استعمال عطر از دیدگاه امام رضا(ع)


امام رضا‌(ع) استفاده از عطر را باعث انبساط روحی دانسته و می‌فرمایند: «چهار چیز است که دل را باز می‌کند و غم را از بین می برد: عطر زدن، عسل خوردن، سوارى کردن و به سبزه نظر کردن!»
به گزارش ظهور۱۲، بولتن نیوز به نقل از قدس آنلاین، در روایات و احادیث رسیده از معصومین علیهم السلام برای استفاده از عطر و بوی خوش آثار و خواص فراوانی در دنیا و آخرت ذکر شده است.ثواب اخروی، تقویت قلب، زیادی عقل و شادی و نشاط و… از جمله این آثار است.

امام رضا (ع) استفاده از عطر را باعث انبساط روحی دانسته می فرماید: «چهار چیز است که دل را باز می کند و غم را از بین می برد: عطر زدن، عسل خوردن، سوارى کردن و به سبزه نظر کردن!» و نیز در توصیه ای دیگر به مردم می فرمایند: « برای مرد سزاوار نیست که استفادی هر روزه از بوی خوش را ترک کند پس اگر نتوانست، یک روز در میان و باز اگر نتوانست، در هر جمعه خود را خوشبو سازد و هیچ گاه این عمل را رها نکند».(۱)

امام رضا (علیه السلام) در روایتی دیگر عطر زدن را از اخلاق انبیا دانسته می فرماید: «الطَیبُ من أخلاق الأنبیاء ؛ خوشبو کردن، از اخلاق پیامبران است».(۲)

و در روایات دیگر نقل شده که بوی خوش همواره از محل زندگی امام رضا (ع) پراکنده بود . در همین زمینه از یکی از کنیزان امام رضا (علیه السلام) نقل شده که آن حضرت به عود هندى بخور مى‏کرد و بعد از آن گلاب و مشک به کار مى‏برد.(۳) و حسن بن جهم می گوید: حضرت رضا (علیه السّلام) از منزل خارج شد، بوى خوش بخور از آن جناب ساطع بود.(۴)

در مورد آداب استفاده از بوی خوش هم معمر بن خلاد نقل می کند: حضرت رضا (علیه السّلام) به من دستور داد برایش روغنى تهیه کنم که در آن مشک و عنبر باشد و به من فرمود که آیة الکرسى و سوره ام الکتاب و معوذتین (دو قل اعوذ) و آیاتى که براى حفظ از شیطان خوب است، در کاغذى بنویسم و آن را بین شیشه و جعبه آن قرار دهم. این کار را کردم بعد که خدمتش رسیدم، محاسن خود را عطرآگین کرد و من تماشا می کردم.(۵)

و در روایتی دیگر حسن بن جهم می‌گوید: خدمت امام رضا علیه السلام رسیدم، ظرفی نزد من آورد که در آن مشک بود. خطاب به من فرمود: از این مشک بردار و بر خود بمال. مقداری برداشتم و بر خود مالیدم. فرمود: مقداری دیگر بردار و بر گودی پایین گردن بمال. (۶)

امام رضا علیه السلام در توصیه ای پزشکی خطاب به علی بن یقطین که به امام رضا علیه السلام نوشته بود در سرم سردی سخت حس می‌کنم به طوری اگر بادی بوزد کم می‌ماند غش کنم. در پاسخ نوشتند: پس از غذا عنبر و زنبق را به بینی بکش انشاء الله نجات پیدا می‌کنی. (۷) .

همچنین امام رضا(ع) ضمن توصیه به استفاده پیوسته از بوی خوش و فرستادن صلوات به هنگام عطر زدن فرمود: (کانَ یَعرِفُ مَوضِعَ سُجُودِ اَبِی‌عَبدِالله به طیبِ رِیحَه) جایگاه سجده امام صادق علیه السلام از بوی عطر آن‌جا شناخته می‌شد. (۸)

پانوشتها:

۱٫ بحارالانوار، ج۷۳، ص۱۴۰

۲٫ الکافی، ج۶، ص۵۱۰

۳٫ قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ۳، ص،۱۶۲۲

۴٫ قمى‏، شیخ عباس، منتهى الآمال فی تواریخ النبی و الآل، ج ۳، ص ۵۱۸٫

۵٫ کافی، ج ‏۶، ص ۵۱۶، ح ۲

۶٫ عباس عزیزی، عطر زینت نماز و زندگی، ص ۳۵

۷٫ محسن کاظمی، عطر درمانی، ص ۱۲۹

۸٫ مکارم الاخلاق، ص ۸۱

http://www.zohur12.ir




زندگی نامه امام حسین (ع)


