بهترین همسایه


غروب يك روز پاييزي است. باد شاخه‏هاي درختان را تكان مي‏دهد و برگ‏هاي زرد و نارنجي درخت روي زمين مي‏ريزد. هوا رفته‏رفته تاريك مي‏شود و اينجا در پارك كوهسنگي درست در پاي كوه جبل‏النور خبرهايي است. اينجا در اين نقطه از شهر، شهر آيينه‏ها، شهر امام آب و آيينه انگار قرار است اتفاقي بيفتد انگار قرار است... نه اصلا اتفاق افتاده است؛ اينجا در اين نقطه از شهر به مناسبت دهه كرامت از چند روز پيش نمايشگاه‏هايي برگزار شده و برنامه‏هاي جشن و سرور برپاست. درست از شب ميلاد حضرت معصومه(ع) شروع شده و قرار است تا شام ولادت حضرت رضا(ع) ادامه يابد و اين 10روز ها همه‏اش شادي است و سرور و جشن و شادماني. اينجا پارك كوهسنگي است. هوا تقريبا تاريك شده و باد پاييزي از لابه‏لاي شاخه‏هاي درختان عبور مي‏كند و در دل كوه مي‏پيچد. آن سوتر در نقطه بالاي كوه جايي كه هشت شهيد گمنام آرميده‏اند مرداني از جنس ايثار و شهادت نظاره‏گر اين جوش و خروش و جشن و شادماني‏اند.

اينجا همه هستند؛ از كوچك گرفته تا بزرگ، از پير گرفته تا جوان، از زن گرفته تا مرد، از مشهدي گرفته تا زائر، از مردم عادي گرفته تا مسئولان شهرداري و از هنرمندان گرفته تا سخنرانان، اينجا همه حضور دارند و از همه مهم‏تر آن هشت كبوتر سفيدي است كه از بالاترين نقطه كوه با افتخار نظاره‏گر اين سرور و شادماني‏اند كه به مناسبت دهه كرامت و ميلاد امام مهرباني‏ها برپا شده است. انگار قرار است امسال شهرداري مشهد سنگ تمام بگذارد، انگار قرار است امسال از جان مايه بگذارد، انگار قرار است نه بگذاريد راحت‏تر بگويم،به واقع از جان مايه گذاشته است، فقط كافي است به غرفه‏ها و نمايشگاه‏ها نگاه كني، فقط كافي است به جشن و برنامه‏هاي شاد امشب توجه كني، فقط كافي است لبخند مردم را و شادي كودكانه بچه‏ها را ببيني فقط كافي است... آن وقت به خوبي پي ‏خواهي برد كه امسال شهرداري مشهد سنگ تمام گذاشته است.

غرفه‏ها در كنار هم، نمايشگاه‏ها پشت به پشت هم و مردم شاد شاد در كنار هم؛ در واقع اين شب‏ها در پارك كوهسنگي جشني برپاست كه ميزبانش شهرداري و ميهمانانش همه مردم ايرانند.
وقتي مي‏‏رسم دكتر نبي در حال سخنراني است. مردم با شور و اشتياق به حرف‏هايش گوش مي‏دهند برنامه امشب درباره خانواده است. دكتر از خصوصيات خانواده خوب مي‏گويد و از اينكه خانواده رضوي چگونه خانواده‏اي است؟ از فرهنگ رضوي مي‏گويد و از رفتار محبت‏آميز امام مهرباني‏ها با خانواده‏اش. دكتر با شور حرف مي‏زند و مردم با اشتياق گوش مي‏دهند. صحبت‏هايش كه تمام مي‏شود جمعيت حسابي تشويقش مي‏كنند. انگار حرف‏هاي دكتر حسابي به دلشان نشسته است. خوب كه دقت مي‏كنم در لابه‏لاي جمعيت خانواده‏هايي را مي‏بينم كه نوزادشان را هم آورده‏اند. هوا تقريبا سرد است و در پارك كوهسنگي باد مي‏‏وزد اما سخنان دكتر نبي اين‏قدر دلنشين است كه خانواده‏ها ترجيح مي‏دهند نوزاد خود را با پتو و لباس گرم از سرما حفظ كنند اما صحبت‏هاي دكتر نبي را از دست ندهند.
غرفه‏هايي هم كه اينجا برپا شده، جالب است. آدم حيفش مي‏آيد به اين غرفه‏ها سري نزند. مي‏روم به طرف غرفه‏ها، اولين غرفه مربوط به كودكان و نوجوانان است. اينجا تعدادي از بچه‏ها نقاشي مي‏كشند، آن سوتر يك طلبه جوان براي بچه‏ها مجريگري مي‏كند و براي آن‏ها مسابقه گذاشته و بچه‏ها با همان شور و شوق كودكانه خود، طلبه جوان را در برگزاري مسابقه همراهي مي‏كنند.
غرفه بعدي مربوط به فرهنگسراي غدير است، خود غرفه يك طرف و تلسكوپ‏هايي كه جلوي غرفه گذاشته‏اند يك طرف. مردم زيادي اطراف تلسكوپ جمع شده و «مشتري» را نگاه مي‏كنند. جالب است بدانيد اينجا زنانه و مردانه دارد؛ يك تلسكوپ مخصوص مردان است و يك تلسكوپ مخصوص خانم‏ها اما بعضي‏ها جر مي‏زنند و به قول مشهدي‏ها زرنگ بازي در مي‏آورند. نوبت من كه مي‏شود از لنز تلسكوپ نگاهي به آسمان سياه و ابري مي‏اندازم چشمم كه به مشتري و دو قمر اطراف آن مي‏افتد يك بار ديگر به عظمت خدا پي مي‏برم.

