آزادی در اندیشه شهید مطهری

آزادی در اندیشه شهید مطهری «آزادی» از اساسی ترین بحث های زندگی سیاسی و اجتماعی است و از دیرگاه مورد توجه انسان بوده است. زیرا آزادی خواسته همه انسان هاست و همه دوست دارند آزاد زندگی کنند و در زندگی خود دست به انتخاب بزنند. شاید کمتر انسانی را می توان یافت که بدون هیچ اجبار و کرامتی تن به قید و بند ناخواسته بسپارد و آزادی فطری خویش را در بند کشد. این از امتیازات آدمی در مقایسه با سایر مخلوقات است. آزادی همزاد و گوهر آدمی است. او آزاد متولد می شود و باید آزاد زندگی کند و راه و رسم حیات خویش را برگزیند. چنانکه حضرت علی(ع) می فرمایند: «بنده دیگری نباش که خداوند تو را آزاد آفریده است.»1 امروز یکی از مباحث رایج در جامعه ایران، بحث آزادی و به ویژه آزادی سیاسی و اجتماعی است؛ مقوله ای که جامعه ایرانی در یکصد سال اخیر با آن رو در رو بوده است. در این نوشتار در پی بررسی و تحقیق پیرامون مفهوم آزادی و بیان انواع آن یعنی آزادی اجتماعی، معنوی و سیاسی، آزادی جنسی و آزادی اگزیستانسیالیستی در اندیشه شهید مطهری هستیم و تلاش می شود به تبیین ساز و کارها و شاخصه های آزادی در اندیشه آن شهید بزرگ بپردازیم. مفهوم آزادی در اندیشه آیت الله مطهری، آزادی بزرگ ترین و عالی ترین ارزش های انسانی و مافوق ارزش های مادی است. انسان هایی که بویی از انسانیت برده اند حاضرند با شکم گرسنه و تن برهنه در سخت ترین شرایط زندگی کنند ولی در اسارت دیگران و محکوم یکدیگر نباشند.2 از آنجا که گوهر انسان، آزادی است و طبیعتی مختار و آزادانه دارد می تواند سمت و سوی حرکت خود را انتخاب کند. مطهری انسان را فرزند رشید و بالغ طبیعت می داند که نیازی به قیمومیت ندارد. «آنچه سایر جانداران با نیروی غیرقابل سرپیچی غریزه انجام می دهند او در محیط آزاد عقل و قوانین قراردادی انجام می دهد.»3 مطهری میان عقل گرایی و آزادی رابطه برقرار می کند و بر این باور است که یکی از مسائلی که باعث شده نبوت خاتمه یابد، روند تکامل عقل آدمی است که بشر را قادر ساخته با عقل خویش سره را از ناسره تشخیص دهد و راه خود را آزادانه انتخاب کند. به باور مطهری انسان موجودی مرکب از عقل و نفس یا جان و تن است: محال است که [انسان] بتواند در هر دو قسمت وجودی خود از بی نهایت درجه آزادی برخوردار باشد. رهایی هر یک از دو قسمت عالی و سافل وجود انسان، مساوی است با محدود شدن قسمت دیگر.4 «از دیدگاه اسلام آزادی و دموکراسی بر اساس آن چیزی است که تکامل انسان ایجاب می کند. یعنی آزادی، حق ناشی از میل افراد و تمایلات آنها و دموکراسی در اسلام یعنی انسانیت رها شده، حال آنکه این واژه در قاموس غرب (به) معنای حیوانات رها شده است».5 دیدگاه مطهری در مورد انسان، دیدگاه اندیشوری است که قائل به آزادی تمام و کمال آدمی است تا بتواند استعدادهایش را به فعالیت درآورد و ابتدا از آن در جهت کمال و پیشرفت استفاده کند. در اندیشه او آدمی دارای خصلت های آزادی خواهانه است و «روح آزادی خواهی و حریت در تمام دستورات اسلامی به چشم می خورد»6 و نیز «تعلیمات لیبرالیستی در متن تعالیم اسلامی وجود دارد... اسلام دین حریت و آزادی است.»7 به باور وی اعتقاد به خدا نه تنها آزادی انسان را سلب نمی کند بلکه این خود باعث تقویت روح آزادی خواهی و حریت منشی در انسان می گردد و در واقع «اعتقاد به خدا مساوی است با اینکه انسان آزاد و مختار باشد.»8 آزادی در نگاه مطهری دو رکن دارد: یکی عصیان و تمرد و دیگری تسلیم و انقیاد: «بدون عصیان و تمرد، رکود و اسارت است و بدون تسلیم و انقیاد و اصولی بودن، هرج و مرج است.»9 از زاویه دیگر، آزادی در اندیشه مطهری یک راه و