بهترین همسایه






تاریخ از نظر لغت بمعنای تعیین وشناساندن وقت است , برخی این واژه را عربی نداسته اند اما قول راجح این است که تاریخ از ماده ی «ارخ»یا «ورخ»بمعنای تعیین وقت گرفته شده است بعنوان مثال درزبان عربی گفته می شود :ارخت الکتاب و ورخته یعنی: بینت وقت کتابته , اما دراصطلاح: تاریخ به علمی گفته می شود که بوسیله آن به تعیین وقایع وحوادث و اوضاع واحوال زند گی درزمان گذشته بويژه زندگانی پادشاهان، فاتحان وشخصیت های بر جسته و... ونیز به معرفی اخلاق وتمدن وامور دیگر ملت ها پرداخته می شود .
موضوع تاریخ :
علامه سخاوی «رح» معتقد است که موضوع تاریخ، انسان وزمان است , به تعبیر دیگر موضوع تاریخ بررسی حالات وحوادثی است که برای انسان در زمان رخ می دهد.
اولین تاریخ گذار وسبب وضع تاریخ :
اولین فردی که تاریخ زد« یعلی بن امیه » بود که از یمن برای حضرت عمر«رض» نامه ای فرستاد وبه آن تاریخ نهاد حضرت عمر «رض» این عملش را تحسین نمود , ونیز روایت شده که مردی ازیمن نزد حضرت عمر «رض» آمد و گفت:من در یمن چیزی را مشاهده کردم که آنرا تاریخ می نامند وازفلان سال وفلان ماه آنرا می نویسند ,حضرت عمر «رض» نیز به این کار دستور داد.
سبب وضع تاریخ هجری :
ازآنجا بود که ابو موسی اشعری نامه ای بسوی حضرت عمر«رض» فرستاد که در لابه لای نامه هایی که از طرف امیرالمومنین به ما می رسد قرار داد معامله ای به چشم می خورد که موعد پرداختنش ماه شعبان بود, اما نمی دانیم که شعبان گذشته مقصود است یا شعبان آینده! لذا حضرت عمر «رض» به منظور تعیین کردن یک تاریخ مناسب بزرگان صحابه راجمع کرد و از آنان مشورت گرفت؛ نظریه های متعددی رد و بدل شد ودر نتیجه مبدأ هجرت از مکه به مدینه بعنوان تاریخ انتخاب شد،زیرا دولت اسلام با هجرت به شکوفایی رسید.
اهمیت وارزش تاریخ:
برای بیان اهمیت تاریخ از دیدگاه اسلام همینقدر کافی است که تاریخ وقصص از مهمترین اجزای علوم پنجگانه قرآن کریم بشمار می آیند. قرآن کریم برای تبیین علت حوادث نا مطلوب راه رویارویی آنها وکسب ارزش های انسانی به ایام گذشته واقوام پیشین وتوجه خاصی مبذول داشته است , البته روشی که قرآن کریم در بیان تاریخ وقصص دارد از ویژگی خاصی برخوردار است , زیرا درقرآن فقط بخشهایی از حکایات ذکر نمی شود. با توجه به سبک قرآن دربیان داستانهای تاریخی این حقیقت روشن می گردد که هدف از بیان سر گذشت پیشینیان چنان اهمیت دارد که خداوند به پیامبرش فرمان می دهد در راه اعتلایی دین , رستگاری و هدایت بندگان از تاریخ استفاده کنند , وروزهای مقدس خداوند «ایام الله »را به یادشان آورد .
علامه سخاوی درباره ارزش ذخایر تاریخی می نویسد:«تاریخ نه مایه سرگرمی بلکه نوعی پل ارتباطی میان نسل های متوالی بشربرای دستیابی به تجربه واندوخته های پیشنیان است».
الطاف حسین حالی می گوید:«بزرگانی از مطالعه تاریخ به بزرگی رسیدند،مثل: مارتین لوتر»
فایده تاریخ واقوال بعضی بزرگان:
بعضی از فقهای مسلمان معتقدند که از قرن چهارم، یعنی از اتمام تدوین علم حدیث فایده تاریخ منقطع گردید واشتغال به آن برای مورخین گذشته آن هم در حد ضرورت جایز بوده است, اما برای مورخین امروزی علم تاریخ هیچگونه فایده ای دربرندارد ودرمقابل،گروه دیگرازفقها معتقد به فرض کفایه بودن آن هستند وامام احمد«رح»ازافرادی است که اشتغال به تاریخ رااز دایره غیبت خارج می گردانند.