غرفه بعدي مربوطه به ناشنوايان است، همان انسان‏هاي معصومي كه اگرچه گوش‏هايشان نمي‏شنوند اما حرف حق را از خيلي‏ها بهتر مي‏شنوند و به آن عمل مي‏كنند. آن سوتر اما غرفه‏اي است كه كمي دل آدم را رنج مي‏دهد. غرفه پيشگامان تفكر سالم درباره بلاي خانمانسوز اعتياد حرف مي‏زند و در آن عكس‏هايي از آدم‏هاي بيماري به چشم مي‏خورد كه گرفتار هيولاي اعتياد شده‏اند. بنرهايي هم نصب شده كه روي آن‏ها از اثرات منفي مصرف موادمخدر نوشته شده است. پيام‏هاي هشدار دهنده و آگاهي بخش سرتاسر غرفه به چشم مي‏خورد. دلم از ديدن عكس معتادهايي با چهره سوخته و لباس‏هاي مندرس مي‏گيرد. براي آن‏ها تاسف مي‏خورم و از اين غرفه بيرون مي‏آيم اما غرفه بعدي حال و هوايش با غرفه قبلي فرق دارد. اينجا غرفه نمايش‏هاي عروسكي است. شركت‏كنندگان در اين غرفه، كودكان معصومي هستند كه از بازي و نمايش عروسك‏ها قاه‏قاه مي‏خندند و از اين خنده پرشور آن‏ها، بزرگ‏ترها و خانواده‏هايشان هم بلندبلند مي‏خندند و از شادي كودكانه فرزندشان شادند.
آن سوتر اما غرفه بزرگي است كه فرهنگسراي خانواده آن را برگزار كرده است. غرفه‏اي كه حقيقتا در طراحي و اجرا سنگ تمام گذاشته است. اينجا كلا درباره خانواده صحبت مي‏شود، درباره روابط عاطفي خانواده‏ها و خطراتي كه كانون خانواده را تهديد مي‏كند. دوتا چشم كشيده‏اند روي يك تابلو و نصب كرده‏اند روي ديوار، اين يعني اينكه زن و مرد هركدام زندگي را از نگاه خود مي‏بينند. آن سوتر سفره‏اي است كه چند ظرف شكسته هم در آن به چشم مي‏خورد، اين نشان دهنده دعواي زن و شوهر است.
آن سوتر اما مشخصه‏هاي يك خانواده رضوي و موفق روي ديوار در قالب كلمات زيبا مانند صداقت، اعتماد، محبت و ... نصب شده است. اگر يك كلمه از آن را بردارند پازل خانواده موفق ناقص مي‏شود. غرفه زيبايي است و البته بزرگ و پرطول و دراز. نمادهايي كه نصب شده هركدام يك معنا و مفهوم مي‏دهد و شايد جالب‏ترين آن، آيينه‏اي باشد كه به معناي اين است كه فرد در زندگي بايد به خودشناسي برسد. آيينه شايد البته معناي خود انتقادي هم داشته باشد.
آن سوتر اما نمايشگاه ديگري است و غرفه‏هاي جالبي هم برپاست. اينجا هم يك غرفه مخصوص كودكان است هم يك غرفه مخصوص جنگ نرم. جنگ نرم همان جنگي كه امروز از همه جنگ‏ها مهم‏تر است. اينجا در اين غرفه، فضا به كلي فرق مي‏كند. يك نمايشگر دارند كه صحنه‏هاي جنگ و عمليات‏هاي مختلف را نشان مي‏دهد. دور تا دور آن، عكس‏هايي از شهدا نصب شده است، اينجا بايد مودبانه‏تر حركت كرد. حضور در غرفه‏اي كه مزين به عكس و نام شهداست و ياد شهدا در آن جاري است، بايد با معرفت و احترام همراه باشد. يك قسمت از غرفه، مخصوص پاسخگويي به شبهات است. ابزار و وسايل نظامي هم دور تا دور غرفه نصب شده است. يك بيسيم هم گذاشته‏اند جلوي در غرفه. بعضي‏ها شيطنت مي‏كنند. يك نفر بيسيم را برمي‏دارد و با صداي بلند حرف مي‏زند. جمعيت مي‏خندد. روح حاكم بر غرفه با وجود اين شيطنت‏ها، روحي معنوي است. پوتيني كه گوشه‏اي از نمايشگاه نصب شده نشان از عزم راسخ و ثبات قدم رزمندگان دارد.
از غرفه كه بيرون مي‏آيم، آن طرف‏تر نمايشگاه ديگري است كه مرا به سوي خود مي‏كشد. خيلي جالب است. اين را وقتي متوجه مي‏شوم كه پا به نمايشگاه مي‏گذارم. يك قسمت مربوط به مشهد قديم است. وارد كه مي‏شوم احساس مي‏كنم واقعا اينجا مشهد قديم است. محله‏هايي چون پنجرا پايين خيابان، محله سراب و ... به زيبايي به تصوير كشيده شده است. فضا، فضاي نوستالوژيكي است آدم اينجا احساس خوبي دارد. شغل‏هاي قديمي هم اينجا به تصوير كشيده شده‏اند. از آهنگري گرفته تا زرگري و پارچه فروشي و مسگري و نمدمالي. انتهاي نمايشگاه چند تخت گذاشته‏اند و دو سماور بزرگ و با چاي از بازديدكننده‏ها پذيرايي مي‏شود. اينجا ديگر يك مقدار شبيه كافه‏هاي سنتي مي‏شود.
اما در قسمت ديگري از نمايشگاه، داستان‏هايي زيبا از زندگي حضرت امام رضا(ع) در قاب‏هايي زيبا برروي ديوار نصب شده است. داستان‏هاي جذابي كه آدم حظ مي‏كند از خواندن آن‏ها. نوشته‏اند مستقيم وارد و از سمت چپ خارج شويد. همين كار را مي‏كنم و مستقيم وارد نمايشگاه مي‏شوم. دورتادور نمايشگاه روي ديوار تابلوهايي شامل داستان‏هاي زيبا از زندگي امام آب و آيينه به چشم مي‏خورد. بازديدكننده‏ها يك‏يك اين تابلوها را مي‏خوانند. داستان‏ها حسابي به دل مي‏نشينند. بعضي‏هايشان واقعا جذاب و دلنشين است. از مهرباني حضرت مي‏گويد و از لطف و صفاي آن امام به شيعيان و يارانش و سخاوتمندي امام و همچنين از علم و هوش و استعداد عالم آل محمد(ص). يك داستان حسابي به دلم مي‏نشيند؛ آنجايي كه مامون در حضور بزرگاني از اقوام و مذاهب و اديان ديگر در مجلس روبه امام مي‏گويد: مي‏خواهم خلافت را به تو واگذار كنم و امام درجواب دندان شكني به مامون مي‏گويد: اگر خلافت را خدا به تو داده، حق نداري آن را به كسي بدهي و اگر خدا به تو نداده چطور مي‏تواني چيزي را كه مال تو نيست، به ديگران ببخشي؟ مامون زبان به دهان مي‏گيرد و تا آخر مجلس ساكت مي‏شود.
