پاسخ ندادن محکوم به زندان کرد و او را در حارة الدیلم به زندان افکندند.

706 هـ . ق در شب عید فطر امیر سلار نایب السلطنه مصر، قضات و جمعی از فقها را

احضار کرد تا درباره آزادی ابن تیمیه بحث کنند و آنها شروطی برای آزادیش گذاشتند که

از آن جمله این بود که دست از عقاید خود بردارد و با ایشان گفتگو کند ولی او در مجلس

حاضر نشد و مجلس به جایی نرسید(البدایه و النهایه ج14/43).

روز جمعه 14 صفر قاضی القضاة بدرالدین محمد بن ابراهیم سعدالله کنانی شافعی در زندان

با ابن تیمیه ملاقات کرد و ابن تیمیه تصمیم خود را بر ماندن در زندان به اطلاع او

رسانید.
در ربیع‌الاول همین سال امیرحسام الدین مهنا بن ملک عیسی به زندان رفت و او را

سوگند داد تا با او از زندان بیرون بیاید و او از زندان خارج شد.

در شوال همین سال بزرگان صوفیه به سبب حملات ابن تیمیه به ابن عربی از او شکایت

کردند و او را در زندان قضات محبوس کردند.

709 هـ . ق به اسکندریه رفت بعد از 8 ماه اقامت دوباره به قاهره آمد و ملک ناصر به سلطنت رسید.

713 هـ . ق خبر رسید که اولجایتو ايلخان مغول قصد حمله به بلاد شام را دارد ، با سطان

رهسپار دمشق شد و پس از هفت سال دوری وارد دمشق شد.

هـ . ق از او خواستند در مساله حلف به طلاق فتوی ندهد و سطان ملک ناصر نیز در

نامه‌ای به او حکم کرد که فتوی ندهد اما ابن تیمیه فتوی داد.

720هـ . ق به خاطر عدم اطاعت از سلطان توبیخ و او را در قلعه دمشق زندانی کردند. در

عاشورای 721 هـ . ق با فرمان سلطان آزاد شد.

726 هـ . ق بار دیگر در قلعه دمشق زندانی شد و سبب آن این بود که ابن قیم جوزیه

شاگردش در شهر قدس شفاعت و توسل به انبیاء را به فتوای ابن تیمیه جایز نشمرد.

728 هـ . ق کتاب و کاغذ و قلم را در زندان از او گرفتند ، چون ابن الاخنایی قاضی القضات

مالکی قاهره کتابی در مساله زیارت نوشت و ابن تیمیه ردی بر آن نوشت و او را جاهل

خواند.

ابن تیمیه در شب دوشنبه 20 ذیقعده همان سال در زندان قلعه دمشق مرد و ابن کثیر از

شاگردانش بر جنازه‌اش حاضر شده است.

همانطور که ملاحظه کردید عمری را با آشوب و در زندان گذراند که اینها همه به خاطر

عقایدش بود که عموم مسلمین را تكفير مي كرد و جهان اسلام را در زماني كه مسيحيان از

غرب و مغلان از شرق مورد حمله و تهاجم قرار داده بودند از درون تخريب كرده و آن قدر

در بين مسلمانان اختلاف و تفرقه مي انداخت كه مجبور به

زنداني كردن او مي شدند و سرانجام هم در زندان مرد

منبع : لقمان