علامه ابن اثیر در مورد آنانی که تاریخ را علمی بیهوده ولغو پنداشته وبه تحقیر ومذمت آن می پردازند می گوید:«این افراد درواقع جزوآن افراد کوتاه بینی هستند که دیدشان به پوست ومیوه افتاده وبه مغزآن نگاهی نمی افکنند.» پس فواید تاریخ اسلام را در چند چیز می توان خلاصه کرد:1- انتقال هزاران تجربه اعم ازفرهنگ واداب وسنن به نسل های بعدی2- آگاهی ازعوامل شکست ها پیروزی ها ورشد تمدن ها ومرگ آنها 3- آگاهی از عوامل پیدایش عقیده ها وبررسی های تاریخی و ویژگی آنها.
آیا تاریخ دانش است یا خیر؟
از آنجا که دانش بودن تاریخ به آسانی میسر نیست، گروهی به تاریخ وگزاره های آن بسیار بدبین وبی اعتمادند ,اینان علم تاریخ را ندری ضعیف می دانند که در مسیر ناهمواری زندگی کمتر می توان بدان اعتماد کرد.
مورخین وفلاسفه اسلامی گذشته تاریخ راجزء علوم نمی دانستند ونیز درتمام کتب گذشته که درموردعلوم مختلف بحث شده فصلی مستقل برای تاریخ به چشم نمی خورد،اما به دلیل اینکه وجود تاریخ به عنوان مجموعه ای از معارف است بیشترمحققان به چنین نگاهی بد بینند.
برخی از وقایع بگونه ای است که امکان تحریف دروغ پردازی در ثبت ونقل وقایع، متهم کرد دررویکرد تاریخ قرآن به خوبی بیانگر اهمیت اعتبار فایده مندی وعلمیت تاریخ است.
به امید روزی که با مطالعه دقیق تاریخ تصویر زیبای قرآن را به جامعه نشان داده وسر مشق ونمونه ای برای آینده گان قرار بگیریم«ان شاء
اخلاق وشمايل نبوي
|
|
هند بن ابی هاله که مردی وصف کننده بود،درباره رسول اکرم «ص»چنین گفته است: آنحضرت «ص»همواره اندوهگین و اندیشمند بود،به نظر می رسید استراحتی ندارد.سکوتی ژرف داشت وجزدرموارد لزوم سخن نمی گفت. سخنانش جامع همه معانی وتعیین کننده حق وباطل از یکدیگر بود. هیچ کاستی وفزونی نداشت،تند خو نبود، هیچ کس را خوار نمی کرد،نعمت هر اندازه اندک بود آن را بزرگ می شمرد وازآن عیب نمی گرفت،هیچ غذا وخوردنی را نکوهش نمی کرد وبیش ازاندازه نیزستایش را نمی نمود،دنیا وامور وابسته به آن اورا به خشم نمی آورد،اگر کسی ازحق تجاوزمی کرد ازپای نمی نشست مگرکه جانب حق را یاری کند و برای کارهای مربوط به خود خشمگین نمی شد. چون به چیزی اشاره می کرد با تمام کف دست خود اشاره می کرد. به هنگام شگفتی دست خود را برمیگرداند درآن حال اگرسخن می گفت،انگشت ابهام دست چپ خود را دردست راست می گرفت.اگر گاهی خشمگین میشد کاملا اعراض وروگردانی می کرد وهرگاه خشنود میشد چشم فرو می افکند و نگاهش را پایین می انداخت .خنده اش به صورت لبخند بود و هر گاه لبخندی می زد دندانهای پیشین آنحضرت«ص»همچون مروارید می درخشید.