اما اين پايان نمايشگاه و جشن و جنگ امشب نيست، آن سوتر نمايشگاه ديگري است كه زندگي امام را دوباره به تصوير كشيده است. آدمك‏هايي ساخته‏اند كه نقش مردم روزگار امام رضا(ع) را نشان مي‏دهد و باز هم داستان‏هايي از زندگي آن حضرت. اولش از داستان پناه آوردن گنجشك به حضرت و كمك خواستن حيوان از امام رضا(ع) شروع مي‏شود كه امام به سليمان يكي از يارانش مي‏گويد: چوب دستي‏ات را بردار و دنبال گنجشك برو و ماري را كه به لانه او حمله كرده است، بكش و جوجه‏هاي گنجشك را نجات بده. سليمان اين كار را مي‏كند و دوباره به مسجد باز مي‏گردد و از حضرت مي‏پرسد: شما از كجا مي‏دانستيد گنجشك چه مي‏گويد: و امام در جوابش فرمود: سليمان مگر نمي‏داني ما حجت خداييم.
نمايشگاه با اين داستان شروع مي‏شود و همان طور ادامه مي‏يابد. در ميان نمايشگاه يك راوي با لباس‏هاي عربي درباره داستان‏ها توضيح مي‏دهد. كمي بعد از اين نمايشگاه هم بيرون مي‏آيم. در اين دو ساعت تقريبا تمامي غرفه‏ها و بخش‏هاي نمايشگاه را بازديد كردم و در هر غرفه و هر بخش از نمايشگاه واقعا آنچه را كه به چشم ديدم، زيبايي بود و زيبايي.كم‏كم آماده رفتن مي‏شوم. از پله‏هاي كوهسنگي پايين مي‏آيم. در وسط پارك، جمعيت كمتري را مي‏بينم. باد سردي مي‏وزد پارك تقريبا خلوت شده اما هنوز در پاي جبل‏النور جايي كه ماه مي‏درخشد، صداي جشن و شور و شادي به گوش مي‏رسد و مردم از غرفه‏ها و بخش‏هاي مختلف نمايشگاه بازديد مي‏كنند.
مسئول دبيرخانه ستاد دهه كرامت شهرداري مشهد:هدف از برگزاري نمايشگاه «بهترين همسايه» ترويج فرهنگ رضوي است
مدير مراسم‌ و اكران‌هاي فرهنگي تبليغي سازمان‌ فرهنگي و تفريحي شهرداري مشهد و مسئول دبيرخانه ستاد دهه كرامت گفت: براي برگزاري نمايشگاه، «بهترين همسايه» تقريبا تمامي امكانات، ظرفيت و نيروهاي انساني سازمان‌هاي فرهنگي و تفريحي شهرداري مشهد بسيج شده و هدف از برگزاري اين نمايشگاه، تعميق و ترويج فرهنگ رضوي است.
سيدرحمان ميرزائيان با اعلام اين مطلب در گفتگو با شهرآرا افزود: پركردن اوقات فراغت شهروندان مشهدي و زائران حضرت رضا(ع)، ايجاد روحيه شور و نشاط و شادماني در جامعه و سطح شهر و از همه مهم‌تر اشاعه تعميق و ترويج فرهنگ و سيره رضوي از مهم‌ترين اهداف برگزاري اين نمايشگاه است كه در ايام دهه كرامت ميزبان زائران و مجاوران حرم رضوي است.او افزود: اين نمايشگاه به همراه جشنواره به بهانه دهه كرامت در بوستان كوهسنگي برپاست و زائران و مجاوران حضرت رضا(ع) مي‌توانند روزهاي عادي از ساعت 17 تا 22 و روزهاي جمعه از ساعت 15 تا 22 از اين نمايشگاه بازديد كنند.
ميرزائيان گفت: براي برگزاري اين نمايشگاه 180تشكل فراخوان شدند اما در مجموع به دليل محدوديت فضا، تعدادي از تشكل‌ها از جمله موسسه كتاب‌پردازان، انجمن ناشنوايان موسسه ياس نبي، موسسه پيشگامان تفكر سالم و ... در كنار فرهنگسراي غدير، فرهنگسراي خانواده، فرهنگسراي پايداري، فرهنگسراي كودك و آينده و فرهنگسراي حجاب فرصت حضور در اين نمايشگاه را پيدا كرده‌اند.وي افزود: در حال حاضر هر شب بيش از 2هزار نفر از اين نمايشگاه بازديد مي‌كنند.ميرزائيان خاطرنشان كرد: اين نمايشگاه و جشنواره به بهانه دهه كرامت به مدت 12شب برگزار مي‌شود كه روزهاي عادي يك برنامه و روزهاي جمعه دو برنامه براي بازديدكنندگان برگزار مي‌شود و در مجموع در 12شب 14 برنامه براي زائران و مجاوران تدارك ديده شده است.
وي همچنين از حضور چهره‌هاي سرشناس در اين نمايشگاه به عنوان مهمان خبر داد و افزود: چهره‌هاي معروفي مانند حسن كامراني‌فر كمك‌داور بين‌المللي، محمد الهي بازيگر تئاتر و تلويزيون، مسگراني قاري بين‌المللي قرآن كريم، گلريز خواننده سرودهاي انقلابي، بايزان‌منش بازيگر تئاتر و ... در طول برگزاري نمايشگاه «بهترين همسايه» به عنوان ميهمان در جمع مردم حضور خواهند يافت.