امام حسین (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجری در مدینه به دنیا آمد. رسول خدا (ع) نام این فرزند زهرا (ع) را “حسین” نهاد. وی مورد علاقه شدید پیامبر خدا (ع) بود و آن حضرت در باره او فرمود: “حسین منی و انا من حسین…” و در آغوش پیامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود. در دوران پدرش علی بن ابی طالب (ع) نیز از موقعیت والایی برخوردار بود. علم، بخشش، بزرگواری، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگیری از بینوایان، عفو و حلم و … از صفات برجسته این حجت الاهی بود. در دوران خلافت پدرش، در کنار آن حضرت بود و در سه جنگ “جمل”، “صفین” و “نهروان” شرکت داشت. پس از شهادت پدرش که امامت به حسن بن علی (ع) رسید، همچون سربازی مطیع همراه برادر رهبر و مولای خویش بود. پس از انعقاد پیمان صلح، با برادرش و بقیه اهل بیت (ع) به مدینه آمدند. با شهادت امام مجتبی (ع) در سال ۴۹ یا ۵۰ هجری، بار امامت به دوش سید الشهدا (ع) قرار گرفت. آن امام همام دارای شش پسر و چهار دختر بودند: علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، محمّد، عبداللّه و جعفر  و به غیر از علی اوسط که منظور امام زین العابدین (ع) است، باقی در کربلا به درجه رفیع شهادت رسیدند و بعضی سه دختر گفته اند: زینب، سکینه و فاطمه (س) و این قول اصحّ است که زینب نام دو دختر به نام های صغرا و کبرا بوده است. امام حسین (ع) و معنای ثار الله در باره این موضوع نخست باید گفت: این لقب برای دو امام معصوم، امام علی (ع) و امام حسین (ع) وارد شده است. در زیارت امام حسین (ع) می­خوانیم: «السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ»؛[۱] سلام بر تو اى خون خدا و فرزند خون خدا‏. در مورد معنای ثار الله دو احتمال وجود دارد: ۱٫ به معنای خونخواهی: درکتب لغت واژۀ «الثار» را به معنای «الطلب بالدم؛ یعنی خونخواهی» معنا کرده­اند. بر این اساس؛ «ثارالله» یعنی کسی که ولی دم و خونخواه او خدا است. لازم است بدانیم که ندای خونخواهی حسین (ع)؛ یعنی شعار «یا لثارات الحسین»، شعار قیام توابین و نیز قیام مختار، بوده است،[۲] و همچنین شعار فرشتگانی است که کنار قبر او تا ظهور امام زمان (عج) می­مانند،‏[۳] و نیز شعار حضرت مهدی (عج) در هنگام قیام[۴] و شعار یاوران شهادت طلب او است.[۵] معنایی که از واژۀ «ثارالله» بیان گردید، مورد پذیرش گروه زیادی از دانشمندان اسلامی قرار گرفته است[۶]؛ بر طبق این معنا «ثاراللَّه» یعنى اى کسى که خونبهاى تو متعلق به خدا است و او خونبهاى تو را می­گیرد؛ زیرا تو متعلق به یک خانواده نیستى که خونبهاى تو را رئیس خانواده بگیرد، و نیز متعلق به یک قبیله نیستى که خونبهاى ترا رئیس قبیله بگیرد، تو متعلق به جهان انسانیت و بشریت هستی، تو متعلق به عالم هستى و ذات پاک خدایى، بنا بر این خونبهاى تو را او باید بگیرد، و همچنین تو فرزند على بن ابى طالب هستى که شهید راه خدا بود و خونبهاى او را نیز خدا باید بگیرد. ۲٫ به معنای خون خدا: از کلام علامۀ مجلسی (ره) استفاده می­شود که «الثأر» به معنای خون و خونخواهی آمده است[۷]؛ و آنچه گفتۀ ایشان را تأئید می­کند معنایی است که کتاب لسان العرب از واژۀ «الثار» ارائه کرده است. این کتاب لغت می­گوید: «الثَّأْرُ الطَّلَبُ بالدَّمِ، و قیل: الدم نفسه»؛ یعنی واژۀ «الثار» به معنای طلب کردن خون است و گفته شده که به معنای خود خون نیز آمده است.[۸] پس می­توان گفت که حسین (ع) خون خدا است، اما آیا براستی می­توان این معنا را پذیرفت و آیا خدا جسم است که خون داشته باشد و آیا اصولاً چنین تصوری از خدا می­تواند صحیح باشد؟! در پاسخ باید گفت: واژه­هایی؛ مانند یدالله و… که در فرهنگ اسلامی بکار برده می­شود، یک تعبیر کنایی یا مجازی تلقی می­شود[۹]؛ مثلا آن­گاه که گفته می­شود علی (ع) یدالله است، منظور این نیست که خدا جسم است و مانند انسان دستی دارد و دست او حضرت علی (ع) است، بلکه مقصود آن است که علی (ع) مظهر قدرت الاهی است. بر این اساس؛ مصحح اطلاق لقب «ثارالله» بر امام حسین (ع)، می­تواند یکی از احتمالات زیر باشد: ۱٫ اضافۀ «ثار» به «الله» اضافۀ تشریفیه است؛ یعنی این خون به الله که شریف­ترینِ موجودات است، اضافه شده تا کسب شرافت کند و دانسته شود که این خون، خون شریفی است؛ زیرا برای خدا ریخته شده و از این رو به خدا تعلق دارد، همان گونه که در «هذِهِ ناقَةُ اللَّه»[۱۰] ناقه به الله یا در «بیت الله» و «عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّم‏»[۱۱]، بیت به الله و ضمیر خطاب، برای کسب شرافت، اضافه گردیده است.[۱۲] ۲٫ انسان کاملی که در مدراج کمال به مقام قرب فرائض[۱۳] راه یافته، «یدالله» و «لسان الله» و «ثارالله» می­شود؛ یعنی دست خدا می­شود که اگر خدا بخواهد کاری را انجام دهد با دست او انجام می­دهد. زبان الاهی می­گردد که اگر خدا بخواهد سخن بگوید با زبان او سخن می­گوید، و خون خدا می­شود که اگر خدا بخواهد به خود و مکتب خود در جامعه حیات ببخشد از خون او استفاده می­کند. امام علی (ع) و امام­حسین ­(ع) «ثارالله» هستند؛ زیرا خونی که از آن دو امام ­(ع) بر زمین ریخته شد موجب گردید تا حیات تازه­ای به کالبد دین دمیده شود. به هر حال در متون دینی ما، لقب «ثارالله» برای امام­حسین ­(ع) بکار برده شده است. ما معتقدیم که معنای اول اگرچه معنای درستی است، اما معنای دوم نیز می­تواند معنای صحیح لقب «ثارالله» باشد و برای اهلش که به عمق این معنا راه یافته­اند، از جهاتی در اولویت قرار داشته باشد. در این نگاه، آن امام بزرگوار (ع) خون خدا است از آن جهت که خونش حیات تازه­ای به کالبد دین دمیده و باعث شده که نام خدا زنده گردد. خدایی که می رفت کم کم از یادها و خاطره­ها محو شود و عبادتش تبدیل به عادت. از این جهت گفته می­شود که، اسلام نبوی الحدوث و حسینی البقاء است، و بدیهی است که انسان زنده برای بقایش نیاز به خون دارد و جاری بودن خون در رگ­ها، نماد و سنبل زنده بودن است و آن­گاه که خون از جریان و حرکت باز ایستد، مرگ شخص فرا می­رسد. دقیقاً برای بقای پیکر اسلام نیز باید خونی در رگ­های آن جاری باشد و بر این اساس اگر روزی این خون از آن کالبد جدا شود مرگ آن، حتمی و قطعی است و بعد از آن، آنچه که می­ماند تنها جسمی است بی­روح و بی­جان.[۱۴] امام حسین چراغ هدایت و کشتی نجات در منابع روایی آمده است که: إِنَّهُ لَمَکْتُوبٌ عَلَى یَمِینِ عَرْشِ اللَّهِ مِصْبَاحٌ هَادٍ وَ سَفِینَةُ نَجَاة؛ در طرف راست عرش نوشته شده است: حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است.[۱۵] بر این اساس جا دارد که پرسیده شود؛ چرا از بین ائمۀ هدی تنها امام­ حسین(ع) از این لقب برخوردار شدند؟ در پاسخ باید گفت: اگرچه ائمه(ع) نور واحد هستند و همگی چراغ هدایت به حساب می آیند، اما شرائط زمانه باعث می­گردید تا جنبه­ای از شخصیت آنان تجلی پیدا کند و به فعلیت برسد و در نتیجه مظهر یک اسم از اسمای الهی گردند. با توجه به دو مثال می توان مطلب گفته شده را توضیح داد: مثال اول: از بین ائمه (ع) تنها امام پنجم (ع) به شکافندۀ علم (باقر) ملقب است، با اینکه همۀ امامان معصوم از علم لدنی برخوردار بودند و این نیست، مگر اینکه در زمان و شرایطی که امام پنجم(ع) زندگی می­کرده است، از سویی نحله­ها و افکار جدیدی، بروز کرده و از سویی دیگر؛ دولت بنی­امیه به ضعف گرائیده بود. در این فضا و بستر فراهم شده، ضروری بود که اصول مکتب تشیع تبیین گردد. این جا بود که آن امام همام حوزۀ درسی را راه‌اندازی کرد و ره­آورد چنین حوزه­ای که در زمان امام صادق(ع) به شکوفایی کامل رسید، تبیین دقیق مکتب اهل بیت و تربیت شاگردان زیادی بود که در دورترین مناطق جهان اسلام به تبلیغ مکتب تشیع روی آوردند. نمود این نقش در امام پنجم باعث گردید تا لقب باقر (شکافندۀ علم) برای آن امام به کار گرفته شود و این نه به معنای آن است که امامان دیگر، عالم نبوده­اند، بلکه تنها گویای نقش ویژۀ علم امام باقر(ع) در ترسیم خطوط و شاخصه­های مکتب اهل بیت است. مثال دوم: از بین امامان معصوم تنها امام علی(ع) و امام حسین(ع) از لقب ثارالله (خون خدا یا کسی که ولی دم او خدا است) برخوردارند با اینکه همۀ آنان به مرگ طبیعی از دنیا نرفته­اند و شهادت در راه خدا نصیب آنان شده است. دلیل این امر آن است که از بین امامان تنها خون آن دو امام بر زمین ریخته شد و در آن شرایط، این نحوۀ از شهادت، بیشترین نقش و تأثیر را در حیات بخشی به اسلام داشته است و این در حالی است که ویژگی یاد شده در امامان دیگر بروز نکرده است. به عبارت دیگر؛ با این که همۀ امامان جلوۀ کاملى از صفات و اسمای الهى بوده­‏اند، شرایط خاص و ویژگی های زمانه، باعث می‌گردید که جنبه­ای از شخصیت آنها تجلی پیدا کند و به فعلیت برسد و آنان مظهر یک اسم از اسمای الهی گردند و در هر زمان، یک بُعد از ابعاد وجودی آنان ظهور، بروز و جلوۀ خاصى داشته‏ باشد. اما چرا لقب چراغ هدایت و کشتی نجات به طور اخص برای امام حسین (ع) تأکید شده است، با این که طبق حدیث سفینه همه اهل بیت کشتی نجات اند “مثل اهل بیتی فیکم کسفینة نوح”، در جواب باید گفت: موقعیت و شرایط امام حسین(ع) یک شرایط ویژه بود. در آن شرایط بنی امیه توانسته بود با تبلیغات مسموم چهرۀ اسلام را واژگون و مسخ نماید. روشن است که چنین اسلامی نمی توانست هدایت گر انسانها باشد، اسلامی که اجازه می داد خلیفۀ آن یک انسان شراب خوار و قمار باز و… باشد، اسلامی که تبعیض نژادی و طبقاتی را می پذیرفت، اسلامی که سردمدارانش در حالت مستی بر نماز جماعت حاضر می شدند. امام آن­گاه که از هدف قیام خود سخن مى‏گوید، مى‏فرماید: «انى لم اخرج اشراً و لابطراً و لامفسداً و لاظالماً بل خرجت لطلب الاصلاح فى امة جدى»؛ من نه براى راحت‏طلبى و وانهادن مسئولیت، به راه افتاده‏ام و نه براى خوش‌گذرانى و بیهودگى؛ نه انگیزه‏ام ستم کارى و بی‌دادگرى است و نه تبهکارى، بلکه مى‏خواهم امت جدم را اصلاح کنم‏.[۱۶] آن حضرت – بعد از ترسیم وضعیت اجتماعى زمانۀ خود- مى‏فرماید: «مگر نمى‏بینید که حق و عدالت اجرا نمى‏شود و مردم دست از باطل نمى‏کشند؟! در چنین محیط فاسد و آلوده‏اى هر فرد با ایمانى آرزومند مرگ و ملاقات پروردگار است».[۱۷] یا آن گاه که از زمامداری یزید با خبر شد، فرمود: «وعلى الاسلام السلام اذ قد بلیت الامة براع مثل یزید».[۱۸] امام در چنین شرایطی توانست هم اسلام را از نابودی نجات بخشد و هم تمام ابعاد اسلام واقعی را در عمل برای جهانیان ترسیم نماید و به نمایش بگذارد و در واقع راه نجات و هدایت را برای انسانها تجسم نماید؛ از این جهت؛ در حادثۀ کربلا و به ویژه روز عاشورا ما شاهد بروز و ظهور همۀ فضائل و خوبی­ها از وجود مقدس امام حسین(ع) و یارانش هستیم، و می توانیم این ادعا را داشته باشیم که تمام ابعاد اسلام توسط ایشان با رنگ خون در زمین کربلا این تابلوی همیشه زنده تاریخ، نقاشی شده است، در حالی­که برای امامان دیگر این شرایط فراهم نشد که همۀ ویژگی­ها و فضائل خود را در معرض دید حقیقت جویان قرار دهند و تمام ابعاد هدایتی اسلام را به نمایش بگذارند و این البته به مقتضای وظیفه­ای بود که برعهدۀ آنان بود که هر شرایط خاص، رفتار خاصی را هم می­طلبید و آنان موظف بودند الگوی رفتاری مناسب همان شرایط را به بشریت ارائه دهند؛ یعنی این محدودیت از سوی شرایط بوده است که رفتار الگویی محدودی را اقتضا می­کرد. به جهت همین جامعیتی که واقعۀ عاشورا از آن برخوردار است این حادثه و خود امام حسین (ع) چراغی شدند که با نگاه به این چراغ کسی گمراه نمی شود و در دریای طوفانی غرق نخواهد شد. به عبارت دیگر؛ آن امام چراغ هدایت است براى آنهایى که در ظلمات جهل گرفتار آمدند و کشتى نجات است براى آنهایى که در گرداب دنیا دست و پا مى‏زنند. لذا در زیارت اربعین امام حسین(ع) مى‏خوانیم: «وبذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة و قد توازر علیه من غرّته الدنیا…»؛ خون پاکش را در راه تو به خاک ریخت تا بندگانت را از جهالت و سرگردانى گمراهى نجات بخشد، در حالى که دنیا طلبان (کسانى که دنیا فریبشان داده بود) بر علیه او یک دست شده بودند.[۱۹] برای آگاهی بیشتر، نک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین (ع)، انتشارات چلچراغ، ۱۳۸۸ ه ش. نمایه مرتبط: امام حسین (ع) و معنای ثار الله، ۷۱۲۴ (سایت اسلام کوئست: ۷۲۵۸). امام حسن و امام حسین (ع) سید جوانان بهشت اولیای الاهی که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از برجستگان آنان می باشند، همگی از شرافت خاصی نسبت به دیگر بهشتیان برخوردارند و بدین اعتبار می توان تمام آنان را سید و بزرگ بهشتیان دانست، اما گاهی ویژگی هایی در برخی از این مقربان درگاه الاهی وجود دارد که جنبه ای خاص از سیادت آنان را برجسته می سازد. اگر به فاطمه زهرا(س) “سیدة نساء اهل الجنة” گفته می شود و اگر امام چهارم(ع) با لقب “سید العابدین” و “سید الساجدین” شناخته می شود، این بدان معنا نیست که فاطمه(ع) بر مردان و امام سجاد بر غیر عابدان و ساجدان سیادتی ندارند، بلکه به دلیل ویژگی زن بودن حضرت زهرا(س) و دل مشغولی امام چهارم(ع) به عبادت و سجده در زمانی که دشمن، او را از دیگر فعالیت های اجتماعی محروم کرده بود، آنان مستحق داشتن چنین القابی شدند. بر این اساس، نمی توان این پرسش را مطرح کرد که آیا تنها امام سجاد(ع) است که به دلیل داشتن چنین القابی، بر تمام ساجدان و عابدان، سیادت و سروری دارد و حتی اجدادش رسول الله(ص) و امیر المؤمنین(ع) نیز از داشتن چنین سیادتی محروم می باشند؟! سیادت و برتری حسنین(ع) نسبت به جوانان اهل بهشت نیز از این دیدگاه توجیه پذیر است؛ چون این بزرگواران در اوائل ظهور اسلام متولد شده و نوجوانی و جوانی آنها مصادف با جوانی اسلام بوده و در میان مسلمانان چه در زمان پیامبر(ص) و چه بعد از آن، هیچ کودک، جوان و نوجوانی به اندازۀ آنها از احترام برخوردار نبوده و تقوا و شخصیت آنان قابل مقایسه با دیگر جوانان نبود، چنین لقب شایسته ای بر آنان نهاده شد و گرنه، آنان هم سرور جوانان بهشتی اند و هم سرور بزرگسالان و پیرانشان. در راستای آنچه بیان شد، توجهتان را به دو روایت ذیل جلب می کنیم: ۱٫ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ )ع(: “زُورُوا قَبْرَ الْحُسَیْنِ )ع( وَ لَا تَجْفُوهُ فَإِنَّهُ سَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مِنَ الْخَلْقِ وَ سَیِّدُ شَبَابِ الشُّهَدَاء”.[۲۰] امام صادق (ع) فرمودند: به زیارت قبر حسین(ع) بشتابید و در حق او جفا نکنید زیرا او سید جوانان بهشتی تمام جهانیان است و او سید شهیدان جوان است. اگر در روایت فوق دقت فرمایید، علاوه بر سید شهیدان (سید الشهداء) که لقب مشهور امام حسین(ع) می باشد و با اینکه حضرتش هنگام شهادت در سن میانسالی بودند، لقب دیگری با عنوان “سید شهیدان جوان” نیز برای ایشان به کار گرفته شده است که شاید اشاره به فضیلت شهیدان جوان داشته باشد که این امام بزرگوار، عنایت ویژه ای نسبت به آنان دارد. ۲٫ عن علی )ع( قال: قال رسول الله )ص( : “أتانی ملک فقال: یا محمد إن الله تعالى یقول لک إنی قد أمرت شجرة طوبى أن تحمل الدر و الیاقوت و المرجان و أن تنثره على من قضى عقد نکاح فاطمة من الملائکة و الحور العین و قد سر بذلک سائر أهل السماوات و إنه سیولد بینهما ولدان سیدان فی الدنیا و سیسودان على کهول أهل الجنة و شبابها و قد تزین أهل الجنة لذلک فاقرر عینا یا محمد فإنک سید الأولین و الآخرین”‏.[۲۱] امام علی(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) فرمودند که فرشته ای نزدم آمده و عرضه داشت که ای محمد! …..و آن دو فرزند (حسنین ع) در دنیا دو بزرگوارند و به زودی سرور جوانان و پیران بهشت خواهند شد و … . در این روایت، هم اشاره به جوانان بهشتی شده و هم پیران آن، اما با توجه به اصل پذیرفته شده ای که در بهشت، پیر و کهنسالی وجود ندارد، در یک جمع بندی باید گفت که این دو نوادۀ پیامبر(ص) بر تمام بهشتیان سروری دارند، اما این سیادت و برتری در مورد آن دسته از بهشتیانی که هنگام جوانی به شهادت رسیده و یا وفات کرده اند، نمود و جلوۀ بیشتری خواهد داشت. چنین بیانی، منافات با جوان بودن تمام بهشتیان ندارد و منظور از پیران اهل جنت پیرانی هستند که در دنیا در سن پیری وفات یافته یا به شهادت رسیده اند. پرسش دیگری که در این زمینه شاید به ذهن برسد آن است که با توجه به این حدیث، آیا حسنین(ع) بر پیامبران و امامان دیگر نیز سروری و سیادت دارند که پاسخ آن را در این نکته می توان خلاصه کرد که هر سخنی را می توان دارای استثنائاتی دانست که گاه این استثنائات در داخل همان سخن بیان می شوند و گاه به دلیل وضوح و روشنی، نیازی به بیان آن نبوده و مخاطبان باید با توجه به قرائن و شواهد، متوجه آن شوند. بر این اساس، آنچه مطمئنا از این روایت برداشت می شود، سروری این دو امام بر عموم بهشتیان است و نه افرادی چون پیامبر(ص)، امیر المؤمنین(ع)، فاطمه زهرا(س) و … در این راستا، به روایت ذیل که در موردی مشابه بیان شده توجه فرمایید: مردی خدمت امام صادق(ع) عرضه داشت که آیا پیامبر(ص) در مورد ابوذر بیان نفرمود که او راست گوترین مردم است. امام فرمود: بلی! آن مرد گفت پس پیامبر خدا(ص) و  امیر المؤمنین(ع) کجا هستند؟! امام حسن(ع) و امام حسین(ع) کجا هستند؟!(آیا ابوذر راست گوتر از آنهاست؟) امام بعد از بیان سخنانی فرمودند که ما اهل بیت در این مقایسه جایی نداریم.[۲۲] یعنی با توجه به قرائن و شواهد به خوبی می توان دریافت که راست گویی ابوذر با عموم مردم مقایسه شده و نه با اهل بیت (ع)، گرچه در داخل متن روایت، چنین تفکیکی وجود ندارد. ازدواج امام حسین (ع) و خانم شهربانو در بارۀ ازدواج امام حسین(ع) با دختر یزدگرد سوم (شهربانو) در میان مورخین و محدثین چند قول وجود دارد: ۱٫ شیخ صدوق (ره) درباره مادر حضرت امام زین العابدین(ع) این حدیث را آورده است که سهل بن قاسم نوشجانی می گوید: امام رضا(ع) در خراسان به من فرمود: بین ما و شما خویشاوندی هست. گفتم: این خویشاوندی چیست؟ فرمود: هنگامی که عبدالله بن عامر بن کریز خراسان را فتح کرد دو دختر از دختران یزدگرد پادشاه ایران را پیدا کرد و آنان را نزد عثمان بن عفان فرستاد. عثمان بن عفان یکی از آن دو را به امام حسن و یکی را به امام حسین(ع) بخشید. این دو دختر پس از زایمان، وفات کردند. همسر امام حسین(ع) امام سجاد را به دنیا آورد. پس از درگذشت همسر امام حسین، یکی از کنیزان امام حسین(ع)، امام سجاد را سرپرستی کرد.”[۲۳] بر اساس این روایت دختر یزدگرد، در زمان عثمان به مدینه برده شده نه در زمان عمر بن خطاب. شیخ عباس قمی در بارۀ این روایت می گوید: این حدیث مخالف آن حدیث هایی است که آوردن دختر یزدگرد را به زمان عمر بن خطاب نسبت می دهند و آن حدیث ها اشهر و اقوی است.[۲۴] ۲٫ کلینی (ره) در هویت مادر امام سجاد (ع) این حدیث را ذکر کرده است: ” چون دختر یزدگرد را نزد عمر آوردند، دوشیزگان مدینه براى تماشاى او سر مى‏کشیدند و چون وارد مسجد شد، مسجد از پرتوش درخشان گشت. عمر به او نگریست، دختر رخسار خود را پوشید و گفت: “اف بیروج بادا هرمز” (واى، روزگار هرمز سیاه شود)! عمر گفت: این دختر مرا ناسزا مى‏گوید و بدو متوجه شد! امیرالمؤمنین(ع) به عمر فرمود: تو این حق را ندارى که به او آسیبی برسانی، به او اختیار ده که خودش مردى از مسلمانان را انتخاب کند و در سهم غنیمتش حساب کن. عمر به او اختیار داد. دختر آمد و دست خود را روى سر حسین(ع) گذاشت. على(ع) به او فرمود: نام تو چیست؟ گفت: جهان شاه. حضرت فرمود: بلکه شهربانویه. سپس به حسین(ع) فرمود: اى اباعبدالله! از این دختر بهترین شخص روى زمین براى تو متولد مى‏شود و على بن حسین (ع) از او متولد گشت. آن حضرت را ابن الخیرتین (پسر دو برگزیده) مى‏گفتند؛ زیرا برگزیده خدا از عرب «هاشم» بود و از عجم «فارس»”[۲۵]. این روایت از نظر سند و متن مورد نقد تعدادی از محققین قرار گرفته است؛ مثلا گفته شده است: در سند آن شخصی به نام “عمرو بن شمر” است که از نظر علماء علم رجال ضعیف بوده و قابل اعتماد نیست.[۲۶] از جهت متن نیز اشکالات متعددی شده است مثلا: الف. اسارت دخترى از یزدگرد، به شدّت محل تردید است. ب. ازدواج امام حسین(ع) با چنین دختری در این زمان مورد تردید است؛ زیرا طبق روایت اول اسارت این دختر در فتح خراسان یعنی در سال ۲۲ هجری و در زمان عثمان بوده در حالی که روایت دوم می گوید در زمان عمر بوده که اگر این ملاک باشد، امام در سالی  که فتح ایران اتفاق افتاده ، بین ۱۰ و ۱۱ سال داشته است؛ زیرا فتح ایران در سال دوم خلافت عمر بوده بنابراین استبعاد دارد که امام در این سن زن گرفته باشد. ج. درباره نَسَب مادر امام سجاد(ع) نیز منابع متقدم تاریخى و روایى دچار اختلاف گشته‏اند. برخى مانند یعقوبى (متوفى ۲۸۴ ق)[۲۷] ، محمد بن حسن قمی[۲۸] ، کلینى (متوفى ۳۲۹ ق)[۲۹] ، محمد بن حسن صفار قمى (متوفى ۲۹۰ ق) علامه مجلسی[۳۰] ، شیخ صدوق (متوفى ۳۸۱ ق)[۳۱] و شیخ مفید (متوفى ۴۱۳ ق)[۳۲] او را دختر یزدگرد دانسته‏اند، هر چند در نام او اتفاق نظر ندارند. در مقابل این قول، برخى از منابع متقدم و متأخر دیدگاه‏هاى دیگرى مانند سیستانى ، سِندى ، و یا کابلى بودن او را متذکر شده و بسیارى از منابع بدون ذکر محل اسارت او، تنها با عنوان «امّ ولد» (کنیز صاحب فرزند) از او یاد کرده‏اند.[۳۳] برخى نام‏هاى بزرگان ایرانى هم چون سبحان، سنجان، نوشجان و شیرویه را به عنوان پدر او ذکر کرده‏اند. براى نقد و بررسى این روایات نمى‏توانیم به بحث‏هاى سندى این گزارش‏ها تکیه کنیم؛ زیرا هیچ‏یک از اقوال داراى سند مستحکمى نیست. علاوه بر آن که بیشتر کتاب‏هاى تاریخى همانند تاریخ یعقوبى، مطالب خود را بدون ذکر اسناد نقل مى‏کنند. بنابراین باید فقط از راه محتوا به بررسى آن ها پرداخت که در این راستا اشکالات زیر خود را نشان مى‏دهد: ۱٫ مهم‏ترین اشکال اختلاف این گزارش‏ها در ذکر نام او و پدرش است که منابع مختلف اسامى گوناگونى همانند شهربانو، سلاخه، غزاله براى او نقل کرده‏اند. ۲٫ اختلاف این گزارش‏ها در زمان اسارت او نیز یکى دیگر از اشکالات است که برخى آن را در زمان عمر، برخى دیگر در زمان عثمان و برخى مانند شیخ مفید آن را در زمان خلافت حضرت على(ع) دانسته‏اند.[۳۴] ۳٫ اصولاً کتاب هایى مانند تاریخ طبرى و الکامل ابن اثیر که به صورت سال‏شمار جنگ‏هاى مسلمانان با ایرانیان را تعقیب کرده و مسیر فرار یزدگرد را به شهرهاى مختلف ایران نشان داده‏اند، در هیچ موردى به ذکر اسارت فرزندان او  نمى‏پردازند؛ با آن که این مسأله، بسیار مهم‏تر از حوادث جزئى است که به آن ها اشاره شده است. ۴٫ برخى از نویسندگان متقدم همانند مسعودى، هنگام ذکر فرزندان یزدگرد سوم، دخترانى با نام‏هاى ادرک، شاهین و مردآوند براى او ذکر مى‏کنند که اولاً با هیچ‏یک از نام‏هایى که براى مادر امام سجاد(ع) گفته شده، هماهنگى ندارد و ثانیاً خبرى از اسارت آن ها در تمام نوشته‏هاى خود به میان نمى‏آورد.[۳۵] به هرحال با مجموعۀ این قرینه‏ها و دیدگاه‏هاى دیگری که درباره مادر آن حضرت(ع)  وجود دارد و همچنین با توجه به این نکته که تا قبل از اواخر قرن سوم بیشتر ناقلان، او را از کنیزان سِند یا کابل مى‏دانستند[۳۶]، نمی توان به یک اظهار نظر قطعی در باره مادر امام سجاد(ع) دست یافت.