صفات ثبوتیه وسلبیه

 
سلام عزیزم
 
 
 
 
 
چکیده: صفات جمال يا صفات ثبوتي صفاتي اند كه بر وجود كمالي در خداوند دلالت مي كنند مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، رزق و رازق و غيره، صفات جلال يا صفات سلبي صفاتي اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي كنند از خداوند سلب مي شوند مانند تركيب، جسمانيت، مكان، جهل، ظلم، عبث و ...

صفات جمال يا صفات ثبوتي صفاتي اند كه بر وجود كمالي در خداوند دلالت مي كنند مانند عالم و علم، قدرت و قادر، خلق و خالق، رزق و رازق و غيره، صفات جلال يا صفات سلبي صفاتي اند كه چون بر نقصان و فقدان كمال دلالت مي كنند از خداوند سلب مي شوند مانند تركيب، جسمانيت، مكان، جهل، ظلم، عبث و غيره.(1) صفات سلبي به هيچ وجه به معناي وجود نقصاني در ذات باري تعالي نيستند بلكه همانند ثبوتي از كمال ذات حكايت مي كنند زيرا در صفات سلبي، در واقع مفاهيمي كه شايسته مقام الهي نيستند و به نوعي نشانگر نقص و عجز موصوف خودند، از ذات خداوند سلب مي شوند. نكته ديگري كه در شيوه بيان صفات سلبي وجود دارد آن است كه به اين دليل كه اين صفات مستقيما و صريحا نقصي را از صفات الهي سلب مي كنند، تغاير و تمايز خداوند را با مخلوقات خويش با صراحت بيشتري اظهار مي دارند.(2) صفات سلبي شمار خاصي ندارد بلكه هر گونه نقصي و كاستي را بايد از خدا سلب كرد و اگر متكلمان از برخي صفات ثبوتي و سلبي بيشتر ياد مي كنند، از قبيل مصداق و نمونه است حال ما براي آشكار شدن صفات سلبي آنها را به ترتيب ذكر مي نمائيم.1. نفي تركيب و صفات زائد بر ذات. در بحث توحيد ثابت گشته است كه اگر خداوند از اجزائي تشكيل يافته باشد وجودش متوقف بر اجزاي آن است به نحوي كه با انتفاي يكي از اجزاء، وجود خداوند معدوم مي شود اين در مورد خداوند صادق نيست. زيرا وجود خداوند متوقف بر آن اجزاء نيست و مركب بودن خداوند مستلزم ممكن بودن ذات خداوند خواهد بود.(3) اما صفات زائد بر ذات: فرض صفات زائد بر ذات مستلزم نيازمندي ذات خدا به آن صفات خواهد بود.2. رؤيت: رؤيت با چشم ظاهري ممتنع است زيرا ديدن زماني ممكن است كه طرف مقابل جسم و در مكاني خاص باشد.3. جهت: جهت عبارت است از نقطه اي كه مي توان به آن اشاره حسي كرد موجودي كه داراي جهت باشد جسم يا جسماني است.4. حلول حوادث در خداوند لازمه آن اين است كه خدا محل حوادث باشد كه مستلزم تغيير و انفعال و حدوث ذات الهي است كه همگي ملازم با محدوديت و نيازمندي مي باشند.5. الم و درد: الم و درد در جايي است كه از دو موجود زنده كه خاصيت متضاد دارند يكي بر ديگري غالب آيد و در ساختار ديگري خلل ايجاد كند در حالي كه در موجودي رقيب و ضد خدا وجود ندارد.6. جسمانيت: جسم علاوه بر اين كه مركب است به مكان نيز نياز دارد.7. حلول: زيرا لازمه حلول اين است كه وجود، قائم به وجود محل خود و تابع آن باشد اين مستلزم نيازمندي به غير است.8. اتحاد: اتحاد حقيقي آن است كه دو شي چنان با يكديگر در هم آميزند كه از آميزش آنها شي ديگري حاصل شود و آن دو از بين روند در نادرستي اين معنا در مورد خداوند جاي ترديد نيست.(4) چون باعث انفعال و تغيير و تركيب است.9. زمان نداشتن: زمان داشتن نيز از خداوند سلب مي شود. زيرا زمان داري از نظر امتداد و عمر زماني قابل تجزيه است.10. حركت و تحول: از خداوند حركت و تحول نفي مي شود زيرا هيچ حركت و تحول بدون زمان امكان پذير نيست و قبلا گفتيم كه زمان داشتن از صفات خدا نيست.