عکسی ازنامهای اصیل ایرانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نکاتی درموردتاریخ وفوایدآن

    تاریخ از نظر لغت بمعنای تعیین وشناساندن وقت است , برخی این واژه را عربی نداسته اند اما قول راجح این است که تاریخ از ماده ی «ارخ»یا «ورخ»بمعنای تعیین وقت گرفته شده است بعنوان مثال درزبان عربی گفته می شود :ارخت الکتاب و ورخته یعنی: بینت وقت کتابته , اما دراصطلاح: تاریخ به علمی گفته می شود که بوسیله آن به تعیین وقایع وحوادث و اوضاع واحوال زند گی درزمان گذشته بويژه زندگانی پادشاهان، فاتحان وشخصیت های بر جسته و... ونیز به معرفی اخلاق وتمدن وامور دیگر ملت ها پرداخته می شود .

موضوع تاریخ :

علامه سخاوی «رح» معتقد است که موضوع تاریخ، انسان وزمان است , به تعبیر دیگر موضوع تاریخ بررسی حالات وحوادثی است که برای انسان در زمان رخ می دهد.

اولین تاریخ گذار وسبب وضع تاریخ :

اولین فردی که تاریخ زد« یعلی بن امیه » بود که از یمن برای حضرت عمر«رض» نامه ای فرستاد وبه آن تاریخ نهاد حضرت عمر «رض» این عملش را تحسین نمود , ونیز روایت شده که مردی ازیمن نزد حضرت عمر «رض» آمد و گفت:من در یمن چیزی را مشاهده کردم که آنرا تاریخ می نامند وازفلان سال وفلان ماه آنرا می نویسند ,حضرت عمر «رض» نیز به این کار دستور داد.

سبب وضع تاریخ هجری :

ازآنجا بود که ابو موسی اشعری نامه ای بسوی حضرت عمر«رض» فرستاد که در لابه لای نامه هایی که از طرف امیرالمومنین به ما می رسد قرار داد معامله ای به چشم می خورد که موعد پرداختنش ماه شعبان بود, اما نمی دانیم که شعبان گذشته مقصود است یا شعبان آینده! لذا حضرت عمر «رض» به منظور تعیین کردن یک تاریخ مناسب بزرگان صحابه راجمع کرد و از آنان مشورت گرفت؛ نظریه های متعددی رد و بدل شد ودر نتیجه مبدأ هجرت از مکه به مدینه بعنوان تاریخ انتخاب شد،زیرا دولت اسلام با هجرت به شکوفایی رسید.

اهمیت وارزش تاریخ:

برای بیان اهمیت تاریخ از دیدگاه اسلام همینقدر کافی است که تاریخ وقصص از مهمترین اجزای علوم پنجگانه قرآن کریم بشمار می آیند. قرآن کریم برای تبیین علت حوادث نا مطلوب  راه رویارویی آنها وکسب ارزش های انسانی به ایام گذشته واقوام پیشین وتوجه خاصی مبذول داشته است , البته روشی که قرآن  کریم در بیان تاریخ وقصص دارد از ویژگی خاصی برخوردار است , زیرا درقرآن فقط بخشهایی از حکایات ذکر نمی شود. با توجه به سبک قرآن دربیان داستانهای تاریخی این حقیقت روشن  می گردد که هدف از بیان  سر گذشت پیشینیان چنان اهمیت دارد که خداوند به پیامبرش فرمان می دهد در راه اعتلایی دین , رستگاری و هدایت بندگان از تاریخ استفاده کنند , وروزهای مقدس خداوند «ایام الله »را به یادشان آورد .

علامه سخاوی درباره ارزش ذخایر تاریخی می نویسد:«تاریخ نه مایه سرگرمی بلکه نوعی پل ارتباطی میان نسل های متوالی بشربرای  دستیابی به تجربه واندوخته های پیشنیان است».

الطاف حسین حالی می گوید:«بزرگانی از مطالعه تاریخ به بزرگی رسیدند،مثل: مارتین لوتر»

فایده تاریخ واقوال بعضی بزرگان:

بعضی از فقهای مسلمان معتقدند که از قرن چهارم، یعنی از اتمام تدوین علم حدیث فایده تاریخ منقطع گردید واشتغال به آن برای مورخین گذشته آن هم در حد ضرورت جایز بوده است, اما برای مورخین امروزی علم تاریخ هیچگونه فایده ای دربرندارد ودرمقابل،گروه دیگرازفقها معتقد به فرض کفایه بودن آن هستند وامام احمد«رح»ازافرادی است که اشتغال به تاریخ رااز دایره غیبت خارج می گردانند.

 علامه ابن اثیر در مورد آنانی که تاریخ را علمی بیهوده ولغو پنداشته وبه تحقیر ومذمت آن می پردازند می گوید:«این افراد درواقع جزوآن افراد کوتاه بینی هستند که دیدشان به پوست ومیوه افتاده وبه مغزآن نگاهی نمی افکنند.» پس فواید تاریخ اسلام را در چند چیز می توان خلاصه کرد:1- انتقال هزاران تجربه اعم  ازفرهنگ واداب وسنن به نسل های بعدی2- آگاهی ازعوامل شکست ها پیروزی ها ورشد تمدن ها ومرگ آنها 3- آگاهی از عوامل پیدایش عقیده ها وبررسی های تاریخی و ویژگی آنها.

آیا تاریخ دانش است یا خیر؟

از آنجا که دانش بودن تاریخ به آسانی میسر نیست، گروهی به تاریخ وگزاره های آن بسیار بدبین وبی اعتمادند ,اینان علم تاریخ را ندری ضعیف می دانند که در مسیر ناهمواری زندگی کمتر می توان بدان اعتماد کرد.

مورخین وفلاسفه اسلامی گذشته تاریخ راجزء علوم نمی دانستند ونیز درتمام کتب گذشته که درموردعلوم مختلف بحث شده فصلی مستقل برای تاریخ به چشم نمی خورد،اما به دلیل اینکه وجود تاریخ به عنوان مجموعه ای از معارف است بیشترمحققان به چنین نگاهی بد بینند.

برخی از وقایع بگونه ای است که امکان تحریف دروغ پردازی در ثبت ونقل وقایع، متهم کرد دررویکرد تاریخ قرآن به خوبی بیانگر اهمیت اعتبار فایده مندی وعلمیت تاریخ است.