سیدنا علی «رض»،که از آگاه ترین افراد نسبت به اوصاف واخلاق رسول الله «ص»بود وبیش از هر کس بااومعاشرت داشت ونیز در وصفش توانا تر ازدیگران بود،در وصف رسول الله «ص»چنین می فرماید:آنحضرت «ص» ازبدگویی وبی عفتی بسیاربه دور بود. دربازار ومجامع واماکن عمومی صدایش را بلند نمی کرد،بدی را با بدی پاسخ نمی داد،بلکه عفو وگذشت می نمود. بادست مبارک احدی را مورد ضرب قرار نداد مگر در میدان جهاد درراه خدا .هر گاه وارد منزل میشد رفتار وسلوکش همانند مردم عادی بود.لبا سهایش راتمییز می کرد،گوسفندش را می دوشید وکارهایش رابا دستان مبارک انجام می داد. همواره از احوال یارانش جویل میشد وازمردم درباره ی احوالشان پرس وجو می کرد. نیکویی را تقدیر وتایید وزشتی را تقبیح می نمود.اساس کارش مبنی بر اعتدال ومیانه روی بود. ازافراط وتفریط به دور بود.آنحضرت «ص» درهیچ موردی ازموارد خیرغفلت نمی کرد تا مبادا مردم غافل شوند واحساس ملال نمایند.کسانی که به او نزدیک بودند بهترین مردم به شمار می آمدند وبهترین مردم نزد ایشان خیر خواه ترین آنها بود!. برترین فرد از نظرمنزلت نزد وی کسی بود که بیش ازدیگران غمخواروهمکارمردم باشد. آنحضرت «ص» بدون یاد الهی ازجایش بر نمی خواست ونمی نشست.در مجالس رعایت حال همه را می کرد به طوری که هیچ کس تصور نمی کرد که دیگران به نزد پیامبر«ص» از او گرامیترند. چنانچه شخصی حاجت خود را بیان می کرد رسو الله «ص»با حوصله کامل به سخنش گوش می داد تا اینکه خود آن شخص بلند میشد ومی رفت. حسن اخلاق و گشاده روییش چنان بود که همه ی اصحاب او را پدری مهربان برای خود میپنداشتند. مجلس ایشان سراپا حکمت،بردباری،حیا،عفت وامانت بود. صداها در حضورش بلند نمی شد.معایب کسی مورد بحث قرار نمی گرفت،آبروی کسی ریخته نمی شد،نقطه ضعفها افشا نمی گشت.
یکی دیگر از وصف کنندگان می گوید: «کسی را قبل ازاو، وبعد ازاو،مثل او ندیدم!»
خداوند متعال پیامبرش را با زیبایی ها آراسته ودروجوداوازجانب خود صفت محبت وهیبت بود.
براء بن عازب«رض»در وصف آنحضرت«ص» میفرماید: ایشان قد وقامتی میانه داشت. من روزی در حالی ایشان رادیدم که لباس قرمزرنگی بر تن مبارک ایشان بود،از ایشان کسی زیباتر ندیدم!
انس«رض»میگوید: من هیج ابریشمی را به نرمی دست آنحضرت«ص» ندیده ام وهیچ بویی را بهتر از بوی خوش آنحضرت «ص» استشمام نکرده ام.
محسن رحمت زهی- مخزن العلوم خاش
اتفاقات پنهان وآشکار جنگ بدر
قبل ازاينکه نوشته ای شکل بگيرد بايد جنبه اخلاقی داشته باشد، نه اينکه تنهاهمين که موثر و دلپسندباشد کافی است. چرا که می گويند واقعيت تلخ است! ودر اين بين انسان متعهد کسی است که حقيقت رابا تمام جلوه های زيبايش تجلی دهد. دين ما دين باورهاست وشرم وپرده پوشی وپنهان کاری را درآن راه نيست. به راستی آياهست یک جامعه بشری که بر پایه اخلاق وصداقت وایثار بنا شده باشد جز جامعه اسلام؟ آیا اجتماعات وادیان دیگر همچون اسلام نمونه کامل یک حکومت اسلامی را بخود دیده است؟
در سال دوم ه.ق ماه رمضان به پیامبر «ص» خبر رسید که قافله تجاری بزرگی ازشام درحال برگشت به مکه است، آنحضرت«ص» بعد از برنامه ریزی خواست که به آن حمله کند ودستور به آماده شدن صحابه داد.
نکته ای که اینجامهم است که چرا مسلمان به مال تجاری کفار حمله کنند؟ وچرااموال آنها را حیف وميل کنند؟ وازاین نظر دین اسلام را دینی خشن وغارتگر معرفی کنند؟ جواب این موضوع را اینگونه می دهیم که وقتی مسلمانان از مکه خارج شدند وبه مدینه هجرت کردند مال ومنال خود را همانجا گذاشتند ودر این قافله تمام اهل مکه؛ هم مسمانان وهم کفار سهم داشتند که مسمانان می خواستند مال خود را از کفار پس بگيرند.
آنحضرت «ص» 12رمضان از مدینه خارج شدند.چون اصلا بحث جنگ نبود خیلی از انصار همراه نبودند واکثر مهاجرین بودند که برای پس گرفتن اموال خود آماده بودند.ابو سفیان که سر لشکر قافله تجاری بود اوکه فردی زیرک وباهوشی بود احساس خطر کرد. به هر روستایی می رسید از اهل آن می پرسید آیا کسی راندیده اید؟
ووقتی که خبردار شد که مسلمانان دارند به قافله حمله می کنند دو کار انجام داد؛1- مسیر قافله را به طرف دریا تغییر می دهد 2- ضمضم بن عمرو غفاری را برای کمک به مکه می فرستد . آورده اند که گران جانی بی ادبی داشت می کرد،عزیزی او را ملامت نمود اوگفت: چه کنم؟آب وگل مرا چنین سر شته اند.عزیز گفت:آب وگل را نیکو سر شته اند اما لگد کم خورده است!!!