روش برای رسیدن به مقصد است. آزادی خود هدف و مقصد نیست. بلکه تنها معبد وگذرگاهی است برای دستیابی به هدف هایی برتر و بالاتر. به تعبیر مطهری: آزادی «کمال وسیله ای» است نه «کمال هدفی». هدف انسان این نیست که آزاد باشد، ولی انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خودش برسد. آزادی یعنی اختیار، انسان در میان موجودات تنها موجودی است که خود باید راه خود را انتخاب کند و حتی به تعبیر دقیق تر خودش باید خودش را انتخاب کند، (همچنانکه) یک موجود مجبور نمی تواند به آنجا برسد. پس آزادی، یک کمال وسیله ای است، نه تنها یک کمال هدفی.10 بنابراین، آزادی در اندیشه مطهری به خودی خود دارای تقدس و ارزش نیست، بلکه از آن جهت ارزشمند و متعالی است که در فقدان آن انسان نیز همچون سایر موجودات از قدرت انتخاب برخوردار نبوده و در نتیجه تجلی و ظهور استعداد ها در انسان معنا و مفهومی نخواهد یافت. آزادی از آن رو قابل تقدیر است که انسان می تواند به آن وسیله به حرکت درآید و در مسیر زندگی خود دست به انتخاب بزند و جهت زندگی خویش را برگزیند: «با آزادی است که ممکن است انسان به عالی ترین کمالات و مقامات برسد و ممکن است به اسفل السافلین سقوط کند.»11 انواع آزادی می توان در اندیشه استاد مطهری پنج نوع آزادی را متمایز کرد که عبارتند از: 1- آزادی اجتماعی 2- آزادی معنوی 3- آزادی سیاسی 4- آزادی اگزیستانسیالیستی 5- آزادی جنسی آزادی اجتماعی استاد مطهری در تعریف آزادی اجتماعی می گوید: «بشر باید در اجتماع از ناحیه سایر افراد اجتماع آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشد، او را محبوس نکنند... که جلو فعالیتش گرفته شود، دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، استعباد نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.12 مطهری فقدان آزادی اجتماعی را یکی از گرفتاری های بشر در طول تاریخ ذکر می کند و می گوید: «یکی از مقاصد انبیاء به طور کلی و به طور قطع این است که آزادی اجتماعی را تأمین کنند و با انواع بندگی ها و بردگی ها اجتماعی و سلب آزادی هایی که در اجتماع هست مبارزه کنند.»13 وی برای اثبات آزادی اجتماعی در دین به آیه 64 سوره آل عمران اشاره می کند و در تفسیر آن می گوید: «در مقام پرستش، جز خدای یگانه چیزی را پرستش نکنیم، نه مسیح را و نه اهرمن را... و اینکه هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خودش نداند و هیچ کس هم یک نفر دیگر را ارباب و آقای خودش نداند، یعنی نظام آقایی و نوکری ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا، هیچ کس حق استثمار و استعباد دیگری را نداشته باشد.»14 دنیای امروز هم آزادی اجتماعی را یکی از مقدمات خودش می شمارد، اگر مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر را خوانده باشید این را می فهمید. در آنجا می گوید: عله العلل تمام جنگ ها، خونریزی ها و بدبختی ها که در دنیا وجود دارد این است که افراد بشر به آزادی دیگران احترام نمی گذارند. آیا منطق انبیاء تا اینجا با منطق امروز موافق است؟ آیا آزادی مقدس است؟ بله مقدس است و بسیار هم مقدس است. پیغمبر اکرم(ص) همیشه از اموی ها بیم داشت و از آینده آنها بر امت نگران بود. فرمودند: اولاد ابی العاص اگر به سی نفر برسند، بندگان خدا را بنده خود و مال خدا را مال خود حساب می کنند و در دین خدا هم آنچه بخواهند بدعت ایجاد می کنند. پس این مطلب هم درست است که آزادی اجتماعی مقدس است.15 1- آزادی معنوی در نگاه مطهری آزادی اجتماعی مقدس است، همچنانکه دنیای امروز آن را مقدس می شمارد اما آنچه بیش از آزادی اجتماعی ارزش دارد آزادی معنوی است. مطهری در این