 به امید روزی که با مطالعه دقیق تاریخ تصویر زیبای قرآن را به جامعه نشان داده وسر مشق ونمونه ای برای آینده گان قرار بگیریم«ان شاء                               

    اخلاق وشمايل نبوي

 

 

هند بن ابی هاله که مردی وصف کننده بود،درباره رسول اکرم «ص»چنین گفته است: آنحضرت «ص»همواره اندوهگین و اندیشمند بود،به نظر می رسید استراحتی ندارد.سکوتی ژرف داشت وجزدرموارد لزوم سخن نمی گفت. سخنانش جامع همه معانی وتعیین کننده حق وباطل از یکدیگر بود. هیچ کاستی وفزونی نداشت،تند خو نبود، هیچ کس را خوار نمی کرد،نعمت هر اندازه اندک بود آن را بزرگ می شمرد وازآن عیب نمی گرفت،هیچ غذا وخوردنی را نکوهش نمی کرد وبیش ازاندازه نیزستایش را نمی نمود،دنیا وامور وابسته به آن اورا به خشم نمی آورد،اگر کسی ازحق تجاوزمی کرد ازپای نمی نشست مگرکه جانب حق را یاری کند و برای کارهای مربوط به خود خشمگین نمی شد. چون به چیزی اشاره می کرد با تمام کف دست خود اشاره می کرد. به هنگام شگفتی دست خود را برمیگرداند درآن حال اگرسخن می گفت،انگشت ابهام دست چپ خود را دردست راست می گرفت.اگر گاهی خشمگین میشد کاملا اعراض وروگردانی می کرد وهرگاه خشنود میشد چشم فرو می افکند و نگاهش را پایین می انداخت .خنده اش به صورت لبخند بود و هر گاه لبخندی می زد دندانهای پیشین آنحضرت«ص»همچون مروارید می درخشید.

سیدنا علی «رض»،که از آگاه ترین افراد نسبت به اوصاف واخلاق رسول الله «ص»بود وبیش از هر کس بااومعاشرت داشت ونیز در وصفش توانا تر ازدیگران بود،در وصف رسول الله «ص»چنین می فرماید:آنحضرت «ص» ازبدگویی وبی عفتی بسیاربه دور بود. دربازار ومجامع واماکن عمومی صدایش را بلند نمی کرد،بدی را با بدی پاسخ نمی داد،بلکه عفو وگذشت می نمود. بادست مبارک احدی را مورد ضرب قرار نداد مگر در میدان جهاد درراه خدا .هر گاه وارد منزل میشد رفتار وسلوکش همانند مردم عادی بود.لبا سهایش راتمییز  می کرد،گوسفندش را می دوشید وکارهایش رابا دستان مبارک انجام می داد. همواره از احوال یارانش جویل میشد وازمردم درباره ی احوالشان پرس وجو می کرد. نیکویی را تقدیر وتایید وزشتی را تقبیح می نمود.اساس کارش مبنی بر اعتدال ومیانه روی بود. ازافراط وتفریط به دور بود.آنحضرت «ص» درهیچ موردی ازموارد خیرغفلت نمی کرد تا مبادا مردم غافل شوند واحساس ملال نمایند.کسانی که به او نزدیک بودند بهترین مردم به شمار می آمدند وبهترین مردم نزد ایشان خیر خواه ترین آنها بود!. برترین فرد از نظرمنزلت نزد وی کسی بود که بیش ازدیگران غمخواروهمکارمردم باشد. آنحضرت «ص» بدون یاد الهی ازجایش بر نمی خواست ونمی نشست.در مجالس رعایت حال همه را می کرد به طوری که هیچ کس تصور نمی کرد که دیگران به نزد پیامبر«ص» از او گرامیترند. چنانچه شخصی حاجت خود را بیان می کرد رسو الله «ص»با حوصله کامل به سخنش گوش می داد تا اینکه خود آن شخص بلند میشد ومی رفت. حسن اخلاق و گشاده روییش چنان بود که همه ی اصحاب او را پدری مهربان برای خود میپنداشتند. مجلس ایشان سراپا حکمت،بردباری،حیا،عفت وامانت بود. صداها در حضورش بلند نمی شد.معایب کسی مورد بحث قرار نمی گرفت،آبروی کسی ریخته نمی شد،نقطه ضعفها افشا نمی گشت.

یکی دیگر از وصف کنندگان می گوید: «کسی را قبل ازاو، وبعد ازاو،مثل او ندیدم!»

خداوند متعال پیامبرش را با زیبایی ها آراسته ودروجوداوازجانب خود صفت محبت وهیبت بود.

براء بن عازب«رض»در وصف آنحضرت«ص» میفرماید: ایشان قد وقامتی میانه داشت. من روزی  در حالی ایشان رادیدم که لباس قرمزرنگی بر تن مبارک ایشان بود،از ایشان کسی زیباتر ندیدم!

انس«رض»میگوید: من هیج ابریشمی را به نرمی دست آنحضرت«ص» ندیده ام وهیچ بویی را بهتر از بوی خوش آنحضرت «ص» استشمام نکرده ام.

محسن رحمت زهی- مخزن العلوم خاش

 

اتفاقات پنهان وآشکار جنگ بدر

 

قبل ازاينکه نوشته ای شکل بگيرد بايد جنبه اخلاقی داشته باشد، نه اينکه تنهاهمين که موثر و دلپسندباشد کافی است. چرا که می گويند واقعيت تلخ است! ودر اين بين انسان متعهد کسی است که حقيقت رابا تمام جلوه های زيبايش تجلی دهد. دين ما دين باورهاست وشرم وپرده پوشی وپنهان کاری را درآن راه نيست. به راستی آياهست یک جامعه بشری که بر پایه اخلاق وصداقت وایثار بنا شده باشد جز جامعه اسلام؟ آیا اجتماعات وادیان دیگر همچون اسلام نمونه کامل یک حکومت اسلامی را بخود دیده است؟

در سال دوم ه.ق ماه رمضان به پیامبر «ص» خبر رسید که قافله تجاری بزرگی ازشام درحال برگشت به مکه است، آنحضرت«ص» بعد از برنامه ریزی خواست که به آن حمله کند ودستور به آماده شدن صحابه داد.

