دست من و شماست. باید مواظب باشیم عوام نباشیم، یعنی هر کاری می‏کنیم از روی بصیرت باشد. آن کسی که از روی بصیرت کار نمی‏کند عوام است. لذا می‏بینید قرآن درباره‏ی پیغمبر می‏فرماید: «أدعو الی اللّه‏ علی بصیرة اَنَا وَ مَنِ ابتعنی» یعنی من و پیروانم با بصیرت عمل می‏کنیم و دعوت می‏کنیم و پیش می‏رویم. پس اوّل ببینید جزو آن گروه عوامید یانه. اگر جزو گروه عوامید به سرعت خودتان را از گروه عوام خارج کنید. سعی کنید قدرت تحلیل پیدا کنید، تشخیص بدهید، معرفت پیدا کنید.»24 عملکرد خواص در صدر اسلام در بررسی زمینه‏های انحراف جامعه‏ی اسلامی، که سبب شد حادثه‏ی کربلا برای نجات اسلام پدید آید، به عملکرد خواص می‏رسیم. به حوادث بعد از رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله که نگاه می‏کنیم، از اوّلین حادثه که ماجرای سقیفه بود تا صف بندی سپاه کوفه در برابر امام حسین علیه‏السلام ، می‏بینیم این قشر از جامعه که تحت عنوان اصحاب در صدر اسلام شناخته شدند، در عمل به وظایف خود، که بیان حقایق در مواقع لازم و طرفداری عملی از حق بود، کوتاهی کرده‏اند. و اما ما جراهای بعد از رحلت پیامبر. چه شد که در این پنجاه سال جامعه‏ی اسلامی از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است، که متن تاریخ را هم بایستی در این جا نگاه کرد. البته بنایی که پیامبر گذاشته بود، بنایی نبود که به همین زودی خراب شود، لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر که شما نگاه می‏کنید همه چیز غیر از همین مسأله وصایت ـ سرجای خودش است، عدالت خوبی هست، ذکر خوبی هست، عبودیت خوبی هست. اگر کسی به ترکیب کلّی جامعه‏ی اسلامی در آن سال‏های اوّل نگاه کند، می‏بیند که علی الظاهر چیزی به قهقرا نرفته است. البته گاهی چیزهایی پیش می‏آمد، اما ظواهر، همان پایه گذاری و شالوده ریزی پیامبر را نشان می‏دهد. ولی این وضع باقی نمی‏ماند. هر چه بگذرد جامعه‏ی اسلامی به تدریج به طرف ضعف و تهی شدن پیش می‏رود.25 آغاز سقوط خواص در تاریخ اسلام و خشت اوّل این بنای انحطاط با رحلت پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فاصله‏ی زیادی ندارد: «دوران لغزیدن خواصِ طرفدار حق، از حدود هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اصلاً به مسأله‏ی خلافت کاری ندارم. مسأله‏ی خلافت جداست. کار به این جریان دارم. این جریان، جریان بسیار خطرناکی است! همه‏ی قضایا، از هفت، هشت سال بعد از رحلت پیغمبر شروع شد. اوّلش هم از این جا شروع شد که گفتند: نمی‏شود که سابقه دارهای اسلام ـ کسانی که جنگ‏های زمان پیغمبر را کردند، صحابه و یاران پیغمبر ـ با مردم دیگر یکسان باشند! این‏ها باید یک امتیازاتی داشته باشند! به این‏ها امتیازات داده شد ـ امتیازات مالی از بیت المال ـ این، خشت اوّل بود. حرکت‏های انحرافی این طوری است، از نقطه‏ی کمی آغاز می‏شود، بعدا همین طور هر قدمی، قدم بعدی را سرعت بیشتری می‏بخشد. انحراف‏ها از همین جا شروع شد تا به دوران عثمان رسید ـ اواسط دوران عثمان ـ در دوران خلیفه‏ی سوّم، وضعیت این گونه شد که برجستگان صحابه‏ی پیغمبر، جزو بزرگ‏ترین سرمایه دارهای زمان خودشان شدند! توجه می‏کنید! یعنی همین صحابه‏ی عالی مقام که اسم هایشان معروف است ـ طلحه، زبیر، سعدبن ابی وقاص و امثال آنها ـ از بزرگان که هر کدامشان یک کتاب قطور سابقه‏ی افتخارات در بدر و حنین و جاهای دیگر داشتند، این‏ها جزو سرمایه دارهای درجه اوّل اسلام شدند.»26 عوامل سقوط خواص و عوام مهم‏ترین مطلب در عبرت‏ها شناخت عوامل سقوط و لغزش خواص است. با توجه به جایگاه آنها در میان مردم، لغزش آنها سبب لغزش عوام خواهد شد. مقام معظم رهبری رؤس این عوامل را در چند چیز معرفی نمایند: 1) دور شدن از یاد خدا و پیروی از شهوات «ما باید بفهمیم بر سر آن جامعه چه بلایی آمد که سر بریده حسین بن علی علیه‏السلام ـ آقازاده‏ی اوّل شخص دنیای اسلام و پسر خلیفه‏ی مسلمین، پسر علی بن ابی طالب ـ در همان شهری که پدر او بر مسند خلافت می‏نشسته است، گردانده بشود و آب از آب تکان نخورد! ازهمان شهر افرادی به کربلا بیایند، او و اصحابش را با لب تشنه به شهادت برسانند و حرم امیر المؤمنین را به اسارت بگیرند! در این زمینه حرف زیاد است من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‏کنم. قرآن جواب ما را داده است. آن درد را قرآن به مسلمین معرفی می‏کند. آن آیه این است که می‏فرماید: «فَخلف من بعد هم خلف اضاعُوا الصلوة و اتّبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا»27 عوامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی دو چیز است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است فراموش کردن خدا و معنویت، حساب معنویت را از زندگی جدا کردن، توجّه و ذکر و دعا و توسّل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن و دوم «واتّبعوا الشهوات» دنبال شهوت‏رانی‏ها رفتن، دنبال هوس‏ها رفتن و در یک جمله دنیاطلبی، به فکر جمع آوری ثروت، مال و التذاد به شهوات دنیا افتادن. این‏ها را اصل دانستن و آرمان‏ها را فراموش کردن.»28 2) دنیاطلبی: «یکی از چیزهایی که عامل اصلی چنین قضیه‏ای شد، این بود که رواج دنیاطلبی و فساد و فحشا، غیرت دینی و حساسیت مسؤولیت ایمان را گرفت. این که ما روی مسأله‏ی فساد و فحشا و مبارزه و نهی از منکر و این چیزها تکیه می‏کنیم، علت عمده‏اش این است که جامعه را تخدیر می‏کند. همان مدینه‏ای که اوّلین پایگاه تشکیل حکومت اسلامی بود بعد از اندک مدتی، به مرکز بهترین موسیقیدان‏ها و آوازه خوان‏ها و معروف‏ترین رقاص‏ها تبدیل می‏شود، تاجایی که وقتی در دربار شام می‏خواستند بهترین مغنیان راخبر بکنند، از مدینه آوازه خوان و نوازنده می‏آوردند.»29 3) بی تفاوتی پیروان حق: بی توجهی و بی تفاوتی پیروان حق نسبت به سرنوشت دنیای اسلام را عامل دیگر معرفی می‏فرمایند: «عامل دیگری که وضع را به آنجا رسانید و انسان در زندگی ائمه علیه‏السلام این معنا را مشاهده می‏کند، این بود که پیروان حق که ستون‏های آن اساس واقعی بنای ولایت و تشیع محسوب می‏شدند، از سرنوشت دنیای اسلام اعراض کردند و نسبت به آن، بی توجه شدند و به سرنوشت دنیای اسلام، اهمیت نمی‏دادند. بعضی‏ها، مدتی مقداری تحمّس و شور نشان دادند که حکام سخت‏گیری کردند، مثل قضیه‏ی هجوم به مدینه در زمان یزید که این‏ها علیه یزید سر و صدایی به راه انداختند، او هم آدم ظالمی را فرستاد و این‏ها را قتل عام کرد. این گروه هم، همه چیز را به کلی کنار گذاشتند و مسائل را فراموش کردند... کار دو جناح حق و باطل که با هم مبارزه می‏کنند و به یکدیگر ضربه می‏زنند، بدیهی است. همچنان که جناح حق به باطل ضربه می‏زند. باطل هم به حق ضربه می‏زند، این ضربه تبادل پیدا می‏کند و آن وقتی سرنوشت معلوم می‏شود که یکی از این دو جناح خسته شود و هر که زودتر خسته شد، او شکست را قبول کرده است.»30 4) ترس: یکی از عوامل بازگشت انسان‏های ضعیف از مسیر حق ترس است. در واقعه‏ی کربلا همین عامل سبب شد که مسلم بن عقیل در کوفه تنها بماند. رهبر معظم انقلاب می‏فرماید: «کاری که ابن زیاد کرد، یک عده از همین خواص را بین مردم فرستاد که مردم را بترسانند، مادرها و پدرها را، تا بگویند با چه کسی می‏جنگید؟ چرا می‏جنگید؟ برگردید، پدرتان را در می‏آورند، این‏ها یزیدند، این‏ها ابن زیادند، این‏ها بنی امیه‏اند و این‏ها چه دارند، پول دارند، شمشیر دارند، تازیانه دارند، ولی آنها چیزی ندارند. مردم را ترساندند، به مرور همه متفرق شدند. آخرشب، وقت نماز عشا، هیچ کس همراه حضرت مسلم نبود، هیچ کس!»31 نقش خواص در پیدایش حادثه‏ی کربلا در تاریخ اسلام بدترین شکل عملکرد خواص را در حادثه‏ی عاشورا مشاهده می‏کنیم. آنها پس از مرگ معاویه، با علم به اینکه یزید لیاقت رهبری جامعه‏ی اسلامی را ندارد، از امام حسین علیه‏السلام برای بیعت دعوت کردند به کوفه بیاید تا در رکاب آن حضرت با یزیدیان نبرد کنند. در مرحله نخست به کمک آنها گروه زیادی از مردم کوفه با نماینده‏ی آن حضرت، مسلم بن عقیل، بیعت کردند. اما در پی توطئه‏های بنی امیه و احساس خطر از جانب شام و ترس و وحشتی که عبیداللّه‏ زیاد به وجود آورد، صحنه را ترک کردند. رهبر معظم انقلاب در توضیح گوشه‏ای از عملکرد خواص در این برهه‏ی حساس از تاریخ اسلام چنین می‏فرماید: «خوب، چرا چنین شد؟! من که نگاه می‏کنم، می‏بینم خواص مقصرند! همین خواص طرفدار حق مقصرند! بعضی از این خواص طرفدار حق، در نهایت بدی عمل کردند! مثل شریح قاضی! شریح که جزو بنی امیه نبود. کسی بود که می‏فهمید حق باکیست! می‏فهمید اوضاع از چه قرار است! وقتی هانی بن عروة را به زندان انداختند و سر و رویش را مجروح کردند، سربازان و افراد قبیله‏اش اطراف قصر عبید اللّه‏ زیاد را گرفتند. ابن زیاد ترسید! آنها می‏گفتند که هانی را کشتید. ابن زیاد به شریح قاضی گفت: برو ببین هانی زنده است، برو به این‏ها بگو زنده است. شریح آمد، دید که هانی بن عروة زنده است، اما مجروح است. هانی بن عروة گفت: ای مسلمان‏ها، این چه وضعی است! (خطاب به شریح) پس قوم من چه شدند؟ مردند؟ چرا سراغ من نیامدند؟ چرا نمی‏آیند مرا از این‏جا نجات بدهند؟! شریح قاضی گفت: می‏خواستم بروم و این حرف‏های هانی را به همین کسانی که اطراف دارالاماره را گرفته‏اند، بگویم، اما افسوس که جاسوس عبید اللّه‏، آن جا ایستاده بود! جرأت نکردم یعنی چه؟ یعنی همین که ما می‏گوییم ترجیح دنیا بر دین. شاید اگر شریح، همین یک کار را انجام می‏داد، تاریخ عوض می‏شد.»32 کوتاهی خواص سبب شد که تاریخ به نفع بنی امیه رقم بخورد. حرکت نا به جای آنها به خاطر ترجیح دنیا بر دین و ترس از کشته شدن موجب شهادت مسلم بن عقیل گردید: «اگر خواص مسلم را تنها نمی‏گذاشتند مثلاً صد نفر می‏شدند، این صد نفر اطراف مسلم را می‏گرفتند، به خانه‏ی یکی از آنها می‏آمدند و می‏ایستادند، دفاع می‏کردند، مسلم تنها هم که بود وقتی می‏خواستند او را دستگیر کنند، چندین ساعت طول کشید! چندین بار حمله کردند مسلم به تنهایی همه‏ی سربازان ابن زیاد را ـ همان عده‏ای که آمده بودند ـ پس زد اگر صد نفر مرد با او بودند، مگر می‏توانستند او را بگیرند؟! باز هم اطرافشان جمع می‏شدند.»33 به همین جهت است که حادثه‏ی عاشورا، دست‏مایه و ملقمه‏ای از عملکرد خواص تلقی می‏گردد، چنان که امام حسین علیه‏السلام در مصاحبه‏ها، بیانیه‏ها و خطابه‏های بین راه از مکه تا کربلا، به این نکات اشاره فرموده و پس از مشخص شدن کامل وضعیت، مسؤولیت امر را متوجه خواص ساخته است. انقلاب اسلامی ایران و عبرت‏های عاشورا هر تحلیل‏گر منصفی در ریشه یابی انقلاب اسلامی ایران، عنصر فرهنگ دینی را اگر تنها انگیزه انقلاب مردم ایران معرّفی نکند، حداقل اساسی‏ترین و پررنگ‏ترین خواهد دانست. رهبر انقلاب، که با اشاره او همه چیز رقم می‏خورد، مجتهد عارف و فقیه وارسته‏ای بود که جز حرف دین و ایمان و اسلام از او شنیده نشد. کانون انقلاب مساجد، مظهر اسلام و پرستش بود. شعارهای انحرافی یا اصلاً جایگاهی نداشت و یا بمحض این که عرض اندام می‏کرد در موج حرکت دینی و شعارهای مذهبی رنگ می‏باخت و محو می‏گردید. «واسیلی توراجیف. کارشناس سیاسی نشریه آسیا و آفریقایی (رموز) در کتابی که حاوی مقالات جمعی از متفکران روسی پیرامون انقلاب اسلامی ایران است می‏نویسد: اعتقاد به دین الهی در کلیه برهه‏های انقلاب اسلامی ایران اصل برتری است که مانع ریشه دواندن خواسته‏های نفسانی در تغییرات اجتماعی جامعه اسلامی می‏گردد.34 این فرهنگ دینی که زیربنای انقلاب اسلامی ایران است، رنگ عاشورائی و حسینی دارد. از محرم شروع می‏شود و در قتلگاه جنگ تحمیلی و شهادت‏های حسینی وار، به اوج خود می‏رسد. شعار عاشورائی هیهات منا الذّله از سپیددم انقلاب تا امروز که با شعار ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند پیوند خورده پر معناترین و زیباترین شعار است که با فشارها و دشمنی‏های روزافزون استکبار جهانی روز به روز زنده‏تر و کارآتر می‏شود. «اگر ما پیام امام حسین را زنده نگه می‏داریم، اگر نام امام حسین علیه‏السلام را بزرگ می‏شماریم، اگر این نهضت را حادثه عظیم انسانی در طول تاریخ می‏دانیم و برای آن ارج می‏نهیم برای این است که یاد آوری این حادثه به ما کمک خواهد کرد که حرکت کنیم و جلو برویم و انگشت اشاره امام حسین علیه‏السلام را تعقیب کنیم و به لطف خدا به آن هدفها برسیم و ملت ایران انشاء اللّه‏ خواهد رسید.»35 انقلاب اسلامی ایران که سبب شد اسلام دوباره تجدید حیات یابد و ارزش‏های الهی در جامعه حاکم گردد در تداومش عبرت‏های عاشورا را فراروی خود دارد. «خیلی خوب اگر این ارزش‏ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‏ماند. آن وقت امثال امام حسین بن علی علیه‏السلام دیگر به مذبح برده نمی‏شوند. اما اگر ارزش‏ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی، مؤمن و با اخلاص را ـ که هیچ نمی‏خواهد جز اینکه یک میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند ـ در انزوا انداختیم و آن آدم پُر رویِ افزون خواه پرتوقع بی صفایی معنویت را مسلط کردیم چه؟ همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام بین رحلت نبی اکرم و شهادت جگرگوشه‏اش، پنجاه سال فاصله پیدا کرد، در روزگار ما ممکن است این فاصله خیلی سریعتر بشود و زودتر از این حرف‏ها فضیلت‏ها و صاحبان فضائل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل بکند باید بایستیم. پس عبرت‏گیری از عاشورا این است. نگذاریم روح انقلاب و فرزندان انقلاب در جامعه منزوی بشود.»36 با تجربه از تاریخ صدر اسلام و عبرت‏های عاشورا راه کار پیش‏گیری از سقوط خواص و رمز بقای انقلاب در مسیر واقعی اش‏را چنین بیان می‏کنند: «تمسک به دین و تقوی و معنویت و اهمیت پرهیزگاری و پاکدامنی، این جا معلوم می‏شود، اینکه ما مکرر در مکرر، به بهترین جوان‏های این روز گار که شما باشید، این همه سفارش و تأکید می‏کنیم که مواظب سیل گنداب فساد باشید به همین خاطر است. امروز چه کسی مثل جوان‏های پاسدار است؟ همین پاسدارها و بسیجی‏ها، واقعا بهترین جوان‏هایند که در میدان علم و دین و جهاد، پیشرو هستند. در کجا چنین جوان‏هایی را سراغ داریم؟ نظیر این‏ها را خیلی کم داریم و در هیچ جای دنیا به این کثرت نیست بنابراین، باید مواظب موج فساد بود. امروز بحمد اللّه‏ خدای متعال، قداست و معنویت این انقلاب را حفظ کرده. جوان‏ها پاک و طاهرند، اما بدانید زیور و عیش و شیرینی دنیا، چیز خطرناکی است و دل‏های سخت و انسان‏های قوی را می‏لرزاند. باید در مقابل این وسوسه‏ها، ایستادگی کرد. جهاد اکبری که فرمودند همین است.»37 و سرانجام برای جلوگیری از تکرار تاریخ و از دست ندادن فرصت‏ها همواره باید عبرت‏گیری از کربلا برای فرزندان انقلاب درس اوّل باشد و هشدار رهبری مورد توجه: وقتی امام حسین علیه‏السلام کشته شد، وقتی فرزند پیغمبر از دست رفت، وقتی فاجعه اتفاق افتاد، وقتی حرکت تاریخ به سمت سراشیب آغاز شد، دیگر چه فائده؟... اگر خواص در هنگام خودش، کاری را که لازم است، تشخیص دادند و عمل کردند، تاریخ نجات پیدا می‏کند و حسین بن علی‏ها به کربلا کشانده نمی‏شوند. اگر خواص بدفهمیدند، دیر فهمیدن، یا نفهمیدند و با هم اختلاف کردند... معلوم است که در تاریخ کربلا تکرار خواهد شد.38 پی‏نوشت‏ها 1. سخنرانی در مشهد مقدس، 27/8/1359. 2. همان. 3. مفردات راغب مادّه عبر. 4. آل عمران، 137. 5. قسمتی از آیه‏ی 111 سوره یوسف. 6. دیدار با فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 7. دیدار با فرماندهان گردان‏ها و گروهان‏ها و دسته‏های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 8. خطبه‏های نماز جمعه تهران. 18/2/77. 9. همان. 10. همان. 11. سخنرانی در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 12. همان. 13. همان. 14. همان. 15. قرآن کریم، آل عمران، 144. 16. خطبه‏های نماز جمعه تهران، 18/2/77. 17. بیانات رهبر معظم انقلاب در جمع فرماندهان لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 18. همان. 19. همان. 20. اصول کافی، ج 1، ص 368. 21. خطبه‏های نماز جمعه مقام معظم رهبری، 18/2/77. 22. همان. 23. بیانات مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان لشکر 27 محمد رسول اللّه‏ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، 20/3/75. 24. همان. 25. خطبه‏های نماز جمعه، 18/2/77. 26. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر 27 حضرترسول، 20/3/75. 27. مریم، 59. 28. دیدار با فرماندهان گردان‏ها، گروهان‏ها، دسته‏های عاشورای نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 29. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 30. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 31. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و نیروهای لشکر 27 حضرت رسول، 20/3/75. 32. همان. 33. همان. 34. روزنامه جمهوری اسلامی ایران، ششم دی ماه 1374. 35. از سخنان مقام معظم رهبری، در خطبه‏های نماز جمعه، 26/1/79. 36. بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان گردان‏ها و دسته‏های عاشورا نیروی مقاومت بسیج، 22/4/71. 37. بیانات مقام معظم رهبری به مناسبت روز پاسدار، 5/10/74. 38. سخنان مقام معظم رهبری در جمع فرماندهان و نیروهای لشکر 27 محمد رسول اللّه‏، 20/3/75. تبلیغات دوره‌های آموزشی مجازی آرشیو آرشیو شماره ها: ۶۵ سال ۱۳۸۹ (۲) -اندیشه حوزه مرداد و شهریور 1389 شماره 83 -اندیشه حوزه فروردین و اردیبهشت و خرداد و تیر 1389 شماره 81 و 82 سال ۱۳۸۸ (۲) -اندیشه حوزه خرداد و تیر 1388 شماره 76 -اندیشه حوزه فروردین و اردیبهشت 1388 شماره 75 سال ۱۳۸۷ (۶) -اندیشه حوزه 1387 شماره 74 -اندیشه حوزه 1387 شماره 73 -اندیشه حوزه 1387 شماره 72 -اندیشه حوزه 1387 شماره 71 -اندیشه حوزه 1387 شماره 70 -اندیشه حوزه 1387 شماره 69 سال ۱۳۸۶ (۵) -اندیشه حوزه 1386 شماره 67 و 68 -اندیشه حوزه 1386 شماره 66 -اندیشه حوزه 1386 شماره 65 -اندیشه حوزه 1386 شماره 64 -اندیشه حوزه 1386 شماره 63 سال ۱۳۸۵ (۵) -اندیشه حوزه 1385 شماره 61 و 62 -اندیشه حوزه 1385 شماره 60 -اندیشه حوزه 1385 شماره 59 -اندیشه حوزه 1385 شماره 58 -اندیشه حوزه 1385 شماره 57 سال ۱۳۸۴ (۴) -اندیشه حوزه 1384 شماره 55 -اندیشه حوزه 1384 شماره 54 -اندیشه حوزه 1384 شماره 53 -اندیشه حوزه 1384 شماره 51 و 52 سال ۱۳۸۳ (۲) -اندیشه حوزه 1383 شماره 49 و 50 -اندیشه حوزه 1383 شماره 47 و 48 سال ۱۳۸۲ (۴) -اندیشه حوزه 1382 شماره 43 و 44 -اندیشه حوزه 1382 شماره 41 و 42 -اندیشه حوزه 1382 شماره 40 -اندیشه حوزه 1382 شماره 39 سال ۱۳۸۱ (۵) -اندیشه حوزه 1381 شماره 38 -اندیشه حوزه 1381 شماره 37 -اندیشه حوزه 1381 شماره 35 و 36 -اندیشه حوزه 1381 شماره 34 -اندیشه حوزه 1381 شماره 32 و 33 سال ۱۳۸۰ (۵) -اندیشه حوزه 1380 شماره 31 -اندیشه حوزه 1380 شماره 30 -اندیشه حوزه 1380 شماره 29 -اندیشه حوزه 1380 شماره 28 -اندیشه حوزه 1380 شماره 27 سال ۱۳۷۹ (۶) -اندیشه حوزه 1379 شماره 26 -اندیشه حوزه 1379 شماره 25 -اندیشه حوزه 1379 شماره 24 -اندیشه حوزه 1379 شماره 23 -اندیشه حوزه 1379 شماره 22 -اندیشه حوزه 1379 شماره 21 سال ۱۳۷۸ (۵) -اندیشه حوزه 1378 شماره 20 -اندیشه حوزه 1378 شماره 19 -اندیشه حوزه 1378 شماره 18 -اندیشه حوزه 1378 شماره 17 -اندیشه حوزه 1378 شماره 16 سال ۱۳۷۷ (۴) -اندیشه حوزه 1377 شماره 15 -اندیشه حوزه 1377 شماره 14 -اندیشه حوزه 1377 شماره 13 -اندیشه حوزه 1377 شماره 12 سال ۱۳۷۶ (۳) -اندیشه حوزه 1376 شماره 10 و 11 -اندیشه حوزه 1376 شماره 9 -اندیشه حوزه 1376 شماره 8 سال ۱۳۷۵ (۴) -اندیشه حوزه 1375 شماره 7 -اندیشه حوزه 1375 شماره 6 -اندیشه حوزه 1375 شماره 5 -اندیشه حوزه 1375 شماره 4 سال ۱۳۷۴ (۳) -اندیشه حوزه 1374 شماره 3 -اندیشه حوزه 1374 شماره 2 -اندیشه حوزه 1374 شماره 1 © کلیه حقوق متعلق به پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی می‌باشد. توسعه و طراحی: A.C.A CO mesdaq.ir