[۳۷] ازدواج امام حسین (ع) با ارینب و تأثیر آن در واقعۀ کربلا آنچه در بعضی از کتاب های تاریخی در باره این قضیه آمده است، این است که در زمان خلافت معاویه، زن مؤمنی به نام «ارینب» دختر اسحاق زندگی می کرد که در زیبایی و ادب و کمالات، شهرتی درخور داشت. یزید که در این زمان ولیعهد بود شیفته و عاشق او بود، اما قبل از این که در جهت ازدواج با وی اقدامی انجام دهد، «ارینب» با پسر عموی خود «عبدالله بن سلام» که از شخصیت‌های معروف بود، ازدواج کرده و در عراق با همسر خود در کمال آسایش و راحتی زندگی می کردند. معاویه از عشق و دلباختگی یزید آگاه شد و قول داد که او را به مقصود برساند. در این زمان عبدالله از سوی معاویه در عراق مسئولیتی داشت. معاویه او را از عراق به شام احضار کرد و توسط ابوهریره و ابودرداء به وی پیغام داد که دوست دارد دختر خود را به ازدواج تو درآورد؛ ‌زیرا تو شایستگی داری که داماد خلیفه باشی. عبدالله این پیشنهاد را پذیرفت، ابوهریره و ابودرداء جریان را به معاویه گزارش کردند. معاویه پیش از این، به دختر خود گفته بود که اگر آن دو نزد تو آمدند که تو را برای عبدالله خواستگاری نمایند، موافقت کن!‌ ولی به آنان بگو:”در صورتی موافقت می‌کنم که عبدالله، همسر خود را طلاق دهد.” عبدالله فریب معاویه را خورده و همسر خود را طلاق داد و از معاویه درخواست کرد به وعده خود وفا کند. معاویه پاسخ داد: اگر دخترم رضایت دهد، می‌پذیرم. آن دو نزد دختر معاویه رفتند و جریان طلاق «ارینب» را به او گفتند. دختر معاویه پاسخ داد: باید درباره این موضوع اندیشه و مشورت نمایم. مدتی گذشت تا عِدّه «ارینب» سپری شد. مجدداً آن دو نزد دختر معاویه رفتند اما او پاسخ منفی داد و گفت: این ازدواج به مصلحت من نمی‌باشد!! سپس معاویه، ابودرداء را به عراق فرستاد تا «ارینب» را برای یزید خواستگاری نماید. چون وی وارد عراق (کوفه) شد، فهمید که امام حسین (ع) هم در عراق است. تصمیم گرفت در آغاز خدمت امام برسد و بعد مأموریت خود را انجام دهد. چون خدمت امام رسید، حضرت فرمود: برای چه به عراق آمده‌ای؟ ابودرداء موضوع را به امام گفت، امام فرمود: من هم تصمیم داشتم کسی را نزد «ارینب» برای خواستگاری بفرستم. اکنون که نزد او می‌روی، پیام مرا نیز به او برسان. ابودرداء چون نزد ارینب رفت او را برای امام و یزید خواستگاری نمود. «ارینب» با وی مشورت کرد که کدام خواستگار بهتر است، ابودرداء پاسخ داد: امام برای همسری با تو شایسته‌تر است. امام با همان مهریه‌ای که بنا بود یزید بدهد، «ارینب» را به عقد خود درآورد. عبدالله همسر سابق ارینب که در شام بود، مورد بی مهری معاویه واقع شد و حقوق او را قطع کرد. عبدالله برای گرفتن اموالی که نزد همسر خود به امانت گذاشته بود،‌ رهسپار عراق شد و به خدمت امام حسین (ع)رسید و موضوع پس گرفتن امانت خود را با حضرت مطرح کرد. آن گاه برای گرفتن اموال خود نزد همسر سابقش رفت و اموال خود را دریافت کرد. آن دو چون به یاد گذشته افتادند، متأثر شدند و هر دو به گریه افتادند. امام با دیدن آن صحنه نسبت به آن دو ترحم کرد و فرمود: “باش که او را سه طلاقه کردم. خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود درنیاوردم، بلکه به جهت این که او را برای شوهرش نگه دارم، با او ازدواج کردم.” سپس دستور داد تمام مهریه او را بدهند. آن دو خواستند به عنوان تشکر اموالی را به امام بدهند، که حضرت نپذیرفت و فرمود: پاداشی که امید است به من داده شود، بهتر از اموال است، سپس آن دو دوباره با یکدیگر زندگی کردند.[۳۸] اشکالاتی در این داستان وجود دارد که دلیل کذب و دروغ بودن آن است. بعضی از این اشکالات عبارت اند از: ۱٫ روایت فوق مرسل است و هیچ‌گونه سندی برای آن ذکر نشده تا بتوان آن را مورد بررسی قرار داد؛ زیرا ابن قتیبه (نویسنده کتاب الامامة و السیاسة) از مؤلفان قرن سوم هجری است که به سال ۲۱۳هـ ق در کوفه متولد شد و امام حسین (ع) در سال ۶۱ هـ .ق در کربلا به شهادت رسید. بنابراین، ابن قتیبه ۱۵۲ سال بعد از شهادت امام حسین به دنیا آمد و در زمان وقوع این داستان هنوز به دنیا نیامده و هم عصر این ماجرا نبوده است. براین اساس باید داستان را از کسی یا کسانی نقل کند که اسمی از آنها نبرده است تا ما بتوانیم سلسلۀ راویان را بررسی کنیم. چه بسا فرد دروغ گویی این ماجرا را جعل و به او گفته باشد. ۲٫ ابودرداء که در این داستان به عنوان واسطه بین معاویه و عبدالله بن سلام و ارینب از او نام برده شده است، بنا به نظر معروف در زمان حکومت عثمان از دنیا رفته است. (بسیاری از مورخان سال مرگ او را ۳۹ یا ۳۸ هجری ذکر کرده اند).[۳۹] بنابراین، او چگونه می تواند در این ماجرا که در اواخر حکمرانی معاویه و در زمان ولایت عهدی یزید روی داده است حضور داشته باشد؟ ۳٫ از این داستان در اسناد دسته اول و مشهور هیچ خبری نیست. مشهورترین کتابی که این داستان را ذکر کرده است کتاب “الامامة و السیاسة” است که برخی در این که نویسنده آن “ابن قتیبه” باشد شک دارند.[۴۰] ۴٫ هیچ سند معتبری به آمدن امام حسین (ع) به عراق پس از شهادت حضرت علی (ع) و رفتن به مدینه اشاره ندارد، مگر در حماسۀ عاشورا. در حالی که روایت فوق ماجرای ارینب را پیش از آن می داند. ۵٫ در این داستان آمده است که امام (ع)، ارینب را در یک مجلس سه طلاقه کرد، در حالی که یک طلاق در این قضیه کافی است، چه نیازی به  سه طلاقه کردن، در یک مجلس است. علاوه این که در شریعت ما سه طلاق در یک مجلس، یک طلاق به حساب می آید.[۴۱] ۶٫ یکی از شرائط طلاق حضور دو شاهد عادل است. قرآن می‌فرماید: “… و دو مرد عادل از خودتان را گواه گیرید و شهادت را براى خدا برپا دارید…”.[۴۲] و نیز امام صادق (ع) می‌فرماید‌: “طلاق جایز نمی‌باشد مگر با حضور دو شاهد”.[۴۳] در حالی که طبق این نقل در داستان فوق این شرط مهم رعایت نشده و هیچ شاهدی حضور نداشت. هر یک از این اشکالات به تنهایی کافی است تا اعتماد ما نسبت به صحت و درستی این داستان سلب شود، اما به هر حال اگر از تمام اشکالاتی که در متن و سند این روایت وجود دارد صرف نظر کنیم و قائل به صحت این داستان شویم این واقعه نه تنها هیچ نقص و عیبی برای امام حسین (ع) نیست، بلکه نشان از فضیلت، سیاست، کیاست، رأفت و رحمت آن حضرت دارد که این کار را فقط و فقط برای خنثا کردن نقشۀ شوم و شیطانی یزید انجام داده و با این کار از پاشیده شدن زندگی یک خانواده جلوگیری کرده است. طبق این نقل تاریخی امام حسین (ع) این زن را از توطئه کثیف معاویه نجات می دهد و به شوهرش باز می گرداند. حتی روایت تأکید دارد که امام حسین (ع) فرمودند: «خدایا! آگاهی که او را به جهت مال و زیبایی، به عقد خود در نیاوردم»، و به محض آگاهی از دلبستگی مجدد این زن به شوهر سابقش او را طلاق دادند. شدت علاقه امام حسین (ع) به دفاع از مظلوم و حمایت ‏از ستم دیدگان در این داستان به چشم می خورد. توجه به این مطلب نیز ضروری است که در هیچ یک از منابع معتبر علت یا یکی از علت‌های نهضت کربلا، این جریان ذکر نشده است که یزید به جهت کینه‌ای که در این باره از امام حسین داشت، با حضرت جنگ کرده باشد. برای آگاهی بیشتر می توانید به کتاب امامت و سیاست (ترجمه الامامة و السیاسة)، ص ۲۱۶-۲۱۲ مراجعه کنید. دختران امام حسین (ع) بسیاری از مورخان و مقتل‌نویسان هنگام بیان فرزندان امام حسین (ع) به دو دختر به نام‌های فاطمه و سکینه، اشاره نمودند[۴۴]؛ برخی نیز نام «زینب» را بدان‎ها افزوده‌اند،[۴۵] برخی دیگر نیز در کتاب‎هایشان، شرح حال دختر کوچک امام حسین (ع) و قصّۀ جان ‌سوز او در خرابه شام بیان نموده اند.[۴۶] بیشتر این نویسندگان این جریان را از کتاب «کامل بهایی» ـ نوشته قرن هفتم هجری ـ روایت کرده‌اند. در منابع روایی و تاریخی ما شواهدی نیز بر این مطلب وجود دارد، ما به عنوان نمونه به یک مورد آن اشاره می نماییم: زمانی که زینب (س) در کوفه با سر بریدۀ برادرش امام حسین(ع) مواجه شد، اشعاری سرود که در ضمن آن گفته است: «ای برادرم! با فاطمه کوچک سخن بگو که نزدیک است قلبش تهی گردد.»[۴۷] که نشان از وجود چنین دختر خردسالی که در فراق پدر بی‌تاب بوده، دارد.[۴۸] با دقّت و تحقیق در کتاب های تاریخی و مقاتل می‌بینیم که، تاریخ‌ نویسان شیعی و سنّی وجود دختری به نام سکینه را برای امام حسین(ع) ثبت کرده‎اند. شیخ مفید می‎نویسد: سکینه از جمله دختران امام حسین(ع) و نام مادرش «رباب» است.[۴۹] شیخ طبرسی نیز با ذکر این مطلب، می گوید: امام حسین(ع) وی را به عقد عبدالله بن ‌الحسن، ـ برادر زاده‌اش ـ درآورد که در روز عاشورا به شهادت رسید،[۵۰] و در کتاب مقتل ‎الحسین آمده است: ایشان با پسر عمویش (عبدالله بن‌الحسن) ازدواج کرد که در روز عاشورا، قبل از این که بین آن‎ها وصلتی صورت بگیرد، به شهادت رسید و هیچ بچه‌ای از ازدواج آن‎ها به دنیا نیامد.[۵۱] هم چنین طبرسی نقل می‌کند: سکینه بنت الحسین(ع)، در روز عاشورا ده ساله بوده است.[۵۲] ذهبی نیز در کتاب «تاریخ الاسلام»، سکینه را دختر امام حسین(ع) می‌داند و فهرستی از کتاب هایی را که از سکینه ـ بنت الحسین(ع) ـ نام آورده‌اند، ذکر می‌کند[۵۳] که حدود بیست کتاب است؛ بنابراین، کتاب های بسیاری از سکینه ـ دختر امام حسین(ع) ـ یاد کرده‎اند، که نام برخی از آن‎ها را، افزون بر آن‎چه در متن آمده، در پی‌نوشت آورده ‎ایم![۵۴] از مجموع مطالب ارائه شده چنین نتیجه گرفته می شود، یکی از دختران امام حسین (ع) (رقیه یا فاطمه) در شام کنار خرابه کنار سر مبارک پدرش امام حسین (ع) به شهادت رسید و این دختر غیر از سکینه است که سال ها بعد از شهادت پدرش زنده بوده است. کمک جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در روز عاشورا در برخی از منابع روایی، درباره کمک و نصرت الاهی به وسیلۀ جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) احادیثی از ائمه معصومین (ع) بیان شده است که به این امر تصریح می کنند؛ مثلاً: شیخ مفید به سند خود از امام صادق (ع ) این نکته را نقل کرده است: زمانی که امام حسین (ع) از مدینه حرکت کرد، گروهی از ملائکه برای پیشنهاد کمک خدمت آن حضرت آمدند و گروه هایی از مسلمانان و شیعیان جن برای کمک آمدند، اما حضرت در پاسخ جنیان فرمود: “خدا به شما جزای خیر دهد من مسئول کار خود هستم و محل و زمان قتل من نیز مشخص است. جنیان گفتند: اگر امر شما نبود همه دشمنان شما را می کشتیم. حضرت در پاسخ فرمود: ما بر این کار از شما تواناتریم، اما چنین نمی کنیم تا آنها که گمراه می شوند با اتمام حجت باشد و آنها که راه حق را می پذیرند با آگاهی و دلیل آشکار باشد”.[۵۵] همچنین امام صادق (ع) فرمودند: “از پدرم شنیدم که مى‏فرمود: چون امام حسین (ع) با عمر بن سعد تلاقى نمودند و جنگ بر پا شد، خداوند نصرت خود را فرو فرستاد تا آن جا که بر سر حسین سایه گسترد، و آن گاه امام مخیر شد بین پیروزى بر دشمنانش و بین ملاقات و لقاى پروردگارش، او لقاى پروردگارش را برگزید”.[۵۶] نیز در برخی از روایات هم بیان شده است که فرشتگانی برای کمک به امام حسین (ع) آمدند، در مرتبۀ اول اجازه جنگیدن به آنها داده نشد، ولی در مرتبه دوم وقتی آمدند که امام حسین (ع) شهید شده بود؛ مانند این روایت از امام صادق (ع): “چهار هزار فرشته نازل شدند تا همراه امام حسین (ع) بجنگند، ولی به آنان اجازه جنگیدن داده نشد. دوباره اذن گرفتند و فرود آمدند و این وقتی بود که حسین (ع) کشته شده بود…”.[۵۷] خلاصه این که، چنین چیزی در روایات وجود دارد و درست است و هیچ دانشمند و کارشناس دینی آن را رد نکرده است؛ زیرا منافاتی با اعتقادات و معارف اسلامی ندارد. البته یاری رساندن ملائکه و جنیان و یا هر چیز دیگری از طرف خداوند برای انبیا هم بوده است؛ خداوند در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: (به خاطر بیاورید) زمانى را (که از شدت ناراحتى در میدان بدر) از پروردگارتان تقاضاى کمک مى‏کردید و او تقاضاى شما را پذیرفت (و گفت) من شما را با یک هزار از فرشتگان که پشت سر هم فرود مى‏آیند یارى مى‏کنم‏.[۵۸] و مثل یاری رساندن به مسلمانان در جنگ احزاب و در برخی موارد، این کمک ها از طرف فرشتگان و جنیان بود که به جهت مصالحی که ذکر می شود، تحقق پیدا نمی کرد. چرا امام حسین (ع) کمک جنیان و فرشتگان را نپذیرفت؟ در پاسخ می توان گفت: شاید به دلایل زیر امام حسین (ع) این یاری و کمک را نپذیرفت: ۱٫ با توجه به موقعیت سیاسی که در آن زمان از طرف معاویه و یزید پیش آمده بود و به نام دین، کارهایی را انجام دادند که در واقع مخالف دین بود و همچنین تشخیص حق از باطل سخت شده بود، تنها راهی که می توانست یک بار دیگر دین خدا را ترویج و زنده نماید، شهادت حضرت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب آن حضرت، بود.[۵۹] ۲٫ آنچه که از روایات وارد شده در این مورد به دست می آید و به آن اشاره شده است، مقدر شدن شهادت برای آن حضرت بود تا بدین وسیله آن هدف اصلی امام حسین (ع) که همان اصلاح امت پیامبر بود،[۶۰] تحقق پیدا کند. ۳٫ امام حسین (ع)، شهادت را زیباترین و گرامی ترین مرگ می دانست؛ این امر، در خطبه ای که در مکه به هنگام عزم حرکت به سمت عراق ایراد کردند، بیان شده است: “آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دوشیزگان است”؛[۶۱] یعنی مرگ، گردن گیر و تحمیلی نیست، بلکه گردن بند و تجمّلی است؛ چرا انسان این گردن بند و زیور را در راه خدا به گردن نیاویزد؟! و مرگ در راه دین برای امام حسین (ع) لذیذ و در کام او شهد بود.[۶۲] و شهادت نقص نیست تا از فرشتگان کمک بخواهد، بلکه کمال است همان طور که حضرت ابراهیم (ع) چون شهادت را کمال می دانسته، از سوزاندن در آتش نترسیده و از جبرئیل نیز چیزی نطلبید، هر چند دائماً به یاد خدا بود و وی را می خواند.[۶۳] ۴٫ لقای الاهی و دیدار انبیا برای امام حسین (ع)، آن هم در آن شرایط از ماندن در این دنیا مهم تر بود و خود را مشتاق نیاکان خود می دانست؛ چنان که در ادامه آن خطبه در مکه می فرمایند: “گرایش و اشتیاقم به زیارت نیاکانم چون اشتیاق یعقوب به یوسف است”.[۶۴] ۵٫ حضرت امام حسین (ع) می خواستند که از معجزه و کرامت استفاده نکنند، در حالی که بدون شک امام توان و قدرت داشت که با معجزه و قدرت ولایی که از طرف خداوند داشت، بر دشمنان غلبه پیدا کند و حتی نیازی به کمک ملائکه و جنیان نداشت، ولی استفاده از معجزه و کرامت با آنان که مأمور بودند به ظاهر عمل کنند،‌ منافات داشت. ارزش و جایگاه امام حسین (ع) که هم میان مسلمانان جایگاه بلندی دارد و هم در میان عدالت و آزادی خواهان، بدان جهت است که بر اساس امور عادی و ظاهری و طبیعی عمل نمود. بردن اهل بیت(ع) توسط امام به یک جنگ نابرابر و اسارت آنان و اهانت به ساحت مقدس شان موجب شد که قیام امام ماندگار و جاودان شود. آیا امام حسین(ع) نمی توانست بدون قیام و با استفاده از کرامت یزید را سرنگون کند؟! عدم جلوگیری خداوند از کشته شدن امام حسین (ع) بی گمان عالم هستی مخلوق خدا و اداره آن در تحت اراده و سنت های الاهی است و خداوند مسبب الاسباب است؛ یعنی او است که بر اساس یک حکمت دقیق بعض از اشیاء را سبب بعض دیگر قرار داده است و اوست که می تواند در مواقعی این سببیت را از آنها بگیرد. همانطور که خداوند آتش را سبب گرما و احتراق و سوزاندن قرار داده است اما وقتی بت پرستان حضرت ابراهیم را در آتش انداختند خداوند متعال این خاصیت را از آن آتش سوزان سلب کرد تا آن حضرت سالم بماند. و همانطور که کارد برنده حضرت ابراهیم را از کار انداخت (جلو بریدن آنرا گرفت) و حضرت اسماعیل را از قربانی شدن به دست پدر نجات داد. آری ما عقیده داریم  که خداوند همچنین قدرت داشت که تمام شمشیر ها و جنجر های یزیدیان را از کار بیندازد و به طرز معجزه آسایی جان امام حسین (ع) و یاران آن حضرت را حفظ نماید. اما چنین معجزه ای واقع نشد؛ زیرا بنا نیست که همه کارهای این جهان از راه معجزه و غیر عادی انجام شود. بلکه سنت الهی این است که همه کارها براساس سنت ها و قواعد و قانون های عادی انجام گیرد. به علاوه اهداف و فلسفه های مهمی در جریان عاشورا و شهادت امام حسین (ع) وجود داشت که تنها با جریان عادی نهضت عاشورا قابل دست رسی بود. بعضی از این اهداف عبارتند از: ۱٫ با توجه به موقعیت سیاسی که در آن زمان از طرف معاویه و یزید پیش آمده بود و به نام دین، کارهایی را انجام دادند که در واقع مخالف دین بود و همچنین تشخیص حق از باطل سخت شده بود، تنها راهی که می توانست یک بار دیگر دین خدا را ترویج و زنده نماید، شهادت حضرت امام حسین (ع) و فرزندان و اصحاب آن حضرت، بود.[۶۵] ۲٫ آنچه که از روایات وارد شده در این مورد به دست می آید و به آن اشاره شده است، مقدر شدن شهادت برای آن حضرت بود تا بدین وسیله آن هدف اصلی امام حسین (ع) که همان اصلاح امت پیامبر بود،[۶۶] تحقق پیدا کند. ۳٫ امام حسین (ع)، شهادت را زیباترین و گرامی ترین مرگ می دانست؛ این امر، در خطبه ای که در مکه به هنگام عزم حرکت به سمت عراق ایراد کردند، بیان شده است: “آرایش مرگ بر فرزند آدم چون آرایش گردنبند بر گردن دوشیزگان است”؛[۶۷] یعنی مرگ، گردن گیر و تحمیلی نیست، بلکه گردن بند و تجمّلی است؛ چرا انسان این گردن بند و زیور را در راه خدا به گردن نیاویزد؟! و مرگ در راه دین برای امام حسین (ع) لذیذ و در کام او شهد بود.[۶۸] و شهادت نقص نیست بلکه کمال است.[۶۹] و با جلوگیری از شهادت آن حضرت جلو این کمال گرفته می شد. ۴٫ لقای الاهی و دیدار انبیا برای امام حسین (ع)، آن هم در آن شرایط از ماندن در این دنیا مهم تر بود و خود را مشتاق نیاکان خود می دانست؛ چنان که در ادامه آن خطبه در مکه می فرمایند: “گرایش و اشتیاقم به زیارت نیاکانم چون اشتیاق یعقوب به یوسف است”.[۷۰] ۵٫ حضرت امام حسین (ع) نمی خواستند که از معجزه و کرامت استفاده کنند، زیرا استفاده از معجزه و کرامت با آنان که مأمور بودند به ظاهر عمل کنند،‌ منافات داشت. ارزش و جایگاه امام حسین (ع) که هم میان مسلمانان جایگاه بلندی دارد و هم در میان عدالت و آزادی خواهان، بدان جهت است که بر اساس امور عادی و ظاهری و طبیعی عمل نمود. بردن اهل بیت(ع) توسط امام به یک جنگ نابرابر و اسارت آنان و اهانت به ساحت مقدس شان موجب شد که قیام امام ماندگار و جاودان شود. [۷۱]در حالی که امام حسین(ع) می توانست بدون قیام و با استفاده از کرامت، یزید را سرنگون کند اما سرنگونی تأثیر چندانی در رسوا کردن  انحرافات و اهداف شوم بنی امیه نداشت. ۶٫ قضیۀ عاشورا و ظلم ستیزی امام حسین (ع) نمونه ای از قیام در برابر انحرافات و بدعت هایی است که در هر زمان ممکن است در احکام و دستورات دین خدا ایجاد شود و همۀ مسلمانان و انسان ها وظیفه دارند جلوی بدعت ها را بگیرند. اگر بنا بود امام حسین (ع) این وظیفۀ خطیر را با استفاده از قدرت اعجاز و ولایت تکوینی انجام داده باشند، دیگر نمی توانست الگوی زنده ای برای همۀ انسان ها در همۀ زمان ها باشد. بر همین اساس پیامبران و امامان معصوم (ع) ملزم بودند که در کارها و زندگی روزمرۀ خود از علم و قدرت عادی استفاده کنند و دست به اعجاز و کار خارق العاده نمی زدند، مگر در موارد مخصوص و به اذن الاهی که مصلحت دین خدا و هدایت مردم در آن بود. [۷۲] و خداوند نیز اراده کرده که پیامبران و امامان مربیان و الگوهای عملی مردم باشند و مردم با درس گرفتن از زندگی و رفتار آنان خود را تربیت کنند و اگر بنا بود که امام حسین (ع) به طرز معجزه آسایی از شهادت نجات پیدا کند  دیگر زندگی او و اهل بیت و بازماندگان او نمی توانست الگو و نمونۀ مبارزه با سختی ها و صبر و تحمل مشکلات و فداکاری در راه ارزش های انسانی باشد. امام حسین (ع) و رد نمودن آب در روز عاشورا در باره این مسئله باید به نکات زیر توجه کرد: ۱٫ پیامبران و امامان معصوم (ع) ملزم بودند که در کارها و زندگی روزمرۀ خود از علم و قدرت عادی استفاده کنند و دست به اعجاز و کار خارق العاده نمی زدند، مگر در موارد مخصوص و به اذن الاهی که مصلحت دین خدا و هدایت مردم در آن بود. ۲٫ امام باقر (ع) فرمود: “اسم اعظم ۷۳ حرف دارد، پیش “آصف بن برخیا” یک حرف بود که با به کار بردن همان یک حرف در یک لحظه تخت بلقیس را آورد و پیش ما (امامان) ۷۲ حرف از اسم اعظم هست”.[۷۳] ۳٫  بله امام حسین (ع) هم دارای اسم اعظم الاهی بوده و هم مستجاب الدعوة هستند و می توانستند از زمین چشمه گوارا بجوشانند و خود و اصحابش را سیراب نماید، ولی این کار را نکردند، چرا که باید طبق اسباب ظاهری وظیفۀ خود را پیش ببرند. ۴٫  اگر بنا باشد ائمۀ اطهار (ع) بر اساس علم و قدرت الاهی که از باری تعالی دریافت کرده اند زندگی کنند و نیازهای خود را برآورده سازند، دیگر زندگی آنها نمی تواند الگو و نمونۀ مبارزه با سختی ها و صبر و تحمل مشکلات و فداکاری در راه ارزش های انسانی باشد. ۵٫  قضیۀ عاشورا و ظلم ستیزی امام حسین (ع) نمونه ای از قیام در برابر انحرافات و بدعت هایی است که در هر زمان ممکن است در احکام و دستورات دین خدا ایجاد شود و همۀ مسلمانان و انسان ها وظیفه دارند جلوی بدعت ها را بگیرند. اگر بنا بود امام حسین (ع) این وظیفۀ خطیر را با استفاده از قدرت اعجاز و ولایت تکوینی انجام داده باشند، دیگر نمی توانست الگوی زنده ای برای همۀ انسان ها در همۀ زمان ها باشد. ۶٫  در روایات معتبر آمده است، امام حسین (ع) برای رفع تشنگی اصحاب شب عاشورا حضرت علی اکبر (ع) را با تعدادی از اصحاب خود مأمور آوردن آب نمود و خود حضرت هم بعد از شهادت حضرت عباس برای رفع تشنگی، خود را کنار فرات رساند، ولی موفق به آشامیدن آب نشد.[۷۴] ۷٫ و یا در روایات بسیاری هست که روز عاشورا امام حسین (ع) علی اصغر را در برابر دشمن آورد و فرمود: “ای مردم اگر به من رحم نمی کنید به این کودک رحم کنید که حرمله با تیری آن کودک تشنه را به شهادت رساند”.[۷۵] ۸٫ وقتی حضرت از دشمنان تقاضای آب می کند، چگونه کسی را که به میل و علاقۀ خود برای آن حضرت  آب آورده است را رد می کند؟ ۹٫ لشگریان عبیدالله بن زیاد در روز عاشورا خیام آن حضرت را به محاصرۀ کامل در آورده بودند و تمام ترددها و رفت و آمدها را بشدت کنترل می کردند و مأمور بودند که آن حضرت و یاران او را با در مضیقه آب گذاشتن مجبور به تسلیم سازند و یا آن حضرت را از پای در آورند. حال این سؤال مطرح است که این سقا چگونه حلقۀ محاصره را شکافته و خود را به امام (ع) می رساند؟ آیا چنین سقایی انسان بوده یا مامور غیبی و از جنس موجودات ماوراء ماده؟! نتیجه این که، این روایت و روایاتی به این مضمون که مسئلۀ تشنگی امام (ع) و اهل بیت و اصحاب آن حضرت را زیر سؤال قرار می دهند و چنین وا نمود می کنند که امام (ع)، از جهت آب هیج در مضیقه قرار نداشته اند، می خواهند سر پوشی بر مظلومیت آن حضرت و جنایات نابخشودنی دشمنان بگذارند تا به این وسلیه قیام آن حضرت و جنایات غیر انسانی دشمنان را کم رنگ جلوه دهند. بریدن سر امام حسین(ع) از قفا در چند جا به این نکته اشاره شده  که سر مبارک حضرت امام حسین (ع) را از قفا (پشت سر) بریدند: ۱٫ در کلمات حضرت زینب (س) است که آمده است:”…. یا محمداه بناتک سبایا و ذریتک مقتلة تسفی علیهم ریح الصبا و هذا حسین مجزوز الرأس من القفا ..”[۷۶] یعنی:”…ای محمد اکنون  دخترانت اسیر، فرزندانت کشته ،باد صبا بر بدن آنان می وزد و این حسین است که سرش از پشت سر جداکرده اند…” ۲٫در خطبه امام سجاد (ع) به این نکته اشاره شده است:”… ً أَنَا ابْنُ الْمَجْزُوزِ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا….” [۷۷] یعنی:”…من فرزند کسی هستم که سرش را پشت گردن جدا کردند….” ۳٫ در زیارت ناحیه مقدسه ،حضرت مهدی(ع) می فرماید:”… ِ السَّلَامُ عَلَى الْمَنْحُورِ فِی الْوَرَى‏…”[۷۸] یعنی :”…سلام بر کسی که او را از پشت سر نحر کردند…” شهادت امام حسین(ع) و محرم تحویل سال قمری از زمان های بسیار دور یعنی قبل از اسلام، در ماه محرم بوده و ربطی به اسلام و مسلمین ندارد.  