نکته ای که اینجامهم  است که چرا مسلمان به مال تجاری کفار حمله کنند؟ وچرااموال آنها را حیف وميل کنند؟ وازاین نظر دین اسلام را دینی خشن وغارتگر معرفی کنند؟ جواب  این موضوع را اینگونه می دهیم که وقتی مسلمانان از مکه خارج شدند وبه مدینه هجرت کردند مال ومنال خود را همانجا گذاشتند ودر این قافله تمام اهل مکه؛ هم مسمانان وهم کفار سهم داشتند که مسمانان می خواستند مال خود را از کفار پس بگيرند.

آنحضرت «ص» 12رمضان از مدینه خارج شدند.چون اصلا بحث جنگ نبود خیلی از انصار همراه نبودند واکثر مهاجرین بودند که برای پس گرفتن اموال خود آماده بودند.ابو سفیان که سر لشکر قافله تجاری بود اوکه فردی زیرک وباهوشی بود احساس خطر کرد. به هر روستایی می رسید از اهل آن می پرسید آیا  کسی راندیده اید؟

ووقتی که خبردار شد که مسلمانان دارند به قافله حمله می کنند دو کار انجام داد؛1- مسیر قافله را به طرف دریا تغییر می دهد 2- ضمضم بن عمرو غفاری را برای کمک به مکه می فرستد . آورده اند که گران جانی بی ادبی داشت می کرد،عزیزی او را ملامت نمود اوگفت: چه کنم؟آب وگل مرا چنین سر شته اند.عزیز گفت:آب وگل را نیکو سر شته اند اما لگد کم خورده است!!!

...................................................................................

آورده اند که یکی از شاعران پیش امیردزدان رفت،امیردزدان دستور داد که جامه از جان او برکنند وازده هم اورابیرون کنند مسکین در سرما رفت،سگان به دنبالش افتادند،مسکین خواست سنگی بردارد وسگان رادفع کند زمین یخ گرفته بود،عاجز وناتوان شد وگفت:این چه حرام زاده مردمانند که سنگ رابسته وسگ را گشاده!امیر از دوربدید وبشنید وبخندید وگفت:ای حکیم از من چیزی بخواه. گفت:جامه خود می خواهم اگر انعام فرمایی

امیدوار بود آدمی بر خیر کسان*مرابه خیر تو امید نیست شر مرسان       

                                                                                                                                        دانشنامه رشد.آی آر                                        

تاریخ دراصطلاح

تاریخ پژوهش در رخدادها و کارهای آدمی در گذشته‌است. هرچند غالباً این رشتهٔ مطالعاتی را در زیرگروهی از علوم انسانی یا علوم اجتماعی قرار داده‌اند، با اینحال می‌توان آن را به عنوان پلی بین این دو شاخه تلقی کرد؛ زیرا روش‌های مطالعاتی مختلف آن از هر دو شاخه وام گرفته شده‌اند. تاریخ به عنوان یک رشتهٔ مطالعاتی دارای شاخه‌ها و گرایش‌های جانبی زیادی است که از آن میان می‌توان به تاریخ‌شماری، تاریخ‌نگاری، تبارشناسی، خط نگاری تاریخی(کتابت شناسی)و cliometrics اشاره کرد.

موّرخین از گذشته کوشیده‌اند تا پرسش‌های تاریخی را با پژوهش در اسناد نوشتاری پاسخ گویند. با این‌حال پژوهش‌های تاریخی تنها به این منبع‌ها محدود نمی‌شوند. به طور کلی منبع‌های دانش تاریخی را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد: نوشته‌ها، گفته‌ها، بقایای مادی. تاریخ‌نگاران برای کار خود از هر سه استفاده می‌کنند.

موّرخان غالباً به اهمیت نوشته‌های تاریخی اشاره می‌کنند. این تأکید باعث ایجاد اصطلاح پیش از تاریخ شده که به دورانی که هنوز خط ساخته نشده بود اشاره می‌کند. تقسیم تاریخ به شکل پیش از تاریخ و پس از تاریخ بستگی زیادی به موضوع مورد مطالعه دارد زیرا خط در هر جای دنیا در زمان خاصی پدید آمده‌است.

توجه به گذشتهٔ انسان به طور طبیعی باعث تقیسم زمان به تکه‌های قابل اداره شده‌است. راه‌های زیادی برای تقسیم گذشته وجود دارد که از این میان می‌توان به تقسیم‌های تاریخ‌شماری، فرهنگی و موضوعی اشاره کرد. این سه گونهٔ تقسیم‌بندی انحصاری نیستند و غالباً می‌توان موارد تداخل را بین آن‌ها مشاهده کرد. تمرکز روی مکان، زمان یا موضوعی خاص بین موّرخان امری عادی است و باعث تخصص‌گرایی در تاریخ‌نگاری می‌شود. تاریخ برای دیگران، به شکل اصطلاحی کلی به معنای مطالعهٔ هر چیز دربارهٔ انسان‌های پیشین در آمده‌است اما به تازگی حتی این محدوده هم توسط رشته‌هایی چون تاریخ بزرگ به چالش کشیده می‌شود. از روزگاران گذشته تاریخ را با هدف‌های عملی یا نظری می‌خواندند اما امروزه آن را جهت کنجکاوی فکری هم مطالعه می‌کنند.

                                                                                                                        ویکی پدیا

معنای فنی تاریخ

معنای فنی تاریخ

درباره واژه تاریخ ، تعریف و توضیح آن و این که از چه زمانی بکار رفته است روایات متعددی در دست است. در تمدن اسلامی و تاریخ نگاری اسلامی ایرانی درباره منشا واژه تاریخ ، معنای لغوی و اصطلاحی آن بحث‌های صورت گرفته است که در این مقاله بررسی می‌گردد. در معنای فنی تاریخ گفته‌اند تاریخ یعنی معلوم کردن احوال انبیا و امامان و فرمانروایان و وزرا و خلفا و حوادث بزرگ مانند جنگ‌ها و فتح‌ها برحسب زمان به همین سبب کتابهایی که مشتمل بر این موضوعات همراه با تعیین زمان آنها بود تاریخ نام گرفت.