باره معتقد است که «پیغمبران آمده اند تا علاوه بر آزادی اجتماعی به بشر آزادی معنوی بدهند و آزادی معنوی است که بیشتر از هر چیز دیگر ارزش دارد. تنها آزادی اجتماعی مقدس نیست، بلکه آزادی معنوی هم مقدس است و آزادی اجتماعی بدون آزادی معنوی میسر و عملی نیست و این است درد امروز جامعه بشری که بشر امروز می خواهد آزادی اجتماعی را تأمین کند ولی به دنبال آزادی معنوی نمی رود یعنی نمی تواند قدرتش را حفظ کند چون آزادی معنوی را جز از طریق نبوت، انبیاء دین، ایمان و کتاب های آسمانی نمی توان تأمین کرد. ممکن است انسانی باشد که همان طور که از نظر اجتماعی آزادمرد است، زیر بار ذلت نمی رود، زیر بار بردگی نمی رود و آزادی خود را حفظ کرده باشد یعنی وجدان و عقل خودش را آزاد نگه داشته باشد. این آزادی همان است که در زبان دین «تزکیه نفس» و «تقوا» گفته می شود.»16 مطهری مهم ترین مسأله و مشکل عصر حاضر را نداشتن آزادی معنوی ذکر می کند و معتقد است جامعه ای که به آزادی معنوی نرسیده به آزادی اجتماعی هم نخواهد رسید: «بزرگترین خسران عصر ما این است که همه اش می گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی گویند. از آزادی معنوی دیگر حرفی نمی زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی رسند.»17 آزادی معنوی مقدمه ای بر آزادی اجتماعی مطهری آزادی معنوی را مقدمه ای برای رسیدن به آزادی اجتماعی می داند. به باور وی برای رسیدن به آزادی واقعی اجتماعی، انسان ها باید نخست از درون خود آزاد گردند و بنده و برده شهوات و مادیات و دلبستگی های دنیوی نباشند. «آزادی اجتماعی ، آزادی انسان است از قید و اسارت افراد دیگر ولی آزادی معنوی... آزادی انسان است از قید و اسارت خودش.» ایشان درباره تأمین آزادی معنوی می نویسد: «تقوا به انسان آزادی معنوی می دهد یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند، رشته آز و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد و به این ترتیب، ریشه رقیب ها و بردگی های اجتماعی را از بین می برد. مردمی که بنده و برده پول و مقام نباشند هرگز زیر بار اسارت ها و رقیب های اجتماعی نیز نمی روند.»18 2- آزادی سیاسی برای تعریف و توضیح آزادی سیاسی در اندیشه شهید مطهری بهتر آن است که ساز و کارهای آزادی سیاسی را از دیدگاه ایشان مورد بررسی قرار دهیم تا مطلب روشن تر بیان شود. آزادی در انتخاب و رأی تا آنجا که از آثار استاد مطهری می توان برداشت کرد ایشان قائل به حق تعیین سرنوشت برای انسان است. یک انسان مسلمان در تشکیل و برپایی حکومت اسلامی و انتخاب حاکمان نقش عمده ای دارد، حتی با فرض پذیرش نقش مقبولیت بخشی مردم و نه مشروعیت بخشی آنان. از سوی دیگر، پس از تشکیل حکومت اسلامی در انتخاب کارگزاران نظام نیز آزادند. آزادی در اظهار نظر، انتقاد و نظارت در اندیشه های اسلامی دین و آزادی نه تنها رو در روی هم نیستند بلکه باید دین را آزادانه پذیرفت و اساساً دین اجباربردار نیست و دین اجباری هیچ ارزشی ندارد و اسلامش نیز پذیرفته نیست. به باور مطهری: «از نظر اسلام، مفاهیم دینی همیشه مساوی با آزادی بوده است، درست برعکس آنچه در غرب جریان داشته است... که مفاهیم دینی مساوی با اختناق اجتماعی بوده است.»19 مطهری نه تنها به آزادی بیان معتقد است، بلکه آن را یگانه راه نجات اسلام در طول تاریخ و نظام جمهوری اسلامی در آینده ذکر می کند. بیان اندیشه های مختلف، معنای نفاق و دورویی حاکم بر جامعه را از بین برده و باعث شفافیت هر چه بیشتر اندیشه ها می گردد. بدین صورت است که آزادی بیان باعث قوت و رونق علم و حکمت در سطح جامعه می گردد و فضای نفاق، دورویی و چاپلوسی از جامعه