غدیر تجلی ولایت و امامت

سلام عزیزمولايت، بصيرت و دشمن ستيزي انسان دو چهره يا دوجنبه دارد: چهره ظاهرى يا مُلکى و چهره باطنى يا ملکوتى، خداوند براى ديدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گيرد مى‏بيند. اما براى ديدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادينه نموده به نام بصيرت، که تا آن "نور استعدادى" از قوه به فعليت در نيايد، رؤيت باطن و شهود ملکوت، ميسر نخواهد بود. صاحب جامع الاسرار مى‏نويسد: معناى سخن خداوند (نور على نور يهدى اللَّه لنوره من يشاء)، (... و من لم يجعل اللَّه له نوراً فماله من نور)،چيزى جز اين نيست که تا نور حق حاصل نيايد و به دل و جان سالک نتابد، بصيرت در او پديد نيايد. نور حق سرمه چشم بصيرت است و تمام تلاش اهل مجاهده براى آن است که مورد عنايت حق قرار گيرند و نور حق بر دل و بر جانشان پرتو افکن گردد. حافظ شيرازى که مى‏گويد: گرنور عشق حق به دل و جانت افتد*** ـ باللَّه کز آفتاب فلک خوبتر شوى راه تحصيل بصيرت براى نيل به مقام رفيع بصيرت بايد به بازسازى و اصلاح نفس خويش پرداخت. مجاهده با هواى نفسانى و تهذيب روح از زنگارهاى گناه، و لطيف و شفاف ساختن آيينه دل به نور توحيد، تنها صراط مستقيمى است که "حجاب ديدگان دل" را مى گشايد و آدمى را در معرض الهامات غيبى و مقام کشف و شهود قرار مى دهد. 1. توبه: اولين گام براى تهذيب نفس و تحصيل بصيرت است. توبه از تقصيرات و گناهان، بلکه از کوتاهىها و جبران حق اللَّه و حق النّاسى است. 2. ذکر خدا: ذکر زبانى، قلبى و عملى، موجب بصيرت مى گردد. اميرالمؤمنين(ع) مى فرمايد: »مَنْ ذکر اللَّه استبصر؛ هر کسى به ياد خدا باشد، بينايى و بصيرت يابد«. 3. هم نشينى با علما: مجالست با علما که موجب بصيرت و بينايى است. على(ع) مى فرمايد: »جاور العلماء تستبصر؛ با دانايان بنشين تا آگاهى يابى«. 4. خرد ورزى: کسى که هر خبر يا مطلبى را مى شنود، فوراً نمىپذيرد، بلکه پيرامون آن مى انديشد و آن را از صافى عقل و انديشهاش مى گذراند، بصيرت و بينايى مى يابد، چنان که آينده نگرى و به کارگيرى خرد در فرجام امور باعث بصيرت و بينايى مى گردد. 5. زهد: زهد و عدم دلبستگى به دنيا، از امورى است که باعث بصيرت مى گردد. 6. ارتباط با خدا: ازدياد معرفت به خدا، انس با قرآن و معانى و معارف آن، توسل به ائمه(ع) و مناجات با خدا در خلوت مخصوصاً نماز شب از امورى هستند که موجب بصيرت و بينايى و برخوردارى از الهامات غيبى مى‏شود. ولايت فقيه نظريه‌اي در فقه شيعه است که نظام سياسي مشروع در دوران غيبت امام معصوم را بيان مي‌کند. نظام جمهوري، صدور فتوا در مسائل شرعي، اخذ واسلامي ايران بر اساس اين نظريه تأسيس شده‌است. ولايت مطلق فقيه از جمله حق قضاوتجوهات شرعي و رسيدگي به امور حسبيه از ديرباز در فقه اماميه مطرح و مورد بحث بوده و در ارتباط نزديک با نهاد مرجعيت است. اما در نظريه ي ولايت سياسي فقيه که بيش از همه توسط روح‌الله خميني مطرح و تشريح شده، اين ولايت تقريباً به تمام امور مربوط به امام معصوم گسترش پيدا مي‌کند. امام (ره) فرمودند :"پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به اين مملکت نرسد"؛ تا آخرين قطره خونمان پشتيبان ولايت فقيه خواهيم بود و تا نفس در سينه داريم پشت رهبر عزيزمان امام خامنه اي(روحي و ارواحنا فداه) را خالي نخواهيم کرد. دشمن شناسي و دشمن ستيزي اهميت دشمن‏شناسي در تعاليم اسلامي آنقدر است که قرآن کريم در آيات متعددي به تعبيرهاي مختلف به اين موضوع پرداخته است. سخنان معصومين (عليهم‏السلام) خصوصا پيامبر اکرم (صلي‏اللّه‏عليه‏وآله) و علي (عليه‏السلام) مملو از بحث دشمن‏شناسي و هشدار نسبت به خطرات آنان است. از همين رو امام خميني آن را يک تکليف شرعي مي‏داند و همواره بر آن تأکيد مي‏کند. تأکيد و دعوت امام به دشمن‏شناسي امام عدم شناخت و درک ماهيت دشمن توسط مستضعفين، مسلمين دنيا، ملت ايران، قشر روشنفکر و جوانان را يکي از بزرگترين آفتها و موانع رسيدن به اهداف متعالي اسلام و انقلاب اسلامي مي‏دانستند؛ لذا علاوه بر معرفي دشمنان در هر مرحله از انقلاب و افشاي ماهيت آنان بر دشمن‏شناسي و درک ماهيت و نقشه‏ها و توطئه‏هاي آنان تأکيد فراواني داشتند و دائما نسبت به آن هشدار مي‏دادند امام (ره) بر موارد زير در مقوله دشمن‏شناسي پافشاري مي‏کردند: 1ـ شناخت و شناسايي دشمن 2ـ شناخت علائم و نشانه‏هاي دشمن 3ـ شناخت نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 4ـ درک طريق خنثي‏کردن و رويارويي با نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن 5ـ شناخت نفوذيها، منافقان و دشمنان دوست‏نما 6ـ آگاه‏سازي و افشاي ماهيت و نقشه‏هاي دشمنان براي ديگران 7ـ نشان‏دادن دشمن و ارائه مصاديق، نقشه‏ها و افشاي ماهيت آنان؛ توسط خودشان . توصيه هاي امام (ره) توصيه اينجانب آن است که نسل حاضر و آينده غفلت نکنند. دانشگاهيان و جوانان برومند هر چه بيشتر با روحانيون و طلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محکمتر و استوارتر نمايند و از نقشه‏ها و توطئه‏هاي دشمن غدار غافل نباشند. هر قشر محترم که مغز متفکر جامعه هستند بايد مواظب باشند بايد هوشيار و بيدار و مراقب باشند که سياست‏بازان پيوسته به غرب و شرق با وسوسه‏هاي شيطاني شما را به سوي اين چپاولگران بين‏المللي نکشند. بايد هوشيار باشيم و از دشمن هر چند ضعيف باشد احتراز کنيم و توطئه دشمن را خنثي کنيم. با بيداري بايد جلوي دشمن را هر چند هم که کم باشد بگيريم. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. بيدار باشيد که مفسده‏جوها در کمين‏اند. بکوشيد در شناسايي چهره واقعي خرابکاران و آگاه سازيد جوانان را. در برابر نقشه‏هاي اجانب بيدار باشيد. سران، روشنفکران، علماي هر بلاد و کشور بايد توجه بکنند به اينکه دشمن چه کسي است و دوست کيست. علامت اينکه شما بشناسيد اينها دشمنند يا دوست اين است که ببينيد اينها جمهوري مي‏خواهند يا جمهوري دمکراتيک و يا از اسلام و خدا حرف نزدند، دشمنند. اشخاصي که برضد اسلام بر ضد روحانيت قلم دست مي‏گيرند، بشناسيد اينها دشمنند. براي پرهيز از اطاله کلام علاقه‏مندان مي‏توانند به صحيفه نور مراجعه کنند. منبع : وبگاه حجت خدا

متن ادبی ، شعر و دلنوشته های :سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

 