...................................................................................
آورده اند که یکی از شاعران پیش امیردزدان رفت،امیردزدان دستور داد که جامه از جان او برکنند وازده هم اورابیرون کنند مسکین در سرما رفت،سگان به دنبالش افتادند،مسکین خواست سنگی بردارد وسگان رادفع کند زمین یخ گرفته بود،عاجز وناتوان شد وگفت:این چه حرام زاده مردمانند که سنگ رابسته وسگ را گشاده!امیر از دوربدید وبشنید وبخندید وگفت:ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت:جامه خود می خواهم اگر انعام فرمایی
امیدوار بود آدمی بر خیر کسان*مرابه خیر تو امید نیست شر مرسان
دانشنامه رشد.آی آر
موّرخین از گذشته کوشیدهاند تا پرسشهای تاریخی را با پژوهش در اسناد نوشتاری پاسخ گویند. با اینحال پژوهشهای تاریخی تنها به این منبعها محدود نمیشوند. به طور کلی منبعهای دانش تاریخی را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: نوشتهها، گفتهها، بقایای مادی. تاریخنگاران برای کار خود از هر سه استفاده میکنند.
موّرخان غالباً به اهمیت نوشتههای تاریخی اشاره میکنند. این تأکید باعث ایجاد اصطلاح پیش از تاریخ شده که به دورانی که هنوز خط ساخته نشده بود اشاره میکند. تقسیم تاریخ به شکل پیش از تاریخ و پس از تاریخ بستگی زیادی به موضوع مورد مطالعه دارد زیرا خط در هر جای دنیا در زمان خاصی پدید آمدهاست.
توجه به گذشتهٔ انسان به طور طبیعی باعث تقیسم زمان به تکههای قابل اداره شدهاست. راههای زیادی برای تقسیم گذشته وجود دارد که از این میان میتوان به تقسیمهای تاریخشماری، فرهنگی و موضوعی اشاره کرد. این سه گونهٔ تقسیمبندی انحصاری نیستند و غالباً میتوان موارد تداخل را بین آنها مشاهده کرد. تمرکز روی مکان، زمان یا موضوعی خاص بین موّرخان امری عادی است و باعث تخصصگرایی در تاریخنگاری میشود. تاریخ برای دیگران، به شکل اصطلاحی کلی به معنای مطالعهٔ هر چیز دربارهٔ انسانهای پیشین در آمدهاست اما به تازگی حتی این محدوده هم توسط رشتههایی چون تاریخ بزرگ به چالش کشیده میشود. از روزگاران گذشته تاریخ را با هدفهای عملی یا نظری میخواندند اما امروزه آن را جهت کنجکاوی فکری هم مطالعه میکنند.
ویکی پدیا
موضوع هر عام چیزی است که در آن از عوارض ذاتی آن علم بحث میشود و مفهوم صورتی از شی است که در ذهن حاضر میشود. با این نگرش بررسی تحولات گوناگونی که در حیات و اندیشه آدمی رخ میدهد موضوع علم تاریخ است و مفهوم تاریخ صورت کلی از مجموع خصایص و صفات أن تحولات است. اگر انسان محور اصلی تاریخ باشد بیگمان شناخت قوا ، حواس و ادراکات انسانی و جلوههای بیرونی آن یعنی زندگی ، سیاست علوم ، آداب ، فنون و تحولات آن ، همه موضوع تاریخ برای همین انسان میتواند باشد.
پس تاریخ یکی از شیوههای احاطه یافتن بر کل انسانیت است و هرچه متعلق به زمان است از احوال ، اعمال و اندیشهها نیز موضوع تاریخ است. از طرفی تاریخ مکتوب ، توصیف همین تحولات و احوال از طریق ثبت و نگارش آنها است. اما تاریخ مکتوب ، کل تاریخ نیست بلکه آن بخشی از احوال و اندیشههایی است که به ضبط آمده است. از أنجا که احوال و اندیشههایی که موضوع تاریخ است همه در اطراف انسان میگردد، چنین مینماید که آنچه در دنیا رخ میدهد و تاریخ میگردد بیشباهت به یکدیگر نباشد و این نشانگر قانونمندی در تاریخ است و از نظریه قانونمندی فایده تاریخ بیرون کشیده میشود که یکی از بنیادهای فلسفه تاریخ از دیدگاه مورخان اسلامی است.
دانشنامه رشد.کام
پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.
پاتوق۳۰.کام
شهرآرا.کام