(5)11. حد ندارد: حد داشتن مخصوص موجودات محدود است و قابل تعريف بودن مال موجودات محدود مي باشد در حالي كه خداوند نامحدود است و نمي توان او را در حدي گنجاند. حدّ، مخصوص موجوداتي است كه انسان بتواند ذات و ماهيت آن موجود را بشناسد در حالي كه انسان نمي تواند ذات باري تعالي را بشناسد قبلا گفتيم كه صفات سلبي و ثبوتي خداوند محدود به اين موارد نمي شود. صفات ثبوتيه صفات ثبوتي خداوند: 1. علم: يكي از صفات ثبوتيه خداوند علم است معناي جامع علم عبارت است از حضور معلوم در نزد عالم بسياري از فيلسوفان و متكلمان معتقدند كه علم خداوند صرفا از گونه علم حضوري است علم الهي داراي سه مرتبه است: 1. علم به ذات. 2. علم به اشياي ديگر قبل از ايجاد. 3. علم به اشيا پس از ايجاد آنها.2. قدرت الهي. يكي ديگر از صفات ثبوتيه، قدرت است معناي قدرت آن است كه اگر فاعل بخواهد فعل را انجام دهد و اگر بخواهد آن را ترك مي كند، قدرت داشتن بر انجام كاري مستلزم وقوع آن نيست. زيرا ممكن است فاعل قادر، به خواست خودش فعلي را كه به انجام آن تواناست ترك كند دليل اثبات قدرت مطلق خداوند آن است كه اگر بخواهد هيچ قدرتي نمي تواند جلوي او را بگيرد.3. حيات: حيات يكي از كمالات وجودي خداوند است كه دو صفت فعاليت ارادي و ادراك از لوازم آن است معناي حيات الهي آن است كه ذات خداوند كمال خاصي دارد كه به اعتبار آن، به علم و قدرت و فعاليت متصف مي شود حيات از اوصاف ذاتي خداوند است.4. ازلي و ابدي بودن: قرآن كريم تنها موجودي كه حياتش ازلي و ابدي و تغيير ناپذير است خدا معرفي مي كند معناي دقيق اين اوصاف آن است كه خداوند فراتر از چارچوب قانون زمان قرار دارد. و لذا مي توان گفت او همواره موجود بوده است و همواره موجود خواهد بود.5. اراده الهي: يكي ديگر از صفات ثبوتيه، اراده داشتن خداوند است اراده الهي آن است كه افعال خدا بدون اجبار و اكراه انجام مي پذيرد دليل بر اراده داشتن خداوند آن است كه افعال خداوند مانند آفرينش جهان و موجودات در زمان هاي خاص انجام مي پذيرد.6. كلام الهي: حقيقت كلام الهي آن است كه خداوند حروف يا اصواتي را در صورت هاي مختلف ايجاد مي كند اين حروف و اصوات قائم به ذات الهي نيستند بلكه حادث و مخلوقند هم چنين تكلم الهي، بر خلاف تكلم انسان ها، از به كار گيري هر گونه ابزار بي نياز است.7. صدق: يكي از صفات ثبوتي خداوند است. در صورت تشكيك در صادق بودن خداوند اعتبار وحي مخدوش مي گردد قرآن بر صادق بودن خداوند تأكيد و او را صادق ترين سخنگويان مي داند درستي محتواي كتاب الهي و آسماني و حقايق وحياني بستگي به صفت صدق دارد.8. حكمت: حكمت الهي به معاني مختلف به كار رفته است از جمله: 1. علم خداوند به حقايق امور. 2. هدفمند بودن افعال الهي. 3. متقن و كامل بودن افعال خداوند. 4. اجتناب او از انجام افعال قبيح ـ دليل متقن و كامل بودن افعال الهي آن است كه هيچ يك از علل نقصان فعل مانند جهل و عجز فاعل يا لغو گرايي در مورد خدا جاري نيست.(6)9. سميع و بصير بودن: خداوند بينا و شنواست. بينايي و شنوايي در انسان نيازمند چشم و گوش است و به تعبيري ابزار مادي اند امّا اگر موجودي را بتوان تصور كرد كه بدون چشم و گوش به همه امور ديدني و شنيدني آگاه است مي توان او را سميع و بصير دانست. از اين رو سميع و بصير بودن مستلزم عضو مادي نيست.10. عدل: صفت عدل كه از صفات فعل خداوند است در تفكر اسلامي اهميت ويژه اي دارد به گونه اي كه به نظر اماميه از اصول دين و مذهب به شمار مي رود مقصود از عدل قرار دادن هر چيزي در جاي مناسب خود است بنابراين معناي خداوند در جهان تكوين و تشريع هر چند و هر كس را در جاي شايسته خود قرار داده است به گونه اي كه حق هيچ موجودي تباه نمي گردد به دليل اين كه خداوند هيچ گاه كار زشت و ظالمانه انجام نمي دهد و تمام افعال او متصف به صفت عدل است.(7) نه مركب بود و جسم و نه مرئي و نه محل بي شريك است و معاني تو غني دان خالق