رخت برمی بندد. آزادی احزاب و گروه های سیاسی مطهری در مباحث خود درباره احزاب و تشکل های سیاسی، بیشتر به بیان مرز آزادی آنها در حکومت اسلامی پرداخته است. اما دیدگاه کلی وی در این باره مبتنی بر آزادی احزاب است، منتها احزابی که بدون توطئه و فریب کاری به فعالیت اشتغال دانسته باشند: «در حکومت اسلامی احزاب آزادند. هر حزبی اگر عقیده غیر اسلامی هم دارد آزاد است؛ اما ما اجازه توطئه گری و فریب کاری نمی دهیم.»20 احزاب و گروه ها تنها در صورتی می توانند آشکارا فعالیت کنند که عقاید و نظرهای خود را صریحاً بیان کنند و با منطق و استدلال به گفت و گو با دیگران بپردازند. 4-آزادی اگزیستانسیالیستی استاد مرتضی مطهری در کتاب انسان کامل به نقد و بررسی مکتب اگزیستانسیالیسم در زمینه آزادی انسان پرداخته اند که در اینجا به مختصری از آن اشاره می شود. این مکتب معیار کمال انسانی و در واقع جوهر انسان و ارزش ارز ش های انسان را آزادی می داند و معتقد است که انسان تنها موجودی است که در این عالم، آزاد آفریده شده است؛ یعنی محکوم هیچ جبر و ضرورت و تحمیلی نیست. و به تعبیر قدما انسان در عالم خلقت یک موجود مختار است نه یک موجود مجبور، و به تعبیر بعضی ها غیر انسان هر چه هست مجبور است؛ یعنی تحت تأثیر جبری یک سلسله علل و معلولات است، ولی انسان مجبور نیست و او را هیچ گونه جبر علی و معلولی اداره نمی کند.21 اینجا آزادی به معنی آزادی فلسفی را مطرح می کند: انسان، آزاد و مختار آفریده شده است و حتی انسان سرشت خود را باید به خود بدهد. بعد می گوید: هر چیزی که بر ضد آزادی و منافی با آن باشد، انسان را از انسانیت خارج و او را بیگانه از انسانیت می کند.22 نقش اعتقاد به خدا در سلب آزادی از دیدگاه این مکتب این مکتب می گوید انسان باید «آزاد مطلق» باشد. به همین دلیل گروهی از اگزیستانسیالیست ها معتقدند که اعتقاد به خدا از دو نظر با این مکتب سازگار نیست؛ اول اینکه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به قضا و قدر است و اعتقاد به قضا و قدر، هم مستلزم اعتقاد به جبر و هم مستلزم اعتقاد به طبیعت ثابت بشری است. چون اگر خدایی وجود داشته باشد بشر باید در علم آن خدا یک طبیعت معین داشته باشد و «لامتعین» نخواهد بود. پس قضا و قدر و در نتیجه جبر بر انسان (حاکم می شود) و دیگر اختیار و آزادی ندارد. پس ما چون آزادی را قبول کرده ایم، خدا را قبول نمی کنیم. ثانیاً قطع نظر از اینکه اعتقاد به خدا با اعتقاد به آزادی (به عقیده اینها) منافی است، اعتقاد به خدا مستلزم ایمان به خداست و ایمان به خدا یعنی تعلق و بسته بودن به خدا و حال آنکه این برخلاف آزادی است؛ خصوصاً اگر این تعلق، اعتقاد به خدا باشد. چون بستگی به خدا فوق همه بستگی هاست. درباره این مکتب از دو جنبه می شود بحث کرد: یکی اینکه اعتقاد دارند که اعتقاد به خدا منافی با آزادی و اختیار است و این یک اشتباهی است که کرده اند. اینها قضا و قدر را نشناخته اند و الا اعتقاد به قضا و قدر آن چنان که در معارف اسلامی هست، به هیچ وجه با آزادی و اختیار انسان منافی نیست. اشکال دوم این مکتب در این است که گفته اند تعلق و وابستگی به هر چه باشد ضد آزادی انسان است. آزادی اگر به این مرحله برسد که انسان حتی از غایت و کمال خودش آزاد باشد، این نوع آزادی از خودبیگانگی می آورد. این نوع آزادی است که بر ضد کمال انسانی است.23 5-بررسی اصل آزادی جنسی کشفیاتی که در زمینه مسائل روانی صورت می گیرد کمتر مورد توجه عامه مردم می تواند قرار بگیرد، ولی از نظر مردم دانشمند و آگاه اهمیت مطلب محفوظ است. هر چند کم و بیش در حکمت هایی که از گذشتگان به یادگار مانده و بالأخص در آثار