سلام عزیزم

متن ادبی ، شعر و دلنوشته های : سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام شور بی پایان عباس محمدی ستاره های چشمک زن، ریسمان بسته اند آسمان کوچه هایی را که قرار است از امشب، مهربانی هایتان را در آنها قدم بزنید. کوچه هایی که هم قدم می شوند از امشب جاده های زندگی را با شما. دیوارهای مدینه کل می کشند پیوند خجسته ابر و باران را، دریا و موج را، رود و آبشار را و عشق و پرواز را که از امشب، پرندگی در نگاه های مهربانانه شما به اوج خواهد رسید. صدای دست ابرها را که بر دف ماه می کوبند، نسیم در ردپایتان می ریزد تا خاک، لبخند بزند آرامش قدم های همراه و صمیمیتان را که زندگی را بر چشم های ناپیدای جاده های بی پایانش هم قدم شدید؛ آرام تر از صدای بال پرندگانی که بر ابرها راه می روند، شیرین تر از رودهایی که به دریا می ریزند. امشب، خانه ای محقر، آغوش گشوده رؤیای شیرین زندگی با ماه و خورشید را بی صبرانه دهان گشوده هلهله شادی فرشتگان را که پایکوبی نخلستان ها را به تماشا نشسته اند. خانه ای که آمدنتان را اسپند دود می کند تا دفع کند هر چه چشم شور را از این همه شور بی پایان برای آغاز؛ آغازی که پر از بوی لبخند پیامبر صلی الله علیه و آله است. خانه، مشتاق ایستاده تا سلام کند لبخند شکرریز پیامبر صلی الله علیه و آله را که پیشاپیش شما قدم برمی دارد تا در بگشاید آغاز همسفریتان را تا هم شانه هم عشق را به سرانجام برسانید. ----------------------------------------------------------- ما به نامِ هم بودیم نزهت بادی ما به نام هم بودیم؛ از همان روز نخست که خداوند نام هر جفت عاشقی را بر گلبرگ نگاه فرشته نگهبان عشق، کنار هم نوشت ما به نام هم بودیم این راز را خدا می دانست و مردی زلال تر از آیینه که در انتهای شب فاصله محرم دلتنگی های مشترکمان بود. ما به نام هم بودیم؛ مثل عطر پراکنده در هوای غروب که هر عابری را به پای بوته یاس، کنار کوچه می کشاند مثل روشنای مهتاب پشت پنجره که در چشم های بیدار از شوق گریه، نقاب از چهره برمی اندازد. ما به نام هم بودیم؛ زیرا وقتی انار دلم در تلاقی آن نگاه پاک و نجیب ترک خورد و دانه های سرخ رنگ آن بر دامان مهر و لطف تو فرو ریخت تو دست بردی و آن دانه انار بهشتی را برداشتی و این راز رسیدن من و تو بود ما به نام هم بودیم؛ این راز را خدا می خواست و مردی که قرائت سبز وصل را برای روز یکی شدن ما در لهجه صریح آفتاب، ذخیره کرده بود. ---------------------------------------------------------- دو گوهر هستی خدیجه پنجی بهشت از رایحه ای دلنوار، سرمست می شود. جشنی برپاست از انبوه فرشتگان و کائنات. بر منبری از نور و روشنایی، جبرئیل خطبه می خواند برای علی علیه السلام و فاطمه علیهاالسلام و زندگی آغاز می شود. طوبی، دل انگیزترین نغمه اش را شاباش می فرستد. صدایی می شکوفاند جان ها را و شاید خداست که برای این عروس و داماد پیام تبریک و تهنیت می فرستد. زمین: خانه وحی، مهبط فرشتگان است. مدینه، شادیِ این دقایق مقدس را پشت در خانه، به وجد آمده است. از میان تمام مردان عرب، تنها مدال همسری فاطمه، گردن آویز علی می شود. راز عشقی بزرگ. مَرَجَ الْبَحْرَیْنَ یَلْتَقیان. دو دریا به هم می پیوندند در قداستی بی نظیر. دو دریای علم و حلم، علی و فاطمه، تا جهان به خنکای وجودشان به ساحل آرامش برسد. و آب که چه زیبا مهر فاطمه را به دل دارد و خاک که راز بزرگی علی را به دوش می کشد. و عشق که از تلاقی این دو متولد می شود؛ آب و خاک، دین از این پس، آسوده خواهد بود در سایه سار محبت و مهربانی این عروس و داماد. «وَ لَهُ الجَوارِ المُنْشَئاتُ فِی البَحْرِ کَالاَعْلام؛ و از آن دو دریا، دو گوهر هستی پدید می آید؛ حسن و حسین، سید جوانان اهل بهشت». و حقیقت ادامه می یابد در گرو پیوند علی و فاطمه؛ زیر یک سقف، پای سفره ای ساده، از پیوند دو نور، تا یازده ستاره روشن و تاریخ عشق، از همین جا آغاز می شود. ----------------------------------------------------- لباس جشن محمد کاظم بدرالدین شادی کم سابقه بین فرشتگان برای چیست؟ مژده و بشارتی داده اند آیا؟ شکوفا شدنِ گل های لبخند در جایْ جایِ زمین از چه روست؟ بهار آمده است آیا؟ شهر لبریز از نایابیِ این چنین محبتی است و کوچه ها سرشار از حروفِ قشنگِ دوستی است. سادگی در این وَصلتِ آسمانی، چشم های بی وضو را خیره کرده است. همیشه این گونه بوده که پاره ای با دیدن آیه های قرآن در حسادت خویش می سوخته اند. درختان خم می شوند به احترام دستانی که به هم رسیده اند. فصل باران رحمت های الهی در لحظاتِ اردیبهشتیِ زمین است. چشمانِ آهو صفتِ عشق را این پیوند ملکوتی پُر کرده است. آفرین بر این نهضتِ جدیدِ عشق! هر چقدر آذین بندی و آراستگیِ الفاظ در گوشه و کنار مجلس صورت گیرد، هیچ اغراق نشده. روزها تا وقتی ندیده بودند این تلاقیِ زیبایی را، که هیچ؛ از این به بعد اما می بینند و بهانه می گیرند. افسوس می خورند؛ ای کاش ذره ای از رنگ این وصال عشق، برای ما هم ذخیره شود! موسم وفور ستاره های میمنت در شب های کور است. گوارایی از افقی دیگر سر زده. چقدر این ساعات ما را به یاد خدا می اندازد؛ خدایی که واژه لیاقت را آفرید و از ابتدایِ آفرینش، این دو وجود لطیف را بر سر یک سفره نشاند. چقدر رنگِ این الفت، به بهار می زند! فصلِ تصاعد شگفتی های مبارک از یکنواختیِ شومِ خاک است. به راستی کدام لباس برای این محفل باشکوه، به اندامِ خورشید می آید؟ ... و کائنات، بر زیبایی دو گوهر کنار هم نشسته، صلوات می فرستند. -------------------------------------------------------------------- دو گوهر دریا امیر اکبرزاده پیامبر به صورتت لبخند می زند و دستان فاطمه اش را ـ میوه دلش ـ را به دستانت می سپارد و باز با تبسمش اولین هدیه پیوندتان را تقدیم می کند. دستان فاطمه در دستانت قرار می گیرد و دعای پیامبر است که همراهی ات می کند. پا به پای همسرت به سمت خانه ات گام برمی داری و پیامبر همچنان با نگاه، بدرقه ات می کند... . بر لبت تبسم رضایت است و در چشمانت برق امید. به فاطمه نگاه می کنی، دلت گواهی می دهد که نیمه دیگرت را پیامبر به تو سپرده است. به فاطمه نگاه می کنی و خود را خوش بخت ترین مرد عالم می بینی، «چه زوج خوبی! چقدر مکمل یک دیگرند این دو گوهر دریای کرامت، رأفت، لطف و سخاوت و عشق و...!» در چشمان فاطمه ات می بینی زنی را که تکیه گاه دلتنگی های توست. در چشمان فاطمه ات می بینی امیدی را که... . اما ناگهان اشک در چشمانت حلقه می زند؛ در چشمان فاطمه ات چه دیده ای که این گونه دریای دلت به تلاطم افتاده است؟ ------------------------------------------------------------- عروسی خوبان قنبر علی تابش امروز روز پیوند زهرا و علی است. عاشقانه ترین روز تاریخ. عاشقانه ترین فصل زندگی بشر. فصل بهار عشق، فصل بهار عاشقان. فصل ماه و آفتاب. فصل آینه و آب. امروز در سرزمین رسالت، بهار می شود. امروز درخت «عصمت» در خانه وحی شکوفه می کند و به بار می نشیند. امروز باغ ملکوت سبزترین بهارش را تجربه می کند. امروز ملایک، خرمن خرمن گل به دامن می کنند. امروز، «سخن از نسل گل ها در میان است». امروز آینه عرش، روشن ترین است. امروز فصل فروردینِ دین است. امروز باغ ولادت خرم ترین است. خرم تر از اردیبهشت، خرم تر از بهشت. بهشت امروز آرزو می کند کاش به جای مدینه باشد، تا قدم گاه استوارترین گام های عشق قرار گیرد. عشق علی امروز چه منجلی است. امروز زهرا مهمان دل علی است. دل علی، امروز عرشی تر از همیشه است. امروز علی عاشق تر از همیشه است. شیداتر از همیشه است. امروز علی لب به شعر می گشاید. امروز حماسی ترین مرد تاریخ زبان به تغزل می گشاید: «ولی الفخر بفاطم و ابیها ثم فخری برسول اللّه اذ زوجنیها؛ من به فاطمه و پدرش افتخار می کنم. و مباهات می کنم به رسول خدا، هنگامی که دخترش را به ازدواج من درآورد». ---------------------------------------------------------------- پیراهن عروسی علی خالقی آن روز، تمام بازار شهر در التهاب بود. اهل بازار را ولوله ای بود وصف نشدنی. می گفتند که علی علیه السلام ـ شجاع ترین مرد عرب ـ زره خود را برای فروش آورده است تا هزینه ازدواج خویش را فراهم کند. نمی دانم چرا دلشوره ای عجیب مرا فرا گرفته بود. مدتی دکان خیاط را برانداز کردم تا اینکه کسی برای خرید من مراجعه کرد. دلشوره ام بیشتر شد. احساس اضطراب داشتم. به راستی به کدام خانه دعوت شده بودم؟ و تازه فهمیدم که مجلس عروسی علی علیه السلام است و من قرار است تن پوش عروس او باشم. چه عروسی؛ دختر بهترین خلق خدا، دختر رسول اکرم. من پیراهن عروسی زهرا علیهاالسلام شده بودم. چنان سرمست شادی بودم که احساس کردم عالمی مرا به چشم حسرت می نگرد. من تن پوش قامتی بودم که خداوند بر او فخر می کرد و رسولش از آن بوی بهشت می جست. صدای نفس های قدسی او را می شنیدم که با هر نفس، ذکری می گفت و کائنات با او تکرار می کردند. من بر تن کسی بودم که وقتی به نماز می ایستاد، نمازش در پس پرچین حضور ملائک، غرق می شد که گویی او را به عرش می بردند و رو در رو با معبود خویش سخن می گفت. لطفی عظیم، شامل حالم شده بود؛ بی آنکه شایسته آن باشم. چه نیکو مجلسی است این جشن؛ گویی تمام انبیا، به تهنیت گویی رسول خدا آمده اند و خلق، در شور و شعف، علی علیه السلام را شادباش گویند. آن قدر در این سرور غرقم که در خویش نمی گُنجم. جماعت، برای همراهی عروس، به سمت علی علیه السلام راه افتادند، کوچه ها را طی می کردند و من در شادی خویش، جماعت را می نگریستم. ناگاه، صدایی جماعت را از راه رفتن باز داشت؛ صدایی که بانوی مرا خطاب کرده بود و طلب یاری می کرد. تمام مردم، منتظر جواب او بودند که ناگاه امر کرد که پیراهن کهنه اش را بیاورند. باور نمی کردم! مرا از تن درآورد و به سائل دارد. حتی آن زن سائل هم باور نمی کرد. چه می کنید بانوی من؟! جماعت، حیرت زده می نگریستند. من که بهت زده در دستان آن سائل پیر می نگریستم و در این اندیشه بودم که چگونه بی هیچ منتی مرا بخشید و به سمت خانه امیدش رفت؛ ولی دیدم که سائل پیر، چشمانش را چون دو چشمه جوشان جاری کرده بود و زیر لب او را دعا می کرد. من دیدم که علی علیه السلام با دیدن من در دست آن فقیر بی نوا، قطرات اشک، بر لبخند زیبایش چکیده می شد. من دیدم که رسول خدا از شنیدن این واقعه آن قدر گریست که ندای «فداها ابوها» فضا را پر کرد. چه مجلس جشنی بود که با اشک پایان گرفت! خداحافظ، بانوی من که خلق در حیرت زندگانی تواَند! منبع: اشارات شماره ۸۰