به بیانی واضح؛ وقتی دین جدید (اسلام) بر جزیره العرب حاکم شد همان گاهشماری که مردم عربستان داشتند و در این سرزمین رایج بود، اسلام آن را پذیرفت.[۷۹] تنها تغییری که دین مقدس اسلام در گاهشماری اعراب داد تغییر در مبدأ سال آن ها بود که آن را از عام الفیل به هجرت رسول اکرم (ص) از مکه به مدینه تغییر داد.[۸۰] بله در میان ماههای شمسی اعراب که به دو فصل زمستانی (شتایی) و تابستانی (صیفی) تقسیم شده است؛ اول هر فصلی با ماه «ربیع» شروع می شود؛ اول زمستان با ربیع الاول و اول تابستان با ربیع الثانی. یعقوبی در این خصوص آورده است: «عرب ها ربیع را ماه اول از سال خود می دانند و اول وقت ربیع هم سه روز از ماه ایلول که می گذشته و همراه با آمدن باران بوده، می باشد و اول صیف هم ماه ربیع الثانی بوده که موقع آن پنج روز از ماه آذار می گذشته (اوایل بهار)، بوده است».[۸۱] ولی ماه شمسی چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام در میان اعراب، بسیار کم رایج بوده به گونه ای که گفته اند تنها برای تجارت و زراعت مجبور از استفاده آن بوده اند.[۸۲] بنابراین؛ قدمت تحویل سال قمری در ماه محرم، به دوران های بسیار دور در میان اعراب بر می گردد و زمانی که امام حسین (ع) در این ماه به شهادت رسید طبیعی بوده که کسی نتواند اول سال را تغییر داده و آن را به ماه دیگری منتقل کند. علاوه؛ در بین اعراب همانند ایرانیان این رسم وجود نداشته است که تحویل سال را عید و جشن بگیرند یعنی؛ تحویل سال برای آن ها بسیار طبیعی و بدون کوچکترین استقبال و تغییر و تحولی در زندگی روز مره آن ها آغاز می شود. بله مسأله ای که مطرح است این بوده که بنی امیه بعد از شهادت امام حسین (ع) روز شهادت آن حضرت (عاشورا) را عید خود دانستند و آن را جشن می گرفتند و برای تعظیم و شادی در این روز، روایاتی بسیار جعل کردند که متأسفانه همچنان بسیاری از مسلمین تحت تأثیر این روایات این روز را روز خیر و برکت دانسته و جشن عروسی خود را به این روز می اندازند![۸۳] زکریای قزوینی در این خصوص نوشته است: بنی امیه بر این نظر بودند که عاشورا را عید بگیرند، لذا در حالی که شیعیان این روز را روز عزاداری قرار داده و در آن نوحه خوانی می کردند و از زینت دوری می جستند، امویان این روز را با آذین بندی و برگزاری مجالس مهمانی جشن می گرفتند.[۸۴] زرندی حنفی هم می نویسد: روز اول این ماه (صفر) عید بنی امیه است؛ زیرا در این روز سرحسین رضی الله عنه وارد دمشق شد.[۸۵] البته این مسأله ربطی به اولین ماهِ سال ندارد و اگر آن ها امام حسین(ع)  را در زمان دیگر هم به شهادت می رساندند، بعید نبود که آن روز را روز عید و سرور خود اعلام نمایند. دفن بدن مطهر امام حسین (ع) در باره این که بدن مطهر امام حسین (ع) به وسیله چه کسی به خاک سپرده شد، دیدگاه علما متفاوت است. یکی از نظریات ارائه شده در این باره مطابق آنچه در بعضی از روایات و کتب تاریخی آمده، چنین است: بدن مطهر امام حسین (ع) توسط فرزند گرامی شان امام زین العابدین (ع) در سرزمین کربلا به خاک سپرده شد؛ یعنی امام سجاد(ع) جهت تدفین و تشخیص شهدای کربلا مخصوصاً دفن پدر معصومش، حضرت امام حسین(ع) به حکم این ‌که «امام را جز امام کسی تغسیل و تکفین و تدفین نمی‌کند» از راه اعجاز از کوفه و زندان ابن زیاد به کربلا آمد و پیکرهای مطهر شهدا را دفن نمود. امام‌‌رضا (ع) در مناظره خود با پسر ابوحمزه فرمود: به من بگو آیا حسین بن علی (ع) امام بود؟ گفت: آری، امام فرمود: پس چه کسی امر دفن او را به عهده گرفت؟ گفت: علی بن الحسین(ع) پس امام فرمود: علی بن الحسین کجا بود؟ گفت در کوفه نزد پسر زیاد زندانی بود اما بدون این که آنها با خبر شوند به کربلا آمد و امر دفن پدر را سپری کرد و سپس به زندان برگشت. امام رضا (علیه السلام) فرمود: کسی که علی بن الحسین را قدرت داد که به کربلا بیاید، پدرش را دفن کند و برگردد، مرا نیز می‌تواند به بغداد ببرد تا پدرم را کفن و دفن کنم در حالی که نه در زندان هستم و نه در اسارت.[۸۶] با توجه به این حدیث می توان گفت امام سجاد (ع) بدن مطهر پدر بزرگوارشان را به خاک سپردند. آغاز عزاداری امام حسین (ع) برای روشن شدن موضوع بیان دو نکته از باب مقدمه ضروری به نظر می رسد: ۱٫ یاد و خاطرۀ شخصیت های برجسته و برگزیدۀ تاریخ بشر باید زنده بماند و صفات و حالات پسندیدۀ آنان مورد توجه باشد. از این رو، می بینیم که پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در زنده نگهداشتن یاد و نام شهیدان، به ویژه سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)، از شیوه های گوناگونی بهره می گرفتند. و این را می دانیم که برگزاری مراسم و عزاداری و برقراری جلسات سخنرانی و بیان ایثار و حماسۀ شهداء کربلا؛ زنده نگه داشتن یاد و خاطرۀ آنها است؛ و همچنین قدر دانی و سپاسگزاری از زحمات آنها است علاوه کلاس درسی است برای انتقال مفاهیم و پیام هایی که آنان خواستند به بشریت بیاموزند و منتقل کنند. ۲٫ گریه بر شهداء و اقامۀ عزا: در تاریخ می خوانیم: الف. چون حمزه کشته شد، صفیه دختر عبد المطلب به جستجوى او برآمد، انصار میان او و جسد حمزه مانع شدند، پیامبر (ص) فرمود: آزادش بگذارید. صفیه آمد و کنار پیکر حمزه نشست و چون او بلند مى‏گریست پیامبر (ص) هم گریه مى‏کرد و هر گاه او آهسته مى‏گریست، پیامبر (ص) هم آهسته گریه مى‏کردند. فاطمه (ع) دختر پیامبر (ص) هم مى‏گریست و آن حضرت هم با گریه او گریه مى‏کرد و مى‏فرمود: هرگز مصیبتى به بزرگى مصیبت تو به من نرسیده است! آنگاه، خطاب به صفیه و فاطمه فرمود: مژده دهید! هم اکنون جبرئیل به من خبر داد که در آسمان هاى هفتگانه براى حمزه نوشته‏اند که او شیر خدا و شیر رسول خدا است[۸۷]. ب. بعد از جنگ احد پیامبر (ص) به سوى مدینه روان شد که به یکى از خانه‏هاى انصار گذشت، شنید که بر کشتگان خویش مى‏نالند و گریه مى‏کنند، اشک در دیده وى جمع شد و بگریست و گفت: «اما کسى بر حمزه نمى‏گرید.» و چون سعد بن معاذ و اسید بن حضیر به محله بنى عبد الاشهل بازگشتند به زنان قبیله گفتند: «کارهاى خویش را رها کنند و بروند بر عموى پیامبر (ص) بگریند[۸۸]. ج. پیامبر اسلام (ص) در سال هشتم، جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه و عبد الله بن رواحه را با لشکرى براى جنگ روم به شام فرستاد لشکر به جایى در شام از ناحیه بلقاء از زمین دمشق که به آن” مؤته” گفته می شد رسید، زید پرچم را گرفت و نبرد کرد تا کشته شد. سپس جعفر آن را گرفت و دست راستش بریده شد پس با دست چپ نبرد کرد، دست چپش هم بریده شد و سپس از میان دو نیم شد… رسول خدا بعد از شهادت آنها فرمود: …على مثل جعفر فلتبک البواکى،” بر مانند جعفر، باید زنان نوحه‏گر گریه کنند.” اسماء دختر عمیس خثعمى که زن جعفر بود، گفت: وقتی خبر شهادت جعفر را از رسول خدا شنیدم فریاد زدم: وا جعفراه. و فاطمه دختر رسول خدا آواز مرا شنید در حالی که فریاد مى‏زد: وا ابن عماه،” اى واى پسر عمویم” پس رسول خدا در حالی که رداى خود را مى‏کشید و بى اختیار اشک مى‏ریخت بیرون رفت و مى‏گفت: على جعفر فلتبک البواکى،” زنان گریه کننده، باید بر جعفر گریه کنند.” سپس گفت: یا فاطمة اصنعى لعیال جعفر طعاما فانهم فى شغل،” اى فاطمه براى خانواده جعفر خوراکى فراهم ساز که آنها گرفتارند.” پس فاطمه سه روز براى آنان خوراک تهیه کرد و این در میان بنى هاشم معمول شد[۸۹]. د. گریۀ فاطمه (س) بر رسول الله (ص) سعید بن سلیمان از عبّاد بن عوّام، از هلال بن خبّاب، از عکرمة، از ابن عبّاس نقل‏ مى‏کند که مى‏گفته است چون سوره نصر نازل شد پیامبر (ص) فاطمه (ع) را فراخوانده فرمود: خبر مرگ مرا به من داده‏اند. فاطمه (ع) گوید: گریستم، پیامبر (ص) فرمود: گریه مکن که تو نخستین کس از اهل من هستى که به من ملحق مى‏شوى، و خندیدم[۹۰]. ه. امامان بزرگوار شیعه (ع) و شیوه های گوناگون بزرگداشت عزاداری امام حسین(ع): الف) برپایی مجالس سوگواری یکی از شیوه هایی که امامان (ع) برای زنده نگه داشتن نهضت حسینی به کار گرفته اند، برپایی مجالس سوگواری، گریستن و گریاندن برای مصیبت های جانسوز کربلا و یادآوری آن حادثه در زمان های  مناسب است. امام سجاد (ع) در طول دوران امامتش پیوسته سوگوار قصۀ عاشورا بود، در این مصیبت آنقدر گریست که از «بکائین» بسیار گریه کنندگان بشمار آمد و لقب گرفت.[۹۱] علقمه حضرمی نقل می کند که امام باقر (ع) در روز عاشورا برای امام حسین (ع) در خانه اش اقامه عزا می کرد و خود آن حضرت برای جدش می گریست، تقیه نمی کرد و به کسانی که در خانه بودند می فرمود: برای آن حضرت سوگواری کنند و در مصیبت حسین (ع) به یکدیگر تسلیت بگویند.[۹۲] امام صادق (ع) به داود رقی فرمود: من هرگز آب سرد ننوشیدم جز این که به یاد امام حسین (ع) افتادم.[۹۳] از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است: وقتی ماه محرم می شد، کسی پدرم (امام کاظم (ع)) را خندان نمی دید و اندوه و حزن بر وی غالب می شد تا روز دهم، و چون روز عاشورا فرا می رسید، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریۀ او بود و می فرمود: امروز، روزی است که حسین (ع) شهید شده است.[۹۴] ائمه اطهار (ع) نه تنها خود در عزای سالار شهیدان می گریستند، بلکه همواره مردم را به گریستن بر آن حضرت تشویق و ترغیب می نمودند. در روایتی آمده است: هر کس بر حسین (ع) بگرید، یا (حتی) یک تن را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد  نیز، پاداشش بهشت است.[۹۵] شاعرانی که مصیبت های کربلا را به شعر درآورده و در مجالس و محافل می خواندند، همواره مورد لطف و عنایت ویژۀ امامان معصوم (ع) قرار می گرفتند، افرادی چون کمیت اسدی، دعبل خزاعی، سید حمیری و …[۹۶]. پس همان طور که ملاحظه نمودید نه تنها از جانب پیامبر (ص) و ائمه (ع) از اصل گریه و اقامۀ مراسم عزاداری منعی صورت نگرفته بلکه با توجه به شواهد و نمونه هایی که از گریه ها و عزاداری هایی که از آن معصومین (ع) برای شهداء اسلام به ویژه امام حسین (ع) بیان شد، تردیدی باقی نمی ماند که این از سنت پیامبر و ائمه است. ۳٫ اما آیا لازم است شیوۀ عزاداری همۀ مناطق و همۀ زمان ها یکسان باشد، در این باره باید گفت که از مجموع آموزه های دینی استفاده می شود که اصل گریه و اقامۀ عزا از ما خواسته شده است و اما نوع و کیفیت عزاداری به عرف و شیوۀ هر شهر و منطقه واگذار شده است و تا مادامی که شارع مقدس از نوع خاصی از عزاداری منع نکرده[۹۷] یا انجام نوع خاصی از عزاداری با اصول و ارزشهای دیگر اسلام و مکتب اهل بیت منافات نداشته باشد، می توان قائل به جواز آن نوع عزاداری شد.[۹۸] برای آگاهی بیشتر، توجه شما را به گفتاری از استاد هادوی تهرانی در بارۀ شیوه های صحیح برگزاری مجالس عزاداری جلب می کنیم: بدون شک برگزاری مراسم عزاداری امام حسین (ع) یکی از شعائر بزرگ شیعیان محسوب می شود که در طول تاریخ توانسته ارزشهای مکتب تشیع را حفظ کند و از نسلی به نسل دیگر منتقل کند. امام حسین (ع) همانطور که در روایت وارد شده عامل بقاء حقیقت اسلام است و به تعبیری که نقل شده است «حسین منی و انا منی حسین» که در تفسیر این عبارت گفته شده است که حسین (ع) فرزند نبی خاتم ” نوه بزرگوار آن حضرت است” و رسول اکرم (ص) اگر فرمودند «و انا من حسین» از این باب بوده است که مکتب اهل بیت (ع) که حقیقت اسلام بوده و اسلام حقیقی در آن تجلی دارد توسط امام حسین (ع) باقی می ماند. بقاء این مکتب به همین مجالس و عزاداری ها و توجه به امام حسین (ع) بوده و هست. اما در کنار اهمیت برگزاری این مجالس که در واقع فرصتی است برای آشنایی بیشتر با مکتب امام حسین (ع) و حقائق دین به شکل عمومی و مسائل مربوط به امامت به صورت خاص، باید توجه داشت که مسائل فرهنگی جانبی این گونه مجالس باید به گونه ای باشد که با ارزش ها و آرمان های امام حسین (ع) سازگار باشد و با معیارها و موازین اسلامی هیچ گونه تنافی نداشته باشد یکی از مهمترین مسائلی که باید در این گونه مجالس مورد توجه قرار بگیرد اجتناب از محرمات است. امام حسین (ع) در راه امر به معروف و نهی از منکر شهید شدند، امر به معروف یعنی دعوت مردم به نیکی ها و نهی از منکر یعنی بازداشتن مردم از بدی ها و از آنچه که دین از آنها منع کرده است. بنابراین مجالس امام حسین (ع) باید به گونه ای باشد که خود آن مجالس مصداق امر به معروف و نهی از منکر باشد. یعنی کسانی که وارد این مجالس می شوند دعوت بشوند به نیکی ها و خیرات و آنچه که خداوند به آن امر کرده است و به تعبیری نهی بشوند از آنچه که از آنها منع کرده است و اگر خدای ناکرده در این گونه مجالس مصداقی از منکر تحقق پیدا بکند و یا معروفی مورد غفلت قرار بگیرد مثلاً به نماز بی اعتنایی بشود و مقدسات دیگری مورد توجه قرار بگیرند، بدون شک این با آرمان امام حسین (ع) سازگار نیست. در این گونه مجالس همۀ افرادی که شرکت می کنند چه برگزار کنندگان این مجالس و چه مردمی که به عنوان مخاطب و شنونده شرکت می کنند و چه گویندگان مسئولیت دارند. همه مسئول هستند که حافظ آرمان های امام حسین (ع) باشند هر یک به شکلی و به نحوی از انحاء و به تناسب موقعیت و جایگاه خودشان، گویندگانی که در این گونه مجالس معارف دینی به مردم عرضه می کنند باید آن مطالب به گونه ای باشد که دانایی و دانش مردم را نسبت به دین افزایش بدهد و در کنارش ایمان و باور آن ها را به حقائق دینی تقویت بکند، باور و ایمان حقائق دینی در اسلام مبتنی است بر ارزش ها و موازین عقلی، اسلام دین عقل، دین خرد، دین دانایی و معرفت و روشنایی است، نه دین جهل و خرافه و افسانه. بنابراین گوینده ای که آنجا سخن می گوید باید اطلاعاتی که در اختیار مردم قرار می دهد اطلاعات درست و صحیح از اسلام باشد. اگر خدای ناکرده مطالب نادرستی از اسلام را بیان بکند و اطلاعات غلط در اختیار مردم قرار بدهد این خودش نوعی مصداق اشاعه منکر خواهد بود و به نحوی از انحاء خلاف آرمان امام حسین (ع) است. اگر این جلسات به گونه ای باشد که با توسعه خرافه ها و مطالب باطل، ایمان مردم را متزلزل کند و نسل متفکر و خردمند ما را نسبت به این گونه مجالس کم اعتنا بکند، این با آرمان امام حسین (ع) و با ارزش های اسلامی ناسازگار است. مجالس امام حسین (ع) باید مجلس حقائق دین و مجلس معارف دین در کنار شور و عشق به امام حسین (ع) باشد. اگر ذاکری آنجا ذکر مصیبت می کند باید آنچه را که مستند است به مستندات تاریخی و متناسب است با شأن امام حسین (ع) برای مردم بیان کند، باید حقائق تاریخی و آن مصیبت هایی را که امام حسین (ع) و خاندان بزرگوار، فرزندان و یاران باوفای ایشان تحمل کردند را به زبان مناسب، که زیباترین زبان برای بیان این احساسات زبان شعر است برای مردم بیان کند. اما نباید مطالب نادرست تاریخی که سند درستی ندارند و یا حتی مطالبی که احیاناً با مفاهیم اسلامی ناسازگاری دارد به اسم معارف امام حسین (ع) یا به اسم عشق به امام حسین (ع) عرضه بشود. عشقی که در اسلام ارزشمند است، عشق مبتنی بر عقل و خرد است آن عشق سرخی که عقل سرخ را در واقع نورانی می کند معرفت و حقیقت دین را باید در واقع تجلی بخش باشد و آن را در قالب ایمان و باور برای مردم متجلی کند. نه اینکه ما مطالب خلاف دین، خلاف تاریخ، خلاف عقل را به مردم عرضه بکنیم، به اسم اینکه عشق به امام حسین یا ایمان به امام حسین (ع) را می خواهیم در جامعه توسعه بدهیم. اهمیت عزاداری امام حسین(ع) برای پی بردن به اهمیت عزاداری امام حسین (ع) توجه به چند نکته ضروری است: ۱٫ توجه به فضیلت ها و صفات والای انسان های فرزانه و برجسته و برگزیده. یکی از محورهایی که در آیات متعددی از قرآن کریم مورد تأکید واقع شده، زنده نگه داشتن یاد و خاطرۀ مردان الهی و شخصیت های فرزانه و برجستۀ تاریخ، و سرگذشت عبرت آموز آنان است. در سورۀ مریم، خداوند می فرماید: «در این کتاب از ابراهیم نیز یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر خدا بود»[۹۹] و سپس برخورد قهر آمیز او را با بت ها و بت پرستان بیان می کند. در آیۀ دیگری می فرماید: «در این کتاب از ادریس نیز یاد کن، او بسیار راستگو و پیامبر (بزرگی) بود و ما او را به مقام والایی رساندیم».[۱۰۰] و در پی آن به پیامبرانی اشاره می کند که مشمول نعمت های خدا قرار گرفتند. و در سورۀ دیگری می فرماید: «به خاطر آور بندۀ ما ایوب را، هنگامی که پروردگارش را خواند (و گفت: پروردگارا) شیطان مرا به رنج و عذاب افکنده است (به او گفتیم) پای خود را بر زمین بکوب، این چشمۀ آبی خنک برای شستشو و نوشیدن است و خانواده اش را به او بخشیدیم و همانند آن را به آنان افزودیم تا رحمتی از سوی ما باشد و تذکری برای اندیشمندان».[۱۰۱] روشن است که در این آیات و مانند آن، به جنبه های شخصی و خانوادگی و کارهای معمولی در زندگی این بزرگان توجه نشده است، بلکه از صلاحیت ها و فضیلت های اخلاقی و برنامه های سازندۀ آنان سخن به میان آمده است، و این موضوع نمایانگر آن است که یاد و خاطرۀ شخصیت های برجسته و برگزیدۀ تاریخ بشر باید زنده بماند و صفات و حالات پسندیدۀ آنان مورد توجه باشد. از این رو، می بینیم که امامان معصوم (ع) در زنده نگه داشتن یاد و نام شهیدان کربلا، به ویژه سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع)، از شیوه های گوناگونی بهره می گرفتند. ۲٫ امامان بزرگوار شیعه (ع) و شیوه های گوناگون بزرگداشت عزداری امام حسین(ع): الف) برپایی مجالس سوگواری یکی از شیوه هایی که امامان (ع) برای زنده نگه داشتن نهضت حسینی به کار گرفته اند، برپایی مجالس سوگواری، گریستن و گریاندن برای مصیبت های جانسوز کربلا و یادآوری آن حادثه در زمان های  مناسب است. امام سجاد (ع) در طول دوران امامتش پیوسته سوگوار قصۀ عاشورا بود، در این مصیبت آنقدر گریست که از «بکائین» بسیار گریه کنندگان بشمار آمد و لقب گرفت.[۱۰۲] علقمه حضرمی نقل می کند که امام باقر (ع) در روز عاشورا برای امام حسین (ع) در خانه اش اقامه عزا می کرد و خود آن حضرت برای جدش می گریست، تقیه نمی کرد و به کسانی که در خانه بودند می فرمود: برای آن حضرت سوگواری کنند و در مصیبت حسین (ع) به یکدیگر تسلیت بگویند.[۱۰۳] امام صادق (ع) به داود رقی فرمود: من هرگز آب سرد ننوشیدم جز این که به یاد امام حسین (ع) افتادم.[۱۰۴] از حضرت امام رضا (ع) روایت شده است: وقتی ماه محرم می شد، کسی پدرم (امام کاظم (ع)) را خندان نمی دید و اندوه و حزن بر وی غالب می شد تا روز دهم، و چون روز عاشورا فرا می رسید، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریۀ او بود و می فرمود: امروز، روزی است که حسین (ع) شهید شده است.[۱۰۵] ائمه اطهار (ع) نه تنها خود در عزای سالار شهیدان می گریستند، بلکه همواره مودم را به گریستن بر آن حضرت تشویق و ترغیب می نمودند. در روایتی آمده است: هر کس بر حسین (ع) بگرید، یا (حتی) یک تن را بگریاند، پاداشش بهشت است و هر کس حالت اندوه و گریه به خود بگیرد  نیز، پاداشش بهشت است.[۱۰۶] تشویق شاعران به مرثیه سرایی، شاعرانی که مصیبت های کربلا را به شعر درآورده و در مجالس و محافل می خواندند، همواره مورد لطف و عنایت ویژۀ امامان معصوم (ع) قرار می گرفتند، افرادی چون کمیت اسدی، دعبل خزاعی، سید حمیری و … ب) تشویق و ترغیب به زیارت امام حسین (ع): بزرگداشت بزرگان و زیارت قبر قهرمانان رسم نیکی بوده است که از دیرباز میان ملت های جهان و امت های گوناگون، مورد توجه بوده و هنوز هم هست. از این میان سید و سالار شهیدان و رهبر آزادگان، امام حسین (ع) آفتابی دیگر و بزرگی بس بهتر و بزرگتر است که باید نام و یادش را به نیکی تمام، بزرگ داشت. سخنان پیشوایان پاک و معصوم (ع) در فضیلت زیارت کربلای حسینی چندان زیاد است که می توان گفت: برگزیدگان خدا در هر فرصت و مناسبتی مردم را به زیارت مرقد نورانی سالار شهیدان (ع) تشویق و ترغیب می کردند، تو گویی این برنامه ای بود که خود را بر آن متعهد می دانستند و این کار گذشته از این که سبب پیوند روحی و فکری مسلمانان با آن امام همام بود، نوعی از مبارزه، بلکه بهترین مبارزه با ستمگران و زورمداران نیز به حساب می آمد، چنان که همیشه چنین بوده و امروز نیز چنین است؛ در باب زیارت آن حضرت، احادیث فراوانی داریم که به یکی از آنها بسنده می کنیم. امام صادق (ع) فرمود: هر کس می خواهد در روز قیامت بر سر سفره های نور بنشیند به زیارت امام حسین (ع) برود. [۱۰۷] ۳٫ ویژگی ماه محرم، ماه پیروزی خون بر شمشیر: ماه محرم کتابی است بسیار گرانبها، روز و شب هایش، ساعت ها و لحظه هایش، صفحاتی است از درس معرفت الله و انسانیت و شرافت و عزت و آزادگی، آری، هم چگونه زیستن را به انسان می آموزد و هم چگونه مردن را. حسین (ع)، این گنجینه پر بها با گفتن «هیهات منا الذله» به همۀ نسل ها و عصرها و به همه زمان ها و زمین ها، پیام داد که هان، ای فرزندان آدم و ای حق طلبان و عدالت خواهان جهان! به پاخیزید و در برابر حکومت های شیطانی و زورگویان و ستمگران سر تسلیم فرود نیاوردید… . علاوه حسین (ع) در آخرین لحظات عمرش که یکه و تنها در برابر هزاران جلاد تا دندان مسلح قرار داشت با جملۀ «هل من ناصر ینصرنا…» نصرت و یاری خواست، گویا او از همۀ انسان های بیدار، از هر نسل و در هر زمان یاری می طلبد، او که ساعات و دقایقی پیش، یاران و عزیزانش را یکی پس از دیگری از دست داده است، او که جنازۀ جوان دلبندش، حضرت علی اکبر را کشان کشان به خیمه برده و دقایقی قبل، قمر بنی هاشم، برادر وفادار و علمدارش، حضرت عباس(ع) را در خون غلطان دیده، او که دیگر کسی را نداشته و امیدی بر زنده ماندن ندارد و می داند که به زودی با لب تشنه به ملاقات جدش، رسول خدا (ص) خواهد رفت، برای چه کمک می خواهد و از چه کسی نصرت می طلبد؟! او برای نجات خود از مرگ، صدایش را به «هل من ناصر…» بلند نکرده است، بلکه از نسل های آینده نیز یاری می جوید که درخت توحید و یکتاپرستی را که در حال خشکیدن است فراموش نکنند و از خونی که او و یارانش برای آبیاری آن درخت ریختند، پاسداری نمایند، تا نهضت عاشورا جاودانه بماند و خاطرۀ حماسه شهیدان کربلا همیشگی باشد و اسلام را بیمه کند. ۴٫ سوگواری عامل وحدت و رمز موفقیت: هر ملتی برای بقا و موفقیت خویش نیاز به عامل وحدت و اجتماع دارد، بدون شک مهم ترین عامل وحدت در میان پیروان اهل بیت پیامبر (ص) که با کمترین زحمت و هزینه، می تواند توده های میلیونی را گرد یک محور قرار دهد. همین مراسم عزاداری بر سالار شهیدان و یاران با وفای اوست. این عامل می تواند رهایی بخش انسان ها از چنگ استبداد و استعمار باشد. در طول تاریخ جریان سوگواریی بر شهیدان کربلا، زمینه ساز قیام ها و انقلاب های کوچک و بزرگ بوده است، مانند قیام توابین که با یزیدیان جنگیدند، و قیام مختار که اکثر خون آشامان کربلا را به سزای اعمالشان رساند و شکست سختی بر سپاه نیرومند اموی وارد ساخت و … . به طور کلی به گفتۀ برخی از صاحب نظران، بیشتر انقلاب های دنیا از توجه به قیام حماسه سازان کربلا نشأت گرفته است که یک نمونۀ آشکار آن، آزادسازی شبه قاره هند، از دست استعمار انگلیس بود. گاندی رهبر این انقلاب می گوید: من برای ملت هند چیز تازه ای نیاوردم، فقط نتیجه ای که از مطالعات و تحقیقاتم درباره تاریخ زندگی قهرمان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند نمودم، اگر بخواهیم ملت هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی (ع) پیمود.