اسلامی، نشانه های زیادی از توجه به این حقیقت دیده می شود و عملاً بسیاری از معلمان و مربیان اخلاق از آن استفاده می کرده اند، اما به طور مسلم اثبات علمی این حقیقت و کشف قوانین مربوط به آن از موفقیت های علمی قرن اخیر است. متأسفانه پیچیدگی و چند جانبه بودن مسائل روانی از یک طرف و ارتباط موضوع و تمایلات بشر که خواه ناخواه در کور کردن بصیرت تأثیر دارد از طرف دیگر نگذاشت آن استفاده ای که باید بشود صورت گیرد، بلکه خود این اصل بهانه و وسیله ای شد در جهت مخالفت. یعنی برای اینکه موجبات سرکوب شدن غرایز و پیدایش آثار خطرناک روانی و اجتماعی ناشی از آن خصوصاً در زمینه امور جنسی بیشتر فراهم گردد؛ بر عقده ها و تیرگی های روانی افزود گردد؛ و آمار بیماری های روانی، جنون ها، خودکشی ها، جنایت ها، اضطراب ها، یأس ها، کینه ها به صورت وحشتناکی بالا رود؛ چرا؟ برای اینکه سرکوب نکردن غرایز به معنی آزاد گذاشتن میل ها و آزاد گذاشتن میل ها به معنی رفع تمام قیود و حدود و مقررات تفسیر شد. پس از آنکه قرن ها علیه شهوت پرستی به عنوان امری منافی اخلاق و علت برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و به عنوان نوعی انحراف و بیماری توصیه و تبلیغ شده بود، یکباره ورق برگشت و صفحه عوض شد؛ جلوگیری از شهوات و پایبند بودن به عفت و تقوا و تحمل قیود و حدود اخلاقی و اجتماعی، عامل برهم زدن آرامش روحی و مخل نظم اجتماعی و از همه بالاتر امری ضد اخلاق و تهذیب نفس معرفی شد. فریاد ها بلند شد که محدودیت ها را بردارید تا ریشه مردم آزاری و کینه ها و عداوت ها کنده شود؛ عفت را از میان بردارید تا دل ها آرام گیرد و نظم اجتماعی برقرار گردد؛ آزادی مطلق اعلام کنید تا بیماری های روانی رخت بربندد. نتیجه چه شد؟ آیا بیماری های روانی معدوم شد؟ خیر، متأسفانه نتیجه ی معکوس بخشید؛ بدبختی ای بر بدبختی های پیش افزود تا آنجا که بعضی از پیشقدمان آزادی جنسی سخن خود را به صورت تفسیر و تأویل پس گرفتند. گفتند از حدود و مقررات اجتماعی چاره ای نیست؛ غریزه را از تمتعات جنسی نمی توان به طور کلی ارضاء و اشباع کرد، باید ذهن را متوجه مسائل هنری و فکری کرد و غریزه را به طور غیر مستقیم به سوی این امر هدایت نمود. فروید یکی از این افراد است. اخلاقی که امثال راسل از آن تبلیغ می کنند و نام آن را «اخلاق نوین» گذاشته اند همان است که ثمره اش آشفتگی بیش از پیش غرایز و تمایلات است و برخلاف مدعای آنها که اخلاق کهن را متهم به آشفته ساختن روح می کنند، سیستم اخلاقی خود آنها سزاوار این اتهام است. نه حبس و نه اختلاط، بلکه حریم حقیقت این است که اشباع غریزه و سرکوب نکردن آن یک مطلب است و آزادی جنسی و رفع مقررات و موازین اخلاقی مطلب دیگر... . پرورش دادن استعداد ها غیر از پر دادن به هوس ها و آرزو های پایان ناپذیر است. اسلام می گوید: نه حبس و نه اختلاط، بلکه حریم. سنت جاری مسلمین از زمان رسول خدا همین بوده است که زنان از شرکت در مجالس و مجامع منع نمی شده اند، ولی همواره اصل «حریم» رعایت می شده است.24 پی نوشت ها: 1- نهج البلاغه، نامه 31. 2- ر.ک. مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 5-48. 3- مرتضی مطهری، ختم نبوت، ص 20. 4- مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی ص 101. 5- همان، صص 103 و 102. 6- همان، صص 42و 41. 7- همان، ص 53. 8- مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 1 ص 526. 9- حسین یزدی، آزادی در نگاه استاد مطهری، ص 32. 10-مرتضی مطهری، انسان کامل، ص 347، 436. 11-همان، ص 347. 12- مرتضی مطهری، گفتارهای معنوی، ص 14. 13-همان، ص 18. 14-همان، ص 17. 15-همان، صص 20 و 19. 16-همان، ص 51. 17- همان، ص 32. 18-مرتضی مطهری، سیری در نهج البلاغه، پیشین، صص 208 و 207. 19-مرتضی مطهری، مجموعه مطهری، مجموعه آثار، ج 1، ص 555. 20- مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 17. 21-مرتضی مطهری، انسان کامل، صص 331 و 330. 22-همان، ص 334. 23- حسین یزدی، آزادی در نگاه استاد مطهری، صص 120 و 119. 24- همان، صص 233 تا 239. mortazamotahari.com