پاورقی:

1. رباني گلپايگاني، علي، عقايد استدلالي (ترجمه کتاب المحاضرات)، قم، مرکز مديريت خواهران، ج1، ص128. 2. سعيدي مهر، محمد، کلام اسلامي، قم، چاپ سپهر، ج1، ص192. 3. همان، ص77. 4. عقايد استدلالي (ترجمه کتاب المحاضرات)، همان، ص183. 5. مصباح يزدي، محمد تقي، آموزش عقايد، شرکت چاپ و نشر بين الملل، ص67. 6. کلام اسلامي، همان، ج1، ص279. 7. سبحاني، جعفر و رضايي محمد، محمد، انديشه اسلامي، ج1، ، معارف، ص109.

منبع: نرم افزار پاسخ - مرکز مطالعات و پاسخ گویی به شبهات

صفات الهی

سلام عزیزم

از دیدگاه اسلامی، صفات الهی به « ثبوتیه » و « سلبیه » تقسیم می شود. صفات ثبوتیه (یا همان جمالیه) به صفاتی گفته می شود که اثبات کننده جمال در موصوف (خداوند) باشد یعنی بر وجود کمالی در خداوند دلالت می کنند و اشاره به واقعیتی در ذات موصوف داشته باشد مانند حیات ، علم و قدرت خداوند.

و صفات سلبیه ( یا همان جلالیه) به صفاتی گفته می شود که نقص یا نیازی را از موصوف (خداوند) نفی کند یعنی چون بر نقصان و فقدان کمال دلالت می کنند، از خداوند سلب می شوند مانند : ترکیب، جسمانیت، مکان، جهت، ظلم، عبث و غیره. صدرالمتألّهین در اینباره گفته است :

« این دو اصطلاح (صفت جمال و جلال) با تعبیر ذی الجلال و الاکرام در آیه کریمه : « بنارک اسم ربّک ذی الجلال و الاکرام » هماهنگ است زیرا صفت جلال عبارت است از آنچه ذات خداوند را از مشابهت با غیر آن منزّه می دارد، و صفت اکرام عبارت است از آنچه ذات اهلی به ان آراسته است، پس خداوند با صفات کمال وصف می شود، و با صفات جلال از نواقص پیراسته می گردد »

(اسفار اربعه، 6/118)

صفات سلبی کاربرد دیگری نیز دارد، و آن صفاتی است که بر سلب نقص از خداوند دلالت می کنند، مانند غنیف واحد، قدوس، حمید و مانند آن.