[۱۰۸] نمونۀ دیگر آن، نقش عظیم حادثه کربلا و عاشورا، در به وجود آمدن انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) است که دنیا را به لرزه افکند. و نمونۀ اخیر آن، مقاومت حزب الله لبنان که وابسته به مکتب حسین (ع) بودند در برابر اسرائیل و رژیم تا دندان مسلح صهیونیستی است که آنان در برابر قدرت ایمان و فداکاری حزب الله گیج و مبهوت شدند و با شکستی مفتضحانه روبرو گشتند. امیدواریم ما نیز از ارادتمندان واقعی آستان مقدس اباعبدالله الحسین (ع) و پیروان راستین آن بزرگوار بوده و عنایت وی شامل حال ما گردد. ثواب زیارت امام حسین (ع) اسلام دین ارزش هاست و پاداش های الاهی وعده داده شده در آن، نتیجه اعمال خالصانه انسان ها برای خداست؛ زیرا خداوند متعال بهترین و عادل ترین پاداش دهنده هاست و اجر هیچ نیکو کاری را ضایع نمی کند.[۱۰۹] هرچه اعمال نیک انسان خالصانه تر باشد و هرچه در راه خداوند سختی ها و مشقت های بیشتری را تحمل کرده باشد پاداش و ارزش او در پیشگاه خداوند بیشتر است. بر همین اساس است که انبیاء الهی و ائمه طاهرین دارای مقام بسیار والایی در پیشگاه خداوند متعال هستند. همچنین حضرت حسین بن علی (ع) (امام سوم شیعیان) دارای مقام بسیار بلندی در نزد خداوند متعال است. این مقام نه به جهت نسبت نسبی آن حضرت با شخص رسول خدا (ص) است بلکه به خاطر اهداف، ویژگی ها، اعمال، فداکاری ها، ایثار گری ها و مصیبت هایی است که آن امام حسین (ع) در راه حفظ اسلام و قرآن و انجام تکلیف الهی خود متحمل گردید حسین بن علی ‏(ع)  در نبرد با یزید و یزیدیان هدف خدایی داشت و به دنبال ارضای تمنیات نفسانی نبود.  امروزه بر همگان روشن است که اگر امام حسین (ع) ،در برابر انحرافات بزرگ و فاحش بنی امیه سکوت می کرد، از اسلام تنها اسمی باقی مانده بود. واقعیت و حقیقت آن در بند بنی امیه اسیر می‏شد و به دست ما نمی‏رسید. فداکاری حسینی که آمیختگی عشق و عقل برین بود، اسلام را از خطر نابودی و سقوط به دست اراذل بنی­امیه محفوظ داشت؛ [۱۱۰] از سویی دیگر؛ امام حسین ‏(ع) می‏دانست که هیچ شانسی برای زنده ماندن ندارد، می‏داند که آنها می‏خواهند او را شهید کنند و نیز از سابقۀ مردم کوفه در سست عهدی نسبت به پدر و برادر، با خبر بود، با این حال با همه سرمایه خود (جان خود، نزدیکان، فرزندان و یاران و…) به میدان آمد و با روی باز، با رضایت کامل از قضاء الهی به دفاع از دین خدا پرداخت و با خون خود درخت اسلام را آبیاری کرد و جان تازه ای به اسلام بخشید. گرچه همواره در راه خدا انسان های بزرگی از اولیاء خدا و پیامبران الهی جان خود را فدا کرده اند اما واقعه شهادت مظلومانه امام حسین (ع) و یارانش به لحاظ تعداد شهداء و نحوه به شهادت رسیدن و جنایات دیگری که بعد از شهادت آنان نسبت به اجساد شهداء و غارت و  اسارت  زن و فرزندان شهدا توسط یزیدیان انجام شد در تاریخ نظیر ندارد! خداوند متعال می فرماید: ما اجر صابران را بدون حساب می دهیم ![۱۱۱] آیا تاریخ بشریت مصیبتی سنگین تر از مصیبت های بیشمار امام حسین و صبری بالاتر از صبر حسین علی(ع) سراغ دارد؟ از طرف دیگر همه مصیبت ها و صبر آن حضرت خالصانه و در راه خدا بوده و ذره ای از آن در راه منافع شخصی و هواهای نفسانی نبوده است. با توجه به این مسائل، خداوند متعال چه پاداشی به امام حسین بدهد که هم در خور مصیبت های آن حضرت و هم در شأن عدالت و جود و کرم خدا وند رب الارباب باشد. براین اساس خداوند پاداش های زیادی به ایشان داده است که یکی از آنها عزت و عظمت در این دنیا است به حدی که همه مردم را تشویق و ترغیب به زیارت مرقد مطهر آن حضرت کرده و اجر و پاداش زیادی به زائرین آن حضرت وعده داده است. یکی از این وعده های الهی  حدیثی است که شیخ مفید ره و دیگران بصورت متواتر نقل کرده اند. امام جعفر صادق (ع) فرمود: “…و کسی که در روز عاشوراء قبر امام حسین را زیارت کند همانند این است که خداوند را در بالای عرش او ملاقات کرده است”.[۱۱۲] البته این چیز عجیبی نیست؛ زیرا ما نظیر این روایت در باره زیارت قبر پیامبر نیز بسیار داریم. امام جعفر صادق (ع) فرمود:” کسی که رسول خدا(ص) را زیارت کند همانند این است که خداوند را در بالای عرش او ملاقات کرده است “.[۱۱۳] امام رضا (ع) در باره معنای زیارت خداوند فرموده است: از آنجا که ر ؤیت و زیارت خداوند ممکن نیست خداوند زیارت پیامبرش را به منزله زیارت خود قرار داده است. [۱۱۴] البته باید توجه داشت که زیارت امام حسین (ع) موجب زنده ماندن اهداف بلند آن حضرت که همانا زنده نگه داشتن دین خدا و دستورات قرآن است می باشد. [۱]. کلینی، محمد بن یعقوب‏، الکافی، ج‏۴، ص۵۷۶٫ این جمله در زیارت اول رجب، نیمۀ رجب، شعبان و زیارت امام حسین (ع) در روز عرفه وارد شده است. [۲]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج‏۴۵، ص۳۳۳؛ کرمی، علی، در سوگ امیر آزادى- گویاترین تاریخ کربلا، ص۳۸۵‏. [۳]. چهار هزار فرشته براى یاری امام حسین (ع) بزمین آمدند و دیدند کشته شده است آنها  بر سر قبرش ژولیده و خاک آلود باشند تا قائم (ع) ظهور کند و یاریش کند و شعار آنها «یا لثارات الحسین» است‏؛ شیخ صدوق، الأمالی، ص۱۳۰، المجلس السابع و العشرون؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص۲۸۶٫ [۴]. قمی، شیخ عباس، منتهی الآمال، ج۱، ص۵۴۲؛ همچنین امام باقر(ع) فرمود: «وَ الْقَائِمُ مِنَّا إِذَا قَامَ طَلَبَ بِثَأْرِ الْحُسَیْنِ (ع‏)»؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج‏۴۴، ص۲۱۸٫ [۵]. مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۵۲، ص۳۰۸٫ [۶]. صاحب تفسیر نمونه می­گوید: ثار هیچگاه در لغت عرب بمعنى خون نیامده است، بلکه بمعناى «خونبها» است، (در لغت عرب به خون، «دم» اطلاق می­شود) ؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۲۲۹٫ [۷]. ایشان در شرح عبارت: «و أنک ثار الله فی الأرض» می­گوید: «الثأر بالهمز، الدم و طلب الدم أی أنک أهل ثار الله و الذی یطلب الله بدمه من أعدائه أو هو الطالب بدمه و دماء أهل بیته بأمر الله فی الرجعة»؛ مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۱۵۱٫ [۸]. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۴، ص۹۷٫ [۹]. نک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج‏۴، ص۲۲۹؛ قرائتى، محسن، تفسیر نور، ج‏۲، ص۴۴۳٫ [۱۰]. هود، ۶۴٫ [۱۱]. ابراهیم، ۳۷٫ [۱۲]. «هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ» الإضافة إلى الله تشریفیة، کإضافة مکة إلى الله یقال: «بیت الله»، و إضافة دم الحسین (ع) إلى الله، یقال: «ثار الله»؛ نک: حسینى شیرازى، سید محمد، تقریب القرآن إلى الأذهان، ج‏۲، ص۲۰۰٫ [۱۳] آنچه انسان را به سوی خدا نزدیک می­کند، یا از قبیل نوافل است که به معنای مقرباتی است که خداوند آن را بر بندگان خود واجب نکرده است، بلکه آنان تقرباً الی الله آن را بر خود لازم گردانیده­اند و مرتکب می­شوند. و یا از قبیل فرائض که به معنای مقرباتی هستند که خداوند آن اعمال را بر بندگان خود واجب و لازم کرده است و بندگان نیز بنابر امتثال امر، آن را ارتکاب نموده­اند. [۱۴]. برای آگاهی بیشتر نک: ترخان، قاسم، نگرشی عرفانی، فلسفی و کلامی به: شخصیت و قیام امام حسین (ع)، ص ۹۱- ۱۰۴، انتشارات چلچراغ، چاپ اول، ۱۳۸۸ ه ش. گفتنی است که همه منابع آدرس داده شده از نرم افزارهای مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، نور، است. [۱۵]. طبرسى، امین الاسلام فضل بن حسن، إعلام الورى، ص۴۰۰، چاپ سوم‏، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، ۱۳۹۰ هـ ق.‏. [۱۶]. شریف قرشی، باقر، حیاة الامام الحسین بن على(ع)، ج۲، ص۲۶۴، دار الکتب العلمیة، قم، ۱۳۹۶ هـ ق.؛ امام در جمله‏اى دیگر مى‏فرماید: «اللهم انى احب المعروف و انکر المنکر»، مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۴۳، ص۳۲۸، ، ۱۱۰ جلد، مؤسسة الوفاء، بیروت، لبنان‏، ۱۴۰۴ هـ ق.‏ .[۱۷] «الاترون الى الحق لایعمل به والى الباطل لایتناهى عنه لیرغب المؤمن فى لقاءاللَّه فانى لاارى الموت الاّ السعادة والحیاة مع الظالمین الاّ برماً»، اعیان الشیعة، ج۴، بخش اول، ص۲۳۴ و ۲۳۵، دار التعارف للمطبوعات، بیروت، ۱۴۰۶ هـ ق؛ امام در خطابش به لشکر کوفه فرمود: «اناللَّه و انا الیه راجعون هولاء قوم کفروا بعد ایمانهم فبعداً للقوم الظالمین»، گروه حدیث پژوهشکده باقرالعلوم، موسوعة کلمات الامام الحسین، ص۴۱۷-۴۱۶، چاپ سوم، دارالمعروف للطباعة والنشر، ۱۴۱۶ – ۱۹۹۵ م. [۱۸]. دیگر باید فاتحۀ اسلام و مسلمانى را خواند و با آن وداع گفت، آن گاه که جامعه و مردم دچار زمامدار و رهبرى مانند یزید گردند. ابن طاووس، اللهوف على قتلى الطفوف‏، ص۱۱، انتشارات جهان، تهران، ۱۳۴۸ هـ ش. .[۱۹] مجلسی، محمدباقر، بحارالأنوار، ج۹۸، ص۳۳۱٫ [۲۰] شیخ صدوق، ثواب الأعمال، ص ۹۷، انتشارات شریف رضی، قم، ۱۳۶۴ هـ ش. [۲۱] صحیفة الرضا(ع)، ص ۹۴، ح ۳۰، کنگره جهانی امام رضا(ع)، ۱۴۰۶ هـ ق. [۲۲] شیخ صدوق، معانی الأخبار، ج ۱، ص ۱۷۹، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۳۶۱ هـ ش. [۲۳] عیون اخبار الرضا، جزء دوم، ص ۱۲۸، ح ۶، تصحیح و تعلیق سید مهدی حسینی لاجوردی، چاپ ۱۳۷۷ هجری قمری، ناشر میرزا محمد رضا مهتدی، چاپ اول (برگرفته از نرم افزار جامع الاحادیث نور) [۲۴] قمی، شیخ عباس، منتهی الامال، ج ۲، ص ۳۰، چاپ هجرت [۲۵] اصول کافی، ج ۱، ص ۴۶۷،انتشارات آخوندی، [۲۶] خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، بخش دوم، ص ۲۴۱، باب ۷،کلمه عمرو؛ نک: شهربانو همسر امام حسین. [۲۷] تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۳۰۳٫ [۲۸] تاریخ قم، ص ۱۹۵ [۲۹] اصول کافى، ج ۲، ص ۳۶۹٫ [۳۰] بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۹ [۳۱] عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص ۱۲۸ [۳۲] الارشاد، ص ۴۹۲ [۳۳] بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۹ [۳۴] الارشاد، ص ۴۹۲ [۳۵] زندگانى على ابن الحسین(ع)، ص ۱۲ [۳۶] شعوبیه، ص ۳۰۵ [۳۷] نک: مادر امام سجاد [۳۸] دینوری، ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبه، الامامة و السیاسة، تحقیق علی شیری، ج ۱، ص ۲۱۷به بعد، نشر دارالاضواء، بیروت. [۳۹] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۱۲۹، انتشارت دار صادر، بیروت ۱۳۸۵ هـ ۱۹۶۵ م؛ ابن عبدالبرّ،‌الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۲۲۹ و ۱۲۳۰،تحقیق علی محمد البجاوی، انتشارات دار الجیل،بیروت، ط الاولی، ۱۴۱۴هـ۱۹۹۲م؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج ۴، ص ۶۲۲، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، انتشارات دارلکتب العلمیه، بیروت،ط الاولی، ۱۴۱۵هـ ۱۹۹۵م . [۴۰]. دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، مقاله شماره ۳۹۱۸ (الامامةوالسیاسة)، انتشارات مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی،تهران،۱۳۷۶٫ [۴۱] . حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۲۲، ص ۲۱ ، نشرآل البیت. [۴۲] . طلاق، ۲، “وَ أَشهِْدُواْ ذَوَىْ عَدْلٍ مِّنکمُ‏ْ وَ أَقِیمُواْ الشَّهَادَةَ لله‏”. [۴۳] حر عاملی، وسائل الشیعة،  ج ۲۲، ص ۲۵ ،”و لا یجوز الطلاق إلا بشاهدین …”. [۴۴].مفید محمد بن نعمان ،الارشاد، سلسلة مؤلفات شیخ مفید، ج ۲، ص ۱۳۵، دارالمفید، بیروت، ۱۴۱۴ هـ. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج ۴، ص ۷۷، موسسه انتشارات علامه، چاپ علمیه قم. طبرسی، اعلام الوری،  ج ۱، ص ۴۷۸، موسسه آل‌بیت، چاپ اول، ۱۴۱۷ هـ. الزبیری مصعب، نسب قریش، ص ۵۹، دارالمعارف، قاهره چاپ سوم. بلاذری، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۱۲۸۸، دارالفکر، بیروت، چاپ اول ۱۴۱۷ هـ. سبط‌ بن جوزی، تذکرة الخواص، ص ۲۴۹، موسسه اهل البیت، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۱ هـ. [۴۵]. الاربلی،کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۳۸، تحقیق رسولی، تبریز، سوق مسجد الجامع. [۴۶]. قمی شیخ عباس، نفس الهموم، ص ۴۱۵ و ۴۱۶، انتشارات مکتبه الحیدریه، چاپ اول، ۱۳۷۹ ش. الایقاد، شاه عبدالعظیمی، ص ۱۷۹، تحقیق رضوی، منشورات فیروزآبادی، چاپ اول، ۱۴۱۱ هـ.؛ حائری، معالی السبطین، ج ۲، ص ۱۷۰، موسسه النعمان، بیروت، ۱۴۱۲ هـ. قمی شیخ عباس، منتهی الآمال، ج ۱، ص ۸۰۷، موسسه انتشارات هجرت، چاپ چهارم، ۱۴۱۱ هـ. طبری عمادالدین کامل بهائی، ج ۲، ص ۱۷۹، مکتبه المصطفوی. [۴۷]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۱۵، « …یا اخی فاطم الصغیرة کلمّها فقد کاد قلبها ان یذوبا»؛ القندوزی، ینابیع المودة، ج ۲، ص ۴۲۱، انتشارات الشریف الرضی، چاپ اول ۱۳۷۱ ش. [۴۸]. برای اطلاع بیشتر به نمایه «رقیه دختر امام حسین» شمارۀ ۷۲۳۵ (سایت اسلام کوئست ۷۳۱۸) مراجعه نمایید. [۴۹]. مفید محمد بن نعمان، الارشاد، ، ج ۲، ص ۳۷، انتشارات علمیه اسلامیه. [۵۰]. طبرسی، اعلام الوری ، ج ۱، ص ۴۱۸، نشر آل‌البیت، مفید محمد بن نعمان ، الارشاد ص ۲۵، اربلی، کشف الغمة ، ص ۱۵۷٫ [۵۱]. موسوی عبدالرزاق ، مقتل الحسین(ع)، ، ص ۳۹۷، منشورات بصیرتی. [۵۲]. همان [۵۳]. الذهبی،تاریخ الاسلام، ج ۷، ص ۳۷۱٫ دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان. [۵۴]. ابوالفرج الاصفهانی،  مقاتل الطالبین، ص ۹۴، ۱۱۹، ۱۳۳، ۱۶۷؛ البلاذری، انساب الاشراف، ج ۳، ص ۳۶۲٫ ؛ ابن حنان، الثقات، ج ۴، ص ۳۵۱، مؤسسة الکتب الثقافه.؛ البخاری، التاریخ الصغیر، ج ۱، ص ۲۷۳، دار المعرفه، لبنان، بیروت.؛ العصفری، تاریخ خلیفة بن خیاط، ص ۲۷۴، دار الفکر، بیروت.، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج ۸، ص ۴۷۵، بیروت. ؛ المزنی، تهذیب الکمال، ج ۶، ص ۳۹۷، مؤسسة الرساله.، ابن عامر، تاریخ المدینة، ج ۲، ص ۵۲، و ج ۲۹، ص ۶۹ در صفحات مختلف، دمشق دار الفکر.؛ ابن ماکولا، اکمال الکمال، ج ۴، ص ۳۱۶، و ج ۷، ص ۱۰۷، دارالکتاب الاسلامی، القاهره.؛ مجلسی محمد باقر، بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۶۹، ص ۴۷، بیروت.؛ قمی شیخ عباس، منتهی الآمال، ، ج ۱، ص ۵۴۷، مطبوعات حسینی. [۵۵] علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۴۴، ص ۳۳۰، مؤسسة الوفاء، بیروت لبنان. [۵۶] سید بن طاووس، لهوف، ص ۱۴۱، ترجمه میر ابوطالبی، سید ابوالحسن، ناشر: دلیل ما، قم، چاپ اول، ۱۳۸۰ ش. [۵۷] شیخ صدوق، امالی، ترجمه کمره ای، محمد باقر، ص ۶۳۸، اسلامیه، تهران، چاپ ششم، ۱۳۷۶؛ البته شبیه این روایت در «کافی» مرحوم کلینی هم آمده است، الکافی، ج۱، ص ۲۸۳و۲۸۴٫ [۵۸] انفال، ۹٫ [۵۹] ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، از ص  ۴۴-۶۶، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۰٫ [۶۰] بحار الانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹٫ [۶۱] بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ محدث اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۲۹، ناشر: بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫ [۶۲] ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۸ تا ۳۰، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ پنجم، ۱۳۸۷٫ [۶۳] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۷٫ [۶۴] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص ۲۹؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫ [۶۵] ر.ک: مصباح یزدی، محمد تقی، آذرخشی دیگر از آسمان کربلا، از ص  ۴۴-۶۶، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ پنجم، ۱۳۸۰٫ [۶۶] بحار الانوار، ج۴۴، ص ۳۲۹٫ [۶۷] بحارالانوار،ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ محدث اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج ۲، ص ۲۹، ناشر: بنی هاشمی، تبریز، چاپ اول، ۱۳۸۱؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫ [۶۸] ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۸ تا ۳۰، مرکز چاپ و انتشارات اسراء، چاپ پنجم، ۱۳۸۷٫ [۶۹] شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی، ص ۲۷٫ [۷۰] بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۶۶؛ کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج۲، ص ۲۹؛ لهوف، ص ۱۱۰و ۱۱۱٫ [۷۱] بر گرفته از سؤال ۶۹۸۳ (سایت: ۷۵۰۳)، نمایه:  کمک جنیان و فرشتگان به امام حسین (ع) در روز عاشورا. [۷۲] بر گرفته از سؤال ۵۸۰ (سایت: ۶۳۳)، نمایه: امام حسین (ع) و رد نمودن آب در روز عاشورا. [۷۳] کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، ج ۱، ص ۲۳۰، ح ۱٫ [۷۴] محمود شریفی و دیگران، فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه، علی مؤیدی. [۷۵] همان، ص ۵۳۴٫ [۷۶]. مجلسی، محمد باقر بحارالأنوار ج : ۴۵ ص : ۵۹ ،انتشارات دارالوفاء، بیروت۱۴۰۴ ه.ق،۱۱۰جلدی؛ سید بن طاووس  ،اللهوف ص : ۱۳۱،انتشارات جهان،تهران، ۱۳۴۸ه.ش؛مازندرانی،ابن شهر آشوب، المناقب ج : ۴ ص : ۱۱۳،انتشارات علامه، قم ،۱۳۷۹ه.ق،۴جلدی [۷۷]. بحارالأنوار ج : ۴۵ ص : ۱۷۵ [۷۸]. بحارالأنوار ج : ۹۸ ص : ۳۱۸ حدیث: ۸ [۷۹] دکتر جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب قبل الاسلام، قم، منشورات شریف رضی، چاپ اول، ج ۸، ص ۴۶۰٫ [۸۰] همان. [۸۱] یعقوبی، مروج الذهب ج ۲ ص ۱۹۲، به نقل از جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب، ج ۸، ص ۴۴۱٫ [۸۲] دکتر جواد علی، المفصل فی تاریخ العرب ج ۸، ص۴۴۶٫ [۸۳] برای آگاهی بیشتر، می توانید به منابع زیر مراجعه کنید: ۱٫ بیرونی، ابوریحان، آثار الباقیه، چاپ اروپا، ص ۳۲۹٫ ۲٫ آدم متز، الحضارة الاسلامیة فی القرن الرابع الهجری، بیروت ۱۳۸۷ ه . ق، ج ۱، ص ۱۳۷٫ ۳٫ شیخ عباس قمی، الکنی و الالقاب، نجف اشرف، ۱۳۹۰ ه . ق، ج ۱ ص ۴۳۱٫ ۴٫ ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقة، مصر، ص ۱۸۱٫ ۵٫ ابن تیمیه، اقتضاء الصراط المستقیم، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثة، ص ۳۰۱٫ ۶٫ مقریزی، الخطط و الآثار، مصر، تاریخ نشر ۱۲۷۰، ه. ق، ج ۱، ص ۴۹۰٫ [۸۴] قزوینی، زکریا، عجائب المخلوقات، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج ۱، ص ۱۱۵٫ [۸۵] زرندی حنفی، نظم درر السمطین، تهران، کتابخانه نینوا، ص ۲۳۰؛ عاملی، سید جعفر مرتضی، بزرگداشت ها در اسلام، ترجمه محمد سپهری، قم، دفتر تبلیغات، چاپ سوم ، ص ۴۷٫ [۸۶] . موسوی مقرّم ،عبدالرزّاق ، زندگانی امام زین‌العابدین(علیه السلام)، ، ترجمه حبیب روحانی، ص ۵۷۸؛ شریف قرشی، باقر، تحلیلی از زندگانی امام سجاد(علیه السلام)، ، ترجمه محمدرضا عطایی، ج ۱، ص۲۴۳ . [۸۷] واقدى، محمد بن عمر،  مغازى تاریخ جنگهاى پیامبر(ص)، ترجمه، دامغانى، محمود مهدوى، ص ۲۰۹، تهران، مرکز نشر دانشگاهى، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش. [۸۸] طبرى، محمد بن جریر،  تاریخ الطبری، ترجمه‏، پاینده، ابو القاسم، ج ‏۳، ص ۱۰۳۹ و ۱۰۴۰، چاپ پنجم، ۱۳۷۵ ش. [۸۹] یعقوبى، احمد بن ابى یعقوب ابن واضح،  تاریخ الیعقوبى، ترجمه، آیتى، محمد ابراهیم، ج ‏۱، ص ۴۲۷ و ۴۲۸، انتشارات علمى و فرهنگى ، چاپ ششم ، ۱۳۷۱ش. [۹۰] واقدى، محمد بن سعد کاتب، ترجمه، مهدوى دامغانى، محمود، الطبقات الکبرى، ترجمه، ج ‏۲، ص ۱۸۸، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش؛ عز الدین على بن اثیر، ترجمه، حالت، ابو القاسم و خلیلى، عباس، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، ۱۳۷۱ش. [۹۱] وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۹۲۲٫ [۹۲] وسائل الشیعة، ج ۱۰، ص ۳۹۸٫ [۹۳] امالی صدوق، ص ۱۴۲٫ [۹۴] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، بخش مربوط به اعمال ماه محرم. [۹۵] بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۸۴٫ [۹۶] نمایۀ شمارۀ ۲۳۰۲ (سایت اسلام کوئست: ۲۵۱۸). [۹۷] نک: محدث نورى، مستدرک‏ الوسائل، ج ۲، ص ۴۵۸ ، مؤسسه آل البیت (ع)، قم، ۱۴۰۸ هجرى قمرى. [۹۸] نمایه مرتبط: حکم قمه زدن در زمان حاضر، سؤال ۷۲۸ (سایت اسلام کوئست: ۷۷۲). [۹۹] مریم، ۴۱٫ [۱۰۰] مریم، ۵۶ و ۵۷٫ [۱۰۱] ص،  ۴۱-۴۳٫ [۱۰۲] وسائل الشیعة، ج ۲، ص ۹۲۲٫ [۱۰۳] وسائل الشیعة، ج ۱۰، ص ۳۹۸٫ [۱۰۴] امالی صدوق، ص ۱۴۲٫ [۱۰۵] مفاتیح الجنان، شیخ عباس قمی، بخش مربوط به اعمال ماه محرم. [۱۰۶] بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۲۸۴٫ [۱۰۷] «من سره ان یکون علی موائد النور یوم القیامة، فلیکن من زوار الحسین بن علی علیهما السلام»کامل الزیارات، ص ۱۳۵٫ [۱۰۸] نگاهی به زندگی امام حسین (ع)، محمد محمدی اشتهاردی، ص ۱۰۹٫ [۱۰۹]. آل عمران،۱۷۱:”أَنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ”؛ توبه ،:”۱۲۰إِنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنینَ”. [۱۱۰]. برگرفته از سوال ۴۲۱۸ (سایت اسلام کوئست: ۴۴۵۶)، نمایه: عاقلانه یا عاشقانه بودن کارهای امام حسین (ع) در روز عاشورا . [۱۱۱]. الزمر،۱۰:” قُلْ یا عِبادِ الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّکُمْ لِلَّذینَ أَحْسَنُوا فی‏ هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَةٌ وَ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةٌ إِنَّما یُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب”‏ [۱۱۲]. ۱۹۶۱۹-  جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَیْهِ فِی الْمَزَارِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُوسَوِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ نَهِیکٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ مَنْ زَارَ الْحُسَیْنَ ع لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَرَفَةَ کَتَبَ اللَّهُ لَهُ أَلْفَ حَجَّةٍ مُتَقَبَّلَةٍ وَ أَلْفَ عُمْرَةٍ مَبْرُورَةٍ وَ مَنْ زَارَهُ یَوْمَ عَاشُورَاءَ فَکَأَنَّمَا زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ. [۱۱۳]. تهذیب‏الأحکام ج : ۶ ص : ۳  قاْلِ الصَّادِقِ ع مَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ ؛ وسائل‏الشیعة ج : ۱۴ ص : ۳۳۵،حدیث ۱۹۳۴۰، وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَةَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع مَا لِمَنْ زَارَ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ الْحَدِیثَ. [۱۱۴]. ۶-  ید، [التوحید] ن، [عیون أخبار الرضا علیه السلام‏] لی، [الأمالی للصدوق‏] الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْهَرَوِیِّ قَالَ قُلْتُ لِعَلِیِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا تَقُولُ فِی الْحَدِیثِ الَّذِی یَرْوِیهِ أَهْلُ الْحَدِیثِ أَنَّ الْمُؤْمِنِینَ یَزُورُونَ رَبَّهُمْ مِنْ مَنَازِلِهِمْ فِی الْجَنَّةِ فَقَالَ ع یَا أَبَا الصَّلْتِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ نَبِیَّهُ مُحَمَّداً ص عَلَى جَمِیعِ خَلْقِهِ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الْمَلَائِکَةِ وَ جَعَلَ طَاعَتَهُ طَاعَتَهُ وَ مُبَایَعَتَهُ مُبَایَعَتَهُ وَ زِیَارَتَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ زِیَارَتَهُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ. کلید واژه: آب, ابو درداء, ارینب, ازدواج, امام حسن, امام حسین, امام سجاد, اول سال, بهشت, تشنگی, تولد, ثار الله, جشن, جعفر, جنیان, جوانان, حسین بن علي, حمزه, خدا, خون, دفن, دمشق, دین, رقیه, زیارت, سجاد, سر, سقا, سه ساله, سوگواری, سکینه, سید, شهادت, شهربانو, شهید, عاشورا, عبدالله بن سلام, عرش, عزاداری, علی, فاطمه, فرشتگان, قفا, محرم, مراسم, معجزه, معصوم, ملائکه, نقش, پیامبر, چراغ هدایت, چهار ساله, کربلا, کشته, کشتی نجات, یزید http://islampedia.ir - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - مطالب مرتبط :عزاداریآغاز عزاداری امام حسین (ع)زندگی نامه امام حسین (ع)امام علی (ع)سید جوانان بهشت