بررسی مسئله «بنده نوازی» در دایره معرفت الهی

گفتا تو «بندگی کن» کو «بنده پرور» آید... وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان

 

سلام عزیزم

شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما شرم داریم که شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را نازل نمودیم! مشرق_ کسی بر این کار موفق نمی‌شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می‌دهد و گناهان گذشته‌اش را بر او ‌ببخشاید. جامعیت بنده نوازی خدای متعال: 1. «‌وَرَحمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شّیءٍ» (1) ؛ «‌رحمت من همه چیز را در برگرفته است.» ‌ 2. «کَتَبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَةَ»؛ (2) «‌پروردگارتان [مهرورزی و] رحمت را برخود واجب نموده است.» ‌ 3. قالَ اَعرابی: یا رَسُولَ اللهِ! مَن یحاسِبُ الخَلقَ یومَ القِیامَةِ؟ قالَ: اَللهُ عَزَّوَجَلَّ قالَ: نَجَوْنا وَرَبِّ الکَعْبَةِ. قالَ وَکَیفَ ذاکَ یا اعرابِی؟ قالَ: لأنَّ الکَریمَ إذا قَدَرَ عَفا؛ مردی اعرابی گفت:‌ای رسول خدا! در روز رستاخیز چه کسی حساب خلق را محاسبه می‌کند؟ فرمود: خدای بلند مرتبه. اعرابی گفت: به پروردگار کعبه سوگند که نجات یافتیم. پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود:‌ای اعرابی! چگونه چنین است؟ عرض کرد: کریم هر گاه قدرت [بر انتقام] یابد گذشت می‌نماید.» (3) ای خداوند کریم و دلنواز ای رحیم و خالق بنده نواز نیستم ناخوانده‌ای صاحب عطا آشنایم خود مرا گفتی بیا گفته بودی شب تو با من رازکن بی‌نیازا، آمدم در باز کن بنده نوازترین مولا: در قوم بنی اسرائیل خشکسالی آمد و حضرت موسی علیه السلام مردم را برای دعا و طلب باران به کوه طور فرا خواند. جمع زیادی از مردم، عرفا و حق شناسان درگاه الهی همراه شدند و مشغول دعا گردیدند. اما پس از مدتی طولانی دعا و انابه، قطره آبی از آسمان نبارید. موسی علیه السلام از خداوند سؤال کرد: دلیل عدم استجابت دعای آنان چیست؟ خطاب آمد: در جمع شما، جوان گنهکاری هست که حضور او مانع بالا رفتن دعای شما می‌شود. موسی علیه السلام رو به مردم کرد و فرمود: آن جوان گنهکار که خود هم می‌داند، جمع ما را ترک گوید تا دعاهایمان مستجاب شود. اما کسی بلند نشد. در همین حین، باران شروع به باریدن کرد. موسی علیه السلام عرضه داشت: پروردگارا! آن جوان که هنوز از بین ما بیرون نرفته است؟ خطاب رسید:‌ای موسی! وقتی تو سخنت را با این جماعت گفتی، آن جوان شرمنده شد و ترسید که در میان جمع سرافکنده شود. ما نمی‌توانیم شرمندگی بنده خود را ببینیم، بنابراین گناهانش را تبدیل به حسنات کردیم و باران را بر شما نازل نمودیم. (4).» ای کریمی که از خزانة غیب گبر و ترسا وظیفه خور داری دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمنان نظر داری سنت الهی بنده نوازی: 1. چشم پوشی از گناهان: عن ابی جعفر علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌ما مِنْ عَبْدٍ یخْطی خُطُواتٍ فی طاعَةِ اللهِ إِلاّ رَفَعَ اللهُ لَهُ بِکُلِّ خُطْوَةٍ دَرَجَةً وَحَطَّ عَنْهُ بِها سَیئَةً؛ (5) بنده‌ای نیست که در راه فرمان‌برداری از خدا گامهایی بردارد مگر اینکه