پس به عبارت دیگر : صفات ثبوتیه به صفاتی گویند که در خداوند وجود دارد و سلبیه به صفاتی گویند که در خداوند وجود ندارد.

البته صفات ثبوتیه خود دارای اقسام مختلفی است که عبارتند از :

- حقیقیه محضه (نفسیه) : یعنی صفتی که ذات، متّصف به آن می شود بدون آنکه در آن صفت، انتصاب به خارج از ذات لحاظ شود باشد مانند حیات.

- اضافیه محضه (نسبیه) : یعنی صفتی که انتصاب به خارج از ذات در آن لحاظ شده است مانند علم به معلوم و قدرت به مقدور.

- ذاتیه (همان صفات ذات) : صفاتی که برای اتصاف ذات به آنها، تنها ملاحظه ذاتِ موصوف کافی است و یا به عبارت دیگر : صفاتی که همیشه به صورت اثباتی بر ذات عارض می شود. مانند علم و حیات.

- فعلیه (همان صفات فعل) : صفاتی که در اتصاف ذات به آنها ، نیازمند ملاحظه غیر است . به عبارت دیگر صفاتی که به صورت نفی ای و اثباتی بر ذات عارض می شود مانند خلق ، رزق ، غفران ، تکلّم .....

علماء عقاید، صفات جمالیه (همان صفات ذات) را بر هشت مورد منحصر کرده اند :

1)   علم (...هو عالم الغیب والشهادة ..../حشر 22) (.... الله اعلم حیث یجعل رسالته..../انعام 24) (إنما الهکم الله الذی لا اله الاّ هو وسع کل شی علما / طه 98)

2)      قدرت (...انّ الله علی کل شیء قدیر/بقره 20)

3)      حیات (الله لا اله الا هو الحی القیوم.../بقره 255)

4)      سمع (... والله سمیع علیم/بقره 256)

5)      بصر (... والله بصیر بما یعملون/ بقره 96)

6)      اراده (انّما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون/یس 82)

7)      تکلّم (و ما کان لبشر ان یکلّمه الله الاّ وحیا او ..../شوری 51)،(و لما جاء موسی لمیقاتنا و کلّمه ربه .../اعراف 143)

8)      غنی (إن الله لغنی عن العالمین/عنکبوت 6)

و صفات جلالیه را به هفت مورد منحصر نموده اند :

1) جسم نبودن (ماده نبودن)

2) جوهر نبودن (مرکب نبودن)

3) عرض نبودن (بر چیزی بار نمی شود)

4) غیر مرئی بودن (... لن ترانی .../اعراف 143)

5) غیر متحیّز بودن (یعنی مکان مند نبودن)

6) حالّ در غیر نبودن (یعنی مظروف نبودن)

7) عدم اتّحاد با شیء

لکن این حصر درست نیست و صحیح آنست که بگوییم ، ملاک در صفات جمالیه و جلالیه آنست که اگر صفتی کمال برای خداوند شمرده شود صفت جمالیه و هر صفتی که در مقام نفی نقص و عجز از خداوند باشد صفت جلالیه خواهد بود.

صفات خبریّه : برخی از صفات را صفات خبریّه گویند. آنها صفاتی اند که در خبر آسمانی (کتاب و سنّت) وارد شده اند (همان اسماء الله) و اگر در خبر آسمانی نیامده بودند، به مقتضای یک بحث عقلی، برای خداوند اثبات نمی شدند، و از سویی، اگر به مفاد ظاهری انها قائل شویم، تشبیه و تجسیم لازم خواهد آمد. به عبارت دیگر، این دسته از صفات، صفاتی اند که در آیات و روایات متشابه در باب صفات الهی وارد شده اند. مانند وجه، ید، استوا، مجیء، که در آیات ذیل آمده اند.