حجاب اولویّت چندم؟

چگونه انتظار حیا و عفاف از جوانان داریم وقتی...

 

سلام عزیزم

 

حجاب اولویّت چندم؟

در سالـــــروز بزرگداشت شهدای مسجد گوهرشاد که جمعی از مؤمنین غیور، علیه کشف حجاب رضاخانی اعتراض کرده و در این راه جان شریف خود را از دست دادند و در روز ملّی عفاف و حجاب، بر آن شدیم تا به پاسخ یک سؤال مهم در زمینه عفاف و حجاب بپردازیم و آن این است که حجاب باید اولویّت چندم باشد؟ اساساً حجاب باید در چه مرتبه‌ای از اهمیّت برای نظام اسلامی قرار داشته باشد؟ چه میزان از توان و نیروی نظام اسلامی باید هزینه‌کرد مسأله حجاب و کیفیّت پوشش افراد جامعه شود؟
شاید طرح این سؤالات، در فضای کنونی که عده‌ای آگاهانه و با اهداف از پیش تعیین شده و برخی ناآگاهانه و صرفاً جهت کسب شهرت، به طرح مباحثی از قبیل «حجاب اختیاری» می‌پردازند این مطلب را به ذهن برساند که گویا هدف از این سؤالات در راستای تضعیف جایگاه حجاب در سطح حاکمیّت و اجتماع باشد تا فضای بازتری برای هنجارگریزی و بی‌بندوباری فراهم شود. حال آنکه غرض نگارنده مقاله قطعاً چنین نیست؛ بلکه کاملاً بر عکس است.
حجاب و پوشش شرعی براساس فتاوای اکثریّت قریب به اتّفاق مراجع عظام، یکی از ضروریات دین مبین اسلام است و اگر کسی از روی عمد و توجّه، آن را انکار کند از اسلام خارج شده و مرتدّ شمرده می‌شود. حجاب و کیفیّت پوشش، یکی از مهمترین شاخص‌های سنجشِ میزان تدیّن افراد یک جامعه است و عیار دین‌داری آنان با میزان پایبندیشان به حجاب و پوشش اسلامی به عنوان مهمترین نماد دین‌داری سنجیده می‌شود.
در باب کیفیّت پوشش افراد جامعه خصوصاً زنان، هم در قرآن و هم در روایات مطالب متعدّدی وجود دارد که نشان از شدّت اهتمام به این فریضه الهی است که باید حکومت اسلامی به عنوان مجری احکام دین، نسبت به تدارک تدابیر لازم برای بسترسازی و تحقّق این فریضه الهی در سطح اجتماع کوشا باشد و پس از اظهارنظر رهبر معظّم انقلاب درباره وظیفه حکومت نسبت به تحقّق حجاب در سطح جامعه دیگر جای هیچ شکی باقی نمی‌ماند که باید مسئولین نظام اسلامی جهت تحقق حجاب اسلامی در سطح اجتماع اعمال مدیریّت کرده و تدابیر لازم را بیندیشند.
امّا آنچه در این مقاله مورد بحث است، آن است که حجاب و پوشش اسلامی با توجّه به اهمیّت بسیارش، باید اولویّت چندم نظام اسلامی باشد؟ باید چه میزان از توان و نیروی حکومت اسلامی صرف مسأله حجاب بشود؟
اهمیّت این مسأله از آن جهت است که اگر در مقوله مدیریّت فرهنگی و اخلاقی جامعه، امر اهمّ و اولیِ از حجاب وجود داشته باشد و نظام اسلامی تمام تمرکز و توان خود را متوجّه امر مهم حجاب کند در آن صورت مصلحت آن امرِ اهمّ فوت می‌شود و ماجرا آنجا حیاتی‌تر می‌شود که تحقّق امر مهمّ [حجاب] منوط به تحقّقِ آن امرِ اهمّ باشد و این بدان معناست که اگر در این فرض، تمام نیرو و توان حکومت بر امر مهمّ متمرکز شود و امر اهمّ مورد غفلت قرار گیرد؛ هم مصلحت امر اهمّ و هم مصلحت امر مهمّ، هر دو فوت خواهد شد و هیچکدام از آن دو محقّق نخواهند شد که به نظر می‌رسد مسأله حجاب از این قبیل است.
حجاب شرعی، یک استانداردسازی از سوی شارع مقدّس در زمینه پوشش و لباس افراد جامعه است تا لباس و پوشش آنها از کارکرد لازم برخوردار باشد. قرآن کریم درباره لباس و پوشش ظاهری و کارکردهای آن چنین می‌فرماید: «اى فرزندان آدم، به یقین بر شما لباسى که عورت‏هاى شما را بپوشاند و لباسى که زیب و زیور شما باشد نازل کردیم (مواد اولیه آن را در زمین آفریدیم و استعداد تهیه آن را به شما دادیم) و البته لباس تقوى بهتر است. اینها از آیات و نشانه‌‏هاى خداوند (براى مردم) است، باشد که متذکر شوند».
خداوند در این آیه، لباس را به عنوان موهبتی خدادادی بیان می‌کند که به عنوان تکریم، به فرزندان آدم عطا کرده و دو کارکرد برایش بیان می‌کند: ۱- پوشاندن زشتی‌های ظاهری ۲- جمال و زینت
در ادامه آیه، خداوند در مقابل لباس ظاهری، سخن از لباس باطنی یعنی «تقوا» به میان می‌آورد و لباس تقوا را برتر از لباس ظاهری برمی‌شمارد. خداوند متعال از تقوا با عنوان لباس تعبیر کرد؛ زیرا نسبت تقوا در باطن انسان مانند نسبت لباس است در ظاهر انسان. همانطور که لباسِ ظاهری، عورات و زشتی‌های ظاهری را می‌پوشاند و همچنین موجب زینت و جمال ظاهری می‌گردد؛ تقوا نیز سبب می‌شود تا رذائلِ نفسِ انسانی پوشیده بماند و نه تنها انسان، از رسوایی مصون بماند بلکه به خوش سیرتی نیز شناخته شود.
ذیل آیه شریفه، بیانی نورانی از امام باقر(ع) پیرامون لباس تقوا و خیر و بهتر بودن آن وجود دارد که غرض ما از طرح این آیه را روشن می‌سازد. «عفّت: مهار نفس و خویشتن‌داری از آنچه حلال و شایسته نیست».
حضرت در ادامه این ‌روایت بیانی دارند که وجه برتر بودن لباس تقوا را بر لباس ظاهری روشن می‌سازد. «فرد عفیف حتی اگر برهنه از لباس ظاهری بماند باز زشتی‌هایش ظاهر نمی‌شود [عفّت پیشه می‌کند و خود را حفظ می‌کند] ولی شخص فاجر و غیرعفیف حتی اگر تمامیِ بدنش را لباس پوشانده باشد باز زشتی‌هایش آشکار می‌شود».
همانطور که حضرت بیان فرموده است؛ برخورداری از عفاف، انسان را از رسوایی حفظ می‌کند و اگر عفاف نباشد، پوشش ظاهری نیز کارکرد خود، که همان مستورسازی عیوب و زشتی هاست را از دست می‌دهد و به همین جهت است که خداوند متعال فرموده است که لباس تقوا و عفاف بهتر است.
بنابراین براساس فرمایش حضرت، باید مسأله و دغدغه اصلی، رعایت لباس باطنی (عفاف) باشد؛ زیرا فقط زمانی لباس ظاهری بهره‌وریِ لازم را داراست که انسان، لباس باطنی عفاف بر تن داشته باشد. لذا آنچه از اهمیّت اوّل برخوردار است و امر اهمّ شمرده می‌شود، عفاف و خودکنترلی است. زیرا عفاف مهمترین پشتوانه، برای کارآمدی پوشش ظاهری است. این مطلب، به هیچ‌وجه از اهمیّت لباس ظاهری نمی‌کاهد؛ بلکه جایگاه بس سترگ و مهم‌تر را برای لباس باطنی یعنی عفاف بیان می‌کند.
بنابراین اگر نظام اسلامی، تمام توان و نیروی فرهنگیِ خود را صرف تبلیغ و ترویج حجاب، به عنوان پوشش ظاهری کند و از سوی دیگر نسبت به مدیریّت عفاف و خویشتن‌داری افراد جامعه، غفلت یا کوتاهی داشته باشد؛ نه تنها در تحقّق حجاب در سطح جامعه توفیق نخواهد داشت؛ بلکه روز به روز وضع پوشش افراد جامعه بدتر و مظاهر بی‌عفّتی علنی‌تر خواهد شد.
تا زمانی که حکومت نتواند افراد جامعه را به خودکنترلی و مدیریّت خویشتن از درون برساند؛ هیچ اقدام بیرونی، اعمّ از اقدامات تبلیغی و انتظامی، کارآمدیِ لازم را نخواهد داشت و در این شرایط، کشف حجاب سلبریتی‌ها در خارج کشور، بالا رفتن آمار مبتلایان به ایدز از راه ارتباط جنسی، افزایش آمار تجاوز، افزایش آمار سقط جنین، افزایش آمار فرزندان بی‌پدر، گسترش بدپوششی و تبرّج و...، امری متوقّع و گریزناپذیر خواهد بود.
اگر در مدیریّت جامعه، حیا به عنوان مهم‌ترین پشتوانه و عقبه عفاف، نادیده گرفته شود و اگر زینت‌المجالسِ همایش‌ها و محافل دولتی، سلبریتی‌هایی باشند که نه در گفتار و رفتار، نه در پوشش و نه در زندگی شخصی و یا حرفه‌ای، هیچ رنگ و بویی از حیا و عفّت ندارند، دیگر چطور می‌توان از جوانان انتظار حیا و عفت‌مئابی در کف خیابان داشت؟
اگر در سینما، سینمایی که قرار است دانشگاه باشد، نه ابتذال‌کده و در فیلم‌ها و سریال‌های رسانه ملّی، روابط آزاد بین دو جنس، عادی‌سازی شود و اگر در جراید و صفحات نخست مجلات، چهره‌های بزک‌کرده زنان و بازیگران به امری عادی تبدیل شود، دیگر نباید از آمار بالای روابط دوستی بین دختران و پسران و آمار بالای واردات لوازم آرایشی تعجّب کرد.
و اگر در جامعه‌ای روحیه تساهل و تسامح دمیده شود و به جهت اغراض سیاسی و یا غیره از پرداختن به فضائل اخلاقی به عنوان ایده‌ال‌ها پرهیز شود، دیگر نباید هیچ انتظاری برای تحقّق عفّت عمومی وجود داشته باشد.