مقام معظم رهبری تبیین کردند: انس با قرآن مقدمه سبک زندگی قرآنی

سیاست > رهبری - همزمان با اولین روز از ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، عصر امروز(چهارشنبه) به مدت بیش از سه و نیم ساعت محفل انس با قرآن در حضور حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، همزمان با اولین روز از ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن، عصر امروز (چهارشنبه) به مدت بیش از سه و نیم ساعت محفل انس با قرآن در حضور حضرت آیت الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی برگزار شد.

در این محفل نورانی که آکنده از عطر و معنویت قرآن بود، حافظان، قاریان و اساتید قرآنی، آیاتی از کلام الله مجید را تلاوت کردند و گروههای جمع خوانی نیز در فضیلت رمضان کریم، به مدح و ثنای پروردگار پرداختند.

رهبر انقلاب اسلامی در سخنانی در این مراسم تلاوت و تجوید و حفظ قرآن را مقدمه رسیدن به جامعه قرآنی مطلوب دانستند و تأکید کردند: باید در جامعه اسلامی هدایت قرآنی و سبک زندگی اسلامی حاکم باشد.

حضرت آیت الله خامنه ای قرائت و حفظ قرآن را زمینه ساز فهم قرآن و تخلق به اخلاق قرآنی دانستند و افزودند: باید فرهنگ جامعه اسلامی منطبق با اخلاق قرآنی و دستورات معصومین (علیهم السلام) باشد.

ایشان با اشاره به برخی تلاشها برای متأثر کردن فرهنگ و سبک زندگی و روابط اجتماعی جامعه از فرهنگ غربی خاطرنشان کردند: تبعیت اکثریت مردم دنیا از فرهنگ غرب ملاک و دلیلی برای تبعیت از این فرهنگ در جامعه اسلامی نیست.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: در جامعه اسلامی بایستی هدایت و معیارهای قرآنی مورد تبعیت قرار گیرند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: دین، عقل سلیم و گفتار معصومین (علیهم السلام) معیارهای قرآنی هستند که باید در جامعه اسلامی ملاک پیروی و تبعیت باشند.

ایشان با اظهار خرسندی از توجه بیش از پیش جوانان و علاقمندی آنان به قرآن و تلاوت و حفظ آن خاطرنشان کردند: همه آحاد جامعه باید با قرآن ارتباط برقرار کنند زیرا قرائت و فهم قرآن مقدمه تدبر در آن است.

http://khabaronline.ir




زیبایی های زندگی ! ( تصویری)

زیبایی های زندگی ! ( تصویری)
 
حتی تصور این که روزی بتوان در چنین منظرهای زیبایی قرار گرفت هم برای انسان آرامش بخش میباشد. امیدوارم همیشه آرزوهاتون زیبا باشه.
 

جملات قصار ، زیبا و آموزنده از بزرگان

 


برترین ها: 

کلامی از شیخ بهایی:

آدمی اگر پیامبر هم باشد از زبان مردم آسوده نیست، زیرا:
اگر بسیار کار کند، میگویند احمق است !
اگر کم کار کند، میگویند تنبل است !
اگر بخشش کند، میگویند افراط میکند !
اگر جمع گرا باشد، میگویند بخیل است !
اگر ساکت و خاموش باشد، میگویند لال است !
اگر زبان آوری کند، میگویند وراج و پر گوست !
اگر روزه برآرد و شبها نماز بخواند، میگویند ریا کار است !
و اگر نکند، میگویند کافر است و بی دین !
لذا نباید بر حمد و ثنای مردم اعتنا کرد
و جز از خداوند نباید از کسی ترسید.
پس آنچه باشید که دوست دارید.
شاد باشید، مهم نیست این شادی چگونه قضاوت شود.