خداوند در مقابل هر گامی که برمی‌دارد او را درجه‌ای بالا برد و با آن گناهی از او ببخشد.» ‌ 2. بنده نوازی برای عبرت پذیری: عن ابی عبد الله علیه السلام أنَّهُ قالَ: إنَّ اللهَ وَسَّعَ أرْزاقَ الحُمْقی لِیعْتَبِرَ العُقَلاءُ أنَّ الدُّنیا لَیسَ ینالُ مَا فیها بِعَمَلٍ وَلا حِیلَةٍ؛ (6) خداوند روزی مردمان نادان را گسترش می‌بخشد تا خردمندان پند گیرند «‌که روزی در دست خداست] و بدانند که در دنیا چیزی با تلاش و چاره‌اندیشی [بدون خواست پروردگار] به دست نمی‌آید.» ‌ 3. گذشت هنگام انتقام: عن الصادق علیه السلام أنَّهُ قالَ: «‌العَفْوُ عِندَ القُدرَةِ مِن سُنَنِ المَرسَلینَ وَاَسْرارِ المُتَّقینَ وَتَفسیرُ العَفوِ أنْ لاتَلزَمَ صاحِبَکَ فیما أجْرَمَ ظاهِراً وَتَنْسی مِنَ الاصلِ ما اُصِبْتَ مِنْهُ باطِناً وتَزید عَلَی الاحسانِ إحساناً وَلَن تَجِدَ إلی ذلکَ سبیلاً إلاّ مَن قَد عَفا الله ُ وغَفَرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِهِ وَزینَهُ بِکِرامَتِهِ وألبَسَهُ مِن نُورِ بَهائِهِ لانَّ العَفوَ وَالغُفرانَ صِفّةٌ مِن صِفاتِ اللهِ تَعَالَی فی أسرارِ أصفیائِهِ؛ (7) گذشت هنگام قدرت از شیوه‌های پیامبران و از رازهای پرهیزگاران است و معنای واقعی گذشت آن است که در ظاهر، کاری را که طرف مقابلت مرتکب شده است به رویش نیاوری [و واکنشی از خود نشان ندهی] و در باطن هر کار خلافی را که از او به تو رسیده فراموش کنی و بر احسان خویش [نسبت به وی] بیافزایی و کسی بر این کار موفق نمی‌شود مگر آن کس که خدا او را مورد عفو خویش قرار می‌دهد و گناهان گذشته‌اش را بر او می‌بخشاید و او را به بزرگی و کرامت خویش مزین می‌سازد و از نور خویش بر تنش می‌پوشد؛ زیرا گذشت و بخشش صفتی است از صفات خدای بزرگ که در درون برگزیدگان خود قرار داده است.» ‌ ای پرده پوش معصیت عاصیان تمام بر درگه تو دیدة امید خاص و عام کار تو عفو و بخشش و انعام روز و شب شغل تو فضل و رحمت و اکرام صبح و شام جز معصیت نکرده و خواهم ز تو بهشت ای خاک بر سر من و این آرزوی خام ... [1]. اعراف / 156. [2]. انعام / 54. [3]. مجموعه ورّام، ج1، ص9. [4]. مصابیح القلوب، ص 212. [5]. مستدرک الوسائل، ج11، ص258. [6]. فروع کافی، ج 5، ص82. [7]. مستدرک الوسائل، ج 9، ص5. mashreghnews.ir

دهم ماه مبارک رمضان

نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع) رسید امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم است و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا،باسرعت و بزودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو نمیخواهیم. مشرق_ نخستین نامه مردم کوفه در روز دهم رمضان به دست امام حسین علیه السلام رسید. سال 60 هجری قمری: وصول نخستین نامه کوفیان به امام حسین(ع). شهر کوفه، در عصر امام حسین(ع) از شهرهای تازه تأسیس و پرجمعیت عراق و جهان اسلام بود و بیش از چهار سال مقر خلافت امام علی بن ابی طالب(ع) و کانون شیعیان مخلص و وفادار آن حضرت به شمار می آمد. مؤمنان و دوستداران اهل بیت(ع) در این شهر، در پیروی از امامان معصوم(ع) و فداکاری در راه اهداف آنان، همیشه پیش تاز و پر تحرک بودند؛ گرچه وجود افرادی دو چهره، منافق و سست ایمان در میان آن ها، در مواقع حساس و خطرناک، زیان های زیادی متوجه اهل بیت(ع) نمود، ولی با این حال، شیعیان و محبان اهل بیت(ع) در این شهر، همیشه مورد توجه اهل بیت(ع) و حساسیت دشمنان اهل بیت(ع) و زمامداران غاصب عصر خویش قرار داشتند. اهالی کوفه پس از آن که از هجرت اعتراض آمیز اباعبدالله الحسین(ع) از مدینه منوره به مکه معظمه با خبر شدند، انجمن های چندی برگزار کرده و به این نتیجه رسیدند که آن حضرت را به کوفه دعوت کرده و وی را یاری دهند(1) و بار دیگر شاهد عدالت علوی، از سوی امام حسین(ع) در این شهر باشند. آنان، نامه هایی برای امام حسین(ع) نوشته و وی را به کوفه دعوت کردند. اسامی برخی از امضا کنندگان نامه ها عبارت بود از: حبیب بن مظاهر، سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعه بن شداد، شبث بن ربعی، حجّار بن ابجر، عبدالله بن وال، یزید بن حارث، عروه بن قیس، عمرو بن حجاج و محمد بن عمر تمیمی.