کلام پایانی
اگر خواهان افزایش تراز پوشش اسلامی در بین آحاد جامعه هستیم باید اولویّت نخست در مدیریّت فرهنگی، بر ترویج روحیه عفاف‌گرایی بین آحاد جامعه خصوصاً زنان و دختران باشد که اگر این امر محقق شود ناخودآگاه التزام عملی به حجاب و پوشش اسلامی در سطح اجتماع نیز پررنگ‌تر خواهد شد و اگر روزی اولویّت نخست مسئولان، این بشود که چرا زنان ما به ورزشگاه نمی‌روند یا چرا پخش زنده مسابقات ورزشی ندارند یا چرا اجرای کنسرت تک‌خوان زن ندارند، در آن هنگام است که باید فاتحه عفاف و حجاب را در چنین جامعه‌ای خواند. 

حجت‌الاسلام محمدحسین ملامیرزایی - مدرّس و پژوهشگر حوزه عفاف / فارس

                                                                                                                                                                                                                                           منبع :siasatrooz,ir

زندگی نامه حضرت معصومه(س)

زندگی نامه حضرت معصومه نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت،

سلام عزیزم

 

«معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند. احتمالاً ولادت آن حضرت در روز اول ذيقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدينه منوره واقع شده است. ديرى نپاييد كه در همان سنين كودكى مواجه با مصيبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربيت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهديد مأمون عباسى سفر تبعيد گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون اين كه كسى از بستگان و اهل بيت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند. يك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق ديدار برادر و اداي رسالت زينبي و پيام ولايت به همراه عده اى از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. اين جا بود كه آن حضرت نيز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زينب(س) پيام مظلوميت و غربت برادر گراميشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبيت (ع) را با حكومت حيله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدين جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسيد عده اى از مخالفان اهلبيت كه از پشتيبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتيجه تقريباً همه مردان كاروان به شهادت رسيدند، حتى بنابر نقلى حضرت(س) معصومه را نيز مسموم كردند. به هر حال ، يا بر اثر اندوه و غم زياد از اين ماتم و يا بر اثر مسموميت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س)بيمار شدند و چون ديگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسيد: از اين شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببريد، زيرا از پدرم شنيدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند; و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشيد و عده فراوانى از مردم پياده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربيع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «ميدان مير» ناميده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار ميزبانى حضرت نصيب او شد. آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستيه به نام «بيت النور» هم اكنون محل زيارت ارادتمندان آن حضرت است. سرانجام در روز دهم ربيع الثانى و «بنا بر قولى دوازدهم ربع الثانى» سال ٢٠١ هجرى پيش از آن كه ديدگان مباركش به ديدار برادر روشن شود، در ديار غربت و با اندوه فراوان ديده از جهان فروبست و شيعيان را در ماتم خود به سوگ نشاند .مردم قم با تجليل فراوان پيكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بيرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشييع نمودند. همين كه قبر مهيا شد دراين كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پيدا شدند و به سرعت نزديك آمدند و پس از خواندن نماز يكى از آن دو وارد قبر شد و ديگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد. آن دو نفر پس از پايان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگويند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند. بنا به گفته بعضي از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دين با حضور اوليا الهي انجام شده است. پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سايبانى از بوريا بر فراز قبر شريفش قرار داد تا اين كه حضرت زينب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولين گنبد را بر فراز قبر شريف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبيت (ع). و دارالشفاي دلسوختگان عاشق ولايت وامامت شد

بررسی مسئله «بنده نوازی» در دایره معرفت الهی

گفتا تو «بندگی کن» کو «بنده پرور» آید... وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان

 