**********
نظر گاندی در مورد هفت چیزی که بدون هفت چیز دیگر خطرناک هستند:

ثروت بدون زحمت
دانش بدون شخصیت
علم بدون انسانیت
سیاست بدون شرافت
لذت بدون وجدان
تجارت بدون اخلاق
و عبادت بدون ایثار

این هفت مورد را گاندی تنها چند روز پیش از مرگش بر روی یک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد. اعتقاد بر این است که وی این موارد را در جست و جوی خود برای یافتن ریشه های خشونت شناسایی کرد. در نظر گرفتن این موارد، بهترین راه جلوگیری از بروز خشونت در یک فرد و یا جامعه است.

**********

جملاتی زیبا درباره تجارت:

درآمد: هیچگاه روی یک درآمد تکیه نکنید، برای ایجاد منبع دوم درآمد سرمایه گذاری کنید.
خرج: اگر چیزهایی را بخرید که نیاز ندارید، بزودی مجبور خواهید شد چیزهایی را بفروشید که به آنها نیاز دارید.
پس انداز: آنچه که بعد از خرج کردن می ماند را پس انداز نکنید، آنچه را که بعد از پس انداز کردن می ماند خرج کنید.
ریسک: هرگز عمق یک رودخانه را با هر دو پا آزمایش نکنید.
سرمایه گذاری: همه تخم مرغ ها را در یک سبد قرار ندهید.
انتظارات: صداقت هدیه بسیار ارزشمندی است، آن را از انسانهای کم ارزش انتظار نداشته باشید.

**********

  رازی جادویی در انسان:

یك راز جادویی در وجود انسان هست که می توان به او تکنیک ساده گرفتن یا آسان گیری لقب داد و اینکه بسیاری از مردم از جواب دادن به مسایلی که طی روز با آنها درگیر می شوند، عاجزند، فقط و فقط به خاطر اینکه تصورشان از مشکل از خود مشکل بزرگتر است.

میگن در مسابقه ای از یک دانشمند ریاضی پرسیدند ۲ به علاوه ۱ چند میشه...!؟‌ از اونجایی که طرف یک ریاضیدان بزرگ بود و فکر می کرد باید نکته غریبی در مسئله باشه، یک هفته وقت خواست تا به مسئله فکر کنه، روزها و شب ها بدنبال جواب گشت و یک هفته بعد با کوهی از جواب های پیچیده برگشت (۲ به علاوه ۱ میشه ۲۱ ، یا ۱۲، و یا اگر اینطور باشه، میشه ...) . اما در همین حین، یک کودک دبستانی آرام گفت ۳، و جایزه را برد.

واقعا گاهی اوقات دانش زیاد به خودی خود مانعی موثر برای یافتن پاسخ مجهولات می شود. و بقول انیشتین : اگر نتوانید یک مساله پیچیده را به زبان خیلی ساده برای خودتان و دیگران توضیح دهید آن مسئله را از اساس نفهمیده اید.

**********

کلامی شایسته از مولانا:

در جهان تنها یك فضیلت وجود دارد
و آن آگاهی است و تنها یك گناه و
آن جهل است

**********
جملاتی ماندگار از سهراب:

نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

**********

دکتر علی شریعتی:

همه بشرند اما فقط بعضی ها انسـان اند ...

**********

 بیل گیتس:

من در رقابت با هیچکس جز خودم نمیباشم. هدف من مغلوب نمودن آخرین کاری است که انجام داده ام.

**********

  آرتور کلارک:

تنها راه کشف ممکن ها، رفتن به ورای غیر ممکن ها است.

**********

  ژوبرت:

برای یاد گرفتن آنچه می خواستم بدانم احتیاج به پیری داشتم
اکنون برای خوب به پا کردن آنچه که می دانم، احتیاج به جوانی دارم.

**********

  چرچیل:

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی احمق ها درست می گویند.

**********

  جک لندن:

هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری، آرزوی دیگران است؟!

**********

  جااولیور هاینز:

مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی بوجود می آورند که نامش تقدیر است.

**********

  باس:

بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم.

**********

  موریس مترلینگ:

آدمی ساخته ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می اندیشیده است.

**********

  آنتوان چخوف:

دانشگاه تمام استعدادهای افراد، از جمله بی استعدادی آنها را آشکار میکند.

**********

  نیچه:

آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد، نخست می باید ایستادن، راه رفتن، دویدن و بالا رفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

**********

  لارنس استرن:

اگر قرار باشد بایستی و به طرف هر سگی که پارس می‌کند سنگ پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی‌رسی.

**********

  لویی فردینان سلین:

هرگز فوراً بدبختی کسی را باور نکنید، بپرسید که می تواند بخوابد یا نه؟
اگر جواب مثبت باشد، همه‌ چیز روبراه است. همین کافی است!

**********

  میلان کوندرا:

این دشمنان نیستند که انسان را به تنهایی و انزوا محکوم می کنند بلکه دوستانند.

**********

  وین دایر:

باید در زندگیتان چیزی وجود داشته باشد که به خاطر آن از بستر خارج شوید!

**********

  آلدوس هاکسلی:

یکی از فواید اصلی رفیق این است که جور تلافی هایی را که می خواهیم ولی نمی توانیم سر دشمنانمان درآوریم بکشد!

**********

  آلبر کامو:

همیشه روزهایی هست که انسان در آن کسانی را که دوست می داشته است بیگانه می یابد!

**********

  والتر بنیامین:

اینكه همه‌ چیز به روال همیشگی پیش می‌رود، خود همان فاجعه است!

**********

  ماکسیم گورکی:

انسان بـا مقاومتی کـه در مقابل محیط می کند خـود را می سازد.

**********

  دکتر علی شریعتی:

مادرم می گفت: عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب
اما هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

**********

  خورخه لوئیس بورخس:

همیـشه توان این را داشته باش تا از كسی یا چیزی كه آزارت می دهد بـه راحتی دل بكنی!

**********
  گابریل گارسیا مارکز:

شوهر کردن بخاطر پول و بی عشق بدترین نوع خودفروشی است ...

**********

  آرتور شوپنهاور:

انسان های وحشی یکدیگر را می خورند و انسان های متمدن، یکدیگر را فریب میدهند.

**********

آلبر کامو:

کسانی که مدعی اند همه چیز را می دانند و همه چیز را می توانند درست کنند، سرانجام به این نتیجه می رسند که همه را باید کُشت...!

**********

توماس ادیسون:

زنها اختراعهای بزرگی نكرده اند، اما مخترعان بزرگ را پرورش داده اند..

**********

مارسل پروست:

زمان آدم‌ها را دگرگون می‌کند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه می‌دارد. هیچ چیزی دردناک‌تر از این تضاد میان دگرگونی آدم‌ها و ثبات خاطره نیست.

**********

رومن گاری:

پیش از آنکه کسی در راه خیانت گام بردارد، لازم است که عشق فراوانی را بیهوده هدر داده باشد.

**********

گویند اسكندر قبل از مرگ وصیّت كرد:

هنگام دفنم دست راست مرا بیرون از خاك بگذارید، پرسیدند چرا ؟
گفت : میخواهم تمام دنیا بدانند كه اسكندر با آن همه شكوه و جلال دست خالی از دنیا رفت.

**********

http://www.bartarinha.ir




بیانات امام خامنه ای و امام خمینی درباره ی بسیج



 

بسیج در بیان مقام معظم رهبری 

سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند. جوانانی که از لذات و هوسهای جوانی برای خدا گذشتند و پیرانی که محنت میدان جنگ را بر راحت پیرانه سر ترجیح دادند و مردانی که محبت زن و فرزند و یار و دیار را در قربانگاه عشق الهی فدا کردند؛ خاطره انسانهای بزرگ و کم ادعایی که کمر به دفاع از ارزشهای الهی بستند و از هیبت دروغین قدرتهایی که برای حفظ فرهنگ و ارزشهای جاهلی غرب به مصاف ارزشهای الهی آمده بودند، نهراسیدند. (گرامیداشت هفته بسیج 2/9/68)

بسیج عظیم مردمی، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است. (خطبه نماز جمعه 1/9/81)

هر کس که در دل برای سرنوشت خود، سرنوشت این ملت و آینده ایران اسلامی ارزش قائل است آن کسی که برای استقلال و هویت ملت خود ارزشی قائل است، آن کسی که از تسلط قدرتهای بیگانه بیزار است، آن کسی که برایش آینده این کشور و این ملت و آینده دنیای اسلام یک هدف بزرگ محسوب می شود، آن کسی که از رنج های ملت فلسطین دلش خون است ... آن کسی که مایل است بیش از یک میلیارد مسلمان دنیا قدرت عجیبی را تشکیل بدهند که بشریت را به سمت کمال هدایت کنند و خودشان در قله کمال قرار بگیرند، آن کسی که این احساسات و این درکها را دارد و حاضر است در این راه قدمی بردارد او بسیجی است. (از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع خانواده های مکرم شهدای اراک 24/8/79)

وجود بسیج باید ما را وادار کند به شکر الهی، نشاط جوانان بسیجی باید ما را وادار کند به شکر الهی... (از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بسیجیان 29/7/79)

بسیج یعنی حضور بهکترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند. (از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان 29/7/79)

چرا در تبلیغات جهانی و رادیوها به بسیج اهانت می شود؟ بسیج را که در خور تشویق و تعظیم و تحسین است مورد اهانت و بی مهری قرار می‌دهند؟ چون نقش بسیج را در حفظ استقلال ملی، در حفظ غرور ملی در حفظ افتخارات ملی، در تأمین منافع ملی، و بالاخره از همه در اعلاء پرچم اسلام و نظام جمهوری اسلامی می‌دانند به جد با بسیج دشمنند، امّا دشمنی آنها فایده‌ای ندارد. (از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ بسیجیان 29/7/79)

انکار بسیج و بی احترامی به آن، یا نابخردانه است، یا خائنانه است. تا وقتی برای این کشور امنیت لازم است تا وقتی که این کشور و این ملت به امنیت احتیاج دارد. یعنی همیشه، چون همیشه احتیاج به امنیت هست، به نیروی بسیج به انگیزه بسیجی، به سازماندهی بسیجی و به عشق و ایمان بسیجی احتیاج است. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیری از سپاهیان و بسیجیان در مشهد 10/6/78)

بسیج یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه میدانها. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان 2/9/77)

ملتهایی که مردم در آن از نظر مسئولان آن کشور نقشی دارند، همه جا چیزی شبیه بسیج هست منتهی به این درخشندگی، به این فراگیری، به این زیبایی، به این فداکاری، من در جایی سراغ ندارم... (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان 2/9/77)

علت اینکه در کشور ما بسیج این طور درخشان شد و شکفت چه بود؟ ایمان عاشقانه، ایمان عمیق، ایمان توام با عواطف که از خصوصیات ملت ایران است، مثل بعضی از ملتهای دیگر، عواطف در این ملت جوشان است کلید بسیاری از مشکلات است. این ایمان با آن عواطف همراه شد و این رودخانه عظیم خودشان را به این دریای پهناور تبدیل کرد و مشکلات را در هر جایی که لازم بود از بین برد. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با سپاهیان و بسیجیان 2/9/77)

بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. ... مجموعه‌ای که دشمن را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می کند. (از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان به مناسبت هفته بسیج 5/9/76)

بسیج یکی از برکات انقلاب و از پدیده های بسیار شگفت آور و مخصوص این انقلاب است. این هم یکی از آن چیزهایی است که امام بزرگوار ما با دید الهی خود، با حکمتی که خدای متعال به او ارزانی کرده بود، برای کشور و ملت و انقلاب ما به یادگار گذاشت. (از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان 5/9/76)

بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است. (از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان 5/9/76)

بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است. (از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان 5/9/76) 

بسیج یک حرکت بی ریشه و سطحی و صرفاً ازروی احساسات نیست، بسیج یک حرکت منطقی و عمیق و اسلامی و منطبق بر نیازهای دنیای اسلام – و به طریق اولی – جامعه اسلامی است. قرآن کریم می فرماید: [ هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین] ای پیامبر، خدای متعال تو را، هم به وسیله نصرت خودش و هم از طریق مؤمنین مؤید قرار داد و کمک کرد. این خیل عظیم مؤمنینی که در اینجا مورد اشاره آیه قران قرار گرفته اند، عبارت دیگری است از آنچه که امروز به نام بسیج در جامعه ما قرار دارد. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان نواحی و پایگاهها و گردانهای بسیج سراسر کشور 8/9/74)


عظیم ترین و ماندگارترین یادگار [ امام عزیز و عظیم القدر ما] همین بسیج مردمی است که در همه جا حضور دارد. از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان و بسیجیان 27/8/71)

این کار خدا بود که بسیج ملت ایران بتواند در سخت ترین میدانها که همان میدان جنگ است چنان قدرتی از خود نشان بدهد که دیرباورترین افراد هم قبول کنند که ملت ایران دارای توانایی است. 

بسیج یعنی کل نیروهای مؤمن و حزب اللهی کشور ما این که امام گفتند «بسیج بیست میلیونی» یعنی این. (از بیانات مقام معظم رهبری در پادگان امام حسن مجتبی (ع) 5/9/69)

اگر نبود آن همه تلاش و جهاد مخلصانه که شما رزمندگان نیروهای مسلح و بسیج مردمی در دوران جنگ هشت ساله نشان دادید و حقیقتاً اسلام را روسفید و امت رسول الله (صلی الله علیه و آله) را سربلند ساختید و اگر نبود خونهای مطهر و معطری که در راه خدا بر زمین ریخته شد؛ یقیناً امروز از نظام اسلامی اثری نبود و پرچم قرآن چنین سربلند نمی شد. (پیام به خانواده های شهدا، مفقودان در آستانه هفته دفاع مقدس 23/6/68)

محور دفاع از انقلاب، همین آحاد عظیم میلیونی بسیج هستند. (از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت جمع کثیری از بسیجیان نمونه 6/4/68)

بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است. (از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78)

هرجا وظیفه‌ای باشد، انسان بسیجی در میدان آن وظیفه، حاضر است. (از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78)

بسیج به معنی حضور آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است. لذا پیوند میان بسیجیان عزیز و حضرت ولی عصر (ارواحنا فداه) مهدی موعود عزیز، یک پیوند ناگسستنی و همیشگی است. (از بیانات مقام معظم رهبری در جشن بزرگ منتظران ظهور 3/9/78)

امروز هم، بسیجی برای کشور دل می سوزاند برای آبادانی کشور تلاش می کند، برای حفظ استقلال ملی، هرچه بتواند کار می کند و از جان خود هم می گذرد، امروز هم اگر احساس کند دشمن می خواهد از روزنه‌ای، چه اقتصادی و سیاسی و چه فرهنگی – به داخل کشور نفوذ کند در مقابل او می ایستد و با مشت به صورتش می کوبد. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان نواحی ... 8/9/74)

امام فرمودند «بسیج باید سازماندهی بشود، باید یکدیگر را بشناسند، باید آمادگی به وجود بیاورند و آن را حفظ کنند» امروز هم تکلیف بزرگ شما همین کارست. خیال نکنند که بسیج یک امر احساسی است. بسیج یک امر منطقی و فکری و ریشه دار و عمیق است و کسانی که در کار این حقیقت بزرگ شرکت دارند؛ همه آحاد ملتند، هر کسی که بسیجی است باید به بسیجی بودن خود افتخار کند. بسیجی بودن، مایه سرافرازی و سربلندی پیش پروردگار است. (8/9/74)

فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. (8/9/74)

هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. ... همان طور که امام و پیشوای راحل عظیم الشأن ما فرمودند، من هم آرزو می کنم و از خدا می‌خواهم که با بسیجیان محشور باشم. بسیج یک افتخار و یک ارزش است. سعی کنید این روحیه بسیجی را برای کشور و انقلاب و اسلام حفظ کنید. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با نیروهای مقاومت بسیج 7/9/69)

شما بسیجی ها باید به گونه ای رفتار کنید که احترام و محبت مردم جلب شود. شما باید نمونه اخلاق و تواضع و مهربانی و رعایت مقررات باشید. آن کسی بسیجی تر است که مقررات را بیشتر رعایت می کند، به خاطر آنکه این فرد بیشتر از همه برای نظام دل می سوزاند و مقررات، لوازم قطعی اداره درست نظام است. (از بیانات مقام معظم رهبری در مراسم بیعت جمع کثیری از بسیجیان نمونه 6/4/68)

سپاس و ستایش و تمجید و تحسین فراوان خود را بر جوانان بسیجی مؤمن در سرتاسر کشور، این دلهای پاک، این دلهای تپنده با عشق به خدا، با ایمان به حقیقت، با اخلاق و با صفا، نثار می کنم. (از بیانات مقام معظم رهبری در اجتماع نیروهای شرکت کننده در مانور عظیم طریق القدس 3/2/76)

من به بسیجیان عزیز فعّال این کشور علوی و فاطمی، عرض می کنم؛ امیرالمؤمنین علیه الصّلاه والسلام را الگوی خودتان قرار دهید که بهترین و بزرگترین الگو برای بسیجیان مسلمان در همه عالم، علی ابن ابیطالب علیه السلام است. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با مدّاحان به مناسبت ولادت حضرت زهرا (س) 3/9/73)

روحیه بسیجی و معرفت بسیجی باید فراگیر شود تا این کشور بتواند بار سنگینی را که بر دوش دارد که همان بار هدایت الهی و سعادت انسانهاست - به سرمنزل برساند، لذا بسیج تمام شدنی نیست. (از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با فرماندهان بسیج 27/8/71)

 


سخنان گوهربار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی (رحمت الله علیه):

- بسیج لشکر مخلص خداست.

- بسیج میقات پا برهنگان ومعراج اندیشه پاک اسلامی است وتربیت یافتگان آن ، نام ونشان در کمنامی وبی نشان گرفته اند.

- بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پر ثمری است که شکوفهای آن بوی بهار وصل و طروات یقین حدیث عشق می دهد.

- بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند.

- من دست یکایک پیشگامان رهائی را میبوسم و میدانم که اگر مسئولین نظام اسلامی از شما غافل شوند به آتش دوزخ الهی خواهند سوخت.

- حقیقتا اگر بخواهیم مصداق کاملی از ایثار و خلوص و فداکاری و عشق به ذات مقدس حق و اسلام را ارائه دهیم چه کسی سزوارتر از بسیج و بسیجیان خواهند بود؟

- تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلبه خداوند تعالی بود و که بر ملت عریز وانقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.

- من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی ،الگو برای تمام مستضعفین جهان و ماتهای مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بتهای بزرگ ،و جایگزینی اسلم و توحید به جای شرک وزندقه، و عدل وداد به جای ستمگری و بیداد گری ، و قرن انسانها متعهد به جای آدمخوران بی فرهنگ باشد.

ــ بسیج شجرة طیبّه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه‌های آن بوی بهار وصل و طراوات تعیین و حدیث عشق می‌دهد.

ـ اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید.

- بار دیگر تأکید می‌کنم که غفلت از ایجاد ارتش بیست میلیونی سقوط در دام دو ابرقدرت جهانی را به دنبال خواهد داشت.

- ملیت که در خط اسلام ناب محمدی(ص) و مخالف با استکبار و پول‌پرستی و تحجرگرایی و مقدس‌نمایی است باید همه افرادش بسیجی باشند.

ـ در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجیم.

- بسیج لشگر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده‌اند.

- بسیج مدرسة عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته‌های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده‌اند.