(2) برخی از آن ها از یاران معروف حضرت علی(ع) و در رکاب آن حضرت بر علیه دشمنانش جنگ ها و نبردهایی کرده و هم اینک قصد یاری فرزندش امام حسین(ع) را نمودند. به هر روی، نخستین نامه کوفیان در دهم ماه مبارک رمضان سال 60 قمری به دست امام حسین(ع) رسید و از آن پس نامه های فراوان دیگری پی در پی به محضر آن حضرت ارسال می شد.(3) در برخی از این نامه ها آمده بود: امّا بعد، باغ های کوفه سبز و خرم گشته و میوه های آن رسیده است. هرگاه اراده ات تعلق گرفت، با لشگریان پیروزت به سوی ما بیا. در نامه دیگر آمده بود: امّا بعد، با سرعت و به زودی به سوی ما حرکت کن که همه چشم انتظار توییم و به غیر تو کس دیگر را نمی خواهیم.(4) امام حسین(ع) در آغاز، سکوت اختیار کرد و پاسخی به نامه های کوفیان نداد، تا این که نامه های آنان به حدود دوازده هزار عدد که پای هر یک از آن ها را چندین نفر و یا ده ها نفر امضا کرده بودند، رسید.(5) در آن زمان به آنان پاسخ مثبت داد و درخواستشان را پذیرفت. ...... 1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 378؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 302 2- همان 3- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 30 4- الارشاد، ص 378؛ منتهی الآمال، ج1، ص 302 5- منتهی الآمال، ج1، ص 303؛ لهوف سید بن طاووس، ص 51 mashreghnews.ir

فضائل امام علی(ع) اززبان پیامبر(ص)

 

سلام عزیزم

سعد بن ابی وقاص می گوید: روز جمعه ای با رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز صبح را به جماعت خواندیم. آن گاه پیامبر رو به ما کرد و بر خداوند متعال درود فرستاد و فرمود: « روز قیامت من می آیم در حالی که علی بن ابیطالب علیه السلام پیش روی من است و به دستش لوای حمد دارد. لوای حمد دو تکه است، تکه ای از سُندس (حریر و دیبا) و تکه‌ای از استبرق (حریر زربفت).» در این هنگام مردی بادیه نشین با شتاب به طرف رسول خدا رفت و گفت:« در باره علی بن ابی طالب چه می گویی، زیرا درباره او اختلاف فراوانی وجود دارد.» رسول خدا لبخندی زد و فرمود:« ای اعرابی، چرا درباره علی اختلاف فراوانی وجود دارد؟ علی رابطه اش با من مانند سرم برای بدنم است و مانند دکمه برای لباسم. » (رسول خدا می‌خواهد بگوید همان گونه که بدن بدون سر حیاتی ندارد و لباس بدون دکمه کاربردی ندارد، پیامبر منهای علی برای هیچ کس فایده ندارد؛ باید در کنار رسول خدا، علی را پذیرفت و به او مؤمن بود.) آن عرب بادیه نشین با خشم به پیامبر گفت:« ای محمد، من نیرو و قدرتم از علی بیشتر است. آیا علی می تواند لوای حمد را حمل کند؟!» پیامبر فرمود:« آرام بگیر، اعرابی! همانا خداوند روز قیامت به علی ویژگی های گوناگونی عنایت می کند: به او زیبایی یوسف می دهد و زهد یحیی و صبر ایوب و بخشش آدم و نیروی جبرئیل. لوای حمد به دست اوست، همه مردم در زیر این لواء هستند و گرداگرد او را امامان و تلاوت کنندگان قرآن و اذان گویان گرفته اند. و آنها کسانی هستند که در قبرها به بدنهایشان کرم نمی‌افتد.» منابع: بحارالانوار، ج 39، ص 216، حدیث 8 ----------- تفسیر فرات کوفی daneshnameroshd.ir