« کلّ شئ هالک الاّ وجهه » (قصص/88)

« ید الله فوق ایدیهم » (فتح/10)

« الرّحمن علی العرش استوی » (طه/5)

« جاء ربّک و الملک صفّاً صفّاً » (فجر/22)

چند نکته :

1) صفات ثبوتی و سلبی گاهی با همدیگر رابطه لازم ملزومی دارند مانند علم و قدرت که از لوازم حیات هستند زیرا بدون حیات علم و قدرت معنا ندارد و نیز بعضی از صفات به بعضی دیگر باز می گردد مانند مُدرک، سمیع و بصیر که به علم باز می گردد و در صفات سلبیه مثل نفی روایت که به نفی جسمیت باز می گردد.

2) صفات اعتباریه، انتزاعی و اعتباری هستند و در خارج هرچه هست وجود واجب است که مخلوقات به آن وابسته اند.

3) در تقسیم صفات الهی به صفات ذات و فعل دو اصطلاح و دو نظریه است :

الف : هرگاه برای انتزاع صفتی از ذات و وصف کردن ذات به ان صفت، تصور ذات کافی باشد، و تصوز فاعلیّت خداوند لازم نباشد، آن صفت، صفت ذات یا ذاتی خواهد بود. مانند صفت حیات و حیّ، اراده و مرید، علم و عالم و .... و هرگاه تصور فاعلیّت خداوند لازم باشد، آن را صفت فعل یا فاعل گویند مانند خلق و خالق، رزق و رازق، اماته و ممیت، احیاء و محیی، مغفرت و غافر، انتقام و منتقم و مانند آن.

ب : هرصفتی که بتوان خداوند را به مقابل و ضد آن وصف کرد، صفت فعل است و هر صفتی را که نتوان خداوند را به مقابل و ضد ان وصف کرد، صفت ذات است. بنابراین قدرت، علم و حیات از صفات ذات الهی اند؛ چون خداوند به مقابل و ضد انها وصف نمی شود، زیرا مقابل آنها نقص وجودی اشت، ولی اراده از صفات ذات نخواهد بود، زیرا وصف خداوند به مقابل آن محال نیست، مثلا گفته می شود خداوند ظلم به بندگان خود را اراده نکرده است، « و ما الله یرید ظلما للعباد »(غافر/31) بر این اساس، عدل از صفات ذات الهی خواهد بود، ولی بنابر اصطلاح نخست از صفات فعل است.

از دو اصطلاح یاد شده، اصطلاح نخست در کتب فلسفه و کلام، مشهور و رایج است. محدّث کلینی در کتاب کافی ج1 ص86 باب اراده، اصطلاح دوّم را برگزیده است و بر این اساس روایات مربوط به اراده را که از صفان فعل دانسته اند، تعیین کرده است. سید شریف گرگانی نیز در کتاب تعریفات همین اصطلاح را اورده است.

اثبات صفات ذاتیه

ساده ترین راه برای اثبات صفات ذات (مانند حیات و قدرت و علم الهی) این است که این مفاهیم هنگامی که درمورد مخلوقات به کار می رود حکایت از کمالات آنها می کند پس باید کامل ترین مرتبه آن ها در علت هستی بخش، موجود باشد. زیرا هر کمالی که در هر مخلوقی یافت شود از خدای متعال است و بخشنده آنها باید واجد آن ها باشد تا به دیگران افاضه کند و ممکن نیست کسی که حیات را می آفریند خودش فاقد حیات باشد یا کسی که علم و قدرت را به مخلوقات افاضه می کند خودش جاهل و ناتوان باشد. پس وجود این صفات کمالیه در بعضی از مخلوقات، نشانه وجود آنها در آفریدگار متعال می باشد بدون اینکه توأم با نقص و محدودیتی باشد. به دیگر سخن: خدای متعال، دارای حیات و علم و قدرت نامتناهی است.

منابع :

بدایه المعارف خرازی فی شرح عقائد الامامیه مرحوم مظفر/ج1

عقاید استدلالی

آموزش عقاید آیت الله مصباح یزدی