- من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می‌خورم و از خدا می‌خواهم تا با بسیحیانم محشور گرداند.
- تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا از برکات و الطاف جلیة خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.
http://mesbah313.persianblog.ir



بسيج از منظر امام عاشقان







تشكيل بسيج مستضعفين، ارتش بيست ميليوني به فرمان امام خميني(رحمت الله عليه) هوشياري و درايت بي نظير حضرت امام خميني(رحمت الله عليه) از جمله اساسي ترين عوامل در جهت خنثي سازي توطئه ها به حساب مي آيد كه به بركت اين دورانديشي و هدايت انقلاب در مسير اصلي خود، زمينه انقلاب دوم فراهم آمد و با سقوط لانه جاسوسي امريكا در تهران و برملاشدن ماهيت سلطه جو و تجاوزكارانه امريكا، شيطان بزرگ با ضربه اي سخت و جبران ناپذير روبرو شد.
اسناد بدست آمده از لانه جاسوسي و اظهارات صريح حكام امريكايي مردم و رهبران كشور و بويژه حضرت امام را با اين حقيقت آشكار مواجه ساخت كه احتمال مداخله نظامي امريكا و هجوم وي به جمهوري اسلامي، امري بعيد و غيرممكن نبوده و با توجه به سوابق اين كشور در جهان لزوم آمادگي مردم جهت مقابله و رويارويي را در كوتاهترين زمان ممكن آشكار مي ساخت.
بر اين اساس امام امت در پنجم آذرماه سال 58، يعني در مدتي كمتر از يك ماه بعد از انقلاب دوم، فرمان تاريخي تشكيل بسيج را صادر فرمودند:
يك مملكت بعد از چند سالي كه بيست ميليون جوان دارد بايد بيست ميليون تفنگدار داشته باشد و بيست ميليون ارتش داشته باشد و يك چنين مملكتي آسيب پذير نيست و مردم دلسوخته و مسلمان پاكباخته كه دل در گرو عشق به انقلاب و هدفهاي والاي آن داشتند، با آمادگي و قصد و اراده خلل ناپذير جهت پاسداري از دستاوردهاي انقلاب گروههاي مقاومت مردمي را درپايگاههاي بسيج و در آن زمان در مساجد سراسر كشور تشكيل دادند.
اولين تجربه آنها به صورت عملي ياري رساندن به سپاه و كميته در قالب رويارويي با ضدانقلاب و خنثي سازي توطئه هاي آنها بود و از اين راه نقش موثري در خدمت به انقلاب و اهداف الهي آن هم نشان دادند.
با هجوم و تجاوز ارتش عراق به كشور اسلاميمان در شهريور 59 اين اعتقاد كه يك سازماندهي جهت تشكيل بهتر نيروهاي مردمي بوجود آيد، قوت گرفت و از آن پس نيروهاي مردمي صاحبان اصلي انقلاب اسلامي جهت حضور گسترده در جبهه گروه گروه به بسيج ملحق گرديدند و عملياتهايي چون طريق القدس، حصر آبادان، فتح المبين، ثامن الائمه و الفجر 8 ، كربلاي 5 و .... از دستاوردهاي عظيم اين تشكل الهي بود.
اگر امروز توفيق اين را داشته ايم كه كشور اسلاميمان و ملت سلحشور آن را از گزند نابكاران و نااهلان تاريخ حفظ كنيم به يمن حضور گسترده بسيج بوده و لاغير. چنان كه رهبر فقيد انقلاب اسلامي حضرت امام(قدس سره الشريف) فرمودند:
رحمت و بركات خداوند بر بسيج مستضعفان كه بحق پشتوانه انقلاب است.
آري رزمنده بسيجي، ضمن توان رزمي بسيار بالا در نبرد نامنظم، جنگجوي قابلي دردفاع منظم به حساب مي آيد تا حدي كه سلاحهاي سنگيني چون توپ و تانكهاي پيش رفته را به حركت در آورده و روبروي دشمن قرار داده. هدف از تشكيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در كليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از كشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين كمك به مردم به هنگام بروز بلايا و حوادث غيرمترقبه يا هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد. بسيج جايگاهي ملكوتي است. مكاني براي درس چگونه زيستن انسانها، جايگاه عشق و صفا و صميمت و در يك كلام، شهيد جبهه ها و قهرمان يا مظلوم پشت جبهه هاست. بيش از يكسال از صدور فرمان امام خميني(رحمة الله عليه) مبني بر تشكيل بسيج نگذشته بود كه رژيم بعثي عراق در تحقق اهداف پليد نظام سلطه جهاني، هجوم همه جانبه خود را به ميهن اسلامي ما آغاز كرد.
انقلاب اسلامي در آن اوضاع بحراني ناشي از دگرگوني ها و تغيير و تحولات آن زمان، هيچ گونه، آمادگي لازم را براي مقابله با متجاوزان بعثي نداشت. ارتش جمهوري اسلامي ايران كه با حمايت امام خميني(رحمة الله عليه) توانسته بود جايگاه خود را پيدا نمايد، در حال خودسازي و تثبيت نظم و انظباط بود. سپاه پاسداران هم كه نهادي نوپا و براي حفظ امنيت شهرها به وجود آمده بود، فاقد هرگونه تجهيزات لازم و تجربه كافي براي مقابله با تجاوز خارجي بود.
از آن سو دشمن هم با ارتشي تا بن دندان مسلح و برخوردار از پشتيباني قدرتهاي استعمارگر، كشور را مورد هجوم قرار داد. در اين اثنا بود كه نقش بسيج به عنوان يك نيروي جوشيده از متن مردم انقلابي، در صحنه دفاع مقدس ظهور پيدا كرد. دشمن كه سوداي فتح سه روزه را در سر مي پروراند، در همان روزهاي نخستين با مردمي مواجه شد كه با دست خالي به دفاع از كيان مقدس نظام اسلامي خود برخاسته بودند و از ايثار خون خويش دريغ نمي كردند، جوانان سلحشوري كه به فرمان امام(رحمة الله عليه) در پايگاههاي مقاومت تحت نام 'بسيجي' گرد آمده بودند و با كوچكترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد مي رفتند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند.
در طول هشت سال دفاع، بسيج آن چنان درخشيد كه دشمنان اعتراف كردند كه 'قدرتي در بسيج نهفته است كه مي تواند با يكايك ارتش هاي كلاسيك جهاني مقابله كند'. بسيج علاوه بر حضور در خط مقدم نبرد وظيفه جذب، آموزش و سازماندهي نيروهاي مردمي و اعزام آنها را به جبهه هاي نبرد برعهده داشت و در اين مدت توانست جميعت مؤمن و صاحب ارزشي را از امت حزب الله، در درون خود بپروراند و پايه ريزي ارتش مردمي را دنبال كند و سرانجام پس از هشت سال دفاع مقدس، بسيجيان مظلوم و سلحشور جبهه هاي توحيد به همراه امت شهيدپرور، از اين آزمايش الهي سربلند و پيروز بيرون آمدند.(حكاياتي از جبهه)
امام راحل اين چهره هاي مظلوم را به شايستگي تمام به تصوير كشيدند و فرمود:
شما آئينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان دفاع مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد.
شركت خواهران در بسيج:
جهاد در مكتب اسلام از فروع دين و از واجباتي است كه استواري دين به آن بستگي دارد، زيرا اسباب سربلندي اعتلا و كمال و استقلال جامعه مسلمانان مي شود و آن را در برابر ديگر ملل و دشمن متجاوز آبرو و عزت مي بخشد. لذا به سبب آنكه دفاع در هر جامعه اسلامي حالت وجوب همگاني دارد، و چون مقدمه واجب نيز واجب مي گردد و بايد مسلمانان اعم از زن و مرد براي ايجاد زمينه آموزش و حفظ توانايي هاي دفاعي كه خود مقدمه است، كوشش نمايند.
به اين ترتيب بر زنان مسلمان نيز واجب است تا در جهات گوناگون، از جمله رزمي، نظامي براي مقابله با دشمن مهاجم به كشور اسلامي، آماده دفاع باشند.
بر همين مبنا آموزش نظامي خواهران نيز در بسيج آغاز شد و علاوه بر آن با فرموده هاي امام خميني(ره) در سالروز ولادت حضرت زهرا سلام الله عليها نكات مبهم آن نيز تبيين گرديد.
ايشان فرمودند:
'حضرت زهرا سلام الله عليها مجاهده و مخاطبه با حكومتهاي وقت داشت و آنها را محاكمه مي كرده اند، شما بايد از ايشان تبعيت كرده و به او اقتدا كنيد تا در روز زن وارد شويد و اگر بپذيريد، هم بايد در ميدان تحصيل و علم و هم در ميدان دفاع از اسلام مجاهده نماييد، كه دفاع از اسلام از مهماتي است كه بر هر مرد و زن و هر كوچك و بزرگي است. البته در آن محيطي كه شما تعليم نظام مي بينيد بايد محيط آزاد و صحيح و همه جهات عفاف محفوظ گردد.'
مركز بسيج خواهران مأموريت جذب، آموزش و سازماندهي بانوان كشور را بر عهده دارد و تاكنون توانسته است در امر آموزش خواهران در زمينه هاي نظامي امدادگري، عقيدتي، سياسي و سوادآموزي، خدمات و اقدامات مؤثري انجام دهد.
همچنين خواهران بسيجي در دوران دفاع مقدس در پشت جبهه ها نيز حضوري فعال داشتند و در تهيه و تدارك وسايل مورد نياز رزمندگان اسلام، زحمات فراواني را متحمل شدند.
بسيج چيست و بسيجي كيست؟
اگر بخواهيم مفهوم بسيج و بسيجي را در ادبيات انقلاب اسلامي جستجو كنيم، چاره اي جز بيان مراد حضرت امام (ره) از بسيج و بسيجي نداريم. در انديشه امام(ره) بسيج نهادي است اجتماعي با ابعاد متعدد. در اين نگرش بسيج ديگر صرفاً سازماني نظامي نيست كه فقط در زمان جنگ و براي دفاع در مقابل دشمن شكل گرفته باشد، بلكه نهادي است وسيع و پاسخگوي نيازهاي اساسي و حياتي جامعه و با اجزاي ديگر نظام، چنان هماهنگي و پيوند دارد كه انفصال آن جز با انحلال جامعه اسلامي متصور نيست.
بسيج در صورتي مي تواند نهادي جامع و شامل جهات متعدد و پايدار شناخته شود كه نيازهاي دايمي و باورها و ارزش هاي فرهنگي پديد آورنده آن به روشني تعريف شوند، اين نيازها ممكن است اقتصادي، سياسي، فرهنگي و يا نظامي باشند.
به فرموده امام(ره) « بسيج شجره طيبه و درخت تناور و پر ثمري است كه شكوفه هاي آن بوي بهار وصل و طراوت يقين و حديث عشق مي دهد، بسيج مدرسه عشق و مكتب شاهدان و شهيدان گمنامي است كه پيروانش بر گلدسته هاي رفيع آن، اذان شهادت و رشادت سر داده اند. بسيج ميقات پا برهنگان معراج انديشه پاك اسلامي است كه تربيت يافتگان آن، نام و نشاني در گمنامي و بي نشاني گرفته اند.»(1)
از ديدگاه امام بسيجي كسي است كه در عمل علاقه خود را به پيشرفت و حفظ و گسترش اقتدار نظام اسلامي و شأن و حيثيت ملت مسلمان نشان دهد. يعني بسيجي بودن معيار و ملاكي است كه بر اساس آن ميزان تعهد اعضاي آن به اصول و آرمان هاي انقلابي سنجيده مي شود.
تاريخچه و پيدايش بسيج
از ديدگاه امام(ره) تاريخ و سابقه بسيج به بيداري قوم بني اسراييل و قيام آن قوم بر ضد ظلم فرعوني به فرمان حضرت موسي عليه السلام و بسيج اصحاب پا برهنه و فقير صفه در برابر ظلم و غارت اشراف بت پرست مكه، به دعوت رسول اكرم - صلي الله عليه و اله و سلم – و نيز اهتمام ائمه اطهار عليهم السلام. كه نگرش الهي داشتند و به تشويق مردم به هم پيماني براي حل مسائل سياسي و كاهش گرفتاري مسلمين باز مي گردد.
در عصر حاضر هم، بسيج مردم در جريان تحريم تنباكو و مبارزه بر ضد استعمار دولت انگليس به فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي و قيام پانزده خرداد در سال 1342 در برابر ظلم و خيانت رژيم پهلوي و استمرار مبارزه آنان تا سرنگوني حكومت شاهنشاهي در 22 بهمن 1357 ماهيت بسيجي دارد.
«سنگ بناي بسيج بر حكم فقهي و جهادي استوار است؛ جهادي كه مبتني بر روحيه دفاعي باشد و نه تهاجمي يا جهان گشايي، بسيج در نظر امام مولودي جديد است كه كارشناسان جهاني نمي توانند آن را بشناسند، هر گاه قوه ايمان در ملتي زنده شود، همگان را به قيام الله فرا مي خواند و مي تواند سرتاسر يك كشور را بسيج نمايد، معيار حركت بسيج هم همين اسلام و درك مفاهيم عاليه آن است».(2)
از نظر حضرت امام براي پيدايش و تقويت روح ايمان در ميان مردم كه موتور حركت بسيج هستند؛ دو عامل نقش بي بديل و غير قابل انكار دارد؛ يكي مساجد، ديگري روحانيت.(3)
مساجد مركز بسيج مردمي بر ضد اهداف شوم دشمن است. مسجد در اسلام و در صدر اسلام هميشه مركز جنبش حركت هاي اسلامي بوده، از مسجد، تبليغات اسلامي شروع مي شده است و حركت قواي اسلامي براي سركوبي كفار و وارد كردن آنها در بيرق اسلام از مسجد بوده است، هميشه در صدر اسلام مسجد مركز حركات و مركز جنبش ها بوده است.(4)
پيغمبر مسجد جيوش را براي كوبيدن قدرت ها تجهيز مي كرد. روحانيت هم از اين قدرت و توان بهره مند است كه بتواند مردم را بسيج كند.
مأموريت هاي بسيج
مهم ترين مأموريت هاي بسيج را د رحال حاضر مي توان بدين شرح خلاصه كرد:
مقابله با استكبار:
در رأس مأموريت هاي بسيج و ستيز با جهانخواران و به ويژه دشمن اصلي اين انقلاب، امريكاست.
در يكي از پيام هاي امام(ره) به مناسب هفته بسيج در تاريخ 2 آذر 1367 مي خوانيم:
«من مجدداً به همه ملت بزرگوار ايران و مسؤولان عرض مي كنم چه در جنگ و چه در صلح بزرگ ترين ساده انديشي اين است كه تصور كنيم جهانخواران خصوصاً امريكا و شوروي از ما و اسلام عزيز دست برداشته اند؛ لحظه اي نبايد از كيد دشمنان غافل بمانيم. در نهاد و سرشت امريكا كينه و دشمني با اسلام ناب محمدي - صلي الله عليه و آله و سلم - موج مي زند.
در ادامه براي مقابله با آنان مي فرمايد: خلاصه كلام اگر بر كشوري نواي دلنشين تفكر بسيجي طنين انداز شد، چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گرديد والا هر لحظه بايد منتظر حادثه ماند». بسيج بايد مثل گذشته و با قدرت و اطمينان خاطر به كار خود ادامه دهد...(5)
قيام در مقابل انحرافات:
«اكنون كه به حمدالله تعالي دانشگاه از چنگال جنايت كاران خارج شده و بر ملت و دولت جمهوري اسلامي است، در همه اعصار كه نگذارند عناصر فاسد داراي مكتب هاي انحرافي يا گرايش به غرب و شرق در دانش سراها و دانشگاه ها و ساير مراكز تعليم و تربيت نفوذ كنند و از قدم اول جلوگيري نمايند تا مشكل پيش نيايد و اختيار از دست نرود و وصيت اينجانب به جوانان عزيز دانشگاه ها و دبيرستان ها آن است كه خودشان شجاعانه در مقابل انحرافات قيام نمايند تا استقلال و آزادي خود و كشور و ملت خودشان مصون باشد».(6)
تحمل صبر و مبارزه علمي و عملي
من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان به اين سرمايه ها و ذخيره هاي عظيم الهي و به اين گل هاي معطر و نو شكفته جهان اسلام سفارش مي كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگي خود را بدانيد و خودتان را براي مبارزه علمي و عملي بزرگ تا رسيدن به اهداف عالي انقلاب اسلامي آماده كنيد...
مبارزه علمي براي جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعيت ها و حقيقت هاست، و اما مبارزه عملي آنان در بهترين صحنه هاي زندگي و جهاد شهادت شكل گرفته است.
تعليم و تربيت جوانان در جهت پاسداري از اصول و اهداف انقلاب و نظام
«... بسيجيان در تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان مساعي جميله خود را روز افزون كنند».(7)
مسؤوليت هاي بسيج
با توجه به جايگاه بسيار حساس بسيج در نشان دادن چهره نظام جمهوري اسلامي و ايجاد جاذبه در درون جامعه براي مشاركت و جذب هر چه بيشتر جوانان و نوجوانان به سمت الگوهاي سازنده مبتني بر هويت ملي – مذهبي از ديدگاه مقام معظم رهبري، بسيج و بسيجي مسؤوليتي سنگين را به عهده داشت و توانست يك ارتش معنوي مردمي را پايه ريزي كند.
به طوري كه امام خميني(ره) در مورد بسيجيان قهرمان فرمودند: شما آيينه مجسم مظلوميت ها و رشادت هاي اين ملت بزرگ، در صحنه نبرد و تاريخ مصور انقلابيد. شما فرزندان مقدس و پرچمداران عزت مسلمين و سپر حوادث اين كشوريد. شما يادگاران و همسنگران و فرماندهان و مسؤولان بيداردلاني بوده ايد كه امروز در قرارگاه محضر حق مأوا گزيده اند.
من به طور جد و اكيد مي گويم كه انقلاب و جمهوري اسلامي و نهاد مقدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه بحث از بزرگ ترين سنگرهاي دفاع از ارزش هاي الهي نظام ما بوده و خواهد بود، به وجود يكايك شما نيازمند است چه صلح باشد و چه جنگ.(8)
در طول 8 سال دفاع مقدس، بسيج آن چنان ظاهر شد كه دشمنان اعتراف كردند كه قدرتي كه در بسيج نهفته، توان مقابله با يكايك ارتش هاي كلاسيك جهاني را دارد. دشمن كه سوداي فتح سه روزه را در سر مي پروراند، در همان روزهاي نخستين با مردمي مواجه گشت كه با دست خالي اما با سلاح ايمان و اعتقاد به ارزش هاي الهي و انساني به دفاع از كيان مقدس نظام اسلامي برخاسته بودند و از ايثار جان خويش دريغ نمي كردند.
جوانان سلحشوري كه به فرمان امام(ره) در پايگاه هاي مقاومت تحت عنوان بسيجي گرد آمده بودند و با كوچك ترين اشاره ايشان به جبهه هاي نبرد هجوم مي بردند و تا آخرين قطره خون خويش ايستادگي و مقاومت مي كردند وظيفه بسيج فقط به جنگ و مساله نظامي محدود نمي شود و امنيت داخلي كشور در سخت ترين شرايط يعني دوران فعاليت منافقين و ديگر گروه هاي ضد انقلاب كه با كمك كشورهاي خارجي ذي نفع در ايران درصدد آشوب و تنش و تجزيه و جدايي قسمت هايي از خاك كشور بودند، به مدد نيروي بسيج و پايگاه هاي مقاومت حفظ شد.
در حوادث طبيعي و بلايا، همچون زلزله، سيل و طرح واكسيناسيون فلج اطفال حضور بسيجيان گره گشاي مشكلات و مايه دلگرمي مردم و مسؤولان بوده است. كما اين كه در حادثه اسفبار زلزله رودبار در سال 1369 سرعت عمل و ايثار نيروهاي مردمي در عمليات نجات به حدي بود كه خارجيان حاضر در منطقه با اظهار تعجب از حضور گسترده بسيجيان اقرار كردند كه به حضور آنان احتياج نيست.
در زلزله اسفبار استان قزوين، در همان ساعات اوليه، مردان بسيجي در منطقه زلزله زده در كنار نيروهاي امداد هلال احمر و ... و زنان بسيجي در شهرها با تشكيل صف هاي بسيار طويل اهداي خون و اهداي كمك هاي نقدي و جنسي جهانيان را به تحسين واداشت. امام خميني(ره) در مورخ 2/9/67 در هفته بسيج درباره خطر غفلت از بسيجيان و روحيه بسيجي گري به مسؤولان پيامي را صادر مي فرمايند.
ايشان فرمودند: «من دست يكايك شما پيشگامان رهايي را مي بوسم و مي دانم كه اگر مسؤولان نظام اسلامي از شما غافل شوند، به آتش دوزخ الهي خواهند سوخت. بار ديگر تأكيد مي كنم كه غفلت از ايجاد ارتش بيست ميليوني (بسيج) سقوط در دام دو ابرقدرت جهاني را به دنبال خواهد داشت. من از تمامي بسيجيان خصوصاً از فرماندهان عزيز آن تشكر مي كنم و از دعاي خير براي اين فرزندان با وفاي اسلام غفلت نخواهم نمود».(9)
آري، مسؤولان در برابر حفظ روحيه ايثار و خدمت كه از ويژگي هاي بسيجيان است، مسؤول هستند، هر گونه تجمل گرايي و عدم كارايي در عرصه مسؤوليت و بي توجهي به روحيه و عواطف مردم خطري است كه مي تواند به نهاد بسيج در عرصه هاي خطر، ضربه وارد كند.
پي نوشت :
1. صحيفه نور، جلد 21، ص 195.
2 و 3. صحيفه نور، ج 14، ص 475. ج 6، ص 175.
4. بيانات امام (رحمت الله عليه) در جمع اعضاي هيات نمايندگي عالي رتبه روحاني عربستان – 1/2/58.
5. صحيفه امام جلد 21، ص 54، 2/9/67.
6. صحيفه نور – جلد 21، ص 192.
7. صحيفه امام، جلد 15، ص 232.
8. صحيفه نور ، جلد 21، ص 18و19.
9. صحيفه امام، ج 21، ص 196.
http://basij.ir