از آغاز اطلاق تاریخ بر کتاب‌های مشتمل بر حوادث و احوال آگاهی دقیقی نداریم اما ظاهرا کهنترین کتابی که نام تاریخ بر آن اطلاق شده است، کتاب التاریخ اثر عوانه ابن‌الحکم می‌باشد. بعضی از مورخان معنای تاریخ را بسیار گسترده دانسته‌اند و حتی آن را شامل شناخت احوال عالم از جمله زلزله ، سیل ، کسوف و سایر پدیده‌هایی که انسان دخلی در آن نداشته هم دانسته‌اند. در برابر این گروه کسانی نیز چهار چوب تنگی برای تاریخ دانسته‌اند و آن را فقط مشتمل بر وقایع مشهور و حوادث سلاطین و دولت‌ها دانسته‌اند. از همین در بحث از تاریخ نگاری اسلامی در چنین حوزه وسیعی باید کاملا مراقب بود که تفاوت میان معنی و موضوع تاریخ محو نگردد.

منشا واژه تاریخ

درباره منشا واژه تاریخ روایتهایی در دست است که آن را با تعیین مبدا تاریخ اسلام مرتبط دانسته‌اند. روایت رایجتر بطور کلی گفته‌اند که روزگارخلافت عمر ابن خطاب به سال17 هجری تاریخ نهاده شد و هجرت پیامبر اسلام مبدا تاریخ گردید. مطابق روایتی از حمزه اصفهانی نخستین بار «یعلی بن امیه» به امیر یمن نامه‌ای تاریخ‌دار به مدینه فرستاد و از آن زمان این کار مرسوم شد. بعضی از لغویان مانند جوالیقی واژه تاریخ را غیر عربی دانسته‌اند.

اما به هر صورت تاریخ به معنای تعیین زمان ترد عرب پیش از اسلام شناخته شده و مرسوم بوده است و واژه‌های «ورخ و توریخ» در عربی بکار می‌رفته است. مسئله دیگری که باید به آن توجه داشت اینکه در قوم اعراب حوادث بزرگ مبدا تاریخ قرار می گرفتند مثل مرگ ولید بن مغیره , بازسازی خانه کعبه و عام الفیل. بنابرین بیشتر محققان هجرت پیامبر به مدینه راکه حادثه ای بزرگ را مبدا تاریخ قرار گرفته‌اند.

تفاوت موضوع و مفهوم تاریخ

موضوع هر عام چیزی است که در آن از عوارض ذاتی آن علم بحث می‌شود و مفهوم صورتی از شی است که در ذهن حاضر می‌شود. با این نگرش بررسی تحولات گوناگونی که در حیات و اندیشه آدمی رخ می‌دهد موضوع علم تاریخ است و مفهوم تاریخ صورت کلی از مجموع خصایص و صفات أن تحولات است. اگر انسان محور اصلی تاریخ باشد بی‌گمان شناخت قوا ، حواس و ادراکات انسانی و جلوه‌های بیرونی آن یعنی زندگی ، سیاست علوم ، آداب ، فنون و تحولات آن ، همه موضوع تاریخ برای همین انسان می‌تواند باشد.

پس تاریخ یکی از شیوه‌های احاطه یافتن بر کل انسانیت است و هرچه متعلق به زمان است از احوال ، اعمال و اندیشه‌ها نیز موضوع تاریخ است. از طرفی تاریخ مکتوب ، توصیف همین تحولات و احوال از طریق ثبت و نگارش آنها است. اما تاریخ مکتوب ، کل تاریخ نیست بلکه آن بخشی از احوال و اندیشه‌هایی است که به ضبط آمده است. از أنجا که احوال و اندیشه‌هایی که موضوع تاریخ است همه در اطراف انسان می‌گردد، چنین می‌نماید که آنچه در دنیا رخ می‌دهد و تاریخ می‌گردد بی‌شباهت به یکدیگر نباشد و این نشانگر قانونمندی در تاریخ است و از نظریه قانونمندی فایده تاریخ بیرون کشیده می‌شود که یکی از بنیاد‌های فلسفه تاریخ از دیدگاه مورخان اسلامی است.

                                                                                                         دانشنامه رشد.کام

سخنراني مشهور " آري اينچنين بود برادر " دكتر شريعتي همراه با تصاوير منتخب (مونتاژ شده)



زندگينامه
دکتر علي شريعتي در سال 1312 در روستاي مزينان از حوالي شهرستان سبزوار متولد شد. اجداد او همه از عالمان دين بوده اند.... پدر پدر بزرگ علي، ملاقربانعلي، معروف به آخوند حکيم، مردي فيلسوف و فقيه بود که در مدارس قديم بخارا و مشهد و سبزوار تحصيل کرده و از شاگردان برگزيده حکيم اسرار (حاج ملاهادي سبزواري) محسوب مي شد. پدرش استاد محمد تقي شريعتي (موسس کانون حقايق اسلامي که هدف آن «تجديد حيات اسلام و مسلمين» بود) و مادرش زهرا اميني زني روستايي متواضع و حساس بود. علي حساسيتهاي لطيف انساني و اقتدار روحي و صلاحيت عقيده اش را از مادرش به وديعه گرفته بود. علي به سال 1319 در سن هفت سالگي در دبستان ابن يمين، ثبت نام مي کند، اما به دليل بحراني شدن اوضاع کشور ـ تبعيد رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقين ـ خانواده اش را به ده مي فرستد و پس از برقراري آرامش نسبي در مشهد علي و خانواده اش به مشهد باز مي گردند. پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در 16 سالگي سيکل اول دبيرستان (کلاس نهم نظام قديم) را به پايان رساند و وارد دانشسراي مقدماتي شد. در سال 31، اولين بازداشت علي که در واقع نخستين رويارويي مستقيم وي با حکومت و طرفداري همه جانبه او از حکومت ملي بود، واقع شد. در همين زمان يعني 1331 وي که در سال آخر دانشسرا بود به پيشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحميد جوده السحار) مي کند. در اواسط سال 1331 تحصيلات علي در دانشسرا تمام شد و پس از مدتي شروع به تدريس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعاليتهاي سياسيش ادامه داد. کتاب «مکتب واسطه» نيز در همين دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسيس دانشکده علوم و ادبيات انساني مشهد وارد آن دانشکده شد. در دانشکده مسئول انجمن ادبي دانشجويان بود در همين سالهاست که آثاري از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسيد و او را سخت تحت تاثير قرار داد. در اين زمان فعاليتهاي سياسي ـ اجتماعي شريعتي در نهضت (جمعيتي که پس از کودتاي 28 مرداد توسط جمعي از مليون خراسان ايجاد شده که علي شريعتي يکي از اعضا آن جمعيت بود). آشنايي او با خانم پوران شريعت رضوي در دانشکده ادبيات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 مي گردد. و پس از چند ماه زندگي مشترک به علت موافقت با بورسيه تحصيلي او در اوايل خرداد ماه 1338 براي ادامه تحصيل راهي فرانسه مي شود. در طول دوران نحصيل در اروپا علاوه بر نهضت آزاديبخش الجزاير با ديگر نهضتهاي ملي افريقا و آسيا، آشنايي پيدا کرد و به دنبال افشاي شهادت پاتريس لومومبا در 1961 تظاهرات وسيعي از سوي سياهپوستان در مقابل سفارت بلژيک در پاريس سازمان يافته بود که منجر به حمله پليس و دستگيري عده زيادي از جمله دکتر علي شريعتي شد. دولت فرانسه که با بررسي وضع سياسي او، تصميم به اخراج وي گرفت اما با حمايت قاضي سوسياليست دادگاه، مجبور مي شود اجراي حکم را معوق گذارد. وي در سال 1963 با درجه دکتري يونيورسيته فارغ التحصيل شد و پس از مدتي او به همراه خانواده و سه فرزندش به ايران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگير شد.