سلام عزیزم

شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما شرم داریم که شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را نازل نمودیم! مشرق_ کسی بر این کار موفق نمی‌شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می‌دهد و گناهان گذشته‌اش را بر او ‌ببخشاید. جامعیت بنده نوازی خدای متعال: 1. «‌وَرَحمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شّیءٍ» (1) ؛ «‌رحمت من همه چیز را در برگرفته است.» ‌ 2. «کَتَبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَةَ»؛ (2) «‌پروردگارتان [مهرورزی و] رحمت را برخود واجب نموده است.» ‌ 3. قالَ اَعرابی: یا رَسُولَ اللهِ! مَن یحاسِبُ الخَلقَ یومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اَللهُ عَزَّوَجَلَّ قالَ: نَجَوْنا وَرَبِّ الکَعْبَةِ. قالَ وَکَیفَ ذاکَ یا اعرابِی؟ قالَ: لأنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا؛ مردی اعرابی گفت:‌ای رسول خدا! در روز رستاخیز چه کسی حساب خلق را محاسبه می‌کند؟ فرمود: خدای بلند مرتبه. اعرابی گفت: به پروردگار کعبه سوگند که نجات یافتیم. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:‌ای اعرابی! چگونه چنین است؟ عرض کرد: کریم هر گاه قدرت [بر انتقام] یابد گذشت می‌نماید.» (3) ای خداوند کریم و دلنواز ای رحیم و خالق بنده نواز نیستم ناخوانده‌ای صاحب عطا آشنایم خود مرا گفتی بیا گفته بودی شب تو با من رازکن بی‌نیازا، آمدم در باز کن بنده نوازترین مولا: در قوم بنی اسرائیل خشکسالی آمد و حضرت موسی علیه السلام مردم را برای دعا و طلب باران به کوه طور فرا خواند. جمع زیادی از مردم، عرفا و حق شناسان درگاه الهی همراه شدند و مشغول دعا گردیدند. اما پس از مدتی طولانی دعا و انابه، قطره آبی از آسمان نبارید. موسی علیه السلام از خداوند سؤال کرد: دلیل عدم استجابت دعای آنان چیست؟ خطاب آمد: در جمع شما، جوان گنهکاری هست که حضور او مانع بالا رفتن دعای شما می‌شود. موسی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود: آن جوان گنهکار که خود هم می‌داند، جمع ما را ترک گوید تا دعاهایمان مستجاب شود. اما کسی بلند نشد. در همین حین، باران شروع به باریدن کرد. موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! آن جوان که هنوز از بین ما بیرون نرفته است؟ خطاب رسید:‌ای موسی! وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما نمی‌توانیم شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را بر شما نازل نمودیم. (4).» ای کریمی که از خزانة غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری سنت الهی بنده نوازی: 1. چشم پوشی از گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌ما مِنْ عَبْدٍ یخْطی خُطُواتٍ فی طاعَةِ اللهِ إِلاّ رَفَعَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ دَرَجَةً وَحَطَّ عَنْهُ بِها سَیئَةً؛ (5) بنده‌ای نیست که در راه فرمان‌برداری از خدا گامهایی بردارد مگر اینکه خداوند در مقابل هر گامی که برمی‌دارد او را درجه‌ای بالا برد و با آن گناهی از او ببخشد.» ‌ 2. بنده نوازی برای عبرت پذیری: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: إنَّ اللهَ وَسَّعَ أرْزاقَ الحُمْقی لِیعْتَبِرَ العُقَلاءُ أنَّ الدُّنیا لَیسَ ینالُ مَا فیها بِعَمَلٍ وَلا حِیلَةٍ؛ (6) خداوند روزی مردمان نادان را گسترش می‌بخشد تا خردمندان پند گیرند «‌که روزی در دست خداست] و بدانند که در دنیا چیزی با تلاش و چاره‌اندیشی [بدون خواست پروردگار] به دست نمی‌آید.» ‌ 3. گذشت هنگام انتقام: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌العَفْوُ عِندَ القُدرَةِ مِن سُنَنِ المَرسَلینَ وَاَسْرارِ المُتَّقینَ وَتَفسیرُ العَفوِ أنْ لاتَلزَمَ صاحِبَکَ فیما أجْرَمَ ظاهِراً وَتَنْسی مِنَ الاصلِ ما اُصِبْتَ مِنْهُ باطِناً وتَزید عَلَی الاحسانِ إحساناً وَلَن تَجِدَ إلی ذلکَ سبیلاً إلاّ مَن قَد عَفا الله ُ وغَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَزینَهُ بِکِرامَتِهِ وألبَسَهُ مِن نُورِ بَهائِهِ لانَّ العَفوَ وَالغُفرانَ صِفّةٌ مِن صِفاتِ اللهِ تَعَالَی فی أسرارِ أصفیائِهِ؛ (7) گذشت هنگام قدرت از شیوه‌های پیامبران و از رازهای پرهیزگاران است و معنای واقعی گذشت آن است که در ظاهر، کاری را که طرف مقابلت مرتکب شده است به رویش نیاوری [و واکنشی از خود نشان ندهی] و در باطن هر کار خلافی را که از او به تو رسیده فراموش کنی و بر احسان خویش [نسبت به وی] بیافزایی و کسی بر این کار موفق نمی‌شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می‌دهد و گناهان گذشته‌اش را بر او می‌بخشاید و او را به بزرگی و کرامت خویش مزین می‌سازد و از نور خویش بر تنش می‌پوشد؛ زیرا گذشت و بخشش صفتی است از صفات خدای بزرگ که در درون برگزیدگان خود قرار داده است.» ‌ ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام بر درگه تو دیدة امید خاص و عام کار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت ای خاک بر سر من و این آرزوی خام ... [1]. اعراف / 156. [2]. انعام / 54. [3]. مجموعه ورّام، ج1، ص9. [4]. مصابیح القلوب، ص 212. [5]. مستدرک الوسائل، ج11، ص258. [6]. فروع کافی، ج 5، ص82. [7]. مستدرک الوسائل، ج 9، ص5. mashreghnews.ir

دهم ماه مبارک رمضان

نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع) رسید امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم است و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا،باسرعت و بزودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو نمیخواهیم. مشرق_ نخستین نامه مردم کوفه در روز دهم رمضان به دست امام حسین علیه السلام رسید. سال 60 هجری قمری: وصول نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع). شهر کوفه، در عصر امام حسین(ع) از شهرهای تازه تأسیس و پرجمعیت عراق و جهان اسلام بود و بیش از چهار سال مقر خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) و کانون شیعیان مخلص و وفادار آن حضرت به شمار می آمد. مؤمنان و دوستداران اهل بیت(ع) در این شهر، در پیروی از امامان معصوم(ع) و فداکاری در راه اهداف آنان، همیشه پیش تاز و پر تحرک بودند؛ گرچه وجود افرادی دو چهره، منافق و سست ایمان در میان آن ها، در مواقع حساس و خطرناک، زیان های زیادی متوجه اهل بیت(ع) نمود، ولی با این حال، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در این شهر، همیشه مورد توجه اهل بیت(ع) و حساسیت دشمنان اهل بیت(ع) و زمامداران غاصب عصر خویش قرار داشتند. اهالی کوفه پس از آن که از هجرت اعتراض آمیز اباعبدالله الحسین(ع) از مدینه منوره به مکه معظمه با خبر شدند، انجمن های چندی برگزار کرده و به این نتیجه رسیدند که آن حضرت را به کوفه دعوت کرده و وی را یاری دهند(1) و بار دیگر شاهد عدالت علوی، از سوی امام حسین(ع) در این شهر باشند. آنان، نامه هایی برای امام حسین(ع) نوشته و وی را به کوفه دعوت کردند. اسامی برخی از امضا کنندگان نامه ها عبارت بود از: حبیب بن مظاهر، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد، شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، عبدالله بن وال، یزید بن حارث، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمر تمیمی.(2) برخی از آن ها از یاران معروف حضرت علی(ع) و در رکاب آن حضرت بر علیه دشمنانش جنگ ها و نبردهایی کرده و هم اینک قصد یاری فرزندش امام حسین(ع) را نمودند. به هر روی، نخستین نامه کوفیان در دهم ماه مبارک رمضان سال 60 قمری به دست امام حسین(ع) رسید و از آن پس نامه های فراوان دیگری پی در پی به محضر آن حضرت ارسال می شد.(3) در برخی از این نامه ها آمده بود: امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم گشته و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت، با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا. در نامه دیگر آمده بود: امّا بعد، با سرعت و به زودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو کس دیگر را نمی خواهیم.(4) امام حسین(ع) در آغاز، سکوت اختیار کرد و پاسخی به نامه های کوفیان نداد، تا این که نامه های آنان به حدود دوازده هزار عدد که پای هر یک از آن ها را چندین نفر و یا ده ها نفر امضا کرده بودند، رسید.(5) در آن زمان به آنان پاسخ مثبت داد و درخواستشان را پذیرفت. ...... 1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 378؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 302 2- همان 3- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 30 4- الارشاد، ص 378؛ منتهی الآمال، ج1، ص 302 5- منتهی الآمال، ج1، ص 303؛ لهوف سید بن طاووس، ص 51 mashreghnews.ir

فضائل امام علی(ع) اززبان پیامبر(ص)

 

سلام عزیزم

سعد بن ابی وقاص می گوید: روز جمعه ای با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را به جماعت خواندیم. آن گاه پیامبر رو به ما کرد و بر خداوند متعال درود فرستاد و فرمود: « روز قیامت من می آیم در حالی که علی بن ابیطالب علیه السلام پیش روی من است و به دستش لوای حمد دارد. لوای حمد دو تکه است، تکه ای از سُندس (حریر و دیبا) و تکه‌ای از استبرق (حریر زربفت).» در این هنگام مردی بادیه نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت:« در باره علی بن ابی طالب چه می گویی، زیرا درباره او اختلاف فراوانی وجود دارد.» رسول خدا لبخندی زد و فرمود:« ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه اش با من مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم. » (رسول خدا می‌خواهد بگوید همان گونه که بدن بدون سر حیاتی ندارد و لباس بدون دکمه کاربردی ندارد، پیامبر منهای علی برای هیچ کس فایده ندارد؛ باید در کنار رسول خدا، علی را پذیرفت و به او مؤمن بود.) آن عرب بادیه نشین با خشم به پیامبر گفت:« ای محمد، من نیرو و قدرتم از علی بیشتر است. آیا علی می تواند لوای حمد را حمل کند؟!» پیامبر فرمود:« آرام بگیر، اعرابی! همانا خداوند روز قیامت به علی ویژگی های گوناگونی عنایت می کند: به او زیبایی یوسف می دهد و زهد یحیی و صبر ایوب و بخشش آدم و نیروی جبرئیل. لوای حمد به دست اوست، همه مردم در زیر این لواء هستند و گرداگرد او را امامان و تلاوت کنندگان قرآن و اذان گویان گرفته اند. و آنها کسانی هستند که در قبرها به بدنهایشان کرم نمی‌افتد.» منابع: بحارالانوار، ج 39، ص 216، حدیث 8 ----------- تفسیر فرات کوفی daneshnameroshd.ir