پس از بازگشت از اروپا
پس از پنج سال تحصيل و آموختن و فعاليت سياسي، در اروپا، بازگشت به فضاي راکد و بسته جامعه ايران و آن هم تدريس در دبيرستان بسيار رنج آور بود، سال بعد (وي) پس از قبولي در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسي به تهران منتقل مي شود و با آقايان برقعي و باهنر و دکتر بهشتي که از مسئولين بررسي کتب ديني بودند، همکاري مي کند. ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئي ماسينيون حاصل تلاش او در اين دوره است. از سال 1345 او به استاديار رشته تاريخ در دانشکده مشهد استخدام مي شود. موضوعات اساسي تدرس او را مي توان به چند بخش تقسيم کرد: تاريخ ايران، تاريخ و تمدن اسلامي و تاريخ تمدنهاي غير اسلامي. از همان آغاز روش تدريس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجويان، او را از ديگر استادان متمايز مي کرد. چاپ کتاب اسلام شناسي و موفقيت درسهاي دکتر علي شريعتي در دانشکده مشهد و ايراد سخنرانيهاي او در حسينيه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده هاي ديگر ايران از او تقاضاي سخنراني کنند اين سخنرانيها از نيمه دوم سال 1347 آغاز شد. مجموعه اين فعاليتها مسئولين دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجويان را قطع کنند و به کلاسهاي وي که در واقع به جلسات سياسي ـ فرهنگي بيشتر شباهت داشت، خاتمه دهند. در پي اين کشمکشها و دستور شفاهي ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهاي درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطيل شد. از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنراني هاي ضد رژيم، زندگي مخفي وي آغاز شد و پس از چند ماه زندگي مخفي درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفي کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادي زنداني کردند؛ که نهايتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد مي شود و بدين ترتيب مهمترين فصل زندگي اجتماعي و سياسي وي خاتمه مي يابد. در اين دوران که مجبور به خانه نشيني بود؛ فرصت يافت تا به فرزندانش توجه بيشتري کند. در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت يافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شريعتي نهايتا در روز 26 ارديبهشت سال 1356 از ايران، به مقصد بلژيک هجرت کرد و پس از اقامتي سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل يکي از بستگان نزديک همسر خود اقامت گزيد و پس از گذشت يک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقي شريعتي و کمک دوستان و ياران او از جمله شهيد دکتر چمران و امام موسي صدر در جوار حرم مطهر حضرت زينب (س) در سوريه به خاک سپرده شد.

                                                                                                                 پاتوق۳۰.کام

نمونه بودن معنی اش فقط 20نیست ازدنیای نوجوانی

امروز هوا باراني است و من كنار پنجره نشسته‌ام و به اين فكر مي‌كنم كه چگونه مي‌توانم دانش‌آموز نمونه‌اي باشم و فرداي آينده را بسازم؟!
ديروز برخلاف انتظار هميشگي‌ام همان‌طور كه داشتم تلويزيون نگاه مي‌كردم، ناگهان به خودم گفتم: مگر مي‌شود وضع دنيا تا ابد همين طور بماند؟ بالاخره بايد يكي سرنوشت و آينده اين سرزمين را تغيير دهد. خودم هم گيج شده‌ام.
نمي‌دانم آيا واقعا دانش‌آموز نمونه بودن يعني فقط اينكه همه جا نمره 20 بگيريم و يا اينكه آن‌قدر باهوش باشيم كه بتوانيم همه جا مقام بياوريم؟ نه... نه نمونه بودن فقط در نمره خلاصه نمي‌شود.
مادرم مي‌گويد: «دخترم! دانش‌آموز نمونه كسي است كه درس‌هايش را خوب بخواند و به بزرگ‌ترها احترام بگذارد. در ضمن بايد اخلاقش هميشه نمونه باشد!» اما به قول قديمي‌ها آن‌قدر بايد دود چراغ خورد تا بالاخره براي خودمان كسي بشويم.
دوباره به موضوع فكر مي‌كنم. باران بند آمده، اما خبري از خيال‌ها و آرزوهاي من نيست. چون من ديگر نمي‌خواهم هميشه نمره 20 بگيرم. فقط مي‌خواهم همان دختري باشم كه اخلاق و رفتارش هميشه نمونه بوده و هست. دلم مي‌خواهد آينده‌ساز كشورم باشم. خدايا يعني مي‌شود؟!

                                                                                                                  شهرآرا.کام